👆🏻
ممکن است از مسیر پژوهش عقلانی و علمی به این نتیجه برسم که خودنمایی، موجب برانگیختن حسد و رویکرد منفی دیگران میشود که در آن، هم من ضرر میکنم هم دیگران؛ بنابراین برای اینکه از این نگاه (منظور نگاه دو چشم نیست، بلکه دیدگاه و تبعات آن منظور است) محفوظ بمانم، از خودنمایی حذر کنم. البته اسفند دود نمیکنم یا تخممرغ نمیشکنم، ولی در پرهیز از خودنمایی، همان مسیری را میروم که در سنتها به ما میآموختهاند. مثال دیگری که شاید از همه عینیتر یا پیشپاافتادهتر به نظر رسد، کارهایی همچون تسبیح در دست گرفتن است؛ طوری که شخص بنا به تجربه شخصی یا یافتههای علمی به این نتیجه برسد که برای مهار اضطرابش، میتواند از چیزی همچون تسبیح و گفتن ذکری آرامبخش استفاده کند.
حال ممکن است تعداد این یافتهها به نفع باورها و بایدهای دینی یا سنتی آنقدر افزایش یابد که هر یک از این دو نهاد را در کلیتش به عنوان نهادی فرگشتی و قابل اعتماد، برگزینم. اعتمادی از جنس همان که عُقلا به علم دارند و علیرغم آنکه میدانند خلل و فرجی هم دارد، ولی به سبب نفع کلیاش، از اتکا به آن نمیپرهیزند. در اینجا نیز کسی که دین یا سنت را برگزیده، کلیت این نهاد را از موضع حقیقتجویی برگزیده و لذا انگ تعصب و جمود به او نمیچسبد. ضمن اینکه چون از مسیر کندوکاو عقلانی به اینها مراجعه شده، دقیقا همانند مراجعه به علم، بیشتر بحث یک خوشبینی کلی است، نه اطمینان و پذیرش مطلق. لذا بر این اساس، میتوان یؤمن ببعض و یکفر ببعض بود، هرچند کفه بَعضِ ایمان، سنگینتر است.
در اینجا یک محافظهکار راستگرا همانقدر روشنفکر است که یک لیبرال چپگرا، با این تفاوت که آن دومی، غالباً هم ادعای جدی حقیقتجویی محض دارد، هم روشنفکری را ملک طلق خود میداند، ولی محافظهکار راستگرا لزوماً چنین دعوایی هم ندارد و بیشتر دنبال یک زندگی آسوده است، نه اثبات چیزی به کسی.
با توجه به مجموع آنچه گفته شد، در ذات دین و سنت، ستیزی با روشنفکری وجود ندارد و میتوان از موضع روشنفکرانه نیز به مسیر دین و سنت دست یافت. ممکن است گفته شود بله، محال نیست که یک دین یا سنت، در غالب باورها و بایدهایش عقلانی باشند، ولی وقتی در عمل کمتر شاهدش هستیم یا فعلا نیستیم، به کدام دلیل میتوان این مدعا را پذیرفت؟ نظر شخصی من، همان موضعی است که اتفاقا از جبهه روشنفکران بیرون آمده است؛ یعنی نظریه تکامل. در واقع اگر ادیان و سنن، اموری غیرعقلانی و غیرطبیعی و صرفاً خرافی بودند، باید تا کنون محو یا بسیار کمرنگ میشدند؛ چون هم جمعیت انسانها به سبب بهرهمندی از عقل، آنچه را غیرعقلانی باشد پس میزند، هم بر اساس نظریه انتخاب طبیعی، آنچه خلاف طبیعت یک جمع باشد، رفتهرفته حذف میشود یا باریکه نحیفی از آن میماند. با این همه، ادیان و سنن همچنان زندهاند و بلکه برعکس، به نظر میرسد هرچه کاری دینستیزانهتر و سنتستیزانهتر باشد، مثلا همجنسگرایی یا ولنگاری جنسی (به عنوان رویکردهایی که هم با دین و هم با سنت تعارض دارند)، به انقراض نزدیکتر است. از سوی دیگر، چهبسا کسانی که از مسیر پژوهش و عقلانیت به دینداری و سنتدوستی میرسند، به سبب مبدأ فکریشان، ناآشکارگی حقیقت را نیز قبول داشته باشند و بنابراین به لحاظ عقیدتی هم کاملا روادار و اهل مدارا باشند.
آنچه گفتم، البته از هجوم نقدهای روشنفکران (-ِ ِ چپ)، روشنفکران دینی و حتی دینداران و سنتگرایان اصیل در امان نیست. ممکن است بگویند چنین تدینی صرفا نوعی تدین عملگرایانه و فاقد ایمان است که اساسا اطلاق عنوان دینداری بر آن محل تردید است. چهبسا بگویند به سبب ابتنای دین و سنت، بر ایمان و عرف، که هر یک بدیل عقل هستند، راه از ابتدا بر چنین مسیری بسته است. یا اشکالات دیگری از این دست. با این حال، فکر میکنم چنین نقدهایی را میتوان پاسخ گفت، بهویژه اگر این گروهها، آن دست تسامحاتی را که برای مدعیات خودشان روا میدانند، برای دیگران هم قائل باشند؛ هرچند گمان میکنم بتوان ثابت کرد موضعی که مطرح کردم، تکلفات بهمراتب کمتری دارد و اگر عقلانیتر نباشد، نامعقولتر هم نیست.
@negarestan_taba
Post #36
379
- 👏 3
- ❤ 2
- 👍 1