وقتیکه شدی همسفرم، راه کم آورد
انگار تو را «لحظهی کوتاه» کم آورد
دلتنگی من داشت هوا را خفه میکرد
تو آمدی و در نفسم، آه کم آورد
بیپرده تو را دیدم و در برکهی چشمم
عریان شدی و پیش تنت ماه کم آورد!
ای آنکه نمیخواست شود آینهی من!
دیدی که چگونه دلِ خودخواه کم آورد؟
اندوه تو را در دل خود ریختم آنقدر
از شدتِ درددلِ من چاه کم آورد
ای عشق! چه کردی؟ که منِ از تو بریده
برگشت به آغوش تو هرگاه کم آورد؟
تو راهِ پُر از گردنه بودی و سرانجام
هرکس به تو دل داد در این راه کم آورد
#رضا_اسمخانی
https://t.me/chaarshanbeha
Post #368
254
- ❤ 12