مرد را دردی اگر باشد، خوش است؟
به نظر مجذوب تبریزی، درد و خوشی یا به تعبیر رضا عطاران، ترش و شیرین، کنار هم معنا مییابند. هراکلیتوس هم همین را میگفت: «بیماری، سلامتی را شیرین و دلپذیر میکند، گرسنگی سیری را و خستگی، استراحت را». خیلیهای دیگر هم البته چنین گفته و اندیشیدهاند.
اما از نیمه دوم قرن بیستم، به جلوداری کارل پوپر، کسانی از فایدهگرایان گفتند وظیفه اخلاقی، کاهش رنج تا سرحد ممکن است. حتی نیازی نیست به دنبال افزایش شادی و خوشی باشیم، چون لذت و شادی، ذهنی و سلیقهای است، اما درد و رنج، عینی و واقعی. سخن چنان متین و قوی به نظر میرسید که چهبسا میتوانست جریان کلاسیک فایدهگرایی (قائل به لزوم افزایش خوشی هر چه بیشتر برای افراد هر چه بیشتر) را کنار بزند. با این همه، فیلسوفی به نام نینیان اسمارت، در سال ۱۹۵۸ استدلالی را علیه اینان مطرح کرد که موجب دعوایی اساسی شد. خلاصهاش اینکه اگر هدف اصلی و نهایی اخلاق، تنها کاهش درد و رنج باشد، پس چنانچه دیکتاتور خیرخواهی، ابزاری در دست داشته باشد که کل جهان را در چشمبههمزدنی نابود کند، باید تحسینش کنیم؛ چون تنها حالتی را که در آن، انسان میتواند از هر رنجی بیاساید، محقق کرده است.
طرفداران فایدهگرایی سلبی پاسخهای متنوعی به اسمارت دادند و او را به تحریف نظریه خود متهم کردند. در مقاله زیر که دیروز در مجله پژوهشهای فلسفی منتشر شد، مرور کوتاهی داشتهام بر تاریخ این بحث و جدالها در غرب، و تلاش کردهام نشان دهم که استدلال اسمارت، به رغم عجیب و غریب بودنش، همچنان میتواند جدی گرفته شود.
https://philosophy.tabrizu.ac.ir/article_21373.html
Post #79
183