TGViewer
چهارشنبه‌های شعر چهارشنبه‌های شعر @chaarshanbeha · 334 subscribers
Post #371 178
آشنایی‌زدایی؛ هنرِ دوباره دیدن

نویسنده: ویکتور شکلوفسکی
منبع: مقاله «هنر به مثابه فن» (Art as Technique)، ۱۹۱۷

انسان در زندگی روزمره آن‌قدر با اشیا، آدم‌ها و اتفاقات تکراری روبه‌رو می‌شود که به بسیاری از آن‌ها عادت می‌کند. چیزی را می‌بیند، اما دیگر به معنای دقیق کلمه آن را «نمی‌بیند». ذهن، برای سرعت بخشیدن به ادراک، واقعیت را به نشانه‌هایی آشنا و تکراری تبدیل می‌کند. هنر، از نگاه ویکتور شکلوفسکی، می‌تواند این عادت را برهم بزند؛ یعنی چیزی را که برای ما عادی و آشنا شده، دوباره تازه و قابل مشاهده کند. شکلوفسکی این فرایند را «آشنایی‌زدایی» می‌نامد.

در شعر، آشنایی‌زدایی یعنی شاعر به یک موضوع آشنا، از زاویه‌ای نگاه کند که مخاطب پیش از آن به آن شکل نگاه نکرده است. بنابراین آشنایی‌زدایی الزاماً به معنای استفاده از کلمات پیچیده یا تصاویر عجیب نیست. گاهی یک واژه کاملاً ساده، اگر در رابطه‌ای تازه با واژه‌های دیگر قرار بگیرد، می‌تواند تصویری شاعرانه ایجاد کند.

برای مثال، «باران می‌بارد» گزارشی معمولی از یک اتفاق است؛ اما اگر شاعر بنویسد:

«خیابان
آرام‌آرام
خودش را از یاد می‌برد.»

باران مستقیماً نام برده نشده است، اما مخاطب با تصویری تازه از آن مواجه می‌شود.

همین اتفاق در بیان احساسات نیز اهمیت دارد. جمله‌ی «دلم برایت تنگ شده» معنایی روشن دارد، اما ترکیبی آشناست. شاعر می‌تواند به جای بیان مستقیم احساس، نشانه‌ای از آن بسازد:

«تمام صندلی‌های خانه
جای تو را خالی گذاشته بودند.»

در اینجا «دلتنگی» توضیح داده نمی‌شود؛ بلکه به تصویری تبدیل می‌شود که مخاطب آن را تجربه می‌کند.

یکی از راه‌های عملی ایجاد آشنایی‌زدایی، فاصله گرفتن از نخستین تصویری است که درباره یک موضوع به ذهن می‌رسد. اگر موضوع «پنجره» باشد، نباید بلافاصله به شیشه، پرده و نور بسنده کرد. می‌توان پرسید: اگر پنجره منتظر کسی بود، چه می‌کرد؟ اگر پنجره یک خاطره بود، چه چیزی را به یاد می‌آورد؟ اگر پنجره زخمی در دیوار بود، چه تصویری ایجاد می‌شد؟

از همین تغییر زاویه است که می‌توان به تصویرهایی مانند این رسید:

«پنجره
تمام شب
چشمش به راه بود.»

در این تصویر، پنجره دیگر فقط یک شیء نیست؛ به موجودی تبدیل شده که انتظار می‌کشد.

با این حال، آشنایی‌زدایی به معنای عجیب‌نویسی نیست. تصویری که صرفاً عجیب باشد اما هیچ ارتباطی با فضای شعر، معنا یا احساس شاعر نداشته باشد، لزوماً ارزش هنری ایجاد نمی‌کند. تصویر تازه باید بتواند تجربه‌ای آشنا را به شکلی تازه در برابر چشم مخاطب قرار دهد.

بنابراین شاعر هنگام بازنویسی یک شعر می‌تواند از خود بپرسد: آیا این ترکیب را بارها شنیده‌ایم؟ آیا می‌توانم همین احساس را بدون نام بردن از آن نشان دهم؟ آیا رابطه‌ی میان این دو واژه تازه است؟ آیا تصویر من فقط عجیب است یا باعث می‌شود مخاطب چیزی را دوباره و متفاوت ببیند؟

از این منظر، یکی از مهم‌ترین کارهای شاعر این است که به چیزهای عادی دوباره نگاه کند؛ زیرا شعر گاهی نه در کشف یک جهان تازه، بلکه در تازه دیدن همین جهان آشنا شکل می‌گیرد.

https://t.me/chaarshanbeha
  • ❤ 5
More from @chaarshanbeha
  1. Oct 1, 2026در پی آنم که جانم را بخواهی سر که چیزی نیست دست‌هایم را ببر ای دوست انگشتر که چیزی نیست تا…
  2. Oct 1, 2026شعرخوانی داود قرجلو از اعضای فعال چهارشنبه‌های شعر ۸ مهر ۱۴۰۵ حوزه هنری زنجان https://t.me…
  3. Sep 30, 2026تصاویری از چهارشنبه‌های شعر حوزه هنری زنجان ✅مبانی شعر ✅نقد اشعار ✅شعرخوانی چهارشنبه ۸ مهر…
  4. Sep 29, 2026موضوع جلسه این هفته: ✅مبانی شعر با موضوع : وزن سماعی و تقطیعی ✅شعرخوانی اعضا به همراه نقد…
  5. Sep 25, 2026شعرخوانی شاعر فرهیخته آقای هادی وحیدی در چهارشنبه های شعر حوزه هنری زنجان https://t.me/cha…
  6. Sep 23, 2026شاعر تورا نز جمع نامردان کسی نشناخت کز چند مردان هم تو را چندان کسی نشناخت قدر نسیم نیم سو…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →