TGViewer
Channel Public Channel
اِفتابِ تِه | فرزند آفتاب و باد

اِفتابِ تِه | فرزند آفتاب و باد

@eftabete

یادداشت‌های احسان رمضانی/سعادت‌نژاد در تلگرام

(به زبان مردم طبرستان شراره‌های آفتاب را “Eftâb-e Te” گویند، به معنای تیغ آفتاب)

ارتباط:
@mehbang
Subscribers
86
Photos
15
Videos
0
Links
19
Recent Posts 20 shown
Post #43 76

Forwarded from چِکِل | سفر، کوه، آسمان

ما در جلگه زندگی می‌کردیم، در مازندران. خوشی‌های تابستانهٔ ما بیشتر در ییلاق بود. همچون قدما کوه و مازرون* می‌کردیم، اما نه به جبر. غیر آن به همت خانواده بسیار سفرها می‌رفتیم، هم به مأمن‌های همیشگی هم مقصدهای جدید. کم‌کم که خودم مستقل شدم نه تنها به تنهایی سفر می‌رفتم، بلکه برای دیگران هم برنامه‌ریزی می‌کردم. شاید سابقهٔ این استقلال تدریجی حتی برای خود من چندان روشن نباشد، با این حال بنا به دلایلی بیست سال پیش، تابستان سال ۸۵ نقطهٔ عطفی بود در تمام فعالیت‌های اجتماعی من. از آن زمان که سن چندانی نداشتم برنامه‌هایی ترتیب می‌دادم برای کوه و رصد. مادرم همان موقع‌ها به من می‌گفت برو این کارها را در قالبی حقوقی و جدی‌تر پیگیری کن. باری، به گمانم فراوانی فعالیت‌هایم مانع شد، اما در تمام این سالها کوه، رصد و سفر بردن بخش مهمی از زندگی من بود.
حالا در تابستان ۱۴۰۵ بعد بیست سال و مقارن با بارش شهابی برساوشی میخواهم به همراه همسرم با عزمی راسخ این سفرها را از سر بگیرم.

*ییلاق قشلاق؛ به معنای جابجایی بین نواحی کوهستانی در تابستان و جلگه در فصول سرد

I and the Village is a 1911 oil-on-canvas painting by the Russian-French artist Marc Chagall created in 1911: WikiPedia


چِکِل | سفر، کوه، آسمان
  • 👏 2
  • ❤ 1
  • 👍 1
Post #42 68

Forwarded from چِکِل | سفر، کوه، آسمان

هله، منشین و میاسا، بهل این صبر و مواسا
بگزین جهد و مقاسا، که چو دیکم به شرر بر
هله، برجه، هله، برجه، که ز خورشید سفر به
قدم از خانه به در نه، همگان را به سفر بر
سفر راه نهان کن، سفر از جسم به جان کن
ز فرات آب روان کن، بزن آن آب خُضَر بر
دم بلبل چو شنیدی، سوی گلزار دویدی
چو بدان باغ رسیدی، بدو اکنون به شجر بر

گزیدهٔ غزلیات شمس؛ به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، شرکت سهامی کتابهای جیبی، تهران، ۱۳۵۲: ۲۰۹



چِکِل | سفر، کوه، آسمان
  • ❤ 2
Post #41 71

Forwarded from چِکِل | سفر، کوه، آسمان

از تنگ در آیید زیرا در فراخ و راه گشاده بهلاک می‌برد چه فراخست دروازهٔ که بهلاک می‌برد و چه بسیارند روندگان او و چه تنگ و دشخوارست آن راه که بُزندگانی برد و نیکویی و چه کمند روندگان او

انجیل متی، ۷:۱۳؛ دیاتسرون فارسی اثر عزّالدّین یوحنا، تصحیح جوزپه مسینا، رم، ۱۹۵۱: ۷۸


Der breite und der schmale Weg ("the broad and the narrow road"), from 1866. Charlotte Reihlen (Idee); Paul Beckmann (Ausführung): WikiPedia



چِکِل | سفر، کوه، آسمان
  • ❤ 2
Post #40 73

Forwarded from چِکِل | سفر، کوه، آسمان

قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ۚثُمَّ اللَّهُ يُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ‎

بگه: بروید در زمین. بنگیرید چون نخست‌بار بیافرید خلق را. و از خدای ور آرد ور آوردن دیگر. خدای ور هر چیزی توانا.

عنکبوت، ۲۰؛ قرآن قدس، پژوهش دکتر علی رواقی، موسسهٔ فرهنگی شهید محمد رواقی، تهران، ۱۳۶۴: ۲۵۹



چِکِل | سفر، کوه، آسمان
  • ❤ 1
Post #39 282

Forwarded from نواجش، نواهای آشنا

خوشا آن کس که از بر کرد این زیبا سرود من
و یا بنوشت آن را، اوست در خورد درود من
به گیتی دیر بادا زیستش، خصمش فنا بادا
تنش شاد و دلش شاد و روانش بی‌بلا بادا


(ترجمهٔ منظوم درخت آسوریگ از احسان طبری،؛ سفر جادو، نشر آلفا، ۱۳۵۸: صص ۱۶۹-۱۶۳)


سرودم را هر که نگه داشت
(و آن) که نوشتْ از خویش
دیر زیاد به هر سرود
سر دشمن مرده بیناد
(آن) که نهاد و (آن) که نوشت
او نیز به همین آئین
به گیتی تنْ خسرو
و به مینو بُخته [آمرزیده] رواد (باد)


(ترجمهٔ دکتر ماهیار نوّابی. درخت آسوریک، متن پهلوی، آوانوشت، ترجمه فارسی؛ موسسهٔ فرهنگی انتشاراتی فرَوَهَر، تهران، چاپ سوم، ۱۳۸۶)


ایدون باد

به مناسبت سالروز رویش نواجش و رونمایی از نشان جدید. شب بارش شهابی اسدی، آبان ۱۴۰۴.
  • ❤ 3
Post #37 352
در خاموشی فروغ فرخزاد

به جستجوی تو
بر درگاه کوه می‌گریم،
در آستانهٔ دریا و علف.

به جستجوی تو
در معبر بادها می‌گریم
در چارراه فصول،
در چارچوب شکستهٔ پنجره‌یی
که آسمان ابرآلوده را
قابی کهنه می‌گیرد.


به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟



جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است.

و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد.

پس به هیات گنجی درآمدی:
بایسته و آزانگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از اینسان
دلپذیر کرده است!



نامت سپیده دمی ست که بر پیشانی آسمان می‌گذرد
متبرک باد نام تو!

و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را...

۲۹ بهمن ۱۳۴۵

احمد شاملو؛ مرثیه های خاک، مرثیه
منبع: وبگاه رسمی احمد شاملو

ضمیمه:
تصویر فراژرف هابل
(HUDF)
منتشر شده در ۹ مارس ۲۰۰۴


t.me/EftabeTe
  • ❤ 4
Post #36 951
از رسم‌های پارسیان نوروز چیست

نخستین روز است از فروردین‌ماه و زین جهت روز نو نام کردند، زیرا کی پیشانی سال نو است و آنچ از پس اوست از این پنج روز همه جشن‌ها است. و ششم فروردین‌ماه نوروز بزرگ دارند زیراک خسروان بذان پنج روز حق‌های حشم و گروهان بگزاردندی و حاجت‌ها روا کردندی، آنگاه روز ششم خلوت کردندی خاصگان را. و اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین آن است کی اول روز است از زمانه و بذو فلک آغازید گشتن.


از کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم تألیف ابوریحان محمدبن احمد بیرونی خوارزمی (۴۴۰-۳۶۲)


تصویر نسخهٔ محفوظ در کتابخانه مجلس به شمارهٔ ۲۱۳۲، برگ ۱۳۱ ر/پ


t.me/EftabeTe
  • ❤ 2
Post #35 1.32K
نوروزی‌ها.pdf591.7 KB
نوروزی‌ها*
آلکساندر خوچکو

ترجمهٔ محمد باقری

متن پیوست گزیده و ترجمهٔ کوچکی از کتاب ترانه‌های عامیانهٔ ایرانی (۱۸۴۲) نوشتهٔ آلکساندر خوچکو** (۱۸۹۱-۱۸۰۴)، ایران‌شناس اصالتاً لیتوانیاییِ اهل لهستان است. خوچکو مقارن با عصر محمدشاه قاجار (۱۸۳۰) کنسول دولت روسیه تزاری در رشت بود. این بخش از کتاب گزارشی از یک رسم مردمی در ایام نوروزی آن زمان گیلان است.
مقاله را محمد باقری در شمارهٔ فروردین ۱۳۶۶ مجلهٔ چیستا منتشر کرده است.

*مجلهٔ چیستا، سال چهارم، شمارهٔ ۸، فروردین ۱۳۶۶. صص ۵۷۱-۵۶۸
**Aleksander Borejko Chodźko؛
در فارسی گاهی به صورت خودزکو و شودزکو هم نوشته می‌شود.


t.me/EftabeTe
  • ❤ 3
Post #34 995
آن‌ها سه تن‌اند که می‌میرند؛ یکی برای ظلمش، یکی برای مکرش و یکی برای عدالتش!
ولی نه، حالا پس از قرن‌ها می‌دانیم واقعاً چه شد. در عمل ظالم و مکّار جان به در بُردند، و تنها سومی بود که فرقش شکافت.
بله، عدالت می‌میرد و ظلم و مکر می‌ماند.

نمایشنامه مجلس ضربت زدن
بهرام بیضایی، ۱۳۷۹

(تهران، چاپ سوم، ۱۳۹۱، ص ۱۳)


t.me/EftabeTe
  • ❤ 5
  • 🔥 1
Post #32 2.38K
گزارش یک زندگی صدری افشار.pdf5 MB
گزارش یک زندگی*
زندگی‌نامهٔ خودنوشت غلامحسین صدری‌افشار‌

امروز، ۲۴ اسفند، زادروز آزادمرد وارسته غلامحسین صدری‌افشار (۱۳۹۷-۱۳۱۳) است؛ زادروز ۹۰ سالگی او. دریغا که از حضور نازنینش محرومیم. صدری افشار از آن دست انسان‌های خودساخته‌ای بود که تمام عمرش مشغول خواندن و فهمیدن بود و لحظه‌ای بی‌کار ننشست. متن الحاقی معرفی‌ای است از زبان خود او و به گفتهٔ خودش آن گونه که خود می‌شناسد.


*(فصلنامهٔ نگاه نو، تابستان ۱۳۹۳، صص ۲۲۴-۲۱۶)

t.me/EftabeTe
  • ❤ 3
  • 👍 3
  • 😍 1
Post #26 349
Audio
بخشی از سفرنامهٔ طنز احمد شاملو ناظر بر آلودگی زبان با صدای خود او

گویا این سخنرانی در سال ۱۳۶۹ خورشیدی در زمان اقامت شاملو در آمریکا که به دعوت سیرا* صورت گرفته بود، ضبط شده است.
متن کامل این سفرنامه را انتشارات مازیار در سال ۱۳۹۳ با عنوان “روزنامه سفر میمنت اثر ایالات متفرقه امریغ“ منتشر کرد. بخش مذکور از آن در کتاب ذیل “زبان سعدی علیه‌الرحمه داشت از دست می‌رفت که بحمدالله…” با اندکی تغییر مکتوب است.

*مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران (CIRA: Center for Iranian Research and Analysis)


t.me/EftabeTe
  • ❤ 2
  • 👏 2
  • 👍 1
Post #25 852
محمد باقری از آن آدم‌هایی است که همیشه همه‌چیز برایش جالب است، همیشه برای همه‌چیز ذوق دارد، هم ذوق یاد گرفتن و شنیدن و هم ذوق آموزش دادن. حتی اگر با کسی برای اولین‌بار هم‌صحبت شود محال است ذهنش را به چالش نکشد. از هر صنفی باشد با او حرفی برای گفتن دارد و اگر از هر جای کرهٔ زمین یا ورای آن باشد حتما با او آشنای مشترکی پیدا می‌کند. دستکم من غیر از این ندیدم. با همهٔ گروه‌های سنی روابط مستحکمی دارد. با بچه‌های کوچک آن‌چنان هم‌بازی می‌شود که گویی خود کودکی خردسال است. پابه‌پای جوانان تا بلندترین کوه‌ها و تاریک‌ترین جنگل‌ها و تاریک‌ترین آسمان‌ها می‌رود. چند روز پیش ایمان گفت دو باری که دکتر باقری را می‌بیند و با او هم‌صحبت می‌شود هر دو بار وقتی بحث التفهیم پیش آمد از توی کتاب جدولی را به او نشان می‌دهد که بنظر می‌رسید سال‌هاست ذهنش را درگیر خود کرده و به آن فکر می‌کند. واقعا همین‌طور است، همه‌چیز برای او سؤال می‌شود، در همه‌چیز تأمل می‌کند. و آن قدر این ویژگی در او بارز است که برای من همیشه منبع انرژی و الهام بوده است. مطمئنم برای خیلی‌ها هم همین‌طور است. چندی پیش به من گفت بیا از تهران تا رشت پیاده برویم، از مسیر کهن در میان کوه‌ها و دشت‌ها. می‌گفت سال‌هاست این برنامه در ذهنش هست.
من چیزهای زیادی از او آموختم و خود را مدیون او می‌دانم، چه از زمانی که سعادت هم‌صحبتی با او را پیدا کردم و چه روزگاری که به واسطهٔ آثارش او را می‌شناختم. امروز ۷ دی تولد ۷۴سالگی اوست. سایه‌اش بر سرمان مستدام.
خیلی دوست داشتم چیز مفصلی بنویسم اما به هر روی نشد. بهتر دیدم یکی از ترجمه‌های او را که خیلی دوست دارم منتشر کنم. این ترجمه داستان کوتاهی است به نام پزشک ناحیه از مجموعهٔ یادداشت‌های یک شکارچی نوشته ایوان تورگنیف. ترجمه از انگلیسی است و اولین بار در شماره مهر ۱۳۷۷ مجلهٔ چیستا چاپ شده است.

پیوند داستان:
https://t.me/EftabeTe/24

عکس: محمد باقری بر روی شاخص ساعت آفتابی ساخته خودش در ضلع شرقی دانشکده فیزیک دانشگاه صنعتی شریف



t.me/EftabeTe
  • ❤ 9
  • 👍 2
  • 👏 1
Post #24 464
پزشک ناحیه.pdf66.7 KB
پزشک ناحیه
ایوان تورگنیف
از مجموعهٔ یادداشت‌های یک شکارچی
ترجمهٔ محمد باقری؛ ماهنامهٔ چیستا، مهرماه ۱۳۷۷: صص. ۸۳-۷۶
  • ❤ 3
  • 👍 3
Post #21 782
حسین معصومی همدانی چرا حافظ؟.pdf
نقض غرض و خود غرض

اغلب شنیده‌ام نوشته‌ها و سخنرانی‌های حسین معصومی همدانی نقض غرض است، در نگاه اول بیراه هم نیست، معصومی همیشه از منظری متفاوت و البته نقادانه به هر موضوعی نگاه می‌کند که اگر سطحی بنگریم تهی از هر محتوایی درباره عنوان موضوع و ایضاً نتیجه‌ای درخور انتظار ساده‌دلان است. عموم نوشته‌ها و گفته‌های عمومی معصومی سرشار از مطالب بی‌ربطی (و ساده‌ای) است که البته با کمی تأمل چفت و بست عجیبی با موضوع پیدا می‌کند. معصومی آگاهانه یا ناخودآگاه این کار را با آن‌چنان ظرافتی انجام می‌دهد که پس از استماع سخنانش شنونده حس می‌کند هرچه معصومی گفته است پیشتر در فکر و ضمیرش وجود داشته و چیز خاصی از او نیاموخته و او تنها بیانگر آنها بوده است.
حالا در این شب یلدایی هرچه فکر کردم اگر بخواهم چیزی منتشر کنم-که اصلا چرا باید این کار را بکنم-ذهن و دلم یاری نکرد. فکر کردم بهتر است مطلبی از گذشتگان یا محققان نشر دهم. بنا به دلایلی که شاید برای خود من هم چندان روشن نباشد فکر می‌کنم خواندن این مقاله از دکتر معصومی در این حال و هوا چندان بی‌فایده نیست، هرچند که نشان دادن ربط آن کاری‌است دشوار اما اطمینان دارم ضمیر ناخودآگاه خوانندگان هوشیار از آن بی‌نصیب نمی‌ماند.


پیوند مقاله چرا حافظ؟
t.me/hmhamedani/52

t.me/EftabeTe
Telegram حسین معصومی همدانی چرا حافظ؟ تأملی در معنی تاریخی حافظ‌شناسی ما حسین معصومی همدانی نشر دانش، مهر و آبان ۱۳۶۷، شماره ۴۸، صص ۴۳۸-۴۳۰ @HMHamedani
  • ❤ 2
  • 👍 2
  • 🔥 2
  • 👏 2
Post #16 500
به یاد آن سه تن آذر اهورایی

اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی که بیست‌ودو سال پیش (۱۶ آذر ۱۳۳۲) آذرمان در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای نیکسون قربانی کردند.
این “سه یار دبستانی” که هنوز مدرسه را ترک نگفته‌اند، هنوز از تحصیل‌شان فراغت نیافته‌اند نخواستند-همچون دیگران-کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند اما این سه تن ماندند تا هر که را می‌آید بیاموزند، هر که را می‌رود سفارش کنند. آن‌ها هرگز نمی‌روند، همیشه خواهند ماند. آن‌ها “شهید”ند. این “سه قطره خون” که بر چهرهٔ دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است. کاشکی می‌توانستم این سه آذر اهورایی را با تن خاکستر شده‌ام بپوشانم تا در این سموم که می‌وزد نَفْسُرَند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه‌ام نگاه دارم.

تلخیص از یک وصیت‌نامه ناتمام از برادر شهید علی شریعتی، اواخر ۱۳۵۴ یا اوائل ۱۳۵۵ خورشیدی

علی شریعتی، با مخاطب‌های آشنا (مجموعه آثار ۱)، حسینیه ارشاد، ۱۳۵۶: ۲۵۶


t.me/EftabeTe
  • ❤ 4
Post #14 289
از هم گریختیم.
وآن نازنین‌پیالهٔ دلخواه را، دریغ
بر خاک ریختیم!

جان من و تو تشنهٔ پیوندِ مهر بود،
دردا که جان تشنهٔ خود را گداختیم!
بس دردناک بود جدایی میان ما،
از هم جدا شدیم و بدین‌درد ساختیم.

دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت،
اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت.
وآن عشق نازنین که میان من و تو بود،
دردا که چون جوانی ما پایمال گشت!

با آن همه نیاز که من داشتم به‌تو،
پرهیز عاشقانهٔ من ناگزیر بود.
من بارها به سوی تو باز آمدم، ولی
هربار دیر بود!

اینک من و توایم دو تنهای بی نصیب،
هر یک جدا گرفته رهِ سرنوشتِ خویش.
سرگشته در کشاکشِ طوفانِ روزگار،
گم کرده همچو آدم و حوّا بهشت خویش!

تهران، اردیبهشت ۱۳۳۶
هـ.ا.سایه؛ از کتاب چند برگ از یلدا


شعر: گریز، آینه در آینه، برگزیده شعر [سایه] به انتخاب دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، ص ۹۰؛ نشر چشمه، چاپ پنجم، تهران ۱۳۷۴

نقاشی: شب پرستاره (De sterrennacht) اثر ون‌گوگ (Vincent Willem van Gogh) نقاش هلندی، ۱۸۸۹؛ رنگ و روغن روی بوم، محفوظ در موزه هنر نیویورک


t.me/EftabeTe
  • ❤ 4
  • 👍 2
  • ❤‍🔥 1
Post #13 309
آنچه به‌گوهر ویژهٔ هر موجود است، برای آن موجود والاترین و رامش‌بخش‌ترین است. چنین است برای انسان، زندگی به پیروی از اندیشه [=نوس]. چه براستی، اندیشه بیش از هر چیز دیگر خود انسان است؛ بنابراین زندگی اندیشه‌کارانه سعادت‌مندترین زندگی است.
ارسطو، اخلاق نیکوماخوس

برگرفته از راهنمای آماده ساختن کتاب، میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی، (p. VI)



t.me/EftabeTe
  • ❤ 4
  • 👍 3
Post #11 368
ای سردار پیر سر از زانوی اندیشه‌ات بردار و خروش فرزندانت را بشنو که با سینه‌های مالامال از امید به فردای پیروزی نام تو را می‌برند.

ای دهقان سالخورده تاریخ ما… کاش می‌توانستی دیوارهای قلعه‌ای را که در آن زنجیرت کشیده‌اند بشکافی و بیرون آیی تا به چشم خویش ببینی از بذری که در مزرعه اندیشه‌ها افشانده‌ای نسلی روئیده است که جز به جهاد نمی‌اندیشد و جز به راه تو گام نمی‌گذارد و تو آنگاه می‌دیدی نهضتی را که تو رهبری کردی و او تو را پرورش داد امروز دارای فرهنگی غنی است. فرهنگی که صفحاتش با خون نگاشته شده است و داستانش داستان شکنجه‌ها، زندان‌ها، اسارت‌ها و محرومیت‌هاست و امروز نسلی که پس از هشت سال پیکارش ولوله در جهان انداخته است، از این فرهنگ الهام می‌گیرد.

ما نیز هزاران فرسنگ دور از دیار عزیز و یاران دلیر خویش راه مقدس همین نسل را دنبال می‌کنیم و بی‌آنکه لحظه‌ای به منافع خویش و حتی به حیات خود بیندیشیم دست‌اندرکار نبرد با پلیدی و تاریکی هستیم و امروز که در برابر همان دشمنانی که از چپ و راست بر تو می‌تاختند، ایستاده‌ایم، می‌خواهیم در کوشش ملت خود به سوی روشنایی سهم شایسته خویش را داشته باشیم.

نام تو امروز نه تنها فضای ما را گرم می‌دارد بلکه آسمان‌های بیگانه‌ای را که امروز ما در زیر آن بسر می‌بریم با روح و دل ما آشنا ساخته است، زیرا هر کجا که می‌گذریم سخن از تو است و پیکار مقدس تو.

ما به تو اعلام می‌کنیم که به راهی که رفته‌ای وفاداریم. نام تو محک آزادی و شرف ماست و شیرازه اتحاد و پیوند ما.

ما به تو اعلام می‌کنیم که دوش به دوش یاران تو می‌جنگیم و از شکنجه و کشتار خصم نمی‌هراسیم.

ما به تو اعلام می‌کنیم بنائی را که پی ریختی می‌سازیم، جهادی را که آغاز کردی به پایان می‌بریم و دیواره‌های استبدادی را که شکافتی فرو می‌ریزیم.

ما به تو اعلام می‌کنیم که همگام با ملت خویش به‌پا‌خاسته‌ایم تا شب سیاه ملک خویش را به صبح کشانیم و استعماری را که تو مجروح کردی، بمیرانیم و در راه تو و در پی تو، شرف و آزادی ملت خویش را از چنگال دژخیمان مردم‌خوار و غلامان جان‌نثار رهایی بخشیم و زنجیرهای گران را از پای تاریخ وطن خود برداریم.

درودهای گرم و آتشین فرزندان وفادار خویش را بپذیر!
پاریس – پنجم ژانویه ۱۹۶۲
(این پیام به قلم دکتر شریعتی نوشته شده است)

پیام اولین کنگره کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی
(سومین کنگره‌ کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در اروپا)
به جناب آقای دکتر محمد مصدق رهبر ارجمند جبهه ملی ایران.
منبع



t.me/EftabeTe
 
Telegram اِفتابِ تِه | فرزند آفتاب و باد یادداشت‌های احسان رمضانی/سعادت‌نژاد در تلگرام (به زبان مردم طبرستان شراره‌های آفتاب را “Eftâb-e Te” گویند، به معنای تیغ آفتاب) ارتباط: @mehbang
  • ❤ 7
  • 👍 1
Older posts →

About this channel

How can I read @eftabete without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for اِفتابِ تِه | فرزند آفتاب و باد: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does اِفتابِ تِه | فرزند آفتاب و باد have?
اِفتابِ تِه | فرزند آفتاب و باد (@eftabete) has 86 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does اِفتابِ تِه | فرزند آفتاب و باد know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →