TGViewer
Channel Public Channel
بیان آزادی

بیان آزادی

@bayane_azadi

❇️ بیان آزادی
✍🏻 درس‌گفتارها و مباحثات احمد فعال و فضایی برای طرح تحلیل‌های نظری در فلسفه سیاسی و جامعه‌شناسی

آی آدم‌ها که بر ساحل نشسته، شاد و‌ خندانید! یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان! (نیما یوشیج)

تماس با ادمین کانال:
@ahmadfaal
Subscribers
2K
Photos
425
Videos
332
Links
2.4K
Recent Posts 20 shown
Post #5235 14
بیان آزادی نقد یک تعمیم شتاب‌زده ✍🏻سهند ایرانمهر 🔸آقای مهدی تدینی که ماحصل آنچه از ترجمه‌ها در نقد فاشیسم و تبیین لیبرالیسم انجام داده‌اند، طی ماه‌های گذشته صرف دفاع تلویحی از پادشاهی و جنگ شده بود کانال تلگرامی دارند به اسم « گاراژ» که با نثری کاملا عامیانه و در جهتی…
ادامه متن پیشین⬇️

🔸اقتصاد بازار می‌تواند در رژیم‌های اقتدارگرا نیز رشد کند؛ تجربه معاصر چین، سنگاپور در دوره‌های خاص، یا شیلی دوران پینوشه نمونه‌هایی هستند که نشان می‌دهند بازار آزاد الزاما به آزادی سیاسی نمی‌انجامد. در سوی مقابل، بسیاری از کشورهای اسکاندیناوی هم اقتصاد سرمایه‌داری دارند و هم دولت رفاه گسترده. بنابراین دوگانه‌ای که متن میان «دولت» و «بازار» ترسیم می‌کند، با واقعیت اقتصادهای موفق جهان سازگار نیست؛ زیرا تقریباً همه آنها نوعی اقتصاد مختلط دارند.

🔸از نظر فلسفه سیاسی نیز متن یک مغالطه اساسی دارد. نویسنده گویی هرگونه افزایش نقش دولت را ذاتا ضد آزادی می‌داند حال آنکه در اندیشه سیاسی مدرن، آزادی تنها به معنای نبود دخالت دولت نیست. متفکرانی چون آیزایا برلین میان آزادی منفی و آزادی مثبت تمایز قائل شده‌اند. اگر شهروندی به آموزش، بهداشت یا حداقل امنیت اقتصادی دسترسی نداشته باشد، صرفاً نبود دخالت دولت الزاماً او را آزاد نمی‌کند. از این رو بسیاری از نظام‌های لیبرال معاصر، دولت رفاه را نه دشمن آزادی، بلکه شرط تحقق آن می‌دانند.

🔸یکی دیگر از ضعف‌های نوشته ایشان که احتمالا رضایت مخاطب را بر پایبندی به اصول علمی ترجیح داده ، نگاه ایدئولوژیک به علم اقتصاد است. نویسنده می‌گوید: «اقتصاد ایدئولوژی‌پذیر نیست». این ادعا با خود علم اقتصاد ناسازگار است. اقتصاد یک علم تجربی است، اما سیاست اقتصادی همواره بر مبنای ارزش‌ها و انتخاب‌های هنجاری شکل می‌گیرد. اختلاف میان اقتصاددانان بر سر مالیات، توزیع درآمد، مقررات، محیط زیست، بیمه اجتماعی یا نقش بانک مرکزی دقیقا نشان می‌دهد که اقتصاد صرفا مجموعه‌ای از پاسخ‌های فنی نیست. حتی در میان اقتصاددانان بازارگرا نیز درباره حدود مداخله دولت اجماع وجود ندارد.

🔸مثال پایانی ایشان با اشاره به شرکت سامسونگ نیز از نظر استدلالی قانع‌کننده نیست. اینکه «سامسونگ» نماد قدرت است، اثبات‌کننده برتری الگوی حداقلی دولت نیست. کره جنوبی، که سامسونگ در آن شکل گرفت، یکی از روشن‌ترین نمونه‌های توسعه دولت‌محور در قرن بیستم است. دولت این کشور دهه‌ها با سیاست صنعتی فعال، حمایت صادراتی، هدایت اعتبارات و برنامه‌ریزی اقتصادی، زمینه رشد شرکت‌هایی مانند سامسونگ را فراهم کرد. بنابراین حتی مثال انتخاب‌شده نویسنده نیز برخلاف نتیجه‌ای است که می‌خواهد بگیرد.

🔸تردیدی نیست که مالکیت خصوصی، آزادی اقتصادی، حاکمیت قانون، امنیت سرمایه‌گذاری و محدود بودن قدرت دولت از عوامل مهم توسعه هستند و تجربه بسیاری از کشورها این را تأیید می‌کند بازهم تردیدی نیست که تجربه تلخ دولت مداخله‌گر و اقتصاد دستوری در ایران چه حسی نسبت به اقتصادهای تمرکزگرا و‌ دولتی می‌دهد و می‌تواند گرایش عمومی متخصصین به بازار آزاد را توضیح دهد، اما نمی‌تواند به‌تنهایی این حکم کلی را اثبات کند که ضرورتا هرچه نقش دولت کمتر باشد، توسعه بیشتر خواهد بود.

🔸تاریخ توسعه اقتصادی، از آمریکا و آلمان تا کره جنوبی و سنگاپور، نشان می‌دهد که مسئله بر سر اندازه دولت نیست، بلکه بر سر کیفیت، کارآمدی و حدود مداخله آن است. خطای متن نیز دقیقا از همین‌جا آغاز می‌شود که یک تجربه خاص را به قاعده‌ای جهان‌شمول تبدیل می‌کند. نتیجه گرفتن از این مقدمات که «سرمایه اصلی آمریکا فقط کاپیتالیسم بود»، یا اینکه «هر نوع بزرگ شدن دولت ذاتاً عامل عقب‌ماندگی است»، یا اینکه «اروپا به دلیل نفرت از کاپیتالیسم افول کرد»، نه با تاریخ سازگار است، نه با پژوهش‌های اقتصاد توسعه و نه با تجربه کشورهای موفق جهان.

🔸به دیگر سخن، متن بیش از آنکه تحلیلی تاریخی باشد، مانیفستی ایدئولوژیک در دفاع از لیبرالیسم اقتصادی است؛ مانیفستی که برای تقویت پیام خود، پیچیدگی تاریخ، تنوع تجربه‌های توسعه و نقش هم‌زمان بازار، دولت، نهادها، فرهنگ، فناوری و جغرافیا را به یک علت واحد برای مخاطب تلگرامی بی‌رغبت به مطالعه و علاقمند به متون چندخطی مجازی که ترجیحا تند و هیجانی باشند، فروکاسته است. مشکل چنین روایتی دفاع از بازار نیست که اتفاقا شخصا معتقدم دفاع از بازار منطق بهتری از دفاع از دولت دارد، بلکه مشکل این است که تاریخ دستکاری شده را به شکل اغراق شده جایگزین استدلال می‌کند و استدلال را به شعار تقلیل می‌دهد.

@bayane_azadi
Post #5234 14
نقد یک تعمیم شتاب‌زده
✍🏻سهند ایرانمهر


🔸آقای مهدی تدینی که ماحصل آنچه از ترجمه‌ها در نقد فاشیسم و تبیین لیبرالیسم انجام داده‌اند، طی ماه‌های گذشته صرف دفاع تلویحی از پادشاهی و جنگ شده بود کانال تلگرامی دارند به اسم « گاراژ» که با نثری کاملا عامیانه و در جهتی به نظر من کاملا متضاد با محتوای غنی کتابهایی که ترجمه کرده‌اند برای مخاطبان بسته‌های خبری و تحلیلی تهیه می‌کنند. ایشان به مناسبت ۲۵۰ اُمین سالگرد استقلال آمریکا مطلبی نوشته‌اند که ناگزیر به بررسی بخش به بخش آن می‌پردازم:
در آغاز به نقل از ریگان رییس‌جمهور اسبق آمریکا نوشته‌اند:
«ما مردم» هستیم که به دولت می‌گوییم چه کاری می‌تواند انجام دهد؛ دولت نیست که به ما بگوید چه کنیم.
تقریباً همهٔ قانون‌های اساسی جهان اسنادی‌ست که در آنها دولت‌ها به مردم می‌گویند چه امتیازها یا حقوقی دارند. اما قانون اساسی ما سندی‌ست که در آن ما مردم به دولت می‌گوییم چه اختیاراتی دارد و چه کارهایی مجاز است انجام دهد. ما مردم آزادیم.


🔸نخستین اشکال به متن این است که ایشان توجه نکرده است که نقل قول ریگان از منظر تحلیل حقوقی نیست و یک حرف کاملا رتوریک سیاسی است. قانون اساسی آمریکا را نمی‌شود به سندی تقلیل داد که در آن «مردم به دولت اختیار می‌دهند»زیرا در همین قانون اساسی است که دولت فدرال ایجاد شده و مواردی چون حق وضع مالیات، تشکیل ارتش دائمی، تنظیم تجارت، ایجاد نظام قضایی و اعمال اقتدار مرکزی مشخص شده است؛ این اختیارات اتفاقا در زمان تصویب قانون اساسی با مخالفت شدید بسیاری از ایالات مواجه شد ضمن اینکه بخش مهمی از حقوق بنیادین آمریکایی‌ها نه در متن اولیه قانون اساسی، بلکه در اصلاحیه‌های بعدی و مهم‌تر از همه در رویه قضایی دیوان عالی طی دو قرن شکل گرفته است. بنابراین فروکاستن سنت حقوق اساسی آمریکا به «دولت هیچ نمی‌تواند مگر آنچه مردم گفته‌اند» تصویری ساده‌شده از واقعیتی بسیار پیچیده برای مخاطب عام است.

🔸اگرچه توصیه میکنم برای درک منصفانه این نقد حتما متن ایشان را بخوانید اما به شکل خلاصه ایشان در ادامه با بیان پیشرفت‌های شگرف آمریکا می‌پرسد: «آمریکا چه داشت که دیگران نداشتند» و پاسخ می‌دهد: «سرمایۀ اصلی آمریکا کاپیتالیسم بود؛ یعنی الگوی اقتصاد آزاد. پیروزی آمریکا، پیروزی کاپیتالیسم آمریکایی بود».

🔸خوانش تدینی از چگونگی تشکیل و برآمدن آمریکا آن هم در فضای مجازی کاملا احساسی و قطبی ایرانی چیزی مطابق ذائقه ساده باور مخاطب و بسیار دم‌دستی است. وی این تصور را القا می‌کند که آمریکا تقریباً تنها با اتکا به لیبرالیسم و کاپیتالیسم به قدرت رسید، در حالی که تقریباً هیچ تاریخ‌نگار برجسته‌ای چنین تبیین تک‌عاملی را نمی‌پذیرد. رشد آمریکا محصول هم‌زمان مجموعه‌ای از عوامل بود از وفور بی‌سابقه زمین‌های حاصلخیز، منابع طبیعی عظیم، فاصله جغرافیایی از جنگ‌های اروپا گرفته تا مهاجرت میلیون‌ها نیروی کار ماهر، بازار داخلی بسیار بزرگ، دسترسی هم‌زمان به دو اقیانوس، گسترش راه‌آهن، انقلاب صنعتی، نظام بانکی رو به توسعه، آموزش عمومی، دانشگاه‌های پژوهش‌محور، و البته نقش دولت در توسعه زیرساخت‌ها. حذف همه این عوامل و نسبت دادن کل موفقیت آمریکا به «کاپیتالیسم» عوام‌گرایی محض است.

🔸نویسنده سپس اروپا را در برابر آمریکا قرار می‌دهد و مدعی می‌شود که اروپاییان، صرف‌نظر از گرایش سیاسی، همگی دشمن لیبرالیسم و کاپیتالیسم بودند. این گزاره با تاریخ اندیشه و سیاست اروپا سازگار نیست. زادگاه لیبرالیسم کلاسیک خود اروپا بود. جان لاک، آدام اسمیت، جام استوارت میل همگی از اروپا برخاستند، انقلاب صنعتی هم در بریتانیا شکل گرفت، نه آمریکا و حتی امروز نیز بسیاری از اقتصادهای آزاد و رقابتی جهان در اروپا قرار دارند. بنابراین ادعای اینکه «اروپا با هر تفکری ضد کاپیتالیسم بود» نه تنها اغراق‌آمیز، بلکه آشکارا خلاف شواهد تاریخی است.

🔸تناقض مهم دیگر ایشان آنجاست که از یک سو دولت کوچک را راز موفقیت آمریکا معرفی می‌کند، اما به مخاطب نمی‌گوید که اتفاقا سویه پررنگ‌تر دیگر تاریخ واقعی توسعه آمریکا مملو از مداخله گسترده دولت است. دولت فدرال از قرن نوزدهم با اعطای میلیون‌ها هکتار زمین به شرکت‌های راه‌آهن، حمایت تعرفه‌ای از صنایع نوپا، ایجاد بانک مرکزی، سرمایه‌گذاری در آموزش عالی، پروژه‌های عظیم عمرانی و بعدها برنامه‌هایی مانند «نیو دیل» و سرمایه‌گذاری‌های نظامی و فناورانه، نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری اقتصاد آمریکا داشت. اینترنت، سامانه موقعیت‌یاب جهانی (GPS)، صنایع هوافضا و بسیاری از فناوری‌های کلیدی محصول سرمایه‌گذاری عمومی بودند. بنابراین تاریخ آمریکا تاریخ «غیبت دولت» نیست بلکه تاریخ تعامل بازار و دولت است.

🔸ایشان در ادامه میان کاپیتالیسم و آزادی رابطه‌ای ضروری برقرار می‌کند، در حالی که چنین ضرورتی وجود ندارد.

ادامه در متن بعدی⬇️

@bayane_azadi
Post #5232 131
ایستادگی در برابر بمباران رسانه‌ای (۲)
رضا یعقوبی

پس فکر کردن در واقع یعنی "رابطه ساختن" یا "فهم روابط چیزها". همین جا است که نیست و فقط ممکن است سطحجامعه‌ها می‌توانند درست یا غلط تصمیم بگیرند: رابطه‌ی انقلاب 57 با رویدادهای قبل و بعد از آن چه بود؟ هر قدر این روابط را بیشتر بفهمیم بهتر سنجش و داوری می‌کنیم و پاسخ عملی مناسب‌تری خواهیم داشت. هر قدر این روابط را نادیده بگیریم تصمیم‌ ما هم هیجانی‌تر و کورتر خواهد بود.
پس مغزی که مدام اطلاعات دریافت می‌کند الزاماً مغز آگاهی تماس بسیار بزرگی با جهان و تماس بسیار کم‌عمقی با هر چیز داشته باشد. دیویی اینجا روی نکته‌ی مهمی دست می‌گذارد: انسان جدید بسیار بیشتر می‌داند، ولی لزوماً بیشتر داوری نمی‌کند. و این دقیقا برخلاف چیزی بود که بنیانگذاران آمریکا در نظر داشتند. آن‌ها مطبوعات چاپی محلی و تصمیم‌گیری‌هایی را در نظر داشتند که هر کس در محیط واقعی‌ خودش با آن‌ها روبرو می‌شود. برخلاف امروز که افراد با اطلاعات زیاد و نامرتبط با موقعیتش بمباران می‌شود. در نتیجه دیویی می‌گوید این حجم بالای اطلاعات که افراد قدرت هضم و پردازش آن‌ها را ندارند باعث می‌شود برای داوری و قضاوت به همان منابع وابسته شوند و "فکرِ آماده" تحویل بگیرند (چون ذهن نمی‌تواند بدون معنادار کردن امور برای خودش آرام بگیرد). پس انسان جدید در "ساختن" محصولات فکری سهم کمتری دارد. در حالی که گذشتگان کمتر می‌دانستند اما بهتر می‌فهمیدند مشغول چه کاری هستند.
مسئلۀ آزادی برای دیویی دیگر فقط این نیست که کسی مانع اندیشیدن شما نشود بلکه باید فرهنگی وجود داشته باشد که در آن توانایی اندیشیدن اصلاً بتواند شکل بگیرد و تمرین شود. از این نظر صرف انتقال مرجعیت رسانه از خارج به داخل حلال تمام مشکلات ما نیست. بحث فراتر از مرجعیت داخل و خارج است. بحث بر سر "شرایط" فهم و سنجیدن است. می‌شود هزار رسانه‌ی آزاد وجود داشته باشد، هیچ سانسوری هم نباشد، و با این‌ حال قوۀ داوری‌ ما در اثر بمباران مداوم محرک‌ها تحلیل رفته باشد. یعنی آزادی اطلاعات با آزادی ذهن یکی نیست.
خطر اصلی حواس‌پرتی در عصر رسانه‌های اجتماعی نیست. خطر عمیق‌تر این است که ذهن به یک "ریتم معرفتی" عادت می‌کند. یعنی همیشه باید چیزی از بیرون برسد تا حالت درونی عوض شود. اینجا سکوت دیگر فرصت اندیشیدن نیست بلکه کمبود تحریک است. مکث برای مردم کسالت‌بار می‌شود. حوصله‌ی افراد تحمل یک استدلال پنج‌دقیقه‌ای را ندارد. خبر باید شوک داشته باشد. متن باید فوراً پاداش هیجانی بدهد و اگر توضیحات داشته باشد خوانده نمی‌شود. و کم‌کم حتی وقتی کسی مزاحمت ایجاد نمی‌کند، ذهن خودش دیگر نمی‌تواند برای مدت کافی یک مسئله را نگه دارد تا "قضاوت" کند.
این چیزی است که از نظر سیاسی بسیار خطرناک است. کسی که برای جهت‌گیری ذهنی خود دائماً به محرک نیاز دارد، برای جهت‌گیری سیاسی خود هم آسان‌تر به محرک وابسته می‌شود. پس تبلیغات سازمان‌یافته کارش این است که مدام عاطفه را تحریک کند تا "رسوب عقیده" ایجاد کند. تبلیغات نیازی ندارند که ما را با استدلال قانع کنند بلکه آن‌قدر تحریک می‌کنند تا چیزی در ته ذهن ما "رسوب" کند. این مسئله آن‌قدر بنیادین است که فراتر از سیاست و خبر و این و آن حکومت به فرهنگ برمی‌گردد. فرهنگی که فرد را دائما تحریک کند، فرصت سازمان‌دهی تجربه را از او می‌گیرد و هرچند شاید اطلاعات را افزایش دهد اما هوشمندی سیاسی را کاهش می‌دهد چون قضاوت و داوری از کار کردن روی روابط میان تجربه‌ها زاده می‌شود نه از دریافت اطلاعات بیشتر.

@bayane_azadi
  • 👍 1
  • 👏 1
Post #5231 117
ایستادگی در برابر بمباران رسانه‌ای (۱)
رضا یعقوبی

ما در زندگی روزمره هر رویدادی را به واسطه‌ی اتصالش با رویدادهای دیگر می‌فهمیم. یعنی تا جهان را به شکل یک تمامیتِ به هم پیوسته نبینیم و بین رویدادها ارتباط برقرار نکنیم نمی‌توانیم به فهم رویدادهای جدید برسیم. چیزی از بیرون وارد جهان ما نمی‌شود که بدون ارتباط با اجزای جهان تغییری ناگهانی در امور به وجود بیاورد. هر چه هست در ارتباط با آنچه هست اتفاق می‌افتد و ذهن ما با پیوند دادن چیزها به هم می‌تواند رویدادها را درک کند و درباره‌ی آن‌ها "قضاوت" کند. اما رسانه‌ها از وقتی در جهان مدرن به جای اینکه در خدمت فهم و شناخت و آزادی گردش اطلاعات باشند در خدمت منافع حزبی و گروهی درآمدند، سعی کردند "قضاوت" مردم و توده‌ها را مختل کنند و با بمباران عاطفی آن‌ها، تصمیم و حمایتشان را جذب یک گروه یا حزب خاص کنند. این اتفاقی است که امروزه حتی در کشورهای دموکراتیک هم افتاده است و شاهد آن هستیم.
رسانه برای برآورده کردن منافع خاص صاحبانش از تاکید بر واقعیت به سمت شکل‌دهی به عواطف، امیال، تصمیم‌ها و داوری‌ها می‌رود و مهم‌ترین وظیفه‌اش تبدیل می‌شود به مختل کردن قوه‌ی داوری افراد و مردم. برای این کار باید شیوه‌ی درک ما را دگرگون کند. یعنی برخلاف شناخت ما از جهان واقعی، باید سعی کند رابطه‌ی رویدادها و واقعیت‌ها را قطع کند تا ما نتوانیم امور را با ارتباط‌ها و پیوندهایشان درک کنیم. درک ما و توانایی قضاوت و داوری ما زمانی مختل می‌شود که دیگر نتوانیم ارتباط بین واقعیت‌ها و رویدادها و امور را درک کنیم و از آن به بعد فضای ابهام و ترس و بعد تصمیم‌گیری هیجانی کشانده می‌شویم.
پس رسانه به جای تشریح و افشای واقعیت‌ها شروع می‌کند به گسستن آن‌ها و به جای دادن اطلاعات، مدام "محرک" به خورد ما می‌دهد. یعنی چیزی که اعصاب و روان ما را در همین لحظه تحریک کند. وقتی این کار هر روز انجام شود، ذهن به جای تامل و قضاوت به هیجان لحظه‌ای اعتیاد پیدا می‌کند. (مخصوصا اگر جامعه‌ای دچار بحران‌های طولانی شده باشد و مدام دنبال راه نجات باشد). ضربه‌های هیجانی پی در پی اعصاب ما را تحریک می‌کنند اما این تحریک با فعالیتی که بتواند آن را بفهمد، مرتبط کند و در یک کل معنادار قرار دهد پیوند نمی‌خورد. در نتیجه برانگیختگی وجود دارد اما فهم و هوشمندی تولید نمی‌کند (ولی در شرایط عادی پس از برانگیخته شدن به دنبال علت واقعه می‌گردید تا آن را چاره کنید اما اینجا فقط برانگیختگی وجود دارد). در همین فرایند است که عادت به داوری کردن از بین می‌رود و عادت به "انتظار برای محرک جدید" جای آن را می‌گیرد. در این بین توانایی داوری و قضاوت ما زائل می‌شود.
این همان نکته‌ی مهمی است که دیویی در کتاب "آزادی و فرهنگ" وقتی به بحث رسانه‌ها در جهان مدرن می‌رسد در یک جمله خلاصه‌اش می‌کند: "عادتِ به‌ کار گرفتن قوۀ داوری، بر اثر عادت به وابستگی به محرک‌های بیرونی تضعیف می‌شود". دیویی نمی‌گوید محرک بیرونی دشمن فکر است. چون ذهن سالم همیشه از محیط تحریک می‌گیرد و آن محرک، ذهن را به تامل و تلاش وادار می‌کند. دیویی می‌گوید "وابستگی" به محرک بیرونی دشمن فکر و قضاوت است.
چرخه‌ی واقعی و سالم برای ذهن به این شکل است که رویداد ما را به توقف و تامل وادار کند و تامل باعث شود ارتباط رویداد با "تجربه"های گذشته را بسنجیم و بعد وارد مرحله‌ی سنجش شویم و بعد قضاوت و تصمیم‌گیری انجام دهیم و بعد دست به عمل بزنیم. اما رسانه این چرخه را مختل می‌کند و کاری می‌کند که ما  وارد چرخه‌ی تحریک و واکنش و بعد تحریک جدید و واکنش جدید بدون تامل و سنجش و داوری شویم. به این ترتیب به جای اثرگذاری بر جهان، قربانی جهان می‌شویم.
دامنه و تنوع رویدادهایی که به کمک فناوری اطلاعات هر روز با حواس و عواطف ما برخورد می‌کنند به قدری زیاد شده که ما هر روز از چیزهایی باخبر می‌شویم که در قبالشان هیچ کاری "نمی‌توانیم" انجام دهیم و در نتیجه واکنش ما برخلاف حالت عادی صرفا یک "برانگیختگی عاطفی گذرا" است. پس مشکل اطلاعات زیاد نیست بلکه شکاف بین اطلاعات و امکان عمل است. شما از صد جنگ، هزار جنایت، ده بحران سیاسی، زندگی پنجاه سلبریتی، سقوط بورس، رسوایی یک سیاستمدار و حادثۀ کشوری در آن سوی جهان باخبر می‌شوید. اما چون هیچ‌کدام از این‌ها وارد شبکه‌ی منسجمی از تجربه، تحقیق، داوری و عمل شما نمی‌شوند، «دانسته»‌هایتان الزاماً قدرت فهمتان را بیشتر نمی‌کنند و حتی برعکس، ممکن است "ظرفیت فهم را اشغال کنند".
پس فهم و دانش و قضاوت ما زمانی بیشتر می‌شود که بتوانیم امر هیجانی را به امر عقلانی تبدیل کنیم، یعنی محرک را به سمت هوش سوق دهیم نه اعتیاد به هیجان و این اتفاق زمانی می‌افتد که ما "معنای یک چیز را از روابط آن با چیزهای دیگر بفهمیم" و در این صورت پاسخ ما به همان اندازه عقلانی‌تر خواهد بود نه غریزی.👇

@bayane_azadi
Post #5230 78
ایران ۲۰۰ میلیون شد!!!

روزهاست بر آنم که جمعیت ادعایی احزاب، سازمان‌ها و لیدرهای قومی ایران را پژوهش کنم و چند و چون آن را بکاوم. سراغ منابع و مأخذ معتبر هر کدام رفتم؛ حتی‌الامکان معتبر. مثلاً درباره آذری ـ ترک‌ها، به آمارهای ارائه‌شده از سوی ابوالفضل ایلچی‌بیگ، رئیس‌جمهور پیشین جمهوری آذربایجان، الله‌شکور پاشازاده، رئیس اداره مسلمانان قفقاز، محمدعلی چهرگانی، الهام علی‌اف، برآوردهای دانشگاه باکو و قس‌علی‌هذا مراجعه کردم؛ همچنین به ادعاهای لیدرها و احزاب کرد، بلوچ، عرب و...
چکیده این ادعاها درباره برخی، فقط برخی، از اقوام ایران در حالت حداکثری چنین است:
۱- آذری/ترک: ۵۰ میلیون
۲- کرد: ۱۸ میلیون
۳- عرب: ۷ میلیون
۴- لر: ۶ میلیون
۵- بلوچ: ۴/۸ میلیون
۶- گیلک: ۴/۸ میلیون
۷- مازندرانی: ۴ میلیون
۸- قشقایی: ۳ میلیون
۹- ترکمن: ۳ میلیون
۱۰- سیستانی: ۲ میلیون
۱۱- لک: ۲ میلیون
۱۲- بختیاری: ۲ میلیون
۱۳- تالش: ۱ میلیون
۱۴- اچمی/لارستانی: ۱ میلیون
۱۵- تات: حدود ۰/۵ میلیون
جمع این ارقام ≈ ۱۰۵ میلیون نفر.

این در حالی است که در یکی از برآوردهای سیا، فارسی‌زبانان ایران حدود ۵۷ درصد جمعیت برآورد شده‌اند؛ یعنی با فرض جمعیت ۹۰ میلیونی، حدود ۵۱/۳ میلیون نفر. بنابراین، با همان محاسبات، جمع دو رقم به ۱۵۶/۳ میلیون نفر می‌رسد!

ولی این فقط درباره ادعاهای حداکثری ۱۵ گروه است؛ آن هم فقط برخی از گروه‌های قومی و زبانی ایران.
ایران نشیمن دستکم ده‌ها گروه قومی، زبانی، گویشی و مذهبی دیگر نیز هست. پس اگر قرار باشد جمعیت ادعایی همه آنها را هم جداگانه به این ارقام نیفزاییم، چه خواهد شد؟
آن‌گاه منِ بهبهانی که نه ترکم، نه کرد، نه فارس، نه عرب، نه لر و نه...، اصلا در آمار جمعیتی ایران کجا قرار می‌گیرم؟!
و ایضا تکلیف یارسان‌ها، کولی‌ها/غربتی‌ها، چرکس‌ها، زرتشتیان، منداییان، گرجی‌ها، یهودیان، آشوریان، ارمنی‌ها، بندرلنگه‌ای‌ها، رودانی‌ها، مینابی‌ها، بشاگردی‌ها، بندری‌ها، الوندی‌ها، فراهانی‌ها، دلیجانی‌ها، تفرشی‌ها، آمره‌ای‌ها، وفسی‌ها، آشتیانی‌ها، محلاتی‌ها، خوانساری‌ها، جرقویه‌ای‌ها، اردستانی‌ها، نایینی‌ها، نطنزی‌ها، گزی‌ها، لاسگردی‌ها، سرخه‌ای‌ها، شهمیرزادی‌ها، سنگسری‌ها، ابیوردی‌ها، قره‌داغی‌ها، قراگوزلوها، خلج‌ها، افشارها، دامغانی‌ها، سمنانی‌ها، کاشانی‌ها، یزدی‌ها، شوشتری‌ها و ده‌ها گروه دیگر چه می‌شود؟
باور کنید اگر مجموع جمعیت ادعایی هر گروه قومی، زبانی، گویشی و... را به این ۱۵۶/۳ میلیون نفر بیفزاییم، جمعیت ایران همین حالا باید از ۲۰۰ میلیون نفر هم فراتر رفته باشد!
خب، دیگر جمهوری اسلامی چه غمی و هراسی از کاهش رشد زایش دارد؟کریمی‌پور جمعیت مملکتش را یک‌روزه به حد انتظارشان رساند!
ای وای بر ایران خسته و پژمرده شده، با این همه «پان»!
یدالله_کریمی_پور

@bayane_azadi
karimipour_k
  • ❤ 1
  • 👏 1
Post #5229 129
تلگرام من فرید انصاری هک شده است. اگر کسی بنام من درخواستی نمود یا هر مطلبی ارسال نمود مطمئن باشید که من نیستم.
با احترام فراوان فرید انصاری
Post #5228 139

Forwarded from Bita Madani

‍ 🌏جامعه‌شناسی علم شناخت واقعیت اجتماعی‌ است

‍اتحادیه جامعه‌شناسان ایرانی در تلگرام (اِجادَت)، فهرست زیر را در شاخه‌های گوناگون علوم اجتماعی تدارک دیده‌است. با انتشار آن در کانال‌های مختلف، به ترویج بینش جامعه‌شناختی یاری برسانید.

🍁🍂پنجشنبه ۱۴۰۵/۷/۲۳🍂🍁

🔸➰〰➰〰➰〰➰🔸

🍁جامعه‌شناسی اقتصادی و توسعه
✍میناشیروانی ناغانی
🍂@sociology_development_economic


🍁جامعه‌شناسی گروه‌های اجتماعی
✍فریبا نظری
🍂@Sociologyofsocialgroups


🍁آکادمی وفاق؛ رویکردهای جامعه شناختی
✍محمدحسن علایی
🍂@sociologicalperspectives


🍁مطالعات فمینیستی با رویکرد تفسیری پرگمتیستی
✍بی‌تا مدنی
🍂@sociology_of_sport


🍁یادداشت‌ها، مقالات و کارگاه‌ها
✍مسعود زمانی مقدم
🍂@masoudzamanimoghadam


🍁هفت اقلیم
✍سعید معدنی

🍂@Saeed_Maadani


🍁جامعه‌شناسی و اخلاق
✍آرش احدی مطلق
🍂@Sociology_of_Ethics


🍁تحلیل آسیب های اجتماعی
✍مصلح فتاح پور
🍂@Analysisisocialproblems


🍁جامعه‌شناسی تفسیری‌پرگمتیستی، نظری و درمانی
✍ ح.ا. تنهایی
🍂@hatanhai


🍁تحلیل پیامدهای اجتماعیِ سیاست و اقتصاد
✍مریم زارعیان
🍂@maryamzareian97



🍁تحلیل های نظری در جامعه شناسی و سیاست
✍احمد فعال
🍂@bayane_azadi


🍁جستاری در جامعه شناسی
✍عادل سجودی
🍂@GILsociologist


🍁پژوهش کیفی
✍مسعود زمانی مقدم
🍂@Qualitative_Methodology

🔸➰〰➰〰➰〰➰🔸
‍

✴️ To join us, click here:

@madabita
@Mohamadzeinaliunari
Post #5226 375
خدای هر ایرانی: کینگ رضا پهلوی


صد رحمت به ولاییون افراطی ، لااقل رهبر را خدا نکردند.

این اوباشان ادعا دارند که فردا میخواهند کشور را نجات دهند. این نمایشهای مضحک قبل از رسیدن به قدرت است، وای به روزی که به قدرت برسند

https://t.me/bayane_azadi/5223
  • ❤ 1
Post #5225 151
@navayegollhaیک شاخه گل ۱۶۱
💽یک شاخه گل 161
🎙️خواننده: شهیندخت شبیری
🎵آهنگساز: سماع حضور
🎻ویولن: حبیب الله بدیعی
🎼دستگاه/مایه: بیات ترک
📜شعر: نیشابوری

📻نوای گلها

@bayane_azadi
Post #5224 145
بیان آزادی آیا فرم نظام سیاسی در استقرار دموکراسی بی‌تاثیر است؟ (قسمت اول) احمد فعال طرفداران سلطنت و شخص رضا پهلوی یک فریب را همیشه تکرار می‌کنند. چیزی که ایشان همواره تکرار می‌کنند، برای بخشی از عوام جذاب است. آنها در برابر این پرسش که نظام آینده ایران چگونه نظامی…
آیا فرم نظام سیاسی در استقرار دموکراسی بی‌تاثیر است؟ (قسمت دوم)
احمد فعال
مرحوم محمد رضاشاه پهلوی در مصاحبه کتاب انقلاب سفید مي‌گوید، امنیت از نان شب هم برای ما واجب تر است. رئیس قوه قضاوئیه جمهوری اسلامی نیز در اولین صحبت‌های خود مي‌گوید، مسئله امنیت از عدالت برای ما مهمتر است. گویی اینکه در ایران قدرت ذائقه خود را به خوبی درک می‌کند. مجموعه عوامل سرزمینی، ایده فره‌ایزدی، نوع آموزش‌ها و تربیت اجتماعی و تاریخی در آئین سلطانی و پدرسالاری، خودکامگی و خودخواهی‌های اپوزسیون که اغلب به ظاهر شعار آزادی و دموکراسی مي‌دهند، اما ماهیت تربیتی و رفتاری آنان انعکاسی از روابط اربابی و قیم‌مآبی است، در مجموع این عوامل موجب مي‌شوند تا حتی زمانی که رژیم جمهوری برقرار می‌شود، محتوای آن به نفع نظام مطلقه و نظام امنیتی به تصرف در می‌آید. مهمتر از همه مدیحه‌سرایی جزئی از آئین فرهنگی و مذهبی ما ایرانیان است، که این موضوع را در جاهای دیگر به تفصیل مورد بحث قرار داده‌ام. از این نظر خیلی عجیب است و تکرار یک تراژدی مضحک است، که مردم ایران دوباره با دستان خود به نظام سلطنتی بازگردند، تنها به این امید که این بار شاهزاده از راه رسیده به یُمن الطاف اربابانه و ملوکانه خود، دستِ تمرکز و سلطه همه جانبه خود را بر مقدرات سرزمینی بردارند. به این امید که شاهزاده نه تنها قلباً و فکراً به جامعه مدنی و حقوق شهروندی ایرانیان تمایل پیدا می‌کنند، بلکه با دستان و اندیشه جادویی خود بر اقتضائات سرزمینیِ "بازتولید استبداد متمرکز" چیره می‌شوند. اما از این حقیقت غفلت می‌کنند که، هم مردم ایران و هم شرایط سرزمینی، مایلند تا شاه عادل را به "شاه قادر" بدل کنند. وقتی شاه قدرت یافت دیگر خدا را هم بنده نیست.

بنابراین چنین نیست و چنین نخواهد شد که بگوئیم شکل اهمیت ندارد. همینکه شما فردی را به عنوان شاه و نظامی را به عنوان نظام سلطنتی بر کشور مسلط کردید، مجموعه عوامل از جمله نظام چاپلوسی و دستبوسی در میان کسانی که گرد نظام سلطنتی حلقه مي‌زنند، خیلی زود چنان باد خودکامگی را در غبغبه شاه مي‌دمند که اثری از نظام سلطنه مشروطه و دموکراسی بجا نمي‌گذارد. از این نظر، مقایسه ایران و کشورهای اسکاندیناوی و دموکراتیک در فرم نظام سلطنتی، که از هر لحاظ دارای شرایط سرزمینی و فرهنگی متفاوتی بوده و هستند، اگر با هدف فریبکاری نباشد، جز نادانی و بی‌اطلاعی کامل از سیر تحولات تاریخی این سرزمین‌ها نیست. خاصه آنکه مي‌دانیم، کسی که قرار است مثلا نمایندگی این سلطنت را بر عهده بگیرد، شاهزاده در راه مانده‌ای است که بیش از چهار دهه از زندگی خود، حتی یک روز به کار تولیدی اشتغال نداشته و ازاین هتل مجلّل به آن هتل مجلّل در نقاط مختلف جهان در سیر و گذار بوده و شب تا صبح در رؤیای بازگشت به شکوه یزدانی آباء و اجدادی بسر می‌برد. واقعا باید به حال چنین مملکتی گریست که تصور می‌کنند شاهزاده جدید از 2500 سال گذشته پدران خود درس گرفته و بدون لحاظ شرایط و اقتضائات سرزمینی و فرهنگ مطلق‌پرور و تملق در سر ایرانیان، فرّ و شکوه تقدیمی را با دستان مبارک خویش به سینه تاریخ خواهد کوفت. اگر چنین است، چرا از این همه اخلاص و اخلاق پیامبرانه، ارزنی در زندگی او گزارش نشده است؟
https://t.me/bayane_azadi
Post #5223 139
آیا فرم نظام سیاسی در استقرار دموکراسی بی‌تاثیر است؟ (قسمت اول)
احمد فعال
طرفداران سلطنت و شخص رضا پهلوی یک فریب را همیشه تکرار می‌کنند. چیزی که ایشان همواره تکرار می‌کنند، برای بخشی از عوام جذاب است. آنها در برابر این پرسش که نظام آینده ایران چگونه نظامی است، سلطنت یا جمهوری؟ می‌گویند: برای ما محتوای مهم است و فرم یا شکل اهمیت ندارد. اولاً، ایشان از رابطه فرم با محتوای بی‌اطلاع هستند. آگاه نیستند که کل جریان پست مدرنیسم که دنیای امروز را در چمبره فکری خود به مهار درآورده است، به قول اسکات لش چیزی جز چیره شدن فرم بر محتوا نیست. اصطلاحی که اسکات لش به عنوان فیگورال کردن پدیده ها یاد می‌کند. رضا پهلوی بدون اطلاع از وضعیت سرزمینی و تاریخی ایران، آن را با بعضی از کشورهای پیشرفته که دارای سلطنت مشروطه و دموکراتیک هستند، مقایسه می‌کند. مثلاً چون در بعضی از کشورهای دموکراتیک اروپا نظام سلطنتی وجود دارد، و سلطنت با دموکراسی سازگاری جسته است، پس در ایران هم نظام سلطنت می‌تواند با دموکراسی سازگار باشد. این آن فریب بزرگی است که مدام تکرارمی‌شود. اگر طرفداران این نظر دستکم دو یا سه اثر مهم، و یا نظریه‌های مهمی که در باب علل از توسعه بازماندگی و دیرپایی جریان استبداد را در کشور از مطالعه مي‌گذراندند، به این نظر نمي‌رسیدند که فرم نظام سیاسی اهمیت ندارد. وضعیت سرزمینی ایران از ایام باستان تا امروز به دلیل شرایط سرزمینی از جمله مسائلی چون:
* مسئله کمبود آب (نظریه آن لمتون)
* شیوه تولید آسیایی (نظریه مارکس و کاتوزیان)
* تداوم آئین سلطانی و پاتریمونالیستی (نظریه ماکس وبر)
* مسئله استبداد شرقی (نظریه کارل ویتفوگل)
* مسئله وسعت جغرافیایی (نظریه منتسکیو)
* مسئله ناامنی‌ها از درون و بیرون مرزها (نظریه راهبرد سرزمینی دکتر پیران)
* فقدان مناسبات دمکراتیک در روابط منطقه‌ای
* مسئله فرّه‌ایزدی که بخشی از عناصر سفت و سخت فرهنگ و آئین ایرانیان است
* بسط ایده فرّه‌ایزدی در اسلام شیعی
* اقتضائات تمرکز قدرت در کانون‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی (تحقیق از اینجانب)
موجب شده‌اند تا همواره نظام‌های سیاسی یکی پس از دیگری با استقرار یک نظام سلطانی، استبداد متمرکز را در درون خود بازتولید کنند. مسئله امنیت و تهدید سرزمینی از درون و برون مرزها، و مسئله پراکندگی جغرافیایی و پراکندگی اقوام به گونه‌ای است تمام رژیم‌های ایرانی را به رژیم‌های امنیتی تبدیل مي‌کند.
احمد فعال
طرفداران سلطنت و شخص رضا پهلوی یک فریب را همیشه تکرار می‌کنند. چیزی که ایشان همواره تکرار می‌کنند، برای بخشی از عوام جذاب است. آنها در برابر این پرسش که نظام آینده ایران چگونه نظامی است، سلطنت یا جمهوری؟ می‌گویند: برای ما محتوای مهم است و فرم یا شکل اهمیت ندارد. اولاً، ایشان از رابطه فرم با محتوای بی‌اطلاع هستند. آگاه نیستند که کل جریان پست مدرنیسم که دنیای امروز را در چمبره فکری خود به مهار درآورده است، به قول اسکات لش چیزی جز چیره شدن فرم بر محتوا نیست. اصطلاحی که اسکات لش به عنوان فیگورال کردن پدیده ها یاد می‌کند. رضا پهلوی بدون اطلاع از وضعیت سرزمینی و تاریخی ایران، آن را با بعضی از کشورهای پیشرفته که دارای سلطنت مشروطه و دموکراتیک هستند، مقایسه می‌کند. مثلاً چون در بعضی از کشورهای دموکراتیک اروپا نظام سلطنتی وجود دارد، و سلطنت با دموکراسی سازگاری جسته است، پس در ایران هم نظام سلطنت می‌تواند با دموکراسی سازگار باشد. این آن فریب بزرگی است که مدام تکرارمی‌شود. اگر طرفداران این نظر دستکم دو یا سه اثر مهم، و یا نظریه‌های مهمی که در باب علل از توسعه بازماندگی و دیرپایی جریان استبداد را در کشور از مطالعه مي‌گذراندند، به این نظر نمي‌رسیدند که فرم نظام سیاسی اهمیت ندارد. وضعیت سرزمینی ایران از ایام باستان تا امروز به دلیل شرایط سرزمینی از جمله مسائلی چون:
* مسئله کمبود آب (نظریه آن لمتون)
* شیوه تولید آسیایی (نظریه مارکس و کاتوزیان)
* تداوم آئین سلطانی و پاتریمونالیستی (نظریه ماکس وبر)
* مسئله استبداد شرقی (نظریه کارل ویتفوگل)
* مسئله وسعت جغرافیایی (نظریه منتسکیو)
* مسئله ناامنی‌ها از درون و بیرون مرزها (نظریه راهبرد سرزمینی دکتر پیران)
* فقدان مناسبات دمکراتیک در روابط منطقه‌ای
* مسئله فرّه‌ایزدی که بخشی از عناصر سفت و سخت فرهنگ و آئین ایرانیان است
* بسط ایده فرّه‌ایزدی در اسلام شیعی
* اقتضائات تمرکز قدرت در کانون‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی (تحقیق از اینجانب)
موجب شده‌اند تا همواره نظام‌های سیاسی یکی پس از دیگری با استقرار یک نظام سلطانی، استبداد متمرکز را در درون خود بازتولید کنند. مسئله امنیت و تهدید سرزمینی از درون و برون مرزها، و مسئله پراکندگی جغرافیایی و پراکندگی اقوام به گونه‌ای است تمام رژیم‌های ایرانی را به رژیم‌های امنیتی تبدیل مي‌کند.
https://t.me/bayane_azadi
Telegram بیان آزادی
Post #5222 216
زیرا که مردگانِ این سال عاشق‌ترینِ زندگان بوده‌اند!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اشک رازی‌ست
لب‌خند رازی‌ست
عشق رازی‌ست


اشکِ آن شب لب‌خندِ عشق‌ام بود.

ـ□

قصه نيستم که بگویی
نغمه نيستم که بخوانی
صدا نيستم که بشنوی
يا چيزی چنان که ببينی
يا چيزی چنان که بدانی…


من دردِ مشترک‌ام
مرا فرياد کن.



■ عشق عمومی | شعر و صدای احمد شاملو | موسیقی مرتضی حنانه | کانال تلگرام احمد شاملو

@bayane_azadi
Post #5221 181
پیشتر این توضیح لازم است که با شناختی که از نویسنده این یادداشت در دست است، ایشان خودش به نحله راست لیبرال تعلق دارد


🔸آیا چیزی که چپ هرگز نفهمید، راستِ ایرانی امروز فهمید؟

🔹
سهند ایرانمهر


📌این روزها عبارت «چپ هرگز نفهمید» وردِ زبان جریانی از راستِ عموماً پهلوی‌گرا شده است؛ عبارتی که نه فقط برای نقد، بلکه برای نفیِ هر مخالفی—از هر طیف و با هر زبان—به کار می‌رود. کار به جایی رسیده که حتی روزنامه‌نگار روزنامه رسمی «ایران» در فضای مجازی نوشته است: «مشخصهٔ چپ این است که به تو کتاب معرفی می‌کند!» گویی معرفی کتاب، نه نشانه گفت‌وگو و تفکر، که علامت جرم است. 

📌 چپِ دیروز سیاست را به دوگانه‌های اخلاقی فرو می‌کاست: انقلابی و ضدانقلابی، خلق و دشمنِ خلق. سلطنت‌طلبِ امروز همان جهان را با واژگانی دیگر بازسازی می‌کند: پادشاهی و پنجاه‌وهفتی، باشرف، بی‌شرف، عقل سلیم و نفهم، خون‌خواه و خون‌شور. طیفِ خاکستری، همان‌قدر که در گفتمانِ چپ نامشروع بود، این‌جا نیز تحمل‌ناپذیر است. پیچیدگی نشانهٔ خیانت می‌شود و تردید علامت ضعف. این همان سیاستِ مائوئیستی است که چپِ انقلابی را به بن‌بست کشاند و امروز نیز، با نامی دیگر، همان راه را می‌رود

📌 اگر چپِ موردِ نظرِ آنان، مبارزهٔ مسلحانه، تخریب، «زدنِ ریشه‌ها» و تصورِ پاک‌کننده‌بودنِ خشونت را فضیلت می‌دانست—خشونتی که نه آخرین راه، که راهِ مطلوب بود—امروز نیز در میان پهلویست‌ها شادی از جنگ، تحریمِ فلج‌کننده، بمباران یا فروپاشیِ سریع دیده می‌شود؛ حتی اگر به بهای رنجِ گستردهٔ جامعه تمام شود. تخریب به‌مثابهٔ «میان‌بُرِ تاریخ» عرضه می‌شود و این واقعیتِ تجربیِ آزموده نادیده می‌ماند که خشونتِ برون‌زا تقریباً همیشه به اقتدارگراییِ تازه می‌انجامد، نه آزادی.

📌 آنچه امروز در بخشی از اپوزیسیونِ سلطنت‌طلب می‌بینیم، راستِ لیبرال نیست؛ چپِ انقلابیِ تغییرلباس‌داده است، با همان منطقِ حذف، همان انتظارِ منجی، همان شیفتگی به فروپاشی و همان فقرِ نهادی.

📌 تاریخِ ایران نشان داده است که مسئلهٔ ما ایدئولوژی‌ها نیستند؛ مسئله بازگشتِ مکرر به سیاستِ غیرمسئولانه، هیجانی و ضدنهادی اس حالا چه با پرچم سرخ، چه با پرچم شیر و خورشید. از این‌رو، شعار «چپ هرگز نفهمید» بیش از آن‌که نقدِ چپ باشد، آینه‌ای است که راستِ سلطنت‌طلب نادانسته خود را در آن می‌بیند. 

📎متن کامل یادداشت را در لینک زیر مطالعه فرمایید:
https://telegra.ph/NAI-02-08-5
Telegraph آیا چیزی که چپ هرگز نفهمید، راستِ ایرانی امروز فهمید؟ (سخنی در شباهتِ چپِ رادیکالِ انقلابیِ دیروز با راست‌گرایی امروز) این روزها عبارت «چپ هرگز نفهمید» وردِ زبان جریانی از راستِ عموماً پهلوی‌گرا شده است؛ عبارتی که نه فقط برای نقد، بلکه برای نفیِ هر مخالفی—از هر طیف و با هر زبان—به…
Post #5220 187
*قتلِ زنجیره‌ایِ ریه‌های تهران؛ وقتی بتن‌خواران، درخت‌کُشی را «مدیریت» می‌خوانند!*
حمید آصفی

تهرانِ امروز، دیگر آن کلان‌شهرِ رویاهای نیم‌قرن پیش نیست؛ این پایتخت اکنون به مسلخِ «سبزینگی» بدل شده است؛ جایی که سوداگرانِ ملک و مستغلات، با ولعِ سیری‌ناپذیرِ خود، روحِ تپنده شهر را در زیر آوارِ بتن و آهن مدفون کرده‌اند. آنچه در چیتگر، سرخه‌حصار و دیگر ریه‌های رنجورِ پایتخت می‌گذرد، صرفاً یک «حادثه‌ی طبیعی» نیست؛ بلکه «جنایتی ساختارمند» علیه حقِ تنفسِ شهروندان است. مرگِ خاموشِ درختان، فریادِ بلندِ سوءمدیریت و تبلورِ عریانِ *«بورژوازیِ مستغلات»* است که در آن، جایگاهِ درخت در سلسله‌مراتبِ «ارزش» به پایین‌ترین رده سقوط کرده و جای خود را به «ارزشِ افزوده»یِ زمین و تراکم‌فروشی داده است.

وقتی سخن از خشکیدگی ده‌ها هزار درخت به میان می‌آید، باید پرسید: چه شد که مدیریتِ این عرصه‌ها، به جای «صیانت از میراثِ زیستی»، به «مرثیه‌خوانی برایِ اکوسیستم» تنزل یافت؟ روایتِ رسمی، همواره بر لبه‌ی تیزِ تغییرِ اقلیم و خشکسالی می‌چرخد تا ردِ پایِ «بی‌کفایتیِ مدیریتی» را پاک کند، اما واقعیت، لایه‌ای عمیق‌تر دارد؛ چهل‌وهشت درصدِ این فاجعه، نه در آسمان، که در راهروهایِ تاریکِ تصمیم‌گیری و کوتاهیِ تعمدی در «آبیاریِ مستمر» و «نگهداشتِ اصولی» رقم خورده است. تهران به «جولانگاهِ کارگزارانِ سرمایه» بدل شده که در آن، حفظِ یک هکتار فضای سبز، در ترازنامه اقتصادیِ شهرداری، هزینه‌ای «سربار» تلقی می‌شود، در حالی که همان زمین، اگر به «اراضیِ قابلِ بارگذاری» تبدیل شود، گنجی است برای تامینِ بودجه‌هایِ متورم و غیرشفاف.

این «استحالهِ شهری»، نوعی *«آپارتایدِ زیستی»* را بر پایتخت تحمیل کرده است؛ جایی که مدیرانِ وقت، با نگاهی «غارت‌گرانه» به عرصه‌هایِ منابعِ طبیعی، تنها زمانی به فکرِ «احیا» می‌افتند که ابعادِ افتضاح، فراتر از توانِ پنهان‌کاری‌شان باشد. این «خزانِ زودرسِ پایتخت»، محصولِ منطقِ «تهرانِ سوداگر» است؛ شهری که در آن، به جایِ «درخت»، «برج» می‌کارند و به جایِ «طراوت»، «گرما» برداشت می‌کنند. چیتگر، تنها یک پارکِ جنگلی نیست؛ این آخرین سنگرِ ریویِ غربِ تهران است که اکنون در چنبره‌یِ سیاست‌هایِ «توسعه‌ستیزی» گرفتار شده. پرسشِ بنیادین این است:

تا زمانی که «منطقِ سودِ آنی» بر «خردِ زیست‌محیطی» رجحان داشته باشد، آیا می‌توان به نجاتِ چیزی جز «خاطراتِ سبزِ گذشته» امیدوار بود؟ پاسخ در تداومِ همین رویه نهفته است: تا زمانی که تهرانِ تنفس‌گاه، قربانیِ تهرانِ بنگاه‌دار باشد، ریه‌هایِ شهر همچنان زیرِ سُرفه و سکوت، در انتظارِ «بحرانی دیگر» باقی خواهند ماند.
https://t.me/hamidasefichannel2
Telegram کانال حمید آصفی https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
  • 👍 2
Post #5218 221
مصاحبه BBC با تورج دریایی رئیس مرکز ایرانشناسی ساموئل جوردن
آیا جمهوری اسلامی را می‌شود گره زد به امپراطوری اون زمان ایران وبعد اینطور استناج کرد که همان جنگ و همان خیر و شر زنده شده الان؟

پاسخ تورج دریایی: واقعا نمیشه، اما یادمان باشه در دید غربیها و یا این دید شرق‌محوری یا اورینتالیستی همیشه وجود داشته. یعنی شرق را همیشه به صورت یک جامعه‌ای که هیچ‌وقت تغییر نمی‌کند و همانهایی هستند که بودند تصور می‌کند. موقعی که شما این دید اورینتالیستی را داشته باشی می‌توانی از تاریخ گذشته سوء استفاده کنید.

توضیح کانال بیان آزادی:
بعضی‌ها می‌پرسند، وزیر خارجه آمریکا کجا گفته ایرانیان از آن زمان تا کنون غارتگر بوده‌اند؟ این پرسش یا از یک فکر ساده برمی‌خیزد و یا اینقدر درگیر اغراض های سیاسی هستیم که فکر می‌کنیم روبیو اینقدر نادان است که جلوی چشمان دنیا بگوید، ایرانیان از دوره باستان تا امروز غارتگر هستند. وزیر خارجه آمریکا با غارتگر خواندن ایرانیان در دروره باستان، و تشابه‌سازی حوادث قصد دارد غرب را از این حقیقت ازنظر خودش جلب و تحریک کند که ما و دنیای غرب اکنون با همان بلیه باستانی مواجه هستیم.


https://t.me/bayane_azadi
  • 👍 3
Post #5217 356
Raze KhelghatHayedeh - NexTaraneh
آهنگ بی نهایت زیبای راز خلقت شاهکار استاد معینی کرمانشاهی باآهنگسازی استاد انوشیروان روحانی💚 و صدای گرم بانو مهستی 💕


مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقهٔ موییت گرفتاری هست

گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کآری هست

سعدی
@bayane_azadi
  • 👏 2
  • ❤ 1
  • 🤮 1
Post #5216 1.41K
وزیر خارجه آمریکا در آتن چه اهدافی را تعقیب می‌کرد؟
احمد فعال
 
اگر خواننده به متن کامل سخنرانی مارکو روبیو مراجعه کند، بعضی از رئوس دیدگاه‌های او عبارتند از:
1- بازنشر و بازتولید نظریه جنگ تمدن‌ها اثر ساموئل هانتیگتون. توضیح اینکه، دنیای غرب این نظریه را نپسندید، چون تشدید کننده بحرانی است که از همان زمان دامن‌گیر جهان شده بود.
2- مشابه‌سازی دوران حاضر با دوران باستان. در دوران باستان رویارویی میان ایران و یونان، که این دو به نمایندگی دو بلوک غرب و شرق با یکدیگر جنگیدند، و حاصل آن این شد که در دوران باستان به گفته روبیو: «ایرانیان معابد را غارت کردند، زیارتگاه‌ها را سوزاندند و آکروپولیس را با خاک یکسان کردند».  توضیح اینکه روبیو نگفته است لشکریان غارتگر خشایارشا، گفته ایرانیان...
3- تحریک و  تحریض غربیان به همگام شدن با آمریکا به جنگ تمدنی و هویتی میان غرب و شرق. امروز آمریکا به نمایندگی از غرب، با ایران غارتگر به نمایندگی از دنیای شرق در حال جنگ است.
4- روبیو با اشاره به "اسکندر" که با هدف فتح جهان به سوی شرق حمله کرد – البته به ویرانی‌ها و آتش‌سوزی‌های اسکندر، از جمله آتش زدن تخت جمشید اشاره نمی‌کند- و اشاره به شارلمانی که اروپا را با لشکرکشی‌های خود یکپارچه کرد، سخنان خود را اینگونه ادامه می‌دهد که: «آمریکا نیز همان سنت، بار دیگر خود را بازآفرینی کرد». به این ترتیب روبیو پرده کامل از چهره امپریالیستی آمریکا برمی‌دارد.

حاصل کلام:
اینکه جمهوری اسلامی هیچ وقعی به ایران باستان و هویت ایرانی نمی‌نهد، امری نیست که بر کسی پوشیده باشد.
حتی با این فرض که بپذیریم جمهوری اسلامی با آثار و هویت باستانی ایرانیان دشمنی داشته باشد، این موضوع چیزی از دیدگاه حکمرامانی کنونی آمریکا - به خصوص اسرائیل- که به جد دنبال تجزیه ایران هستند، نسبت به ایرانیت ایران و سرزمین ایران کم نمی‌کند.
پیش از این بسیاری از اظهارات ترامپ از جمله "برگرداندن ایران به عصر حجر"، از جمله بکار بردن نابودی ایران، از جمله تسلیح بعضی از گروه‌های قومی که احتمال می‌رود با روند تجزیه‌طلبی، ابزار خوبی به دست آمریکا می‌هند، به ما هشدار می‌دادند که: نه آمریکا و به خصوص نه اسرائیل، نه تنها به دنبال کمک به مردم ایران نیستند، بلکه به دنبال نابود کردن مردم ایران هستند. اما امروز مارکو ربیو با استعانت به انشاء‌نویشی مورخین و فیلسوفان کم دانش، از یک روایت تاریخی باستانی، و انطباق با شرایط کنونی، به آشکارا هدف امپریالیتسی خود را برای حکومت کردن و فتح جهان بر ملا می‌کند.
در خاتمه اگر دیروز شگفت‌زده بودیم، چرا آنهایی که پای آمریکا را به جنگ با هدف "به عظمت رساندن ایران" و "کمک به مردم ایران باز کردند"، وقتی ترامپ گفت، "ایران را به عصر حجر برمی‌گرداند" اعتراض نکردند؟ لیکن چرا امروز صدای باستانی‌گرایان و هویت‌گرایان عصر طلایی شاهنشاهی، هیچ نظری درباره اظهارات مارکو روبیو ارائه نداند؟
آنها به گمان غلط خود فکر می کردند، وقتی ما لب به اعتراض و نقد می‌گشائیم، دل برای کورش و خشایارشا می‌سوزانیم، و یا نگران عاقبت جمهوری اسلامی هستیم، در حالی که ما بنا به وظیفه ملی و انسانی، پرده از نیات امپریالیستی و تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل برمی‌داریم.
غارتگر خواندن ایرانیان توهین آشکار به ایرانیان است. به علاوه خواننده باید بداند نویسنده این سطور خیلی اعتنایی به اینکه روبیو به ایرانیان توهین کرده یا نکرده، نداشته است، بلکه بیشتر روی مشابه‌سازی دوران باستانی با شرایط خاص امروز که متاثر از جنگ و اهداف سودجویانه و استعماری دولت ترامپ است تاکید کرده، و تنها خواسته است این فقره را از لابلای سخنرانی ایشان که سطر به سطر گویاست، به مخاطب نشان دهد.

21  مهرماه 1405


https://t.me/bayane_azadi
Telegram بیان آزادی ❇️ بیان آزادی ✍🏻 درس‌گفتارها و مباحثات احمد فعال و فضایی برای طرح تحلیل‌های نظری در فلسفه سیاسی و جامعه‌شناسی آی آدم‌ها که بر ساحل نشسته، شاد و‌ خندانید! یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان! (نیما یوشیج) تماس با ادمین کانال: @ahmadfaal
Post #5215 375
نقدی به سخنرانی
مارکو روبیو


✍ابراهیمی

در آکروپولیس آتن را می‌توان فرصتی برای بازاندیشی در نسبت تمدن، تاریخ و قدرت دانست؛ اما
هر روایتی از تمدن غرب که نقطه آغاز خود را صرفاً یونان باستان قرار دهد و نقش تمدن‌های دیگر را نادیده بگیرد، تصویری ناقص از تاریخ بشریت ارائه می‌کند. تمدن بشری حاصل تعامل، انتقال دانش، تجربه‌های تاریخی و دستاوردهای ملت‌های گوناگون است و ایران در این تاریخ، نقشی بی‌بدیل و انکارناپذیر داشته است
🌿ایران باستان، از شکل‌گیری ساختارهای گسترده حکمرانی و تجربه اداره جوامع متکثر تا راه‌ها، نظام‌های اداری و سنت‌های فرهنگی، سهم مهمی در تاریخ تمدن بشری ایفا کرده است.
🌿 شاهنشاهی هخامنشی، به‌ویژه در دوران
کوروش بزرگ

، نمونه‌ای مهم از حکمرانی بر سرزمین‌هایی با زبان‌ها، فرهنگ‌ها و باورهای متفاوت بود؛ تجربه‌ای که برای فهم تاریخ دولت و مناسبات میان قدرت و تنوع فرهنگی اهمیت دارد. البته تاریخ ایران نیز، مانند تاریخ یونان و دیگر تمدن‌ها، سرشار از فراز و فرود، کامیابی و خطاست. لشکرکشی خشایارشا به یونان و پیامدهای آن را باید در چارچوب

🌿تصمیم‌های یک پادشاه و شرایط سیاسی و نظامی زمانه بررسی کرد، نه آنکه خطاهای یک فرمانروا را به حساب تمام یک ملت یا تمدن گذاشت.

🌿اما همین معیار باید درباره
اسکندر مقدونی

نیز به کار رود؛ فرمانروایی که در سال ۳۳۴ پیش از میلاد به قلمرو هخامنشیان حمله کرد و سرانجام در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، پس از شکست داریوش سوم، به سلطه هخامنشیان بر بخش بزرگی از سرزمین‌هایشان پایان داد. لشکرکشی او صرفاً جابه‌جایی قدرت میان دو پادشاه نبود؛ جنگ‌ها و ویرانی‌های ناشی از آن، به‌ویژه آتش‌زدن تخت‌جمشید، یکی از مهم‌ترین نمادهای تاریخی این تقابل است. درباره انگیزه و چگونگی آتش‌سوزی تخت‌جمشید میان تاریخ‌نگاران بحث وجود دارد و نباید همه جزئیات را قطعی دانست؛

بااین‌حال، نمی‌توان پیامدهای ویرانگر لشکرکشی اسکندر را از روایت تاریخ باستان حذف کرد. اگر از حمله خشایارشا به یونان سخن می‌گوییم، باید از حمله اسکندر به ایران و ویرانی‌هایی که در مسیر فتوحات او رخ داد نیز سخن بگوییم. تاریخ‌نگاری منصفانه نباید خشایارشا را به نماد خشونت ایرانیان و اسکندر را صرفاً قهرمان گسترش تمدن یونانی تبدیل کند؛ زیرا فتوحات اسکندر، در کنار گسترش زبان و فرهنگ یونانی در سرزمین‌های وسیع، با جنگ، کشتار و ویرانی نیز همراه بود. همان‌گونه که نمی‌توان تمام دستاوردهای یونان باستان را با جنگ‌ها و خشونت‌های آتنی‌ها یا اسپارتی‌ها نفی کرد، خطاهای خشایارشا نیز معیار داوری درباره تمام تاریخ و فرهنگ ایران نیست؛ و به همین ترتیب، شهرت اسکندر به‌عنوان یک سردار بزرگ نباید واقعیت خشونت‌های فتوحات او را به حاشیه براند. تمدن‌ها را باید با نگاهی تاریخی، انتقادی و چندجانبه شناخت، نه با افسانه‌سازی از یک ملت و نادیده‌گرفتن رنج و میراث ملت دیگر. یونان باستان سهم بزرگی در فلسفه، منطق و اندیشه سیاسی داشت و ایران نیز در عرصه حکمرانی، فرهنگ، دانش و پیوند میان سرزمین‌ها و ملت‌ها میراثی گسترده بر جای گذاشت. هیچ تمدنی به‌تنهایی مالک انحصاری عقل، آزادی، دانش یا انسانیت نیست. اگر قرار است از حافظه تاریخی برای ساختن آینده استفاده کنیم، باید از خودبرتربینی تمدنی فاصله بگیریم و بپذیریم که تاریخ بشریت نه داستان پیروزی یک ملت بر دیگران، بلکه روایت پیچیده تلاش ملت‌ها برای شناخت جهان، سامان‌دادن به زندگی جمعی و گسترش افق‌های اندیشه انسانی است. احترام به یونان مستلزم کوچک‌شمردن ایران نیست و بزرگداشت ایران نیز نیازی به انکار دستاوردهای یونان ندارد؛ اما همان‌قدر که نباید خطاهای فرمانروایان ایرانی را از حافظه تاریخی پاک کرد، نباید فتوحات و ویرانی‌های فرمانروایان یونانی‌تبار را نیز پشت شکوه نام آنان پنهان ساخت.
تمدن بشری خانه مشترک ملت‌هاست؛ خانه‌ای که هیچ ملتی به‌تنهایی آن را نساخته و هیچ ملتی حق ندارد تاریخ آن را فقط از دریچه پیروزی‌های خود روایت کند


@bayane_azadi
  • ❤ 2
Older posts →

About this channel

How can I read @bayane_azadi without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for بیان آزادی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does بیان آزادی have?
بیان آزادی (@bayane_azadi) has 2K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does بیان آزادی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →