محمد باقری از آن آدمهایی است که همیشه همهچیز برایش جالب است، همیشه برای همهچیز ذوق دارد، هم ذوق یاد گرفتن و شنیدن و هم ذوق آموزش دادن. حتی اگر با کسی برای اولینبار همصحبت شود محال است ذهنش را به چالش نکشد. از هر صنفی باشد با او حرفی برای گفتن دارد و اگر از هر جای کرهٔ زمین یا ورای آن باشد حتما با او آشنای مشترکی پیدا میکند. دستکم من غیر از این ندیدم. با همهٔ گروههای سنی روابط مستحکمی دارد. با بچههای کوچک آنچنان همبازی میشود که گویی خود کودکی خردسال است. پابهپای جوانان تا بلندترین کوهها و تاریکترین جنگلها و تاریکترین آسمانها میرود. چند روز پیش ایمان گفت دو باری که دکتر باقری را میبیند و با او همصحبت میشود هر دو بار وقتی بحث التفهیم پیش آمد از توی کتاب جدولی را به او نشان میدهد که بنظر میرسید سالهاست ذهنش را درگیر خود کرده و به آن فکر میکند. واقعا همینطور است، همهچیز برای او سؤال میشود، در همهچیز تأمل میکند. و آن قدر این ویژگی در او بارز است که برای من همیشه منبع انرژی و الهام بوده است. مطمئنم برای خیلیها هم همینطور است. چندی پیش به من گفت بیا از تهران تا رشت پیاده برویم، از مسیر کهن در میان کوهها و دشتها. میگفت سالهاست این برنامه در ذهنش هست.
من چیزهای زیادی از او آموختم و خود را مدیون او میدانم، چه از زمانی که سعادت همصحبتی با او را پیدا کردم و چه روزگاری که به واسطهٔ آثارش او را میشناختم. امروز ۷ دی تولد ۷۴سالگی اوست. سایهاش بر سرمان مستدام.
خیلی دوست داشتم چیز مفصلی بنویسم اما به هر روی نشد. بهتر دیدم یکی از ترجمههای او را که خیلی دوست دارم منتشر کنم. این ترجمه داستان کوتاهی است به نام
پزشک ناحیه از مجموعهٔ یادداشتهای یک شکارچی نوشته ایوان تورگنیف. ترجمه از انگلیسی است و اولین بار در شماره مهر ۱۳۷۷ مجلهٔ چیستا چاپ شده است.
پیوند داستان:
https://t.me/EftabeTe/24عکس: محمد باقری بر روی شاخص ساعت آفتابی ساخته خودش در ضلع شرقی دانشکده فیزیک دانشگاه صنعتی شریف
t.me/EftabeTe