جهنم؛ مرز باریک لذتگرایی و زهدگراییامروز دو نفر از دانشجویان، سر کلاس لب به شکوه گشودند که صندلیهای کلاس، استاندارد نیست و باعث خستگی میشود. هرچند کاملا به آنها حق میدادم، ولی برای دلداریشان رفتم مطلبی بگویم که بعد دیدم خوب شد نگفتم. میخواستم بگویم «بله، بعضی فیلسوفان بزرگ هم گفتهاند که تعمدا روی صندلیهای خشک و سفت مینشستهاند تا خوابشان نگیرد و با حالت جدی و هوشیار، مطالعه کنند»؛ که دانشجوی معترض ادامه داد: مهرههای کمرم مشکل دارد و نشستنِ بیش از یک ساعت روی این صندلیها، آسیب جبرانناپذیری به ستون فقراتم وارد میکند. این را که گفت، هم خوشحال شدم که آن حرف خام را نگفتهام، و هم به یاد بحثی از بنتام افتادم که زهدگرایی را به عنوان اصلی در مقابل فایدهگرایی، مطرح و رد میکند.
جرمی بنتام، فیلسوف و حقوقدان انگلیسی قرن هجدهم، در تلاش بود تا از اخلاق، مبنایی برای قانونگذاری بیابد. او به این نتیجه رسید که اصل بنیادین در اخلاق، اصل فایده است؛ یعنی قانونگذار باید بکوشد لذت مردم را بیشینه و دردشان را کمینه کند. او یکدسته از مخالفان خود را زهدگرایان میدانست. زهدگرا یعنی کسی که میگوید باید به کمترین حد لذت و شادی بسنده کرد و برعکس، تا حد ممکن به سختی و رنج، خوگر شد. بنتام میگوید در طول تاریخ، فراوان کسانی را داشتهایم که خود اهل ریاضت بودهاند که چون انتخاب شخصیشان بوده، مشکلی نیست. اینان به دلایلی رنج کشیدن و تن ندادن به لذایذ دنیوی را ارزش میدانند و معتقدند با سختی کشیدن میتوان به تعالی یا فضیلت دست یافت. مشکل آنجا شروع میشود که کسی این ریاضت را بر دیگران نیز تحمیل کند و بخواهد بر اساسش قانون بنویسد. اینجا دیگر بیشک کارش غیراخلاقی و ظالمانه است. اینجا بنتام جملهای جالب دارد. او در کتابش با عنوان
مقدمهای بر اصول اخلاق و قانونگذاری میگوید «اصل زهد چیزی نیست که بتوان به طور مداوم آن را دنبال کرد و اگر یکدهم ساکنان زمین پیوسته از آن پیروی کنند، در یک روز، جهان را به جهنم تبدیل میکنند» (۱۴۰۲، ص۷۰).
به مطلب آغازین برگردم. شاید در فکر مسئولان دانشگاه ما این نبوده که بخواهند با صندلی خشک و غیراستاندارد، عامدانه ریاضتی را تحمیل کنند و صرفاً مسئلهشان کمبود بودجه یا ناآگاهی از صدمات بوده؛ ولی اگر چنان نیتی میداشتند، با توجه به مواردی که گفته شد، در حال آسیب زدن جدی به دانشجویان هستند. بنابراین دستکم از آن منظری که من میخواستم بیان کنم، نمیتوان به دیگران ریاضت تحمیل کرد، چون توان و کشش و وضع افراد متفاوت است.
اما روی دیگر سکه را هم بگویم؛ باز با یک مثال. فرض کنید که در آشنایانتان، عزیزی را دارید که بسیار خوشباش و اهل گردش و تفریح و لذت است و دوست دارد دیگران را هم در این لذت شریک کند. لذا غالبا در سفرها تورلیدر هم میشود. ولی اصرار دارد که همه مثل او از سفر و گردش لذت ببرند و نوع خوشی خود را بر دیگران هم تحمیل میکند. فرض کنید او مرد است، جوان است، بدنی قوی دارد و به سبب کثرت سفرها، لذتهایش هم کمی متفاوت شده و قوه لذتسنجیاش از سطح عموم، حرفهایتر است. پس جسورتر و طبیعتگراتر و خطرپذیرتر هم هست. اگر او بخواهد با این ذائقه حرفهای، برای همه برنامه بنویسد و تحمیل کند، قطعا کسانی که ویژگیهای او را ندارند، اذیت خواهند شد و سفر به کامشان زهر میشود. اینجاست که اصل لذت هم به جهنم میانجامد و حالا فایدهگرا هم در همان دامی افتاده که نسبت به آن هشدار میداد.
این مطلبی است که شاید نخستین بار کارل پوپر متوجهش شد. او اساسا منتقد «تحمیل» بود، حتی تحمیل لذت. به همین خاطر در کتاب
جامعه باز و دشمنان آن گفت: «خوشی را به حداکثر رساندن، مستعد ایجاد دیکتاتوریهای سهمگین است» و کسانی که خواستهاند برای ما بهشت بسازند، بدترین جهنمها را ساختهاند (۱۳۸۰، ص۲۲۶). در واقع آن خوشیها، اموری سابجکتیو در ذهن حاکمان و برنامهریزان است که در عمل، خوشایندِ بسیاری از مردم نیست. بعدها بر اساس نقد پوپر، نسخهای دیگر از فایدهگرایی تحت عنوان فایدهگرایی سلبی مطرح شد که هدف درست قانونگذاری را کاهش رنج میدانست نه افزایش لذت.
واقعیتش من نیز، هم به دلیل تجربه و هم بر اساس استدلال نظری، آنچه بنتام و پوپر میگویند، هر دو را قبول دارم و معتقدم نه رنج و نه لذت را نباید تحمیل کرد. میتوان شرایط را برای زندگی لذتبخش آماده کرد و میتوان اهل ریاضت را نیز به رسمیت شناخت که سبک زندگی خودشان را داشته باشند، ولی تحمیل چنین مسائل ذهنی و شخصی و در عمل آزاردهندهای، اخلاقا صحیح نیست و نتایجی دارد که حتی به ذهنمان هم خطور نمیکند؛ چیزی در حد جهنم.
پ.ن: وظیفه میدانم از همینجا اعتراض بهحق دانشجویان را به گوش مسئولان امر دانشگاه درباره صندلیها هم برسانم و مطالبهگر صندلیهای استاندارد باشم.
@negarestan_taba