عبری، سه هزار سال تاریخ
کتاب «عبری، سه هزار سال تاریخ» اثر هدس-لبل میریل (۱)، تاریخنگار فرانسویِ دوران باستان و متخصص تاریخ یهودیت و زبان عبری، روایتی فشرده از سرگذشت یکی از کهنترین زبانهای (اینک) زندهٔ جهان است. تاریخ را از متون مقدس و سنگنوشتهها تا گفتار روزمرهٔ امروز دنبال کرده است. زبانی که در متون مکتوب پیوند تاریخی خود را حفظ کرده، امّا برای مدتی بلند در زبان شفاهی کموبیش مُرده و سپس احیا شده است و از این جهت نمونهای بسیار نادر است.
در آغاز به اسطوره و سنت میپردازد. اگر عطارد در سنت لاتین صاحب و مخترع حروف شناخته میشود، در روایت یهودی، آفرینش حروف همزمان با واپسین لحظات روز ششم خلقت دانسته شده که تجلّی کامل آن در الواح سینا رخ میدهد. اینکه در برخی متون عهد عتیق، از جمله مزامیر، اشعار به ترتیب حروف میآیند، حاکی از نظم کهن حروف است و اینکه الفبا در این سنت نه ابزار صرف کتابت، بلکه بخشی از نظم آفرینش است.
در فصلی پیوندهای کهن عبری با زبانهای مصری و میانرودانی و سپس حتی فارسی و یونانی را برجسته میکند. چند نمونه که برای ما جالبتر است:
از زبان مصری، «کروب» (با ریشهٔ اکدی، به معنی گاو بالدار)، چنانکه در کروبی و کروبیان؛ «فرعون» به معنی خانهٔ بزرگ و «خاتم» به معنای مُهر.
اینکه پسوند الف در کلمات آرامی حرف تعریف است و از این منظر باید عناوینی چون «ربا، ابّا…» را در انجیل دید.
اینکه «عالم» در عبری به معنی ازل است و در آرامی به معنی دنیا، و تحوّل این معنا را در متون و تفسیر میتوان دید (مقایسه با «ربّ العالمین» در عربی).
عنوان و کلماتی از ریشه آرامی «فسر» (تفسیر...) که در متون قُمران آمده است (گرچه صورتی از آن در عبری هم آمده).
از منظر نویسنده، کلمهٔ «دین» آرامی است («یوم الدین»).
نقش آرامی بهعنوان زبان میانجی در جهان یهودی بسیار مهم است، بهویژه در متون دینی و حقوقی (مانند گِط، که از آن جدا نوشتم) و تلمود. این که برخلاف تصور رایج، زبان میشنا نه صرفاً زبان ادبی، بلکه زبان رایج و روزمره بوده است.
اینکه بلندترین کلمهٔ عهد عتیق از ریشهٔ فارسی است و یادداشت مستقلی در این خصوص خواهم آورد.
در باب «زمان» مشهور که دربارهٔ ریشهاش بحث است، و از نظر نویسنده اکدی است، گرچه در مصاحبهای حضور آن در عبری را از مسیر فارسی میداند؛ و این نشان میدهد مرزهای زبانی تا چه اندازه سیالاند.
نامهایی چون «سنهدرین» ــ که عنوان فصلی بزرگ در تلمود است و در انجیل و محاکمه مسیح نیز آمده ــ در اصل یونانی است.
در بخشی دیگر به انتقال و حفظ متن و پدیدهٔ «قرائت» در برابر «کتابت» (qere/ketiv) و افزودن صداها (اعراب) میپردازد.
روایتی یهودی میگوید که اِعراب از عهد آدم بوده، امّا موسی آنها را برداشت تا خوانشهای متفاوت ممکن شود.
اینکه پانزده «غلط» املایی در عهد عتیق هست که باید همانگونه بماند و چون متن مقدس نباید دست بخورد، صداها در زیر و بالای متن افزوده میشوند و نه در خود متن.
مثلی میآورد که اگر آرد نباشد، توراتی هم در کار نیست. یک معنی آن که بینان، ایمان هم نمیماند اما «آرد» در عبری («قِمَه») به معنی اعراب نیز هست.
ذکر نامهای از ابنمیمون که در آن از محدودیتهای زبان عبری مینالد، یادآور سخنی نظیر از ابوریحان است در باب ربان خوارزمی. کلام دیگر او دربارهٔ ناتوانی ذاتی زبان، اینبار یادآور مولاناست و همهٔ اینها نشاندهندهٔ قرابت و گفتوگوی مستمرّ میان سنتهاست. در جایی نیز به متون فارسی-یهودی بهمثابه شاهدی از همزیستی فرهنگی اشاره میکند.
در ادامه به جهان میانه و نو میرسد: از نگارش «زُهر» به آرامی در اسپانیای قرن سیزدهم تا پیدایش ادبیات چندزبانه و حتی اشعار ملمّع (عبری، عربی، آرامی) و دشواری انطباق وزنهای عبری با عروض عربی.
با ورود به عصر جدید، نقش «هسکالا» (روشنگری یهودی) و تلاشهای نخستین برای احیای عبری طرح میشود؛ تلاشی که در آغاز حتی قصد گفتاریکردن زبان را نداشت. نقش محوری العازر بنیهودا، که از برخی جهات یادآور دهخداست. او هم لغتنامهای بزرگ فراهم کرد امّا با تأکید بر واژهسازی از ریشههای عبری (گاه با سرمشق عربی). همچنین تأثیر زبانهایی چون ییدیش در تحوّل برخی آواها، مانند صدای «تص» در صاد کهن (الارض، «هاآرتص»).
در پایان، به نقش نهادهایی چون آکادمی زبان عبری در ایجاد تعادل میان سنت و نیازهای معاصر اشاره میکند؛ با این نکتهٔ «آیرونیک» که خودِ «آکادمی» معادل مؤثری برای واژهٔ «آکادمی» نیافت و این که عبری معاصر هم، مانند زبانهای دیگر، صحنهٔ کشاکش میان زبان معیار و کاربردهای روزمره است.
۱، L’Hébreu Trois Mille Ans d’Histoire
Mireille Hadas‑Lebel
.
۲، در باب آفرینش حروف اول و آخر در تورات و تفسیر
.
۳، در باب حرف تعریف الف در پایان کلمه رک این یادداشت در باب «رحمانا»
.
Post #472
1.2K
- ❤ 10
- 👍 2