TGViewer
Channel Public Channel
نگرستان | مرتضی طباطبائی

نگرستان | مرتضی طباطبائی

@negarestan_taba

عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب، گروه فلسفه

گاه‌نوشت‌های فلسفی و اجتماعی

مسیر ارتباط:
@MortezaTaba94
Subscribers
183
Photos
32
Videos
6
Links
18

Showing posts older than #47 · Back to latest

Older Posts 17 shown
Post #46 533
در باب یکی از مغالطات پرتکرار

در پرداختن به علت‌العلل هیچ تأخیری جایز نیست. در واقع مبرم‌ترین ضرورت، پرداختن به علت‌العلل است. وقتی لوله‌ای ترکیده و خانه را آب می‌برد، قبل از تخلیه آب یا خشک کردن زمین یا تعمیر خرابی‌ها، باید فلکه را بست. اگر در آن وضع، مشغول دلداری دادن به صاحبخانه شدید و برایش آب‌قند درست کردید و عده‌ای را مامور کردید آب را تخلیه کنند و تعدادی را هم تشویق کردید برای آرام شدن صاحبخانه، شانه‌هایش را بمالند و شماری هم برایش لطیفه و جوک بگویند، ولی ناگهان یکی فریاد زد: «باباجان، لوله ترکیده، باید فلکه را ببندید»، خیلی ساده‌لوحانه است که به او بگویید: «صدایت را بیاور پایین، الان وقت این حرف‌ها نیست»!

علت‌العلل را در لحظه باید شناخت و درمان کرد. به قول سعدی:
سرِ چشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد، نشاید گذشتن به پیل

@negarestan_taba
  • 👌 9
  • ❤ 2
  • 👍 2
Post #45 386
پاسخ عملی به دکتر رنانی!

آنچه در این دوازده روز بر ایران عزیز گذشت درس‌آموز بود. مردم در عین نگرانی و پریشانی، از سویی نهایت وقار و متانت و شکیبایی و از دیگر سو حد بالایی از خیرخواهی و دستگیری و هم‌میهن‌نوازی را نشان دادند؛ درسی بزرگ برای آن دسته از روشنفکران و جامعه‌شناسانی که مشکلات و مصائب جامعه ایرانی را پیش و بیش از هر چیز به «مردم» نسبت می‌دهند و چنان سخن می‌گویند که گویی ایرانیان، سزاوار بدترین‌ها هستند، هر چه بر سرشان آید، حقشان است و از آنان است که بر آنان است.

پیش‌تر در یادداشتی (اینجا) در پاسخ به مدعیات این‌چنینی دکتر رنانی گفته بودم که اساساً این دیدگاه، به لحاظ نظری و استدلالی، معیوب است. ادله‌ام در آنجا کلی بود و به طور خاص بر کردار و فرهنگ عمومی ایرانیان ابتنا نداشت. ولی اگر آن ادله مناقشه‌پذیر باشد، آنچه به چشم دیدیم و می‌بینیم، ادلّ دلیل در رد مدعای روشنفکرانِ «از ماست که بر ماست‌»گراست.

در هشت سال اخیر، مردم بارها و بارها به سبب فشارهای معیشتی خود، زبان به اعتراض گشودند، تحصن و اعتصاب کردند و در خیابان گرد هم آمدند ولی هرگز دیده نشد که همچون مردم بسیاری از کشورهای غربی، به غارت فروشگاه‌ها دست بزنند، اموال عمومی را تخریب کنند یا از هموطنان خود انتقام بگیرند. متمدنانه، نجیبانه و مظلومانه، دردشان را گفتند و با وعد یا عمدتا وعیدی، به خانه‌ها بازگشتند. کوشیدند آنچه را مسئولانِ امر کم می‌گذارند و نمی‌خواهند/نمی‌توانند، با کار بیشتر و قناعت حداکثری خود جبران کنند.

در این ایام نیز که معمولاً بیم احتکار و دزدی اموال و افزایش ناامنی می‌رود، همین مردم بودند که درب خانه‌هایشان را به روی هم گشودند، اجناسشان را به قیمت خرید برای فروش گذاشتند و گلایه‌ها را فروخوردند. چه‌بسا جمعیتی از مردم، کسانی غیر از خود را آماج حمله بیگانه می‌دانستند و نه به‌سان جنگ‌های مرسوم، از سر حس وطن‌پرستی، بلکه کاملا برآمده از ناخودآگاه فرهنگی‌شان چنین رفتار موقر و متخلّقی از خود نشان دادند.

قدر این مردم شریف را دو دسته باید بدانند: اول روشنفکرانی که باید دوزانو در محضر این مردم بنشینند و از آنان بیاموزند و سپس اگر خوب آموختند، به جهانیان هم از این اخلاق بیاموزانند و مبلّغ فرهنگ ریشه‌دار ایرانی باشند؛ دوم حاکمان و مسئولانی که افتخار خدمتگزاری به چنین مردمی را یافته‌اند و برایشان آن‌گونه که باید و شاید، کاری نکرده‌اند. این مردم همیشه هم در صلح و هم در جنگ، فرهنگ و تمدن بالای خود را نشان داده‌اند. در این آوار مصائب، اکنون هنگامه غیرت و قدرشناسی مسئولان است و آنان که این توان یا شایستگی را در خود نمی‌بینند، جایگاه را به اهلش از بین همین مردم نجیب بسپرند.

@negarestan_taba
Telegram دیدارنیوز 🔹 از کیست که بر ماست؟ ✍ مرتضی طباطبائی، مدرس فلسفه اخلاق 🔹محسن رنانی در مصاحبه‌ای مطبوعاتی می‌گوید: «ما اعم از اصولگرا، اصلاحطلب، سلطنت‌طلب و مجاهد، همه دیکتاتوریم. آنچه امروز در آن قرار داریم، دستپخت همه ماست...». خلاصه حرفش این است که دولت‌ها عصاره فضایل…
  • ❤ 13
Post #44 292
امروز صبح، امیر خادم از متانت ایرانیان در هنگام بحران‌ها سخن گفت (اینجا) و بعدازظهر تصاویری مخابره شد از هموطنانمان در مازندران، گیلان، اردبیل، خوزستان و سایر شهرها که مردم تهران یا شهرهای همسایه‌شان را برای اسکان رایگان، به خانه خود دعوت می‌کنند.
این مردم شریف و وطن‌‌دوست، نه در حرف و شعار، بلکه با رفتارشان ثابت کرده‌اند که تجزیه‌طلبی و بی‌اعتنایی نسبت به خاک و هموطنان، هرگز جایی در ایران ندارد و دشمنان این مرز و بوم، آرزوی نابودی یا تجزیه آن را با خود به گور خواهند برد.

پاینده ایران
#مردم_ایران

@negarestan_taba
  • ❤ 14
  • 👍 1
Post #43 320
در تاریخ این مرز و بوم گرامی،  جنگ‌های فراوانی در گرفته که در میان آنها چهار تاخت‌وتاز شاخص وجود دارد: حمله اسکندر، حمله اعراب، حمله مغولان و تجاوز روس‌ها.

در هر کدام از این چهار تجاوز، به مرزهای ایران یورش آورده شد، زنان و مردان بی‌‌گناهی عامدانه یا بی‌مبالات کشته شدند، بسیاری از آثار و مواریث فرهنگی و تمدنی‌مان نابود شد و هدف، فتح خاک ایران بوده است.

هر ایرانی میهن‌پرستی، در دلش این چهار حمله و تجاوز را محکوم می‌‌داند و از خواندن شرح فجایع آنها، دلش به درد می‌آید. طبیعی است که هر نوع حمله‌ دیگری، به قدری که ویژگی‌هایی از جنس آن چهار حمله داشته باشد، یعنی به قصد «دست‌اندازی به خاک ایران» و «صدمه به مردم و تمدن ایران» باشد، چه از خارج کشور توسط بیگانگان و چه از داخل و توسط خودی‌نماها، محکوم خواهد بود و ناخودآگاه ایرانیان، تا پایان تاریخ فراموشش نخواهد کرد. بدا به حال آنان که این را ندانند.

پاینده ایران
@negarestan_taba
  • ❤ 6
  • 👏 3
  • 👍 2
  • 👌 1
Post #40 374
در این دو سال که اسماً و ظاهراً افتخار همکاری، ولی رسماً و حقیقتاً توفیق شاگردی استاد جلال‌الدین ملکی را در دانشکده فلسفه دانشگاه ادیان یافته‌ام، از منش و کلام ایشان بسیار نکته‌ها آموخته و فراوان توشه‌ها برگرفته‌ام. چنان بی‌تکلف و متواضع است که گمان نمی‌بری صاحب چنین مقامات و توفیقاتی باشد. کتاب جدید ایشان که امروز از سر مهر و لطف به شاگرد کوچکشان هدیه کردند، حاصل ده سال تحصیل ایشان در کردستان، در مکتب عالمان اهل سنت و هشت سال تدریسشان در همین زمینه در دانشگاه ادیان و مذاهب است. از ویژگی‌های قلم استاد، روانی، سلاست و صمیمیت، در عین دقت و وسواس علمی و رعایت نکات نگارشی و ویرایشی است. پاورقی‌های متعدد بر هر نکتهٔ احتمالاً مجهول، نشان‌دهنده روحیه استادی و معلمی ایشان است.

این کتاب ارزشمند که بیش از هشت سال منتظر مجوز انتشار بود، سرانجام امروز به دست استاد رسید؛ درحالی‌که هنوز زمان چندانی از انتخاب اثر ماندگار ایشان، الحکمة الاشراقیة (تصحیح و تحقیق مجموعه آثار شهاب‌الدین سهروردی) به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی (۱۴۰۳) نمی‌گذرد.

امروز از استاد خواستم مرا نیز برای تمرکز در نگارش، نصیحتی کنند. فرمودند: «خلوت شب».
  • ❤ 12
  • 👏 1
Post #38 339
حالا پتریوت (مهین‌پرست/میهن‌دوست) کم‌کم دارد در بیان مسئولان هم ظاهر می‌شود، آن هم با معنای کاملا مثبت. توییت امروز عباس عراقچی، که مدتی است شعر میهن‌پرستانه فردوسی (چو ایران نباشد تن من مباد) را نیز سردر حساب توییترش درج کرده، می‌تواند نشان‌دهنده واکنش نظام به فشار میهن‌پرستانه مردم باشد که در سال‌های اخیر اوج گرفته است؛ هرچند می‌‌تواند به معنای استخدام احساسات ملی‌گرایانه در حوزه دیپلماسی نیز باشد؛ ولی هر چه هست، بسیار بعید است که صرفا انتخاب و رویکردی شخصی باشد، چراکه دیپلمات‌ها در این سطح می‌دانند که آنچه می‌گویند، تلقیِ شخصی نمی‌شود.
نکته دیگر اینکه چنین توییتی در روز ۱۴ خرداد زده شده که می‌تواند در معنادارتر کردن آن مؤثر باشد.

ترجمه بند دوم توییت عراقچی:
«ایران بهای سنگینی برای دستیابی به این توانمندی‌ها پرداخت کرده و در هیچ سناریویی، از میهن‌پرستانی که رؤیای ما را به واقعیت بدل کردند، دست نخواهیم کشید».

@negarestan_taba
  • ❤ 6
  • 😍 2
  • 🤮 1
Post #37 300
جهنم؛ مرز باریک لذت‌گرایی و زهدگرایی

امروز دو نفر از دانشجویان، سر کلاس لب به شکوه گشودند که صندلی‌های کلاس، استاندارد نیست و باعث خستگی می‌شود. هرچند کاملا به آنها حق می‌دادم، ولی برای دلداری‌شان رفتم مطلبی بگویم که بعد دیدم خوب شد نگفتم. می‌خواستم بگویم «بله، بعضی فیلسوفان بزرگ هم گفته‌اند که تعمدا روی صندلی‌های خشک و سفت می‌نشسته‌اند تا خوابشان نگیرد و با حالت جدی و هوشیار، مطالعه کنند»؛ که دانشجوی معترض ادامه داد: مهره‌های کمرم مشکل دارد و نشستنِ بیش از یک ساعت روی این صندلی‌ها، آسیب جبران‌ناپذیری به ستون فقراتم وارد می‌کند. این را که گفت، هم خوشحال شدم که آن حرف خام را نگفته‌ام، و هم به یاد بحثی از بنتام افتادم که زهدگرایی را به عنوان اصلی در مقابل فایده‌گرایی، مطرح و رد می‌کند.

جرمی بنتام، فیلسوف و حقوق‌دان انگلیسی قرن هجدهم، در تلاش بود تا از اخلاق، مبنایی برای قانون‌گذاری بیابد. او به این نتیجه رسید که اصل بنیادین در اخلاق، اصل فایده است؛ یعنی قانون‌گذار باید بکوشد لذت مردم را بیشینه و دردشان را کمینه کند. او یک‌دسته از مخالفان خود را زهدگرایان می‌دانست. زهدگرا یعنی کسی که می‌گوید باید به کمترین حد لذت و شادی بسنده کرد و برعکس، تا حد ممکن به سختی و رنج، خوگر شد. بنتام می‌گوید در طول تاریخ، فراوان کسانی را داشته‌ایم که خود اهل ریاضت بوده‌اند که چون انتخاب شخصی‌شان بوده، مشکلی نیست. اینان به دلایلی رنج کشیدن و تن ندادن به لذایذ دنیوی را ارزش می‌دانند و معتقدند با سختی کشیدن می‌توان به تعالی یا فضیلت دست یافت. مشکل آنجا شروع می‌شود که کسی این ریاضت را بر دیگران نیز تحمیل کند و بخواهد بر اساسش قانون بنویسد. اینجا دیگر بی‌شک کارش غیراخلاقی و ظالمانه است. اینجا بنتام جمله‌ای جالب دارد. او در کتابش با عنوان مقدمه‌ای بر اصول اخلاق و قانون‌گذاری می‌گوید «اصل زهد چیزی نیست که بتوان به طور مداوم آن را دنبال کرد و اگر یک‌دهم ساکنان زمین پیوسته از آن پیروی کنند، در یک روز، جهان را به جهنم تبدیل می‌کنند» (۱۴۰۲، ص۷۰).

به مطلب آغازین برگردم. شاید در فکر مسئولان دانشگاه ما این نبوده که بخواهند با صندلی خشک و غیراستاندارد، عامدانه ریاضتی را تحمیل کنند و صرفاً مسئله‌شان کمبود بودجه یا ناآگاهی از صدمات بوده؛ ولی اگر چنان نیتی می‌داشتند، با توجه به مواردی که گفته شد، در حال آسیب زدن جدی به دانشجویان هستند. بنابراین دست‌کم از آن منظری که من می‌خواستم بیان کنم، نمی‌توان به دیگران ریاضت تحمیل کرد، چون توان و کشش و وضع افراد متفاوت است.

اما روی دیگر سکه را هم بگویم؛ باز با یک مثال. فرض کنید که در آشنایانتان، عزیزی را دارید که بسیار خوش‌باش و اهل گردش و تفریح و لذت است و دوست دارد دیگران را هم در این لذت شریک کند. لذا غالبا در سفرها تورلیدر هم می‌شود. ولی اصرار دارد که همه مثل او از سفر و گردش لذت ببرند و نوع خوشی خود را بر دیگران هم تحمیل می‌کند. فرض کنید او مرد است، جوان است، بدنی قوی‌ دارد و به سبب کثرت سفرها، لذت‌هایش هم کمی متفاوت شده و قوه لذت‌سنجی‌اش از سطح عموم، حرفه‌ای‌تر است. پس جسورتر و طبیعت‌گراتر و خطرپذیرتر هم هست. اگر او بخواهد با این ذائقه حرفه‌ای، برای همه برنامه بنویسد و تحمیل کند، قطعا کسانی که ویژگی‌های او را ندارند، اذیت خواهند شد و سفر به کامشان زهر می‌شود. اینجاست که اصل لذت هم به جهنم می‌انجامد و حالا فایده‌گرا هم در همان دامی افتاده که نسبت به آن هشدار می‌داد.

این مطلبی است که شاید نخستین بار کارل پوپر متوجهش شد. او اساسا منتقد «تحمیل» بود، حتی تحمیل لذت. به همین خاطر در کتاب جامعه باز و دشمنان آن گفت: «خوشی را به حداکثر رساندن، مستعد ایجاد دیکتاتوری‌های سهمگین است» و کسانی که خواسته‌اند برای ما بهشت بسازند، بدترین جهنم‌ها را ساخته‌اند (۱۳۸۰، ص۲۲۶). در واقع آن خوشی‌ها، اموری سابجکتیو در ذهن حاکمان و برنامه‌ریزان است که در عمل، خوشایندِ بسیاری از مردم نیست. بعدها بر اساس نقد پوپر، نسخه‌ای دیگر از فایده‌گرایی تحت عنوان فایده‌گرایی سلبی مطرح شد که هدف درست قانون‌گذاری را کاهش رنج می‌دانست نه افزایش لذت.

واقعیتش من نیز، هم به دلیل تجربه و هم بر اساس استدلال نظری، آنچه بنتام و پوپر می‌گویند، هر دو را قبول دارم و معتقدم نه رنج و نه لذت را نباید تحمیل کرد. می‌توان شرایط را برای زندگی لذتبخش آماده کرد و می‌توان اهل ریاضت را نیز به رسمیت شناخت که سبک زندگی خودشان را داشته باشند، ولی تحمیل چنین مسائل ذهنی و شخصی و در عمل آزاردهنده‌ای، اخلاقا صحیح نیست و نتایجی دارد که حتی به ذهنمان هم خطور نمی‌کند؛ چیزی در حد جهنم.

پ.ن: وظیفه می‌دانم از همین‌جا اعتراض به‌حق دانشجویان را به گوش مسئولان امر دانشگاه درباره صندلی‌ها هم برسانم و مطالبه‌گر صندلی‌های استاندارد باشم.

@negarestan_taba
  • ❤ 8
  • 👍 5
  • 👏 2
  • 👌 1
Post #36 379
👆🏻
ممکن است از مسیر پژوهش عقلانی و علمی به این نتیجه برسم که خودنمایی، موجب برانگیختن حسد و رویکرد منفی دیگران می‌شود که در آن، هم من ضرر می‌کنم هم دیگران؛ بنابراین برای اینکه از این نگاه (منظور نگاه دو چشم نیست، بلکه دیدگاه و تبعات آن منظور است) محفوظ بمانم، از خودنمایی حذر کنم. البته اسفند دود نمی‌کنم یا تخم‌مرغ نمی‌شکنم، ولی در پرهیز از خودنمایی، همان مسیری را می‌روم که در سنت‌ها به ما می‌آموخته‌اند. مثال دیگری که شاید از همه عینی‌تر یا پیش‌پاافتاده‌تر به نظر رسد، کارهایی همچون تسبیح در دست گرفتن است؛ طوری که شخص بنا به تجربه شخصی یا یافته‌های علمی به این نتیجه برسد که برای مهار اضطرابش، می‌تواند از چیزی همچون تسبیح و گفتن ذکری آرام‌بخش استفاده کند.

حال ممکن است تعداد این یافته‌ها به نفع باورها و بایدهای دینی یا سنتی آن‌قدر افزایش یابد که هر یک از این دو نهاد را در کلیتش به عنوان نهادی فرگشتی و قابل اعتماد، برگزینم. اعتمادی از جنس همان که عُقلا به علم دارند و علی‌رغم آنکه می‌دانند خلل و فرجی هم دارد، ولی به سبب نفع کلی‌اش، از اتکا به آن نمی‌پرهیزند. در اینجا نیز کسی که دین یا سنت را برگزیده، کلیت این نهاد را از موضع حقیقت‌جویی برگزیده و لذا انگ تعصب و جمود به او نمی‌چسبد. ضمن اینکه چون از مسیر کندو‌کاو عقلانی به اینها مراجعه شده، دقیقا همانند مراجعه به علم، بیشتر بحث یک خوش‌بینی کلی است، نه اطمینان و پذیرش مطلق‌. لذا بر این اساس، می‌توان یؤمن ببعض و یکفر ببعض بود، هرچند کفه بَعضِ ایمان، سنگین‌تر است.
در اینجا یک محافظه‌کار راست‌گرا همان‌قدر روشنفکر است که یک لیبرال چپ‌گرا، با این تفاوت که آن دومی، غالباً هم ادعای جدی حقیقت‌جویی محض دارد، هم روشنفکری را ملک طلق خود می‌داند، ولی محافظه‌کار راست‌گرا لزوماً چنین دعوایی هم ندارد و بیشتر دنبال یک زندگی آسوده است، نه اثبات چیزی به کسی.

با توجه به مجموع آنچه گفته شد، در ذات دین‌ و سنت، ستیزی با روشنفکری وجود ندارد و می‌توان از موضع روشنفکرانه نیز به مسیر دین و سنت دست یافت. ممکن است گفته شود بله، محال نیست که یک دین یا سنت، در غالب باورها و بایدهایش عقلانی باشند، ولی وقتی در عمل کمتر شاهدش هستیم یا فعلا نیستیم، به کدام دلیل می‌توان این مدعا را پذیرفت؟ نظر شخصی من، همان موضعی است که اتفاقا از جبهه روشنفکران بیرون آمده است؛ یعنی نظریه تکامل. در واقع اگر ادیان و سنن، اموری غیرعقلانی و غیرطبیعی و صرفاً خرافی بودند، باید تا کنون محو یا بسیار کمرنگ می‌شدند؛ چون هم جمعیت انسان‌ها به سبب بهره‌مندی از عقل، آنچه را غیرعقلانی باشد پس می‌زند، هم بر اساس نظریه انتخاب طبیعی، آنچه خلاف طبیعت یک جمع باشد، رفته‌رفته حذف می‌شود یا باریکه نحیفی از آن می‌ماند. با این همه، ادیان و سنن همچنان زنده‌اند و بلکه برعکس، به نظر می‌رسد هرچه کاری دین‌ستیزانه‌تر و سنت‌ستیزانه‌تر باشد، مثلا همجنس‌گرایی یا ولنگاری جنسی (به عنوان رویکردهایی که هم با دین و هم با سنت تعارض دارند)، به انقراض نزدیک‌تر است. از سوی دیگر، چه‌بسا کسانی که از مسیر پژوهش و عقلانیت به دین‌داری و سنت‌دوستی می‌رسند، به سبب مبدأ فکری‌شان، ناآشکارگی حقیقت را نیز قبول داشته باشند و بنابراین به لحاظ عقیدتی هم کاملا روادار و اهل مدارا باشند‌.

آنچه گفتم، البته از هجوم نقدهای روشنفکران (-ِ ِ چپ)، روشنفکران دینی و حتی دینداران و سنت‌گرایان اصیل در امان نیست. ممکن است بگویند چنین تدینی صرفا نوعی تدین عمل‌گرایانه و فاقد ایمان است که اساسا اطلاق عنوان دینداری بر آن محل تردید است. چه‌بسا بگویند به سبب ابتنای دین و سنت، بر ایمان و عرف، که هر یک بدیل عقل هستند، راه از ابتدا بر چنین مسیری بسته است. یا اشکالات دیگری از این دست. با این حال، فکر می‌کنم چنین نقدهایی را می‌توان پاسخ گفت، به‌ویژه اگر این گروه‌ها، آن دست تسامحاتی را که برای مدعیات خودشان روا می‌دانند، برای دیگران هم قائل باشند؛ هرچند گمان می‌کنم بتوان ثابت کرد موضعی که مطرح کردم، تکلفات به‌مراتب کمتری دارد و اگر عقلانی‌تر نباشد، نامعقول‌تر هم نیست.

@negarestan_taba
  • 👏 3
  • ❤ 2
  • 👍 1
Post #35 307
در باب نسبت روشنفکری با دین و سنت

روشنفکری، منورالفکری، آزاداندیشی یا هر آنچه در ترجمه انتلکتوئل می‌آید، ظاهراً پیش از هرچیز یعنی رهایی از تعصبات، جزم‌ها و جمودها، و در مقابلْ سرسپردگی کامل به حقیقت، هرچند به قیمت ناسازگاری آن با همه باورهای القاشده در خانواده و مسجد و مدرسه. به تعبیری، می‌گویند زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد. یعنی زندگی‌ای که که در آن، یک بار همه باورهایت را غربال نکرده باشی و خودت صحیحش را از سقیم بازنشناخته باشی، زندگی اصیل و ارزشمندی نیست یا دست‌کم درخور انسانِ بهره‌مند از عقل و خرد نیست.

البته ممکن است این مقام، به مقام راهبری جامعه نیز تعالی یابد و روشنفکر به معنای خاص کلمه را کسی بدانیم که آن حقایقی را که علی‌الادعا با تلاش حقیقت‌جویانه و غیرمتعصبانۀ خود کسب کرده، به مردم هم منتقل کند. ولو به قیمت منزوی شدن خودش و آزردن فکر و خیال دیگران. به این معنا، روشنفکری صرفا از لحاظ لفظی جدید است و از قدیم، فیلسوفان چنین نقشی را به عهده داشتند.

در واقع اتفاقی که افتاد این بود که روشنفکران اولیه، در نزاع با کلیسا به این مقام منیع بار یافتند؛ چراکه عقل و علم چیزی می‌گفت و کلیسا چیز دیگر، آن هم با ضرب و زور. همین‌طور روشنفکران معمولا از سوی توده مردم نیز طرد می‌شدند، چراکه در عرف و سنت‌های عمومی نیز خرافاتی بوده که عقل روشنفکری، آنها را نقد و بلکه مضحکه می‌کرده است. بنابراین رفته‌رفته این تصور ایجاد شد که روشنفکری، با باورهای دینی و سنتی تقابل جدی دارد. کما اینکه روشنفکران چپ (که اکثریت جریان روشنفکری را تشکیل می‌دهند) عمدتا دین‌ستیز و سنت‌ستیز شدند.

در ادامۀ این روند، گروهی از دینداران که نمی‌خواستند از سوی روشنفکران، متحجر و متعصب خوانده شوند یا چنان به نظر برسند، جریان روشنفکری دینی را راه انداختند. ایشان با حفظ دینداری یا دست‌کم ادعای حفظ دینداری، در پی زدودن دین از خرافات و به زعم خودشان، جعلیاتی بودند که در معرض نقد مستقیم روشنفکران قرار داشت؛ تلاشی که به نظر آنان، نسخه عقلانی‌تری از دین را عرضه می‌کرد. ولی منتقدان می‌گفتند چنین چیزی ممکن نیست: روشنفکر فقط پروای حقیقت را دارد ولی دین‌دار، اولاً پروای حفظ دین و ایمانش را. بنابراین روشنفکر دینی، نه روشنفکر است و نه دیگر دیندار. به تعبیر یکی از همین منتقدان، روشنفکر دینی مانند مرد دوزنه‌ای است که نه این زن را راضی می‌کند نه آن را، و آخر سر هم باید در مسجد بخوابد.

بحث من در این باره نیست که آیا می‌توان روشنفکری دینی داشت یا نه؟ راستش در نزاع پیش‌گفته همدلی‌ام با کسانی که روشنفکری دینی را ناممکن می‌دانند، بیشتر است. با این حال از موضع یک راست‌گرای محافظه‌کار، پرسشم این است که آیا روشنفکری (به بیانی که در آغاز آمد) الزاماً با سنت و دین در ستیز است؟ آیا هر دیندار یا هر انسان سنتی را بی‌درنگ باید متحجر و متعصب بدانیم؟ پاسخم به هر دو پرسش منفی است! چرا؟ خواهم گفت.

به این دلیل که ممکن است شما کارتان را فقط با انگیزۀ حقیقت‌جویی (و نه دفاع از دین/سنت) آغاز کنید. اصلاً چه‌بسا یک لاادری یا حتی ملحد باشید؛ ولی رفته‌رفته هر چه بگردید، در مجموع دریابید که شواهد مؤید دین یا سنت بیشتر است و از همان موضع حقیقت‌جویی، مدافع بخش بزرگی از باورهای دینی یا سنتی شوید یا بالاتر اینکه آنها را فی‌الجمله (و نه بالجمله) بپذیرید. اینجا دیگر بحث جزم و جمود و تعصب نیست؛ بلکه شما هم به اندازه یک روشنفکر چپ لیبرال و مدعیِ حقیقت‌جویی محض، روشنفکرید؛ چراکه از مسیر تعقل به این تعداد از باورها یا مجموعه باور رسیده‌اید. بنابراین حالا شما هم یک روشنفکر (به معنای عام) هستید.

مثال بزنم. من ممکن است به عنوان یک باورمند دینی یا یک فرد متعصب سنتی، قبل از بررسی گزینه‌ها و قبل از آزمودن زندگی، معتقد به حُرمت و ناپسندیدگی همجنس‌گرایی باشم. اینجا یک روشنفکر چپ، می‌تواند مرا متهم به تعصب و جمود کند. اما فرض کنید من هم به اندازه او، فارغ از باورهای دینی و سنتی، کوشیده‌ام تا درباره گرایش جنسیتی، منشأ و پیامدهایش پژوهش کنم و نهایتاً به این نتیجه رسیده‌ام که گرایش طبیعی، نرمال و سالم که به مصلحت فرد و جامعه باشد، گرایش دگرجنس‌خواهانه است و برای حفظ کیان خانواده و جامعه، باید از تبلیغ و ترویج همجنس‌گرایی پرهیز کرد. بسیار خوب، در اینجا هرچند من موضعی برگزیده‌ام که دینداران و سنت‌گرایان (هم) بدان معتقدند و هرچند صفاتِ طبیعی، نرمال و سالم کارکردی مشابه صحیح، صواب و جایز دارند، ولی مسیری که پیموده‌ام، مسیر حقیقت‌جویی روشنفکرانه بوده است. همین را مثلا درباره باور خرافیِ «چشم‌زخم» در نظر بگیرید.👇🏻
  • ❤ 2
Post #34 296
پاسداشت مقاومتی

در ارائه اخیر، یکی از ادله‌ای که درباب فضیلت‌بودگی میهن‌پرستی مطرح کردم، استعاره «حرمت امامزاده» بود؛ به این معنا که اگر مردم و حاکمان یک کشور، خودشان احترام وطن خود را نداشته و قدردان و سپاسگزار داشته‌هایشان نباشند، به طریق اولی بیگانگان هم احترامی برای آن مرز و بوم قائل نخواهند بود و چنین تمدن و فرهنگی به‌راحتی در مسیر نابودی قرار خواهد گرفت. در واقع نخستین کسانی که توقع می‌رود پاسدار و حافظ میراثی ارزشمند باشند، صاحبان آن هستند.

ظاهرا مطلب آن‌قدر پیچیده نیست که نیازی به توضیح بیشتر داشته باشد. اما خواستم بگویم چنین استعاره‌ای، فقط برای حفاظت از میهن در برابر بیگانگان یا بزرگداشت و ارتقای آن در چشم ایشان نیست، بلکه می‌تواند مسئولان بی‌خیال و فاقد عِرق همان کشور را نیز ملزم یا وادار به پاسداری از مواریث وطن کند. هنگامی که حساسیت مردم بر داشته‌های ملی‌-میهنی‌شان بالا می‌رود، مسئولان و حکمرانان آن کشور نیز، ولو از سر مصلحت‌سنجی، مراقبت لازم را در رفتار و گفتار و تصمیمات خود درباره امور و مسائل ملی به جا می‌آورند.

این نوع فشار، بدیلی است برای خرابکاری شرافتمندانه. در امتداد بحثی که هنری دیوید ثورو تحت عنوان نافرمانی مدنی مطرح می‌کرد و می‌گفت می‌توان به عنوان اعتراض مدنی، از رعایت قوانین ناعادلانه سرپیچی کرد، برخی این بحث را نیز مطرح کردند که مردم می‌توانند در شرایطی خاص با انجام خرابکاری ولو به قیمت آسیب‌رسانی به زیرساخت‌ها، اعتراض خود را به حکومت نشان دهند یا در جهت تضعیف حکومت گام بردارند. مسئله‌ای که هم نظراً قابل تأمل و بحث‌انگیز است، هم عملاً بسیاری از مردم را با خود همراه نمی‌کند؛ گویا وجدان جمعی به‌راحتی با آن کنار نمی‌آید. ولی اینجا برعکس، توصیه این است که از طریق پاسداشت و تکریم میراث ملی توسط خود مردم، مسئولان نیز تحت فشار قرار گیرند تا برای کسب رضایت عمومی یا حفظ موقعیت خود در قدرت، مراقبت لازم در حفظ داشته‌های ملی را انجام دهند. این کنش را در مقابل خرابکاری شرافتمندانه، می‌توان «پاسداشت مقاومتی» نامید.

در واقع در خرابکاری شرافتمندانه، آسیب‌رسانی به منابع کشور قطعی است، در حالی که اثرگذاری لازم بر حکومت یا تضعیف آن قطعیت ندارد؛ و این یعنی ضرر قطعی و سود محتمل. اما در آنچه «پاسداشت مقاومتی» نامیده شد، آنچه قطعی است، حراست و حفظ میراث تمدنی و فرهنگی است، و در ادامه‌اش اثرگذاری بر حاکمان نیز احتمال بالایی دارد. بنابراین ظاهراً عقلانیتی از جنس برهان شرط‌بندی پاسکال نیز حکم می‌کند چنین مسیری در پیش گرفته شود.

@negarestan_taba
  • ❤ 3
  • 👏 3
  • 🔥 1
  • 👌 1
Post #32 637
میهن‌پرستی از جمله ارزش‌هایی است که از جنبه‌های گوناگون آماج نقد است: اینکه با بی‌طرفی اخلاقی منافات دارد؛ نوعی خودگرایی جمعی، و عامل خودبرتربینی است؛ منجر به هویت‌سازی جمعی دیگری‌ساز و دشمن‌ساز است؛ از پشتوانه عقلانی و انسانی برخوردار نیست و اینکه می‌تواند به ابزاری در دست دیکتاتورها برای بسیج توده‌ها علیه ملل دیگر بدل شود. بنابراین بخش عمده‌ای از جهان‌وطنان، چپ‌گرایان و امت‌گرایان، در فضیلت بودن میهن‌‌پرستی تردید روا داشته‌اند. در مقابل، مدافعان میهن‌پرستی آن را فضیلتی برای آبادی و آزادی میهن می‌دانند و اشکالات پیش‌گفته را رد می‌کنند. در این نشست، به بررسی معنای میهن‌پرستی خواهم پرداخت و پس از مروری بر نقدها و دفاعیه‌ها، ادله و جمع‌بندی خود را بیان خواهم کرد. خواهم کوشید نهایتا در سمت یکی از این دو گروه قرار گیرم و کار را در تعلیق و شک رها نکنم.

این نشست، از سلسله‌نشست‌های چهارشنبه‌های فلسفه دانشگاه ادیان و مذاهب است که دوره چهارم آن به همت دانشکده فلسفه در حال برگزاری است. خوشحال خواهم شد اگر دوستان علاقه‌مند و دارای فرصت، با شرکت حضوری یا مجازی در این نشست، مرا مفتخر و از نظرات ارزشمندشان بهره‌مند سازند.
  • ❤ 9
  • 🙏 2
Post #31 332
این تصویری است از استاد محمدحسین حشمت‌پور، از برجسته‌ترین استادان حکمت و فلسفه اسلامی که امروز درگذشتند و جامعه علمی ایران را از وجود ارزشمند خود محروم کردند. خودم توفیق استفاده از محضر ایشان را نداشتم، ولی در همین چند ساعتی که از درگذشتشان می‌گذرد، مطالب پرشماری که شاگردان استاد (که هر یک، خود از استادان برجسته دانشگاه هستند) از شرح حال ایشان، ساده‌زیستی، اخلاص، مردم‌داری و تلاش علمی‌شان تعریف می‌کنند کلاس درسی است برای زیست علمی و اخلاقی مشتاقان؛ از جمله تقیدی که به ساعت و کیفیت کلاس داشته‌اند به حدی که کلاس‌هایشان سبب کسادی کلاس‌های دیگران می‌شده، بسیار خوش‌محضر و دارای آرامش بوده‌اند، برای کلاس‌های بیرون از دانشگاه دستمزد نمی‌پذیرفته‌اند و با پادرمیانی، چند جوان اعدامی را از مرگ نجات داده‌اند. در تصویر، استاد در صف نانوایی مشغول مطالعه هستند.
برای استاد، روانی شاد و آرامشی ابدی خواهانم.
  • ❤ 6
  • 💔 3
  • 👏 2
Post #30 291
پُزهای روشنفکری و مسئله خلیج فارس

شخصی به نام مهدی خلجی به‌تازگی گفته مسئله خلیج فارس، مسئله مهمی نیست و بر سر نام، نباید تعصب ورزید. می‌گوید «پنج هزار سال است می‌گویند خلیج فارس، خب چه اشکالی دارد، قرآن خدا که نیست، ده هزار سال بعدی را بگویند خلیج ...». می‌گوید این چه تعصب کوری است که روی اسامی دارید و یقه‌درانی می‌کنید؟

وقتی به او گفته شده که بحث، بحث تعصب نیست، بلکه بحث واقعیت تاریخی و هویت ملی است، پاسخ داده: «برادر، بیدار شو، هفتاد سال است که کشورهای عربی از اصطلاح الخلیج ... استفاده  می‌کنند. دوست داری بروی به جنگشان؟ برو به  سلامت».

دوستان دیگری با استدلال‌های مفصل، پاسخ این مطالب سست و سخیف آقای خلجی را داده‌اند، ولی من هم لازم دانستم در حد یک مثال، پاسخ وی را بدهم.


تا آنجا که می‌دانم مدتی است که بعضی افراد در شبکه‌های اجتماعی، این شخص را «کجکی» صدا می‌زنند. فرض کنیم که همین افراد، پولی به دولت‌ها بدهند و از فردا، ثبت‌احوال ایران و اداره گذرنامه امریکا هم بخواهند نام خانوادگی مهدی خلجی را به «مهدی کجکی» تغییر دهند. مسلماً آقای خلجی ناراحت خواهد شد و اقدام به اعتراض خواهد کرد و خواهد گفت این، نام خانوادگی صدساله و پشت‌اندرپشت ماست و حق ندارید بدون رضایت من، عوضش کنید!

در اینجا ممکن است اطرافیان، به آقای خلجی بگویند: چه مشکلی دارد؟ قرآن خدا که نیست. مدتی خلجی بودید، حالا چندصد سال هم کجکی باشید.

حتی بعضی‌ها از این هم فراتر می‌روند و با حالت اعتراض و حمله، به آقای خلجی می‌گویند: این تعصبات و یقه‌درانی خاورمیانه‌ای چیست با خودت آورده‌ای؟ یک اسم ناقابل است دیگر، اصلاً به چه حقی اعتراض می‌کنی؟

اینجا ممکن است آقای خلجی، به‌درستی بگوید آخر بحث من که بحث تعصب نیست. بحث یک واقعیت تاریخی و هویت خانوادگی است. نمی‌توانم در برابر تحریف واقعیت ساکت بنشینم.

اینجاست که به شیوه آقای خلجی او خواهند گفت: «ای برادر، چه نشستی که چند سال است تعدادی از مردم در شبکه‌های اجتماعی، تو را کجکی صدا می‌کنند، دوست داری بروی به جنگشان، برو به سلامت».

@negarestan_taba
  • 😁 6
  • 👏 5
  • 👍 3
  • 👎 2
  • ❤ 1
Post #29 595
پاراگراف‌نویسی، مشکل رایج ولی قابل حل

بر اساس مشاهداتم یکی از رایج‌ترین مشکلات دانشجویان ایرانی در نگارش مقاله، پایان‌نامه یا حتی رساله، بحث پایه‌ای پاراگراف‌نویسی است؛ کاری که باید در دوران دانش‌آموزی به‌خوبی آموزش داده شود و به دانشگاه موکول نگردد. بعضاً کسانی که سابقه کار با دانش‌آموزان و دانشجویان ایرانی و اروپایی/امریکایی را دارند، می‌گویند ایرانیان در علوم پایه مثل ریاضی و فیزیک، همسطح و حتی قوی‌تر از دانش‌آموزان خارجی‌اند، ولی در نگارش متن عموماً ضعیف‌ترند. همین نشان می‌دهد که مشکل در نظام آموزشی است.

در واقع پاراگراف‌نویسی، نخستین گام در نگارش مقاله است. نگارنده باید بتواند ایده‌ یا مطلبی را که در ذهن دارد، به طور مستقل، با شروع و پایان‌بندی مناسب و بهره‌گیری از جملات توضیحی به خوانندگان منتقل کند. بنابراین باید نخست مراقب باشد در پاراگرافش، پراکنده‌گویی نکند و از موضوع خارج نشود، دومْ پاراگراف را ناقص و نیمه‌کاره رها نکند، سومْ آنچه را در ذهن دارد، شفاف و با جملات واضح و روان بیان کند و چهارم بکوشد ارتباط منطقی و منسجمی بین پاراگراف‌هایش برقرار کند و اجازه ندهد نظم و نظام متن از دست برود. البته طول پاراگراف‌ها هم اهمیت خود را دارد؛ نه اینکه به صورت‌ وسواسی و خط‌کشی‌شده، نگران تعداد خطوط و کلمات پاراگرافمان باشیم (مثلاً می‌گویند هر پاراگراف بین ۳ تا ۷ خط باشد)، ولی متنی که تعداد پرشماری پاراگراف یک‌خطی و دو خطی داشته باشد، یا برعکسْ ذیل هر عنوانش فقط تک‌پاراگرافی طولانی بیاید، مشکل جدی دارد و یک یا چند اصل پیش‌گفته را نادیده گرفته است.

البته ممکن است مشکل، مربوط به قبل از نگارش باشد؛ یعنی نگارنده اصلاً ایده مشخصی برای بیان نداشته باشد، از تمرکز کافی یا تسلط لازم بر موضوع برخوردار نباشد یا مبدأ و مقصد بحثش را نداند و تصوری نداشته باشد که می‌خواهد از کجا به کجا برسد. در اینجا فرض بر این است که نگارنده چنین مشکلاتی نداشته باشد، وگرنه باز مشکل به قوت خود باقی است. در مواردی مشاهده می‌شود که شخص این مشکلات اولیه را ندارد و حتی در بیان شفاهی، نظم ذهنی خوبی هم دارد ولی نمی‌تواند همان ایده مشخص و مطلب منظم و منسجم را در بیان کتبی منتقل کند. این مشکل را باید حتما چاره کرد؛  به‌ویژه که اصلا خود نگارش، اگر جدی و اصولی انجام شود، به نظم ذهنی و انسجام فکر کمک می‌کند.

بعضی افراد با خواندن متن‌های علمی، به طور ناخودآگاه نوع نگارش را به ذهن می‌سپرند و می‌توانند آن را تقلید کنند؛ طوری که حتی خودشان نمی‌توانند توضیح دهند چگونه این کار را آموخته‌اند. این را می‌توان نوعی استعداد ذاتی نامید. برخی دیگر نیز وقتی اصول کلی را بدانند می‌توانند به‌خوبی آنها را در نگارش خود اعمال کنند یا بر اساس آن اصول، متن خود را ویرایش کنند و رفته‌رفته به تسلط برسند. اما برای کسانی که از این دو مسیر، پاراگراف‌نویسی را نیاموخته‌اند راه‌حل سومی وجود دارد که چه‌بسا بهتر و اصولی‌تر است. شروع به نگارش، تمرین و تکرار زیر نظر یک استاد.

اگر استاد در دسترس نیست چطور؟ اینجا از معدود مواردی است که موافق استفاده از هوش مصنوعی هستم، اما با روشی خاص. در عین اینکه شخصاً مخالف این هستم که دانشجو نوشتن متن را به هوش مصنوعی بسپارد یا حتی برای ویرایش هم کار را مستقیم به هوش مصنوعی واگذار کند، اما به نظر می‌رسد که می‌توان از هوش مصنوعی به عنوان ناقد متن کمک گرفت (فعلاً چت‌جی‌پی‌تی و کلاود در این زمینه، قوی‌ترند). به این صورت که متنِ کامل و چندپاراگرافی خود را برای هوش مصنوعی بفرستید و از او بخواهید که ایرادات متن شما را «از حیث پاراگراف‌نویسی اصولی» بگوید. سپس خودتان متن را بر اساس اشکالاتی که هوش مصنوعی گرفته، اصلاح کنید و اگر لازم دانستید دوباره برایش بفرستید تا رفته‌رفته به بهترین کیفیت برسد.

@negarestan_taba
  • 👍 6
  • 👌 3
  • ❤ 1
Post #27 627
پاسخی به یک نقد

دوستِ یکی از دوستان، دوستی را در حق دوستش و دوستِ دوستش تمام کرده و نقدی بر یادداشت قبلی من (جام جم در خانه) نگاشته که خوشبختانه به دست من هم رسیده است. نقد ایشان حاوی سه نکته اصلی است:

۱. تعمد و لجاجتی در کار روشنفکران نبوده؛ به زرتشت پرداخته نشده، چون زرتشت مسئله جامعه نیست
۲. اگر از اسلام عبور کنیم، مرحله بعد قطعا الحاد است، نه یک دین دیگر، چه رسد به دینی مثل زرتشتی که اصلا یک دین مُرده است
۳. نویسنده می‌خواهد به زور، میل شخصی‌اش را تحمیل کند، درحالی‌که چنین ظرفیتی در اندیشه‌های شخصی مثل زرتشت نیست

در پاسخ، به‌ترتیب باید بگویم:

۱. نشانه‌های واضحی در تعمد روشنفکران وجود دارد؛ چراکه خود مردم همیشه نسبت به داشته‌هایشان علاقه و عطش نشان می‌داده‌اند و این عطش روزافزون است. از تاریخ ایران باستان گرفته تا داستان‌های شاهنامه و مراسم‌ ایرانیِ یلدا و چهارشنبه‌سوری و سیزده‌بدر. حتی درباره زرتشت هم عموم ایرانیان، زرتشت را با «گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک»، به نیکی و بزرگ‌منشی می‌شناسند و او را محترم می‌دارند و کتاب «چنین گفت زرتشت» نیچه، چنان مورد استقبال است که بیش از ده ترجمه متفاوت به زبان فارسی دارد (هرچند این مطلب که زرتشت نیچه کیست، معرکه آراست، ولی به تصریح بسیاری، یکی از علل اصلی علاقه به این کتاب، کنجکاوی درباره زرتشت است، وگرنه چرا سایر آثار نیچه که آسان‌یاب‌تر و بعضا کم‌حجم‌تر هم هستند، تا این حد مورد اقبال نیستند؟).
با این همه، در بین روشنفکران چه دینی و چه غیردینی و چه ضددینی، پاسخ درخوری به این عطش داده نشده. برعکس، برخلاف گفتۀ ناقد محترم، روشنفکران تلاش‌های فراوانی کرده‌اند تا آنچه را در جامعه، علاقه و عطشی هم برایش وجود نداشته با جدّ و جهد ایدئولوژیک جا بیندازند و مُد کنند و بعضا در کوتاه‌مدت هم موفق بوده‌اند ولی در بلندمدت خودشان هم فهمیده‌اند چنان افکاری ظرفیت بومی‌سازی ندارد و مجبور به چرخش و معرفی مکتبی جدید شده‌اند.
اما پاسخ اصلی، در واقع پرسش اصلی این است که مگر روشنفکر باید صرفا به آنچه زنده است توجه کند؟ هرچند این کار هم ضرورت خودش را دارد، ولی به نظر می‌رسد کارویژه روشنفکر نیست. این کار را ناشران و ارباب جراید و مبلغان و مروّجان و اصلاً خود مردم می‌توانند انجام دهند و انجام می‌‌دهند. روشنفکر اساسا خودش را جایی نشان می‌دهد که بتواند چیزی ارزشمند ولی مغفول را به مردم ارائه دهد و توجهشان را جلب کند. آئین زرتشت هم ارزشمند و اخلاقی است، هم بومی است، هم مورد علاقه و عطش جامعه و هم تا حد زیادی مغفول و ناشناخته. حلقه مفقوده، خواست و پسند روشنفکران بوده که البته اگر خودشان را نرسانند، مردم از آنها رد خواهند شد.

۲. بحث اهمیت توجه به زرتشت، به معنای لزوم احیای «دین زرتشتی» یا جایگزینی اسلام نیست (دست‌کم از نظر من). زرتشت پیش از هر چیز یک مصلح فکری بوده که هرچند برای زرتشتیان پیامبر است، ولی برای مسلمانان، مسیحیان، یهودیان، هندوان و... و حتی آتئیست‌ها می‌تواند یک فرزانه‌مرد معلم باشد. همان‌طور که کنفسیوس و بودا و سقراط و مارکوس اورلیوس هستند. امروز به کسی که در اندیشه احیای تفکر اپیکتتوس است، نمی‌گوییم «خیال باطل نکن که اسلام را کنار بزنی و رواقیگری را جایگزین کنی»، چون هدفش این نیست. آیین زرتشت هم می‌تواند صرفا از دید مکتبی اخلاقی و انسان‌‌ساز تلقی شود.

۳. اینکه کسی بخواهد میل شخصی‌اش را به زور به مردم تحمیل کند، نه امکان عملی دارد، نه اگر هم داشت از پس کسی با موقعیت و گستره مخاطب من برمی‌آمد‌. بنابراین جایی برای نگرانی ناقد محترم نیست‌. ولی اینکه در اندیشه زرتشت، ظرفیتی برای احیا هست یا نه، چنانکه گفته شد، به گفته بسیاری از متخصصین، چنین ظرفیتی هست و متن گاهان هم این ظرفیت را به‌خوبی نشان می‌دهد. البته شخصا از موضع میهن‌پرستی هم به احیای اندیشه زرتشت علاقه‌مندم و در حد خودم موظف می‌دانم، ولی حتی اگر ایرانی نبودم، اندیشه‌های پاک و عقلانی در گاهان آن‌قدر هست که بتوان با نگاه بیطرفانه هم برای دانستن و ارائه‌شان ارزش قائل بود.

@negarestan_taba
  • 👏 8
  • ❤ 4
  • 👍 2
Post #26 636
جام جم در خانه

حجت‌الاسلام عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، پژوهشگر ادیان که آثار پژوهشی فراوانی درباره ادیان ابراهیمی، ادیان ابتدایی و خاموش و ادیان شرق دارد، می‌گوید اگر مسلمان نبودم، از بین همه ادیان دیگر، دین زرتشتی را انتخاب می‌کردم؛ چراکه نسبت به همه ادیان دیگر عقلانی‌تر، اخلاقی‌تر و عاشقانه‌تر است (درسگفتارهای آشنایی با ادیان، جلسه هفتم، آیین‌های زرتشت و دائو).

مشابه این سخن را از آتئیست‌های دین‌پژوهی شنیده‌ام که می‌گویند اگر قرار بود دیندار باشیم، دین زرتشتی را برمی‌گزیدیم؛ چراکه دینی عقلانی و اخلاقی است.

وقتی با خود گاهان مواجهیم، این سخنان معقول می‌نماید؛ به‌ویژه اگر مبنای قضاوت را بر اصول این دین بگذاریم. به گفته موبدان‌موبد رستم شهزادی، مترجم گاهان و اوستاپژوه معاصر، اصول دین زرتشتی به قرار زیر است:

۱. یکتایی و توانایی اهورامزدا
۲. پیامبری و رسالت اشو زرتشت
۳. اندیشه و گفتار و کردار نیک که باعث نجات است
۴. جاودانگی روان و بقای انسان پس از مرگ
۵. پاداش کردار نیک و پادافره کردار زشت در هر دو جهان
۶. رستاخیز (مصاحبه تصویری با رستم شهزادی، کانال یوتوب کوروش نیکنام)

به نظر می‌رسد جامعه روشنفکری ایران، که در نیم‌قرن اخیر شیفتگی‌های فراوان به انواع ایدئولوژی‌ها و ادیان نشان‌ داده‌اند، از مارکسیسم تا فرقه‌های مختلف پروتستان و به‌تازگی ادیان هند و چین، تعمدی لجاجت‌مانند در نادیده گرفتن آموزه‌های زرتشت داشته‌اند. گویا اندیشه جهان‌وطنی با آنها چنان کرده که بر خود فرض می‌دانند مرغ همسایه را غاز ببینند و آنچه خود دارند، ز بیگانه طلب کنند.

@negarestan_taba
  • ❤ 5
  • 👏 4
  • 👍 2
  • 👌 2
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →