پاسخی به یک نقد
دوستِ یکی از دوستان، دوستی را در حق دوستش و دوستِ دوستش تمام کرده و نقدی بر یادداشت قبلی من (جام جم در خانه) نگاشته که خوشبختانه به دست من هم رسیده است. نقد ایشان حاوی سه نکته اصلی است:
۱. تعمد و لجاجتی در کار روشنفکران نبوده؛ به زرتشت پرداخته نشده، چون زرتشت مسئله جامعه نیست
۲. اگر از اسلام عبور کنیم، مرحله بعد قطعا الحاد است، نه یک دین دیگر، چه رسد به دینی مثل زرتشتی که اصلا یک دین مُرده است
۳. نویسنده میخواهد به زور، میل شخصیاش را تحمیل کند، درحالیکه چنین ظرفیتی در اندیشههای شخصی مثل زرتشت نیست
در پاسخ، بهترتیب باید بگویم:
۱. نشانههای واضحی در تعمد روشنفکران وجود دارد؛ چراکه خود مردم همیشه نسبت به داشتههایشان علاقه و عطش نشان میدادهاند و این عطش روزافزون است. از تاریخ ایران باستان گرفته تا داستانهای شاهنامه و مراسم ایرانیِ یلدا و چهارشنبهسوری و سیزدهبدر. حتی درباره زرتشت هم عموم ایرانیان، زرتشت را با «گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک»، به نیکی و بزرگمنشی میشناسند و او را محترم میدارند و کتاب «چنین گفت زرتشت» نیچه، چنان مورد استقبال است که بیش از ده ترجمه متفاوت به زبان فارسی دارد (هرچند این مطلب که زرتشت نیچه کیست، معرکه آراست، ولی به تصریح بسیاری، یکی از علل اصلی علاقه به این کتاب، کنجکاوی درباره زرتشت است، وگرنه چرا سایر آثار نیچه که آسانیابتر و بعضا کمحجمتر هم هستند، تا این حد مورد اقبال نیستند؟).
با این همه، در بین روشنفکران چه دینی و چه غیردینی و چه ضددینی، پاسخ درخوری به این عطش داده نشده. برعکس، برخلاف گفتۀ ناقد محترم، روشنفکران تلاشهای فراوانی کردهاند تا آنچه را در جامعه، علاقه و عطشی هم برایش وجود نداشته با جدّ و جهد ایدئولوژیک جا بیندازند و مُد کنند و بعضا در کوتاهمدت هم موفق بودهاند ولی در بلندمدت خودشان هم فهمیدهاند چنان افکاری ظرفیت بومیسازی ندارد و مجبور به چرخش و معرفی مکتبی جدید شدهاند.
اما پاسخ اصلی، در واقع پرسش اصلی این است که مگر روشنفکر باید صرفا به آنچه زنده است توجه کند؟ هرچند این کار هم ضرورت خودش را دارد، ولی به نظر میرسد کارویژه روشنفکر نیست. این کار را ناشران و ارباب جراید و مبلغان و مروّجان و اصلاً خود مردم میتوانند انجام دهند و انجام میدهند. روشنفکر اساسا خودش را جایی نشان میدهد که بتواند چیزی ارزشمند ولی مغفول را به مردم ارائه دهد و توجهشان را جلب کند. آئین زرتشت هم ارزشمند و اخلاقی است، هم بومی است، هم مورد علاقه و عطش جامعه و هم تا حد زیادی مغفول و ناشناخته. حلقه مفقوده، خواست و پسند روشنفکران بوده که البته اگر خودشان را نرسانند، مردم از آنها رد خواهند شد.
۲. بحث اهمیت توجه به زرتشت، به معنای لزوم احیای «دین زرتشتی» یا جایگزینی اسلام نیست (دستکم از نظر من). زرتشت پیش از هر چیز یک مصلح فکری بوده که هرچند برای زرتشتیان پیامبر است، ولی برای مسلمانان، مسیحیان، یهودیان، هندوان و... و حتی آتئیستها میتواند یک فرزانهمرد معلم باشد. همانطور که کنفسیوس و بودا و سقراط و مارکوس اورلیوس هستند. امروز به کسی که در اندیشه احیای تفکر اپیکتتوس است، نمیگوییم «خیال باطل نکن که اسلام را کنار بزنی و رواقیگری را جایگزین کنی»، چون هدفش این نیست. آیین زرتشت هم میتواند صرفا از دید مکتبی اخلاقی و انسانساز تلقی شود.
۳. اینکه کسی بخواهد میل شخصیاش را به زور به مردم تحمیل کند، نه امکان عملی دارد، نه اگر هم داشت از پس کسی با موقعیت و گستره مخاطب من برمیآمد. بنابراین جایی برای نگرانی ناقد محترم نیست. ولی اینکه در اندیشه زرتشت، ظرفیتی برای احیا هست یا نه، چنانکه گفته شد، به گفته بسیاری از متخصصین، چنین ظرفیتی هست و متن گاهان هم این ظرفیت را بهخوبی نشان میدهد. البته شخصا از موضع میهنپرستی هم به احیای اندیشه زرتشت علاقهمندم و در حد خودم موظف میدانم، ولی حتی اگر ایرانی نبودم، اندیشههای پاک و عقلانی در گاهان آنقدر هست که بتوان با نگاه بیطرفانه هم برای دانستن و ارائهشان ارزش قائل بود.
@negarestan_taba
Post #27
627
- 👏 8
- ❤ 4
- 👍 2