شاعر تورا نز جمع نامردان کسی نشناخت
کز چند مردان هم تو را چندان کسی نشناخت
قدر نسیم نیم سوز سینه ات را نیز
جز سرخ گلهای سر قلیان کسی نشناخت
جز یاد خونین حسن در صورت احسن
ذهن تو را حالا به هر عنوان کسی نشناخت
حسن تو را ای یوسف ارزان در ظاهر
بین ترنج از دست نشناسان کسی نشناخت
رفتار زیبای غزلهای تو را با زن
جز آیدا و مریم و ایران کسی نشناخت
آری تو را ای وارث آوارهی یمگان
در درههای غربت زنجان کسی نشناخت
همچون تو نیم چهرهی پنهان نیما را
ای نکته ی بر نقطه چین پنهان، کسی نشناخت
آری تو را هم مثل آن مردی که در زندان
میزد تبسم جای زندانبان، کسی نشناخت
مردی که او را در حیاط کوچک پاییز
غیر از بهار کوچک گلدان کسی نشناخت
انگار ابراهیم را مثل تو در آتش
ققنوس را مثل تو در باران کسی نشناخت
سال شرابت را نمیدانم چه کس اما
حال خرابت را به جز عمران کسی نشناخت
دین غزل آخر تورا چون من که خواهم بود
ختم اولیالعزم غزل گویان کسی نشناخت
گفتم که میخواهم تو را دنیا شناسد مرد
گفتی نگو بس کن مصدق جان کسی نشناخت
شعری از مصدق آقاجانلو
تضمین از شعر «شاعر تو را زین خیل بیدردان کسی نشناخت» حسین منزوی
https://t.me/chaarshanbeha
Post #379
172
- ❤ 7