در منبعی از زندگینامه او آمده است:
بررسی کنندگان شعر امروز حداقل در زمان منزوی، به او کمتر پرداخته و یا اورا اصلا ندیده اند!
خب چه کسانی باید اورا میدیدند؟ کسی که از زمان نوجوانی از زنجان رفته و تمام فعالیتها و تحصیلات و خانواده و شغلش در تهران بوده چه انتظاری از مردم شهرش هست؟
آیا در آن سهدهه زندگی، دوستان و آشنایان و قلم به دستهای پایتخت نشین از کوچک گرفته تا بزرگ با مهر با او رفتار کرده اند؟
او وقتی اولین کتابش را در سن ۲۵ سالگی بنام «حنجره زخمی تعزل» چاپ میکند و با آن جایزه ادبی فروغ را دریافت میکند رفتارها با او چگونه است؟
برای نمونه، مهدی سهیلی که از شاعران مطرح و صاحب تریبون آن روزگار بوده، در مقدمه یکی از مجموعههایش شعر او را را مورد تمسخر قرار داده و به شعرش حمله میکند.
و یا محمدرضا روزبه که در کتاب «سیر تحول غزل فارسی» در چند خط به بررسی شعر منزوی پرداخته و او را محکوم به فقر اندیشه و نابرخورداری از بنیانهای اصیل فکری میکند و احساسات و زبان شعری اورا سطحی و کمعمق و اشعارش را فاقد روح ادبی معرفی میکند!
و یا بعد از چاپ کتاب «با عشق در حوالی فاجعه»برخی بر او می تازند، از جمله بهمنی که خود در مصاحبهای میگوید: درباره آن کتاب چیز تلخی نوشتم که بعدها مرا شرمنده کرد که ای کاش آن را نمینوشتم. حتی شاعری دیگر نام آن کتاب را مورد تمسخر قرار داده و مطلب طنزآمیزی در یکی از روزنامهها علیه او نوشته بود!
این بی مهریها آنقدر زیاد بوده که او در مقدمه کتاب از شوکران وشکر از توطئه سکوتی حرف میزند که علیه او و شعرهایش از همان سالهای ابتدایی صورت گرفته و در آنجا از سیمین بهبهانی نیز گله میکند که او را اصلا به حساب نیاورده است!
و موارد دیگری از این بی مهریها که فراوانند و خود او نیز گاها جواب این بیمهری ها را با شعر میداده از جمله شعر « نام من عشق است آیا میشناسیدم» در جواب دوست شاعری سرشناسی هست که منزوی برای دیدن او به خانه اش رفته اما اهل خانه در را به روی او باز نکردهاند و اذعان داشته اند که اورا نمیشناسند و او در جواب، آن شعر را نوشته است «این چنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا، میشناسیدم»
باید دقت کرد اشعاری از جمله « مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من» او که اشعار گلایه آمیز اوست در کجا و چه سالها و برای چه کسانی نوشته شده است!
و یا یکی از دوستان نزدیک او در تهران میگوید که یکبار اورا با شاعرانی مقایسه کردم و او در جواب گفت:
من منزویام! تو که مرا با آنان مقایسه میکنی یا شعر را نمیشناسی یا منزوی را!
از جمله این بی مهریها سواستفاده از نام او توسط ناشرانی بوده که به دلیل شرایط بد اقتصادی اش،با پرداخت هزینه ناچیز امتیاز مادام العمر چاپ متعدد کتابش را از او گرفتهاند و یا قراردادهایی که با برخی تهیه کنندگان و آهنگسازان و خوانندهها منعقد میکرده و از سمت آنها مورد سو استفاده قرار میگرفته است.
از جمله میتوان اشاره کرد که بنا بود اشعار شاهنامه به صورتی دربیاید که در قالب موسیقی پاپ ارایه شود که پس از مدتی تهیه کننده ناپدید شده و دستمزد منزوی را نداده است و هنوز هم معلوم نیست کجاست!
و یا خاطرهای از اسفندقه که در کتاب از ترانه و تندر از قول او نوشته شده است که دوستی از وادی موسیقی دستمزد ۸۰ هزار تومانی او را نمیداده و منزوی از او گله کرده که نگران پول نیست، نگران اوست که چنین زیرورو شده است.
اسماعیل خویی در مقالهای میگوید:« که هرچه ماهها و سالهای بیشتری میگذشت، هم شمار بدگویان غزلسرای دردمند و گرفتار افزایش مییافت و هم زشتی و پلشتی و بدگوییها!
و کاش بدگوییها تنها همان بدگویی میماند»
منزوی گاها بخاطر رکگویی که داشت در مقابل این بی مهریها واکنشهای گوناگون نشان میداد
مثلا برخورد با رفتارهای بهمنی از جمله اشاره نکردن به نام منزوی در یکی از غزلهایی که از او وام گرفته بود و یا دریافت تندیس بهترین شاعر معاصر که خود نیز بعدها اشاره کرد که آن تندیس باید به منزوی میرسید.
و یا نامههایی که بخاطر دلخوریهایش به دوستان خود مینوشت از جمله نامهای که بهخسروی نوشته و صدها مورد دیگر که مجال بحثش نیست، همهی اینها و ناگفتههای بسیار گواه اینند که بی مهریها بیشتر از سمت غیر زنجانیها بوده است.
هرچند که نقل قولی از او بیان میشود که در جایی گفته است « تبریزی ها محمد حسین بهجت را شهریار کردند و زنجانی ها منزوی را منزوی تر کردند» اما اعتماد به یک نقل قول بدون سند که آنهم معلوم نیست در چه شرایطی و چه زمانی گفته شده نباید ما را از موضوع اصلی دور نماید چون شواهد چیزی غیر از این به ما میگویند! و حتی در محافلی که با دوستان شاعر تبریزی داشتهام به صراحت گفتهاند که تا وقتی شهریار زنده بود، رفتارها در آن شهر با وی با کمتوجهی همراه بوده است!
و گواه این موضوع فرزند برومند ایشان است.
Post #376
372
- ❤ 6