TGViewer
Channel Public Channel
جامعه شناسی و اخلاق

جامعه شناسی و اخلاق

@sociology_of_ethics

آرش احدی مطلق؛
دانش آموخته دکترای جامعه‌شناسی

@a_ahadi_m
Subscribers
1.54K
Photos
744
Videos
48
Links
300
Recent Posts 20 shown
Post #2111 182
اگر قرار است به نام قدردانی از گذشته تصمیم بگیریم، باید هم‌زمان درباره حق نسل آینده نیز پاسخ‌گو باشیم.
دانش‌آموزان از ما وعده موفقیت تضمین‌شده نمی‌خواهند. آن‌ها می‌دانند که تلاش همیشه به نتیجه دلخواه نمی‌رسد. اما حق دارند انتظار داشته باشند قواعد رقابت روشن باشند، فرصت‌ها منصفانه توزیع شوند و هر سیاستی که بر سرنوشتشان اثر می‌گذارد، در برابر پرسش و ارزیابی پاسخ‌گو باشد.
این خواسته زیاده‌خواهی نیست.
این حداقل احترامی است که یک نظام آموزشی باید برای تلاش، امید و آینده فرزندانش قائل باشد.
https://t.me/Sociology_of_Ethics/2108
Telegram جامعه شناسی و اخلاق 🌐 وقتی رتبه‌ها دروغ نمی‌گویند، اما تمام حقیقت را هم نمی‌گویند! 🖋 آرش احدی مطلق @Sociology_of_Ethics
Post #2110 160
چرا مسئولیت نتیجه همیشه بر دوش دانش‌آموز است، اما مسئولیت قواعدی که نتیجه را شکل می‌دهند، کمتر به بحث عمومی گذاشته می‌شود؟
۴. عدالت را نمی‌توان گزینشی تعریف کرد
اگر عدالت یعنی توجه به شرایط نابرابر انسان‌ها، باید درباره همه نابرابری‌ها سخن بگوییم. نه فقط آن‌هایی که برایشان عنوانی رسمی، سابقه‌ای تاریخی یا پشتوانه‌ای نهادی وجود دارد.
دانش‌آموزی که در خانواده‌ای کم‌درآمد، با امکانات آموزشی محدود و بدون دسترسی به کلاس‌های گران‌قیمت درس می‌خواند، چه سهمی از توجه سیاست‌گذار دارد؟ دانش‌آموزی که در منطقه‌ای محروم، با کمبود معلم و امکانات آموزشی روبه‌روست، چگونه باید فرصت‌های ازدست‌رفته خود را جبران کند؟
اگر قرار است شرایط اجتماعی افراد در توزیع فرصت‌های آموزشی مؤثر باشد، چرا باید درباره دامنه این حمایت‌ها، معیارهای آن و تناسبشان با هدف عدالت، بحثی جدی و مبتنی بر داده نداشته باشیم؟
این پرسش به معنای یکسان‌دانستن همه محرومیت‌ها نیست. اتفاقا برای تشخیص تفاوت‌ها و انتخاب سیاست مناسب، باید شواهد و پیامدها را بررسی کرد.
عدالت، مسابقه‌ای برای جمع‌کردن امتیاز به سود گروه‌های مختلف نیست. عدالت، هنر طراحی قواعدی است که بتوانند تفاوت‌های واقعی انسان‌ها را ببینند، بدون آنکه احساس بی‌اعتباری و حذف را در گروه‌های دیگر گسترش دهند.
۵. دانش‌آموزان را مقابل یکدیگر قرار ندهید
من با فرزند یک ایثارگر دشمنی ندارم. او هم دانش‌آموز همین جامعه است و حق دارد برای آینده‌اش تلاش کند. همان‌طور که دانش‌آموز فاقد سهمیه نیز حق دارد درباره فرصت‌های خود، قواعد پذیرش و میزان تأثیر آن‌ها بر سرنوشتش سؤال کند.
نباید اجازه دهیم بحث به نزاع میان دو گروه از نوجوانان تبدیل شود. نوجوانانی که هیچ‌کدام طراح قواعد پذیرش دانشگاه نبوده‌اند.
اگر یک دانش‌آموز احساس می‌کند حقش نادیده گرفته شده، پاسخ درست این نیست که به او برچسب بزنیم. اگر دانش‌آموز دیگری از سهمیه قانونی استفاده کرده، پاسخ درست این نیست که او را به دلیل امتیازی که قانون برایش در نظر گرفته، سرزنش کنیم.
مسئولیت پاسخ‌گویی بر عهده کسانی است که این قواعد را وضع و اجرا می‌کنند.
سیاست‌گذار باید بتواند با آمار روشن نشان دهد که این سیاست‌ها چه اهدافی دارند، تا چه اندازه به اهداف خود رسیده‌اند، چه هزینه‌هایی ایجاد کرده‌اند و آیا راه‌های کم‌هزینه‌تر و عادلانه‌تری برای دستیابی به همان اهداف وجود دارد یا نه.
این حداقل انتظار از سیاست‌گذاری مسئولانه است.
۶. مطالبه ما روشن است: شفافیت، ارزیابی و بازنگری
من خواهان حذف شتاب‌زده و بی‌مطالعه هیچ سیاستی نیستم. خواهان آنم که هیچ سیاستی از بررسی کارشناسی مصون نباشد.
می‌خواهم بدانم:
- سهمیه‌های موجود دقیقا چه تأثیری بر الگوی پذیرش در رشته‌ها و دانشگاه‌های مختلف دارند؟
- آیا داده‌های کافی برای ارزیابی آثار آن‌ها بر عدالت آموزشی و اعتماد عمومی منتشر می‌شود؟
- چرا اطلاعات مربوط به رتبه‌ها و مبنای مقایسه آن‌ها باید برای خانواده‌ها و دانش‌آموزان تا این اندازه دشوارفهم باشد؟
- آیا سیاست‌گذار، گزینه‌های جایگزین برای حمایت از ایثارگران را بررسی کرده است؟
- چگونه می‌توان استانداردهای علمی لازم برای ورود به رشته‌های تخصصی را حفظ کرد و هم‌زمان اهداف مشروع حمایت اجتماعی را دنبال کرد؟
این‌ها پرسش‌های فرعی نیستند. این‌ها پرسش‌هایی درباره آینده نظام آموزشی و اعتماد نسلی است که قرار است آینده جامعه را بسازد.
اگر پاسخ‌های مستند و قانع‌کننده‌ای وجود دارد، باید در معرض دید عموم قرار گیرد. اگر سیاست‌ها نیازمند اصلاح‌اند، باید درباره اصلاح آن‌ها گفت‌وگو کرد. سکوت، ابهام و تکرار شعارها جای ارزیابی سیاست عمومی را نمی‌گیرد.
سخن آخر: از دانش‌آموز چه می‌خواهیم باور کند؟
من معلمم و نمی‌خواهم روزی در برابر دانش‌آموزم بایستم و از او بخواهم به ارزش تلاش ایمان داشته باشد، در حالی که خودم از پاسخ‌گویی به پرسش‌های او درباره عدالت ناتوانم.
نمی‌خواهم به او بگویم همه‌چیز عادلانه است، وقتی هنوز درباره آثار قواعد پذیرش پرسش‌های جدی وجود دارد. نمی‌خواهم هم‌کلاسی‌هایش را به چشم رقیبانی ببینم که باید یکدیگر را مقصر بدانند. می‌خواهم هر دو بدانند که ارزش انسانی و علمی‌شان با یک عدد یا یک سهمیه تعیین نمی‌شود.
اما از سیاست‌گذار می‌خواهم مسئولیت دیگری را هم بپذیرد: طراحی قواعدی که شهروندان بتوانند منطق آن‌ها را بفهمند و درباره منصفانه‌بودنشان داوری کنند.
ایثار را نمی‌توان با خاموش‌کردن پرسش‌ها پاس داشت؛ همان‌طور که عدالت را نمی‌توان با نادیده‌گرفتن رنج دانش‌آموزان محقق کرد.
قسمت دوم
https://t.me/Sociology_of_Ethics/2108
Post #2109 187
نقدی بی‌تعارف بر سهمیه‌های کنکور، عدالت آموزشی و فرسایش امید در میان دانش‌آموزان
من معلمم. هر روز با نسلی سروکار دارم که از کودکی به او گفته‌اند درس بخوان، تلاش کن، زحمت بکش و آینده‌ات را بساز. نسلی که ساعت‌ها پشت میز می‌نشیند، از خواب و تفریحش می‌زند، اضطراب می‌کشد، با آزمون‌های پی‌درپی سنجیده می‌شود و گاهی تمام ارزشمندی خود را به عددی گره می‌زند که در کارنامه کنکورش درج خواهد شد.
من این بچه‌ها را می‌شناسم. می‌دانم پشت هر رتبه، چه شب‌بیداری‌هایی، چه اشک‌هایی، چه اضطراب‌هایی و چه آرزوهایی خوابیده است.
برای همین، وقتی درباره سهمیه‌های ۲۵ درصدی و ۵ درصدی پذیرش دانشگاهی حرف می‌زنم، از پشت میز یک کارشناس بی‌خبر از کلاس درس سخن نمی‌گویم. من با دانش‌آموزی روبه‌رو هستم که می‌پرسد: «آقا، پس این‌همه درس خواندن من چه شد؟»
و من نمی‌توانم با چند جمله کلیشه‌ای درباره تلاش و امید، از پاسخ‌دادن به این پرسش دشوار فرار کنم.
مسئله من ایثارگران نیستند. مسئله من سیاستی است که باید توضیح دهد چگونه میان قدردانی از ایثار و رعایت عدالت در رقابت آموزشی تعادل برقرار می‌کند.
۱. با چه منطقی به دانش‌آموز می‌گوییم تلاش کن؟
فرض کنید داوطلبی با رتبه ۹۰۰ در سهمیه خود پذیرفته می‌شود، در حالی که رتبه کشوری او، برای مثال، ۹۰۰۰ است. این یک مثال فرضی است، نه ادعایی درباره همه پذیرفته‌شدگان سهمیه‌ها. اما همین مثال یک پرسش جدی ایجاد می‌کند: آیا اعلام یک رتبه بدون توضیح روشن درباره مبنای محاسبه آن، می‌تواند تصویری کامل از جایگاه داوطلب در رقابت علمی به جامعه بدهد؟
مردم رتبه ۹۰۰ را می‌بینند. تبریک می‌گویند، تحسین می‌کنند و از موفقیت سخن می‌گویند. اما چند نفر می‌دانند این رتبه در کدام گروه رقابتی به دست آمده است؟ چند نفر تفاوت رتبه در سهمیه و رتبه کشوری را می‌دانند؟ چند نفر می‌پرسند قواعد پذیرش چگونه بر نتیجه اثر گذاشته‌اند؟
مشکل این نیست که چرا یک دانش‌آموز را تشویق می‌کنند. هر دانش‌آموزی حق دارد از موفقیت خود خوشحال باشد. مشکل این است که چرا نظام پذیرش باید به‌گونه‌ای باشد که فهم درست نتایج آن برای عموم دشوار شود و چرا شفافیت درباره قواعد رقابت به یک مطالبه جدی تبدیل شده است.
وقتی نتیجه یک رقابت به قواعد متفاوت وابسته است، اعلام نتیجه بدون توضیح کافی درباره آن قواعد، برای داوری منصفانه جامعه کفایت نمی‌کند.
۲. ایثار محترم است. اما آیا هر امتیازی عادلانه است؟
اجازه بدهید تعارف را کنار بگذاریم.
احترام به ایثارگران یک وظیفه اخلاقی و اجتماعی است. جامعه نباید فداکاری آنان را فراموش کند. اما از کجا نتیجه گرفته‌ایم که یکی از مناسب‌ترین راه‌های قدردانی، تخصیص سهمیه در رقابت بر سر صندلی‌های دانشگاهی است؟ آیا همه پیامدهای این انتخاب سنجیده شده‌اند؟ آیا راه‌های دیگری برای حمایت از خانواده‌های ایثارگران وجود ندارد که هزینه کمتری برای احساس عدالت در میان سایر داوطلبان داشته باشد؟
این پرسش‌ها نه توهین‌اند و نه بی‌احترامی. این‌ها پرسش‌های مشروع درباره یک سیاست عمومی‌اند.
باید میان احترام به انسان‌ها و مصون‌کردن سیاست‌ها از نقد تفاوت گذاشت. هیچ گروهی نباید به دلیل برخورداری از امتیاز قانونی تحقیر شود؛ اما هیچ سیاستی هم نباید صرفا به دلیل عنوان محترم و ارزشمندش از ارزیابی آثار و پیامدهای خود معاف بماند.
اگر برای دفاع از یک سیاست، ناچار باشیم هر پرسش انتقادی درباره آن را بی‌احترامی تلقی کنیم، عملاً امکان اصلاح آن سیاست را از بین برده‌ایم.
۳. هزینه‌ای که در هیچ کارنامه‌ای ثبت نمی‌شود
در کارنامه کنکور، نمره و رتبه ثبت می‌شود. اما چه کسی هزینه روانی رقابت را ثبت می‌کند؟ چه کسی ناامیدی دانش‌آموزی را اندازه می‌گیرد که احساس می‌کند قواعد بازی به سود او نیست؟ چه کسی پاسخ‌گوی اعتماد ازدست‌رفته نوجوانی است که با خود می‌گوید شاید تلاش من، آن‌قدرها هم که به من گفته‌اند، تعیین‌کننده نباشد؟
من نمی‌گویم هر دانش‌آموز معترضی لزوماً ارزیابی درستی از سهمیه‌ها دارد. می‌گویم همین احساس بی‌عدالتی، وقتی در میان دانش‌آموزان شکل می‌گیرد، مسئله‌ای جدی است و نمی‌توان آن را با نصیحت و دعوت به صبر کنار زد.
نظام آموزشی نمی‌تواند از یک طرف، سال‌ها دانش‌آموز را به رقابت، آزمون و سنجش وادارد و از طرف دیگر، هنگامی که او درباره عدالت قواعد رقابت سؤال می‌کند، انتظار سکوت داشته باشد.
ما از دانش‌آموزان می‌خواهیم مسئولیت شکست‌هایشان را بپذیرند. بسیار خوب. اما آیا سیاست‌گذاران نیز حاضرند مسئولیت پیامدهای سیاست‌های خود را بپذیرند؟
Telegram جامعه شناسی و اخلاق 🌐 وقتی رتبه‌ها دروغ نمی‌گویند، اما تمام حقیقت را هم نمی‌گویند! 🖋 آرش احدی مطلق @Sociology_of_Ethics
Post #2108 136
🌐 وقتی رتبه‌ها دروغ نمی‌گویند، اما تمام حقیقت را هم نمی‌گویند!
🖋 آرش احدی مطلق
@Sociology_of_Ethics
Post #2107 312
هر روز با این نسل زندگی می‌کنم.
نه از این نسل متنفرم و نه آن را مقصر همه‌چیز می‌دانم.
اتفاقاً درد من دقیقاً از همین‌جاست.
من ظرفیت‌های این بچه‌ها را می‌بینم.
می‌بینم اگر کتاب بخوانند، چه‌قدر می‌توانند عمیق شوند.
اگر درست آموزش ببینند، چه‌قدر می‌توانند بفهمند.
اگر به آنها فرصت گفت‌وگو داده شود، چه‌قدر می‌توانند رشد کنند.
اگر به جای تحقیر، به آنها اعتماد کنیم، چه‌قدر می‌توانند مسئولیت‌پذیر شوند.
پس مسئله، «نسل بد» نیست.
مسئله، نسلی است که ما خوب تربیتش نکرده‌ایم.
و این دو، زمین تا آسمان با هم فرق دارند.
نسل را نباید سرزنش کرد؛
باید از خودمان سؤال کنیم که چه محیطی برای رشدش ساخته‌ایم.
من از آینده می‌ترسم، نه به خاطر بچه‌ها؛
به خاطر بی‌تفاوتی بزرگ‌ترها.
از جامعه‌ای می‌ترسم که اگر امروز برای کتاب، مدرسه، معلم، استاد، خانواده، فرهنگ و تفکر هزینه نکند، فردا مجبور خواهد شد برای جبران بی‌سوادی، بی‌اعتمادی، خشونت کلامی، سطحی‌نگری و ضعف سرمایه اجتماعی، هزینه‌هایی بسیار سنگین‌تر بپردازد.
جامعه‌ای که مدرسه‌ و دانشگاهش را جدی نگیرد، فردایش را به شانس سپرده است.
و حکومتی که آموزش را صرفاً به مسئله‌ی امتحان و مدرک تقلیل دهد، در واقع از کنار مهم‌ترین سرمایه‌ی آینده‌ی کشورش عبور کرده است:
انسان.
من معلمم.
و شاید وظیفه‌ام فقط تدریس ریاضی و فلسفه و جامعه‌شناسی نباشد.
شاید یکی از مهم‌ترین وظایف من این باشد که یک‌بار با صدای بلند بگویم:
ما دیگر فرصت آزمون و خطای بی‌پایان در آموزش را نداریم.
این بچه‌ها آزمایشگاه سیاست‌های ما نیستند.
آنها آینده‌ی این جامعه‌اند.
اگر کتاب نمی‌خوانند،
اگر کم می‌اندیشند،
اگر گفت‌وگو بلد نیستند،
اگر احترام را گاهی نمی‌شناسند،
قبل از آنکه انگشت اتهام را به سوی آنها بگیریم،
یک لحظه به آینه نگاه کنیم.
شاید بخشی از این تصویر،
تصویر خود ماست.
و اگر امروز برای ساختن انسان باسواد، پرسشگر، اخلاق‌مدار و اهل گفت‌وگو کاری نکنیم،
فردا دیگر نباید از اینکه چرا چنین نسلی داریم،
متعجب باشیم.
چون نسل آینده را فقط دانش‌آموزان نمی‌سازند؛
ما می‌سازیم.
با مدرسه‌هایمان،
با دانشگاه هایمان
با خانواده‌هایمان،
با رسانه‌هایمان،
با سیاست‌هایمان،
و مهم‌تر از همه،
با آنچه هر روز به کودکانمان نشان می‌دهیم.
نسل آینده، نتیجه‌ی حرف‌های امروز ما نیست؛
نتیجه‌ی رفتار امروز ماست.
https://t.me/Sociology_of_Ethics/2105
Telegram جامعه شناسی و اخلاق 🌐 اندیشه ورزی در این سرزمین، تعطیل شد! 🖋 آرش احدی مطلق @Sociology_of_Ethics
Post #2106 302
من معلمم؛ و از آنچه در کلاس می‌بینم، هراس دارم.
این را نه از پشت میز یک اداره می‌نویسم،
نه از پشت تریبون یک همایش،
نه از روی گزارش‌های آماری.
من از پشت همان میزی می‌نویسم که هر روز روبه‌روی نسلی می‌نشینم که قرار است چند سال دیگر، سکان این جامعه را به دست بگیرد.
و راستش را بخواهید، گاهی آنچه می‌بینم، نگران‌کننده‌تر از آن چیزی است که در آمارها نوشته می‌شود.
ما با بحرانِ سواد مواجهیم؛ اما هنوز داریم درباره‌ی معدل و قبولی و کنکور و فارغ التحصیلی حرف می‌زنیم.
دانش‌آموزانی داریم که ساعت‌ها با تلفن همراه سرگرمند، اما حوصله‌ی چند صفحه کتاب را ندارند.
اطلاعات فراوان دارند، اما دانش اندک.
تصویر زیاد می‌بینند، اما متن کم می‌خوانند.
اظهارنظر زیاد می‌کنند، اما کمتر مطالعه می‌کنند.
سریع قضاوت می‌کنند، اما کمتر می‌پرسند.
و بدتر از همه، گاهی با اعتمادبه‌نفسی عجیب درباره چیزهایی حرف می‌زنند که حتی یک صفحه درباره‌شان نخوانده‌اند.
این فقط مشکل یک دانش‌آموز نیست.
این محصول یک وضعیت اجتماعی است.
وقتی جامعه‌ای سال‌ها به دانش آموز و دانشجو یاد می‌دهد «نمره بگیر»، اما کمتر به او می‌گوید «بفهم»؛
وقتی از او می‌خواهیم «قبول شوی»، اما کمتر می‌پرسیم «چه انسانی شده‌ای؟»؛
وقتی تمام دغدغه‌ی آموزش می‌شود آزمون و کارنامه و رتبه و مدرک،
طبیعی است که کتاب، تفکر، پرسشگری و گفت‌وگو به حاشیه بروند.
ما گاهی دانش‌آموز و دانشجو را برای امتحان تربیت می‌کنیم، نه برای زندگی.
و این یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات ماست.
اما داستان فقط کتاب نخواندن نیست.
من معلمم و گاهی باید به دانش‌آموز و دانشجو یاد بدهم که وقتی دیگری حرف می‌زند، گوش بدهد.
باید یاد بدهم توهین کردن، شوخی نیست.
باید توضیح بدهم که تمسخر همکلاسی، نشانه‌ی زرنگی نیست.
باید یادآوری کنم که معلم و استاد حق دارد با احترام مورد خطاب قرار بگیرد.
باید توضیح بدهم «لطفاً»، «ممنونم»، «ببخشید» و «احترام می‌گذارم» کلمات قدیمی و بی‌مصرف نیستند.
این دیگر فقط بحران آموزشی نیست.
این بحران تربیت اجتماعی است.
و اینجا باید یک سؤال بسیار جدی پرسید:
چه کسی قرار بود اینها را به کودک یاد بدهد؟
خانواده؟
مدرسه؟
دانشگاه؟
رسانه؟
جامعه؟
همه؟
و اگر همه مسئول‌اند، چرا در عمل، همه منتظرند دیگری این کار را انجام دهد؟
من از خانواده‌ها هم سؤال دارم.
پدر و مادری که خودشان کتاب نمی‌خوانند، چگونه قرار است عشق به کتاب را در کودک ایجاد کنند؟
وقتی کودک در خانه فقط صدای تلویزیون، موبایل و شبکه‌های اجتماعی را می‌شنود، کتاب قرار است از کجا وارد زندگی او شود؟
وقتی در خانه، اختلاف با فریاد حل می‌شود، چگونه از مدرسه انتظار داریم کودک «گفت‌وگو» یاد بگیرد؟
وقتی کودک احترام را در رفتار بزرگ‌ترها نمی‌بیند، چگونه باید آن را از روی چند جمله‌ی کتاب درسی یاد بگیرد؟
اما انصاف این است که خانواده را هم تنها مقصر ندانیم.
حاکمیت و سیاست‌گذاری عمومی سهم بسیار سنگینی در این ماجرا دارند.
نمی‌شود سال‌ها درباره آینده‌ی کشور حرف زد، اما مسئله‌ی کیفیت واقعی آموزش، کتاب‌خوانی، سواد فرهنگی، تفکر انتقادی و تربیت شهروندی را در حاشیه گذاشت.
نمی‌شود تصور کرد با تغییر چند بخشنامه، اضافه و کم کردن چند درس، تغییر شیوه‌ی امتحان و جابه‌جایی چند مدیر، بحران آموزش حل خواهد شد.
آموزش‌وپرورش و آموزش عالی با بخشنامه نجات پیدا نمی‌کند؛ با تغییر نگاه نجات پیدا می‌کند.
اگر کودک و نوجوان و جوان ما قرار است فقط پاسخ درست را حفظ کند،
اما نتواند سؤال درست بپرسد،
ما انسان متفکر تربیت نکرده‌ایم.
اگر بتواند تست بزند،
اما نتواند یک گفت‌وگوی محترمانه داشته باشد،
ما شهروند تربیت نکرده‌ایم.
اگر دیپلم بگیرد،
اما کتاب نخواند،
ما الزاماً باسواد تولید نکرده‌ایم.
اگر مدرک دانشگاهی بگیرد،
اما نتواند با نظر مخالف بدون توهین مواجه شود،
باید در مفهوم «تحصیل‌کردگی» تجدیدنظر کنیم.
مدرک، پایان آموزش نیست؛ گاهی فقط پایان مدرسه است.
و اینجاست که باید صریح‌تر حرف زد:
نسلی که امروز برایش سرمایه‌گذاری فرهنگی نمی‌کنیم، فردا با سرمایه‌ی فرهنگی ناچیز وارد جامعه می‌شود.
و آن روز دیگر نمی‌توانیم همه تقصیرها را گردن خودش بیندازیم.
نمی‌توانیم بگوییم:
«چرا مطالعه نمی‌کنی؟»
وقتی سال‌ها برای مطالعه فرهنگ‌سازی نکرده‌ایم.
نمی‌توانیم بگوییم:
«چرا محترمانه حرف نمی‌زنی؟»
وقتی در فضای عمومی، گفت‌وگو جای خود را به پرخاش داده است.
نمی‌توانیم بگوییم:
«چرا فکر نمی‌کنی؟»
وقتی نظام آموزشی بیشتر از او پاسخ خواسته تا سؤال.
نمی‌توانیم بگوییم:
«چرا مسئولیت‌پذیر نیستی؟»
وقتی سال‌ها مسئولیت‌پذیری را به چند جمله در کتاب‌های درسی تقلیل داده‌ایم.
من معلمم.
قسمت اول
https://t.me/Sociology_of_Ethics/2105
Post #2105 228
🌐 اندیشه ورزی در این سرزمین، تعطیل شد!
🖋 آرش احدی مطلق
@Sociology_of_Ethics
Post #2099 517

Forwarded from ahadi

Post #2098 486
پرسش ۶- آیا میشود نتیجه گیری کرد که در جامعه کلنگی، سیاست، اقتصاد، قوانین وادبیات کلنگی سیاستمداران، فقدان گفتگو و جامعه ستیزی را باز تولید میکند . جامعه سازی واصلاحات اساسی وبنیادین در جامعه رخ نمیدهد و به استبداد رفتاری دامن میزند وشعور فرایندی که نتیجه تکامل دراز مدت است در جامعه شکل نمیگیرد و جامعه خرد ستیز میشود. تفکر  حاکمیت تفکر کل یا هیچ است  برای همین گفتگو جای خود را به تقابل، بی اعتمادی وتلاش برای بقای آنی میدهد چرا که هیچکس به تداوم قواعد بازی در آینده باور ندارد .
Post #2097 471

Forwarded from ahadi

Post #2096 501
پرسش ۵-آیا نسل‌های جدید در ایران امکان ساختن زبان و شیوه‌ای تازه برای گفت‌وگو دارند؟
Post #2095 484
پرسش ۴- درود بر شما
اگر پارادایم حاکمیت توسعه نباشد چه ؟
واکنش جامعه در این حالت چگونه است ؟
گفتگوی موثر و کارآمد که به نتایج عینی در جامعه منتهی شود چگونه است ؟ با در نظر گرفتن جدایی مسیر حاکمیت از مردم
Post #2094 449

Forwarded from ahadi

Post #2093 415
پرسش ۳- سپاس جناب احدی از ارائه عالی و شفاف،
آنچه که شما فرمودید تصویر واقعیت جامعه ایران بود.
اما پرسش هم چنان باقی است که
چرا چنین است ؟
چرا امکان گفتگو فراهم نمی شود؟ چرا حکومت از گفتگو و نقد می ترسد و آن را دشمنی و وطن فروشی تفسیر می کند؟
چرا تعریف وطن دوستی این قدرت تنگ گرفته شده است ؟
Post #2092 371

Forwarded from ahadi

Post #2091 379
پرسش ۲- در جوامع توتالیتر هیچ مفهومی حذف نمی‌شود — فقط تحریف می‌شود.
گفتگو هست، اما یک‌طرفه.
انتخابات هست، اما بی‌رقیب.
عدالت هست، اما فقط برای خودی‌ها.
آزادی هست، اما در چارچوب اطاعت.

پرسش اینجاست:
آیا جامعه‌ای که دهه‌ها با نسخه تحریف‌شده این مفاهیم زندگی کرده، هنوز می‌تواند معنای اصلی آن‌ها را بازشناسد؟
یا تحریف آنقدر عمیق شده که خود مردم هم دیگر نمی‌دانند گفتگوی واقعی چه شکلی است؟
Post #2090 341

Forwarded from ahadi

Post #2089 310
پرسش ۱- با سپاس دکتر احدی گرامی خسته نباشید .
چه زمانی امتناع از گفت‌وگو به مقاومت اخلاقی در برابر بی‌عدالتی تبدیل می‌شود و چه زمانی به فرار از مسئولیت جمعی؟
Post #2088 337

Forwarded from ahadi

حرف آخر
Post #2087 347

Forwarded from ahadi

چند مثال
Older posts →

About this channel

How can I read @sociology_of_ethics without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for جامعه شناسی و اخلاق: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does جامعه شناسی و اخلاق have?
جامعه شناسی و اخلاق (@sociology_of_ethics) has 1.54K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does جامعه شناسی و اخلاق know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →