TGViewer
Channel Public Channel
چهارشنبه‌های شعر

چهارشنبه‌های شعر

@chaarshanbeha

چهارشنبه‌های شعر
مدیر کارگاه : رضا اسم خانی
روزهای چهارشنبه ساعت ۱۶ حوزه هنری زنجان
حضور برای عموم آزاد است


@R_es666
Subscribers
334
Photos
70
Videos
26
Links
255
Recent Posts 20 shown
Post #385 71
در پی آنم که جانم را بخواهی سر که چیزی نیست
دست‌هایم را ببر ای دوست انگشتر که چیزی نیست

تا دم مرگم دمی پشت تو را خالی نخواهم کرد
حرف مردم را تحمل کرده ام خنجر که چیزی نیست

قدرت پرواز کردن را گرفتی از پرم اما
هستی ام را زیر پایت می‌گذارم پر که چیزی نیست

شیخ اگر چیزی بگوید که خلاف عشق ما باشد
دودمانش را به آتش می‌کشم منبر که چیزی نیست

باش و روشن کن جهانم را وگرنه بی حضور تو
در جهان من به غیر از خاک و خاکستر که چیزی نیست

دین و ایمانم تویی باور نداری امتحانم کن
این من و این باورم بالاتر از باور که چیزی نیست

بی گمان روزی اگر شعری بگویم در رسای تو
خون خود را روی کاغذ می‌برم جوهر که چیزی نیست

هر چه زیباتر شدی شاعرترم کردی به این ترتیب
آخرش دیوان به نامت می‌زنم دفتر که چیزی نیست

#حسین_طاهری

.
https://t.me/chaarshanbeha
  • ❤ 8
Post #384 189
شعرخوانی داود قرجلو از اعضای فعال چهارشنبه‌های شعر

۸ مهر ۱۴۰۵
حوزه هنری زنجان

https://t.me/chaarshanbeha
  • ❤ 5
  • 👏 2
Post #383 86
تصاویری از چهارشنبه‌های شعر حوزه هنری زنجان
✅مبانی شعر
✅نقد اشعار
✅شعرخوانی

چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵
  • ❤ 6
Post #382 98
موضوع جلسه این هفته:
✅مبانی شعر با موضوع : وزن سماعی و تقطیعی
✅شعرخوانی اعضا به همراه نقد و بررسی

چهارشنبه ساعت ۱۶ « چهار عصر»
حوزه هنری زنجان

با هدایت : رضا اسمخانی

حضور برای عموم آزاد است

https://t.me/chaarshanbeha
  • ❤ 2
Post #380 206
شعرخوانی شاعر فرهیخته آقای هادی وحیدی در چهارشنبه های شعر حوزه هنری زنجان
https://t.me/chaarshanbeha
  • ❤ 6
Post #379 172
شاعر تورا نز جمع نامردان کسی نشناخت
کز چند مردان هم تو را چندان کسی نشناخت

قدر نسیم نیم سوز سینه ات را نیز
جز سرخ گل‌های سر قلیان کسی نشناخت

جز یاد خونین حسن در صورت احسن
ذهن تو را حالا به هر عنوان کسی نشناخت

حسن تو را ای یوسف ارزان در ظاهر
بین ترنج از دست نشناسان کسی نشناخت

رفتار زیبای غزل‌های تو را با زن
جز آیدا و مریم و ایران کسی نشناخت

آری تو را ای وارث آواره‌ی یمگان
در دره‌های غربت زنجان کسی نشناخت

همچون تو نیم چهره‌ی پنهان نیما را
ای نکته ی بر نقطه چین پنهان، کسی نشناخت

آری تو را هم مثل آن مردی که در زندان
می‌زد تبسم جای زندانبان، کسی نشناخت

مردی که او را در حیاط کوچک پاییز
غیر از بهار کوچک گلدان کسی نشناخت

انگار ابراهیم را مثل تو در آتش
ققنوس را مثل تو در باران کسی نشناخت

سال شرابت را نمی‌دانم چه کس اما
حال خرابت را به جز عمران کسی نشناخت

دین غزل آخر تورا چون من که خواهم بود
ختم اولی‌العزم غزل گویان کسی نشناخت

گفتم که می‌خواهم تو را دنیا شناسد مرد
گفتی نگو بس کن مصدق جان کسی نشناخت

شعری از مصدق آقاجانلو

تضمین از شعر «شاعر تو را زین خیل بی‌دردان کسی نشناخت» حسین منزوی


https://t.me/chaarshanbeha
  • ❤ 7
Post #378 128
تصاویری از چهارشنبه‌های شعر حوزه هنری زنجان
✅مبانی شعر
✅نقد اشعار
✅شعرخوانی بر سر مزار استاد حسین منزوی به مناسبت سالروز تولد

چهارشنبه اول مهر ۱۴۰۵
  • ❤ 7
Post #377 382
حتی اگر به خبر منتشره از خبرگزاری ایسنا هنگام فوت حسین منزوی در تشییع جنازه‌ای که در تهران برای او برگزار شد، نگاه کنیم می‌گوید« در این مراسم هیچ مسئول فرهنگی حضور نداشت و پیام تسلیتی هم خوانده نشد» اما کافی‌ست فیلم تشییع اورا در زنجان نگاه کنید که گواه استقبال بی‌نظیر مردم زنجان از تشییع اوست!
همچنین اگر به سالهای پایان عمر او که در زنجان سپری شد نگاه کنیم، میبینیم حضور او در مجامعی چون شعرخوانی در دانشگاه آزاد،دانشگاه زنجان، کتابخانه سهروردی، سینما هلال و...، حضور به عنوان رییس هیات داوران در چند جشنواره معتبر، دایر کردن دفتر شعر در روزنامه بهار، حضور فعال در مرکز فرهنگی خیابان هفت تیر و... پر رنگ بوده است.
«هرچند در این فعالیت ها گاهی دچار بی‌مهری شده است اما تمام این بی‌مهری‌ها از جانب نزدیکان تنگ‌نظری بوده که با حضور منزوی، نمی‌توانستند در عرصه شعر، عرضع‌اندام کنند!» و گواه آن مستندی‌ست بنام «کسی نشناخت»
در آخر باید به این نکته توجه کرد که در آن سه دهه که منزوی در زنجان نبوده با او چگونه رفتار شده و بعد آن را مقایسه کرد با بی مهری های دوستان نزدیک زنجانی که قطعا تاثیری در انزوای او به دلیل آنچه که گفته شد نداشته است.
افرادی که در انجمن های پایتخت، پیشرفت‌ها و شگفتی‌سازی های اورا می‌دیدند و تا جایی که می‌توانستند سعی کردند او که به قولشان یک بچه شهرستانی بود دیده نشود و گاه علیه او نوشتند و گاه مسخره اش کردند و گاه طردش نمودند .
اما در کنار بی مهری‌ها کسانی هم بودند که اورا در زمان خود شناختند و مهر ورزیدند‌.
کلام آخر را با بیتی از شعر مفتون امینی تمام میکنم که تقدیم او کرده است:
خودروی ما اگر چه گل سرسبد نبود
او را هر آنکه خوب نگه کرد، بد نبود

https://t.me/chaarshanbeha
  • ❤ 7
  • 💔 2
  • 👎 1
Post #376 371
در منبعی از زندگینامه او آمده است:
بررسی کنندگان شعر امروز حداقل در زمان منزوی، به او کمتر پرداخته و یا اورا اصلا ندیده اند!
خب چه کسانی باید اورا می‌دیدند؟ کسی که از زمان نوجوانی از زنجان رفته و تمام فعالیت‌ها و تحصیلات و خانواده و شغلش در تهران بوده چه انتظاری از مردم شهرش هست؟
آیا در آن سه‌دهه زندگی، دوستان و آشنایان و قلم به دست‌های پایتخت نشین از کوچک گرفته تا بزرگ با مهر با او رفتار کرده اند؟
او وقتی اولین کتابش را در سن ۲۵ سالگی بنام «حنجره زخمی تعزل» چاپ می‌کند و با آن جایزه ادبی فروغ را دریافت می‌کند رفتارها با او چگونه است؟
برای نمونه، مهدی سهیلی که از شاعران مطرح و صاحب تریبون آن روزگار بوده، در مقدمه یکی از مجموعه‌هایش شعر او را را مورد تمسخر قرار داده و به شعرش حمله می‌کند.
و یا محمدرضا روزبه که در کتاب «سیر تحول غزل فارسی» در چند خط به بررسی شعر منزوی پرداخته و او را محکوم به فقر اندیشه و نابرخورداری از بنیان‌های اصیل فکری می‌کند و احساسات و زبان شعری اورا سطحی و کم‌عمق و اشعارش را فاقد روح ادبی معرفی می‌کند!
و یا بعد از چاپ کتاب «با عشق در حوالی فاجعه»برخی بر او می تازند، از جمله بهمنی که خود در مصاحبه‌ای می‌گوید: درباره آن کتاب چیز تلخی نوشتم که بعدها مرا شرمنده کرد که ای کاش آن را نمی‌نوشتم. حتی شاعری دیگر نام آن کتاب را مورد تمسخر قرار داده و مطلب طنزآمیزی در یکی از روزنامه‌ها علیه او نوشته بود!
این بی مهری‌ها آنقدر زیاد بوده که او در مقدمه کتاب از شوکران و‌شکر از توطئه سکوتی حرف می‌زند که علیه او و شعرهایش از همان سال‌های ابتدایی صورت گرفته و در آنجا از سیمین بهبهانی نیز گله می‌کند که او را اصلا به حساب نیاورده است!
و موارد دیگری از این بی مهری‌ها که فراوانند و خود او نیز گاها جواب این بی‌مهری ها را با شعر می‌داده از جمله شعر « نام من عشق است آیا می‌شناسیدم» در جواب دوست شاعری سرشناسی هست که منزوی برای دیدن او به خانه اش رفته اما اهل خانه در را به روی او باز نکرده‌اند و اذعان داشته اند که اورا نمی‌شناسند و او در جواب، آن شعر را نوشته است «‌این چنین بی‌گانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا، می‌شناسیدم»
باید دقت کرد اشعاری از جمله « مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من» او که اشعار گلایه آمیز اوست در کجا و چه سالها و برای چه کسانی نوشته شده است!
و یا یکی از دوستان نزدیک او در تهران می‌گوید که یکبار اورا با شاعرانی مقایسه کردم و او در جواب گفت:
من منزوی‌ام! تو که مرا با آنان مقایسه می‌کنی یا شعر را نمیشناسی یا منزوی را!
از جمله این بی مهری‌ها سواستفاده از نام او توسط ناشرانی بوده که به دلیل شرایط بد اقتصادی اش،با پرداخت هزینه ناچیز امتیاز مادام العمر چاپ متعدد کتابش را از او گرفته‌اند و یا قراردادهایی که با برخی تهیه کنندگان و آهنگسازان و خواننده‌ها منعقد می‌کرده و از سمت آنها مورد سو استفاده قرار می‌گرفته است.
از جمله می‌توان اشاره کرد که بنا بود اشعار شاهنامه به صورتی دربیاید که در قالب موسیقی پاپ ارایه شود که پس از مدتی تهیه کننده ناپدید شده و دستمزد منزوی را نداده است و هنوز هم معلوم نیست کجاست!
و یا خاطره‌ای از اسفندقه که در کتاب از ترانه و تندر از قول او نوشته شده است که دوستی از وادی موسیقی دستمزد ۸۰ هزار تومانی او را نمی‌داده و منزوی از او گله کرده که نگران پول نیست، نگران اوست که چنین زیرورو شده است.
اسماعیل خویی در مقاله‌ای می‌گوید:« که هرچه ماه‌ها و سال‌های بیشتری می‌گذشت، هم شمار بدگویان غزلسرای دردمند و گرفتار افزایش می‌یافت و هم زشتی و پلشتی و بدگویی‌ها!
و کاش بدگویی‌ها تنها همان بدگویی می‌ماند»
منزوی گاها بخاطر رک‌گویی که داشت در مقابل این بی مهری‌ها واکنش‌های گوناگون نشان می‌داد
مثلا برخورد با رفتارهای بهمنی از جمله اشاره نکردن به نام منزوی در یکی از غزل‌هایی که از او وام گرفته بود و یا دریافت تندیس بهترین شاعر معاصر که خود نیز بعدها اشاره کرد که آن تندیس باید به منزوی می‌رسید.
و یا نامه‌هایی که بخاطر دلخوری‌هایش به دوستان خود می‌نوشت از جمله نامه‌ای که به‌خسروی نوشته و صدها مورد دیگر که مجال بحثش نیست، همه‌ی اینها و ناگفته‌های بسیار گواه اینند که بی مهری‌ها بیشتر از سمت غیر زنجانی‌ها بوده است.
هرچند که نقل قولی از او بیان می‌شود که در جایی گفته است « تبریزی ها محمد حسین بهجت را شهریار کردند و زنجانی ها منزوی را منزوی تر کردند» اما اعتماد به یک نقل قول بدون سند که آنهم معلوم نیست در چه شرایطی و چه زمانی گفته شده نباید ما را از موضوع اصلی دور نماید چون شواهد چیزی غیر از این به ما می‌گویند! و حتی در محافلی که با دوستان شاعر تبریزی داشته‌ام به صراحت گفته‌اند که تا وقتی شهریار زنده بود، رفتارها در آن شهر با وی با کم‌توجهی همراه بوده است!
و گواه این موضوع فرزند برومند ایشان است.
  • ❤ 6
Post #375 389
به بهانه سالروز تولد ماه غزل معاصر «حسین منزوی»


« بی مهری از زاویه دیگر»

به قلم: رضا اسمخانی

انسان هایی که در زمینه های مختلف علمی، هنری و... دارای نبوغ هستند و از دیگران در این زمینه ها سبقت می‌گیرند، در زمانه‌ی خود به گونه‌ی شایسته شناخته نمی‌شوند، مخصوصا اگر جلوه گری‌های آفرینش‌های آنان بیشتر آشکار شود از سوی اطرافیان بیشتر مورد حسد و ستم قرار می‌گیرند.
از آنجایی که صحبت کردن از مفاخری چون حسین منزوی، کار آتشی‌ها و اخوان‌ها و شاملوهاست، بر خود وظیفه دانستم در این وادی وارد نشوم و تنها به نکته حائز اهمیتی که همواره موجب رنجش اهالی شعر و ادبیات استان زنجان شده است، بپردازم
و این نکته چیزی نیست جز صحبت از بی‌مهری و جفای زنجانی‌ها به حسین منزوی!

از آنجایی که قریب به دو دهه از فعالیت جدی بنده در وادی شعر می‌گذرد، همواره وقتی با شاعران غیر زنجانی در کنگره‌ها و مناسبت‌های مختلف شعری روبرو شده‌ام صحبت از بی مهری زنجانی‌ها به حسین منزوی بوده است.
به همین منظور فرصت غنیمت شمردم تا به سهم خودم در این باره مطلبی بگویم تا شاید خوانندگان بیشتر در جریان کار قرار گرفته و به نوعی خود قاضی این محکمه باشند.
همانطور که منابع می‌گویند حسین منزوی در نوزده سالگی برای تحصیلات دانشگاهی به تهران رفته و قریب به سی سال از عمر خود را در آنجا گذرانده و در اواخر عمر خود به زادگاه خودش یعنی زنجان بازگشته است.
پس طبیعتاً سه دهه از دوران اوج و شکوفایی و حوادث خوب یا ناگوار زندگی او در زنجان اتفاق نیفتاده است.
پس لازم است کمی بیشتر تامل کنیم و اتفاقات پیش آمده در آن سه دهه را کمی با دقت بررسی نماییم.
از آنجایی که منابعی از چهل سال زندگی او جز شواهد و نقل و قول ها و گفتگوها و برخی تحقیقات میدانی نداریم چاره‌ای نیست جز اینکه این منابع را در کنار هم بگذاریم و با جمع‌بندی آنها به یک چیز واحد برسیم.
اما منابع چه می‌گویند؟
  • ❤ 5
  • 👍 1
Post #374 126
موضوع جلسه این هفته:
✅مبانی شعر با موضوع : وزن سماعی و تقطیعی
✅شعرخوانی اعضا به همراه نقد و بررسی

چهارشنبه ساعت ۱۶ « چهار عصر»
حوزه هنری زنجان

با هدایت : رضا اسمخانی

حضور برای عموم آزاد است

https://t.me/chaarshanbeha
  • ❤ 5
Post #373 122
تا عشق دوید از دهانم بیرون
نام تو کشید از دهانم بیرون
گفتم که به تو حرف دلم را بزنم
یک بوسه پرید از دهانم بیرون

بیهوده نه از زیاد و کم حرف زدیم
نه لحظه ای از شادی و غم حرف زدیم
تا صبح من و خدا نشستیم و فقط
درباره تنهایی هم حرف زدیم

آمد به سر قرار تنهایی من
به کوپه ای از قطار تنهایی من
آمد چمدان به دست ارام نشست
تنهایی تو کنار تنهایی من

عمریست شبانه روز لب هایت را...
لب باز نکن هنوز لب هایت را...
نه! سیر نمی شوم به چندین بوسه
بر روی لبم بدوز لب هایت را!


در آب که شستی تن بی تابت را
دیدند تمام رودها خوابت را
لب هام به شکل بوسه ـ ماهی شده اند
بنداز درون آب قلابت را

جلیل صفربیگی

https://t.me/chaarshanbeha
  • ❤ 8
  • 👍 1
Post #372 141
نشست تخصصی شعر «سرزمین من، شعر من»
با موضوع : رفتارشناسی شاعران در بزنگاه‌های تاریخی
«از قرن چهارم  تا معاصر »

با حضور : رضا اسمخانی «شاعر و کارشناس ارشد تاریخ ایران »

به همراه رونمایی از دوکتاب  سوغات تلخ و دریای طوفانی تالیف نرگس شمس

به همراه شعرخوانی شاعران

زمان: دوشنبه 30 شهریور ساعت 16:30
مکان: سالن کتابخانه مرکز فرهنگی و موزه دفاع مقدس واقع در ائل‌داغی «گاوازنگ»
  • ❤ 7
Post #371 177
آشنایی‌زدایی؛ هنرِ دوباره دیدن

نویسنده: ویکتور شکلوفسکی
منبع: مقاله «هنر به مثابه فن» (Art as Technique)، ۱۹۱۷

انسان در زندگی روزمره آن‌قدر با اشیا، آدم‌ها و اتفاقات تکراری روبه‌رو می‌شود که به بسیاری از آن‌ها عادت می‌کند. چیزی را می‌بیند، اما دیگر به معنای دقیق کلمه آن را «نمی‌بیند». ذهن، برای سرعت بخشیدن به ادراک، واقعیت را به نشانه‌هایی آشنا و تکراری تبدیل می‌کند. هنر، از نگاه ویکتور شکلوفسکی، می‌تواند این عادت را برهم بزند؛ یعنی چیزی را که برای ما عادی و آشنا شده، دوباره تازه و قابل مشاهده کند. شکلوفسکی این فرایند را «آشنایی‌زدایی» می‌نامد.

در شعر، آشنایی‌زدایی یعنی شاعر به یک موضوع آشنا، از زاویه‌ای نگاه کند که مخاطب پیش از آن به آن شکل نگاه نکرده است. بنابراین آشنایی‌زدایی الزاماً به معنای استفاده از کلمات پیچیده یا تصاویر عجیب نیست. گاهی یک واژه کاملاً ساده، اگر در رابطه‌ای تازه با واژه‌های دیگر قرار بگیرد، می‌تواند تصویری شاعرانه ایجاد کند.

برای مثال، «باران می‌بارد» گزارشی معمولی از یک اتفاق است؛ اما اگر شاعر بنویسد:

«خیابان
آرام‌آرام
خودش را از یاد می‌برد.»

باران مستقیماً نام برده نشده است، اما مخاطب با تصویری تازه از آن مواجه می‌شود.

همین اتفاق در بیان احساسات نیز اهمیت دارد. جمله‌ی «دلم برایت تنگ شده» معنایی روشن دارد، اما ترکیبی آشناست. شاعر می‌تواند به جای بیان مستقیم احساس، نشانه‌ای از آن بسازد:

«تمام صندلی‌های خانه
جای تو را خالی گذاشته بودند.»

در اینجا «دلتنگی» توضیح داده نمی‌شود؛ بلکه به تصویری تبدیل می‌شود که مخاطب آن را تجربه می‌کند.

یکی از راه‌های عملی ایجاد آشنایی‌زدایی، فاصله گرفتن از نخستین تصویری است که درباره یک موضوع به ذهن می‌رسد. اگر موضوع «پنجره» باشد، نباید بلافاصله به شیشه، پرده و نور بسنده کرد. می‌توان پرسید: اگر پنجره منتظر کسی بود، چه می‌کرد؟ اگر پنجره یک خاطره بود، چه چیزی را به یاد می‌آورد؟ اگر پنجره زخمی در دیوار بود، چه تصویری ایجاد می‌شد؟

از همین تغییر زاویه است که می‌توان به تصویرهایی مانند این رسید:

«پنجره
تمام شب
چشمش به راه بود.»

در این تصویر، پنجره دیگر فقط یک شیء نیست؛ به موجودی تبدیل شده که انتظار می‌کشد.

با این حال، آشنایی‌زدایی به معنای عجیب‌نویسی نیست. تصویری که صرفاً عجیب باشد اما هیچ ارتباطی با فضای شعر، معنا یا احساس شاعر نداشته باشد، لزوماً ارزش هنری ایجاد نمی‌کند. تصویر تازه باید بتواند تجربه‌ای آشنا را به شکلی تازه در برابر چشم مخاطب قرار دهد.

بنابراین شاعر هنگام بازنویسی یک شعر می‌تواند از خود بپرسد: آیا این ترکیب را بارها شنیده‌ایم؟ آیا می‌توانم همین احساس را بدون نام بردن از آن نشان دهم؟ آیا رابطه‌ی میان این دو واژه تازه است؟ آیا تصویر من فقط عجیب است یا باعث می‌شود مخاطب چیزی را دوباره و متفاوت ببیند؟

از این منظر، یکی از مهم‌ترین کارهای شاعر این است که به چیزهای عادی دوباره نگاه کند؛ زیرا شعر گاهی نه در کشف یک جهان تازه، بلکه در تازه دیدن همین جهان آشنا شکل می‌گیرد.

https://t.me/chaarshanbeha
  • ❤ 5
Post #370 158
تصاویری از جلسه چهارشنبه‌هاب شعر این هفته
با موضوع : موسیقی شعر « وزن سماعی و تقطیعی »

چهارشنبه ۲۵ شهریور حوزه هنری زنجان
  • ❤ 6
Post #369 181
«دیر آمدم ...»
تازه ترین مجموعه شعر
اثر رضا اسمخانی

چهل غزل عاشقانه

#به_زودی
#نشر_سیب_سرخ


https://t.me/chaarshanbeha
  • ❤ 6
  • 😍 6
  • 🥰 1
Post #368 252
وقتی‌که شدی هم‌سفرم، راه کم آورد
انگار تو را «لحظه‌ی کوتاه» کم آورد

دلتنگی من داشت هوا را خفه می‌کرد
تو آمدی و در نفسم، آه کم آورد

بی‌پرده تو را دیدم و در برکه‌ی چشمم
عریان شدی و پیش تنت ماه کم آورد!

ای آن‌که نمی‌خواست شود آینه‌ی من!
دیدی که چگونه دلِ خودخواه کم آورد؟

اندوه تو را در دل خود ریختم آن‌قدر
از شدتِ درددلِ من چاه کم آورد

ای عشق! چه کردی؟ که منِ از تو بریده
برگشت به آغوش تو هرگاه کم آورد؟

تو راهِ پُر از گردنه بودی و سرانجام
هرکس به تو دل داد در این راه کم آورد


#رضا_اسمخانی

https://t.me/chaarshanbeha
  • ❤ 12
Post #367 146
موضوع جلسه این هفته:
✅مبانی شعر با موضوع : وزن سماعی و تقطیعی
✅شعرخوانی اعضا به همراه نقد و بررسی

چهارشنبه ساعت ۱۶ « چهار عصر»
حوزه هنری زنجان

با هدایت : رضا اسمخانی

حضور برای عموم آزاد است

https://t.me/chaarshanbeha
  • ❤ 4
Post #366 213
پس نباید پرسید:
«این بیت به بیت قبلی ربط دارد یا نه؟»
باید پرسید:
آیا این بیت همچنان در جهان شعر من زندگی می‌کند؟
این پرسش دقیق‌تر است.
۵. شاعر باید حرف تازه بزند، نه فقط حرف زیبا
خرمشاهی در توضیح حافظ به تعبیر «طرز تازه» توجه می‌کند.
این نکته را می‌توان این‌گونه بیان کرد:
شعر، فقط خوب گفتن نیست؛ جور دیگری دیدن است.
ممکن است صدها شاعر درباره «فراق» شعر گفته باشند.
پس مسئله شاعر امروز این نیست که دوباره بگوید:
«از رفتنت دلم گرفت.»
مسئله این است که فراق را چگونه ببیند که خواننده احساس کند:
این را قبلاً این‌گونه ندیده بودم.
اینجاست که «آشنایی‌زدایی» وارد شعر می‌شود.
مثلاً:
«دلم برایت تنگ شده»
یک خبر است.
اما اگر شاعر بتواند «تنگ شدن» را به یک وضعیت تصویری، حسی یا ذهنی تبدیل کند، شعر آغاز می‌شود.
بنابراین:
موضوع تازه لازم نیست؛ نگاه تازه لازم است.
۶. شعر نباید تاریک باشد فقط برای اینکه عمیق به نظر برسد
یکی از نکات بسیار کاربردی در نگاه خرمشاهی همان سخن او درباره ساده‌نویسی است:
اگر حرف شاعر باریک و عمیق است، کلام نباید تاریک باشد.
این جمله می‌تواند یک معیار جدی برای نقد شعر باشد.
گاهی شاعر خودش معنای بیت را می‌داند و تصور می‌کند چون مخاطب آن را فوراً نمی‌فهمد، شعر عمیق‌تر شده است.
در حالی که ابهام با گنگی فرق دارد.

ابهام:
چند امکان معنایی در شعر وجود دارد.

گنگی:
هیچ مسیر مطمئنی برای رسیدن به معنا وجود ندارد.
شعر خوب می‌تواند مبهم باشد، اما نباید بی‌منطق و بی‌راه باشد.
۷. در شعر، موسیقی فقط وزن نیست
در بحث خرمشاهی درباره حافظ، او به «طربناکی وزن» نیز توجه می‌کند و می‌گوید در دیوان حافظ وزن‌های کسل‌کننده نمی‌بینیم.
این نکته نشان می‌دهد که موسیقی شعر را نباید فقط به درست بودن وزن محدود کنیم.
دو شعر ممکن است هر دو کاملاً موزون باشند، اما یکی زنده و دیگری بی‌روح باشد.
موسیقی شعر حاصل مجموعه‌ای از عوامل است:
وزن + قافیه + ردیف + تکرار صداها + همنشینی واژه‌ها + طول جمله + مکث + حرکت معنایی.
بنابراین وقتی شاعر می‌گوید:
«وزنم درست است، پس موسیقی شعرم هم درست است»
هنوز نیمی از مسیر را طی نکرده است.
۸. شعر باید از «حس» عبور کند و به «کشف» برسد
از نگاه خرمشاهی، یکی از دلایل ماندگاری حافظ این است که شعر او تنها بیان احساس نیست؛ جهان گسترده‌ای از معنا و تجربه انسانی را در خود جای داده است.

https://t.me/chaarshanbeha
  • 👌 4
  • ❤ 1
Post #365 174
شعر از نگاه بهاءالدین خرمشاهی؛ از سادگی تا زندگی‌سُرایی

بهاءالدین خرمشاهی را بیشتر به عنوان حافظ‌پژوه می‌شناسیم، اما حرف‌های او درباره شعر، شاعر و شیوه شکل‌گیری شعر، برای کارگاه شعر نیز بسیار قابل تأمل است. او در سخنان و نوشته‌هایش، به‌ویژه هنگام صحبت از حافظ، چند اصل مهم را برجسته می‌کند که می‌توان آنها را به عنوان معیارهایی برای خواندن و نوشتن شعر در نظر گرفت.
۱. شعر باید با زبان مردم حرف بزند؛ اما فاخر

یکی از مهم‌ترین حرف‌های خرمشاهی درباره حافظ و سعدی این است که این دو شاعر به «زبان مردم» سخن می‌گویند، اما زبانشان در عین سادگی، فاخر است.

او در گفت‌وگویی می‌گوید:
««حافظ و سعدی به زبان مردم حرف می‌زنند اما فاخر.»»
این جمله برای شاعر امروز بسیار مهم است.

«زبان مردم» به معنی شکسته‌نویسی یا وارد کردن هر واژه عامیانه‌ای به شعر نیست. مسئله این است که شعر نباید برای شاعر شدن، مصنوعی حرف بزند.

گاهی شاعر تصور می‌کند هرچه واژه عجیب‌تر، ترکیب کهن‌تر و جمله پیچیده‌تر باشد، شعر ادبی‌تر است؛ در حالی که ممکن است نتیجه، شعری باشد که خواننده معنای آن را بفهمد اما با آن ارتباط برقرار نکند.

در شعر خوب، سادگی با سطحی‌بودن یکی نیست.
یک بیت می‌تواند بسیار ساده باشد، اما لایه‌های معنایی فراوانی داشته باشد.
خرمشاهی درباره خودش نیز می‌گوید که از حافظ «ساده‌نویسی» را آموخته و اگر حرفی باریک دارد، نباید کلامش تاریک باشد.

در بازنویسی شعر، از خودمان بپرسیم:
آیا این واژه را انتخاب کرده‌ام چون دقیق‌تر است، یا فقط چون شاعرانه‌تر به نظر می‌رسد؟
این دو با هم تفاوت دارند.
گاهی یک واژه معمولی، اگر در جای درست قرار بگیرد، از ده واژه فاخر مؤثرتر است.

۲. شاعر نباید «ادبی» شعر بگوید؛ باید «زندگی» را به شعر تبدیل کند
یکی از تعبیرهای بسیار مهم خرمشاهی درباره حافظ این است:
«حافظ اَدیب هست، ولی «ادبی شعر نمی‌گوید»؛ «زنده‌سرایی و زندگی‌سرایی می‌کند.»»
این تعبیر، یک درس بزرگ برای شاعر است.

یعنی شاعر نباید مدام به این فکر کند که:
«چگونه شعری ادبی بنویسم؟»
بلکه باید بپرسد:
چه چیزی در زندگی من، در جهان اطراف من، در ذهن و تجربه انسان امروز، قابلیت شعر شدن دارد؟
شعر از زندگی آغاز می‌شود، نه از دیکشنری ادبیات.
شاعر اگر فقط به دنبال «تصویر شاعرانه»، «واژه شاعرانه» و «ترکیب شاعرانه» باشد، ممکن است شعری بسازد که ظاهراً شعر است، اما تجربه انسانی پشت آن وجود ندارد.
به همین دلیل است که یک اتفاق بسیار ساده می‌تواند تبدیل به شعر شود:
یک انتظار،
یک تلفن،
یک خداحافظی،
یک اتاق خالی،
یک خیابان،
یک نگاه،
یک شکست،
یک خاطره.
مسئله شاعر این نیست که زندگی را بزرگ‌تر از آنچه هست نشان دهد؛ مسئله این است که امر معمولی را به کشف تبدیل کند.

۳. شعر خوب فقط یک معنا ندارد
خرمشاهی درباره حافظ بر «گستردگی معنا» تأکید می‌کند. او در بررسی مقایسه‌ای حافظ و سعدی، به این نتیجه می‌رسد که حافظ در یک غزل می‌تواند موضوعات و معانی متنوع‌تری را در کنار هم قرار دهد.
از اینجا یک نکته مهم به دست می‌آید:
شعر خوب فقط یک پیام نیست.
اگر شاعر از ابتدا تصمیم بگیرد:
«من می‌خواهم درباره تنهایی شعر بگویم»
و در تمام شعر فقط تنهایی را توضیح بدهد، حاصل کار ممکن است بیشتر «بیانیه درباره تنهایی» باشد تا شعر.
شعر باید اجازه بدهد چند معنا هم‌زمان در آن حضور داشته باشند.
مثلاً «شب» می‌تواند هم‌زمان:
- شب واقعی باشد؛
- نماد تنهایی باشد؛
- نشانه ترس باشد؛
- زمان خاطره باشد؛
- و حتی تصویر یک وضعیت اجتماعی یا روحی باشد.
هرچه شعر بتواند معناهای بیشتری را بدون توضیح مستقیم در خود نگه دارد، ظرفیت تأویل آن بیشتر می‌شود.
۴. «نظم در بی‌نظمی»؛ یکی از درس‌های مهم حافظ
خرمشاهی درباره ساختار غزل حافظ تعبیر بسیار جالبی دارد:
««شعر حافظ نظم در بی‌نظمی دارد.»»
او معتقد است بیت‌های حافظ گاهی استقلال زیادی دارند و در هر بیت، «ساز جداگانه‌ای» نواخته می‌شود؛ اما این پراکندگی به معنای بی‌ساختاری نیست.
این نکته برای غزل‌سرای امروز بسیار مهم است.
غزل الزاماً مثل یک داستان کوتاه نیست که:
مقدمه داشته باشد،
حادثه ایجاد شود،
بحران شکل بگیرد،
و در پایان نتیجه‌گیری شود.
غزل می‌تواند از یک تصویر به یک خاطره، از خاطره به عشق، از عشق به مرگ و از مرگ دوباره به زندگی برسد.
اما یک شرط دارد:
پشت این پراکندگی باید یک روح مشترک وجود داشته باشد.
اگر هر بیت هیچ نسبتی با جهان ذهنی بیت‌های دیگر نداشته باشد، شعر «پریشان» می‌شود؛ اما اگر همه بیت‌ها از یک جهان ذهنی تغذیه کنند، می‌توان به آن گفت:
نظم در بی‌نظمی

https://t.me/chaarshanbeha
  • ✍ 2
  • ❤ 1
Older posts →

About this channel

How can I read @chaarshanbeha without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for چهارشنبه‌های شعر: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does چهارشنبه‌های شعر have?
چهارشنبه‌های شعر (@chaarshanbeha) has 334 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does چهارشنبه‌های شعر know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →