TGViewer
Channel Public Channel
برفی‌ترین آغوش

برفی‌ترین آغوش

@barfitarinaghosh

ارتباط با ادمین:
@MJalilMozaffari
Subscribers
154
Photos
141
Videos
5
Links
275
Recent Posts 20 shown
Post #1270 380
#داستانک

همه بودند. یک عده هم نبودند. احتمالا خسته بودند و خواب چشم‌هایشان را ربوده بود تا از افتخار این همراهی بی‌نصیب باشند. ولی زیاد بودیم. پال پال و کورمال به سمت صبح می‌رفتیم. هر قدم که برمی‌داشتیم، مردی که شانه به شانۀ من می‌آمد می‌گفت: خوشا ما که آمدیم. سعی می‌کردیم لبخند بزنیم. واقعا هم سعی می‌کردیم ها. نه این فکر کنی نقاب داشتیم، نه. لحظۀ گرگ و میش شد. مِه جاده را گرفت . ما که به سمت مشرق می‌رفتیم راه را گم کردیم. گرگ و میش آن روز نیم قرن طول کشید. اما ما هنوز به را همان ادامه می‌دهیم. مردی که شانه به شانۀ من می‌آمد در مسیر مُرد. همانجا دفنش کردیم. حالا دخترکی شانه به شانۀ من می‌آید. دیشب لبخند زد و گفت: بدا به حال آنان که خواب مانند. لبخند تلخی زدم و با علامت سر حرفش را تصدیق کردم.

#محمدجلیل_مظفری
Post #1269 648
رسید
نشست
کنار سایۀ من
به من نگاه نکرد
و خیره شد به افق
و نیمکت پر شد از شمیم موهایش
تمام باغ دچار حواس‌پرتی شد

به گوش سایۀ من چیزکی، چه می‌دانم؟
ترانه‌ای، وردی
به ناز و نجوا خواند

بلند شد،
و عزم رفتن کرد
و ناگهان باد از دورها وزید و وزید
و نیمکت خالی شد ز عطر موهایش
از آن به بعد کسی سایۀ مرا هرگز
ندید

#نیمایی
#محمدجلیل_مظفری
Post #1268 145
برفی‌ترین آغوش -937328079426085120_1653719732547.docx
نقدی بر داستان "مردی با یک پا در آب‌های قره‌سو" از محمدجلیل مظفری👆👆👆👆👆
Post #1264 656
#رباعی

ناشاعری از قبیلۀ مجنونم
آیینۀ ترّهات افلاطونم
سرگردانم، همیشه سرگردانم
با جاده و باد و بادیه هم‌خونم

#محمدجلیل_مظفری
Post #1263 688
یلدا
موهای توست که هرچه
انگشت‌های من
در پیچ و تابِ آن
جان می‌کنند
راهی به سوی صبح نمی‌یابند

یلدا
چشمانِ توست
که هم‌قسم شدند
تا من به مرزهای
ویرانی خودم نرسم
تا ملتقای ظلمتِ آیینه‌وارِ خویش نمی‌خوابند.

#محمدجلیل_مظفری
Post #1260 635
#غزل

نیست سوی اندکی در این شب بی‌روزنم
باز با اندوه خود بر سیمِ آخر می‌زنم

باز می‌آشوبد این تنهایی‌ام را سایه‌ای
ادعا دارد که این آلوده با حسرت منم

من نشستم روبروی آینه با سایه‌ام
رفته‌ام از یادِ خود، سخت است یادآوردنم

در جدالم با خود و با سایه و با آینه
کاش می‌شد این‌همه ناباوری را بشکنم

در گلویم بغض دارد سیر ریشه می‌زند
نم نمک یک قطره می‌ریزد به روی دامنم

بغض می‌ترکد چنان‌چون تندری در دوردست
می‌شود لبریز کوچه از صدای شیونم

بر سرِ هرّه نشسته جغدِ پیری سال‌هاست
بایری ویران و خشکم چون کویرِ میهنم

#محمدجلیل_مظفری

http://t.me/barfitarinaghosh
Telegram برفی‌ترین آغوش ارتباط با ادمین: @MJalilMozaffari
Post #1258 813
#غزل

نیست سوی اندکی در این شب بی‌روزنم
باز با اندوه خود بر سیمِ آخر می‌زنم

باز می‌آشوبد این تنهایی‌ام را سایه‌ای
ادعا دارد که این آلوده با حسرت منم

من نشستم روبروی آینه با سایه‌ام
رفته‌ام از یادِ خود، سخت است یادآوردنم

در جدالم با خود و با سایه و با آینه
کاش می‌شد این‌همه ناباوری را بشکنم

در گلویم بغض دارد سیر ریشه می‌زند
نم نمک یک قطره می‌ریزد به روی دامنم

بغض می‌ترکد چنان‌چون تندری در دوردست
می‌شود لبریز کوچه از صدای شیونم

بر سرِ هرّه نشسته جغدِ پیری سال‌هاست
بایری ویران و خشکم چون کویرِ میهنم

فروردین ۱۴۰۱
#محمدجلیل_مظفری

http://t.me/barfitarinaghosh
Telegram برفی‌ترین آغوش ارتباط با ادمین: @MJalilMozaffari
Post #1257 702
نشسته داغ قابیلی پس پهنای پیشانی‌ش
هراسان می‌دود هرسوی با اندوه و حیرانی‌ش

خیابان در خیابان پرسه‌گردِ شهر خاموشان
کَلوُیی* شَروَه‌خوان با گریه‌ها و شرحِ ویرانی‌ش

غروبِ شهر غمگین و افق میل جنون دارد
فرو رفته‌ست بی‌پروای کس در یأس پنهانی‌ش

در آوار غروب از خویش می‌پرسد که امشب را
چگونه سر کند با این‌همه رنج و پریشانی‌ش

شب از ره می‌رسد تاریک‌تر از هر شب دیگر
کَلو‌ُ می‌ماند و بغضش، کلو و چشمِ بارانی‌ش

هراسان، سایه‌وار و کورمالان می‌رود در مِه
که شاید گم‌ کند خود را در این شب‌های پایانی‌ش

کَلوُ می‌رفت و من هم در تعاقب سوی هیچستان
رسیدیم عاقبت با هم به دنجِ نابسامانی‌ش

نشستم روبرویش تارهای گفتگو وا شد
ز پودِ رازهای سالیان در سینه زندانی‌ش

کَلو‌ُ من بود و من هم سایۀ او در شبی گمراه
چنان‌چون کافری زندیق در اوج‌ مسلمانی‌ش

شب از نیمه گذشت و ما به حال خویش وا ماندیم
من و بی‌تابی و غربت، کلو و چشمِ بارانی‌ش


*کلو- در گویش لری به معنی دیوانه، غربتی، کولی
گویا این اسم خاص در گذشته در شیراز هم برای همچین کسانی به کار می‌رفته

اردیبهشت 1404
#محمدجلیل_مظفری

http://t.me/barfitarinaghosh
Telegram برفی‌ترین آغوش ارتباط با ادمین: @MJalilMozaffari
Post #1256 956
#نیمایی

چه غزل‌دُخت غریبی دیده‌ام در خوابِ خود دیشب
نازْ همچون آهووانِ شوخِ صحرایی
از پرند و پرنیان پوشیده بر تن پیرهن، سرخوش_
_در رکابِ نازکای صبحدم می‌زد قدم در باغ
جعد اندر جعد، موهای سیاهش ریخته رویِ
قله‌هایی که تو گویی زآفتابِ داغِ مردادی عرق‌‌ریزان و بی‌تابند
در تب و تابند
چشمْ شاعر کُش
گویی از بیدارخوابی‌های عمری سخت در خوابند
ابروان چون نغمۀ شور و نوا در پردۀ بالا
و من اما غرق در رؤیا.
****
من به او گفتم:
ای پریزادِ غزل‌های نگفته از کدامین جاده می‌آیی؟
راوی بس قصه‌های نانوشته
ای گِلت از بوی ریحان و شکوهِ عِطر آویشن سرشته
قبل از اینکه روشنا و نور
بپّراند خواب از چشمم
در عمیقِ خواب من تا صبح می‌پایی؟
گوشه‌چشمی کرد نازک، با خودم گفتم:
کاش
در هزاران تویِ یک خواب عمیقی تا ابد گم می‌شدی، فردا!
****
تسخری، شاید تبسم، یا هرآنگونه که دلخواهِ دلِ من بود، لبخندی
از لبش پر زد به سوی من
بعد برگشت و قدم برداشت
رفت و رفت و رفت...
تا کجا؟ تا دورهای دور...
یا که شاید سرزمینِ نور
و من اما تا سپیده مستِ این زیبایی بشکوه
غرق در اوهامِ شیرین و تبِ سودا.

۱۴۰۴/۲/۲۰
#محمدجلیل_مظفری

http://t.me/barfitarinaghosh
Telegram برفی‌ترین آغوش ارتباط با ادمین: @MJalilMozaffari
Post #1255 1.07K
برای مادرم که شمعدانی هایش را تنها گذاشت

دست‌ها را تکان بده مادر
تا شکوفه دهد درخت انار
کم بگو وقت رفتن و کوچ است
دست از این لجاجتت بردار

گرچه در ورطه‌های ناکامی
زندگی با من و تو بد تا کرد
رنج را در ترانه‌ها یک عمر
ما سرودیم و عشق حاشا کرد

یک غزل مانده است تا برسیم
به قوافیِ شمعدانی‌ها
بنشین دور حوض آبی تاــ
ــ سر بگیرد ترانه‌خوانی‌ها

یاس در انزواش کز کرده
غزلش نیمه‌کاره مانده ببین!
تاک در انحصار چیرگیِ
حنظلی بدقواره مانده ببین

زیر سایه‌ی درختِ خرمالو
رازقی مرده سوسن افسرده‌ست
دیرسالی‌ست دور پاشویه
شمعدانی و نازگل مرده‌ست

رفتی از خان و مانِ ما مادر
لحظه‌ای سوی زندگی رو کن
خانه بی‌تو خموش و تاریک است
فکر این شب‌چراغِ بی‌سو کن

هیجدهم بهمن ۱۴۰۳
#محمدجلیل_مظفری
Post #1254 995
#غزل

چقدر چشم به در دوختیم و‌ کس نرسید
چه روزها که نشستیم و دادرس نرسید

به پشت میله پر و بالمان شکست اما
صلای مژده‌ای آخر به این قفس نرسید

تمامِ باورمان نیتِ رسیدن بود
گذشت قافله آوازی از جرس نرسید

به دشت بایرمان تیغ تیز پروردیم
بشارتی ز رهایی ز پیش و پس نرسید

به پرسه‌های عبث در حدودِ تنهایی
نفس برید ولی یار و هم‌نفس نرسید

چقدر دیر بپایید شب چو شامِ ابد
طلوع صبحدمِ آرزو ز بس نرسید

شهریورماه ۱۴۰۳
#محمدجلیل_مظفری

http://t.me/barfitarinaghosh
Telegram برفی‌ترین آغوش ارتباط با ادمین: @MJalilMozaffari
Post #1253 1.01K
#غزل


با هرچه ننگ و نام مرا آفرید و رفت
خطی به سرنوشت سیاهم کشید و رفت

انگار روز خلقتِ من حوصله نداشت
ناف مرا به داغ جدایی برید و رفت

گویی که روز خلقتِ من ناامید شد
از خلقت بشر ، که لبش را گزید و رفت

یک شب میان گریه دوباره ظهور کرد
از چشم‌های بی‌کسی من چکید و رفت

در دشت احتضار تبم را شنیده بود
حتی مزار خاطره‌ام را ندید و رفت

نقاش بی‌تفاوت دنیای رنگ‌ها
بر بوم زندگانی من غم کشید و رفت

شهریور از ۱۴۰۳
#محمدجلیل_مظفری

http://t.me/barfitarinaghosh
Telegram برفی‌ترین آغوش ارتباط با ادمین: @MJalilMozaffari
Post #1251 1.04K
#نیمایی

گیرم
اسپندها
هم دانه دانه
بر مجمرِ عتیقۀ تقویم سوختند
و چشم‌های شور ترکیدند
و اسفند
بی زخم چشم
تا روزهای آخرِ خود
حتی
تا کبیسه‌ها
خود را کشاند.

اما
زیبا! 
این که بهار نیست، لعنتِ ابلیس است
این دانه‌ها که نم‌نمِ باران نیست
این یادگارِ خاطره‌ای خیس است
کز چشم‌های ابر
بر شورسانِ تب زدۀ باغ می‌چکد
این که بهار نیست بار است
این برگ‌ها که می‌بینی
بار است
بر دوشِ سالخوردۀ یک مشت
افرای پیر.
.
زیبا!
نه
تو با بهار خاطره بازی نکرده‌ای
تو
پاجوشِ پامچال را
بر ریشۀ چنار ندیدی
و غمزه‌های غنچۀ سوری را
بر شاخه‌های قهوه‌ای تیغ‌دار.
.
زیبا!
افسانۀ بهار
با عشوه‌های چشمه و آوازهای رود
بسته‌ست تار و پود
اما در این سیاه بهارِ عبوس و چِرک
نه چشمه‌ای که بجوشد
نه رودِ جاری آواز خوان
که بی‌بهانه‌ای بخروشد.
.
زیبا!
من را به سیر و تماشا
در باغ‌های خالیِ از
شوریدگی مبر
بگذار
کنجِ اتاقِ حسرتِ خود
با یادها و خاطره‌هایم
یادِ بهار را
اندوهناک بگریم.

اردیبهش۱۴٠۳
#محمدجلیل_مظفری

http://t.me/barfitarinaghosh
Telegram برفی‌ترین آغوش ارتباط با ادمین: @MJalilMozaffari
Post #1250 1.43K
#غزل


آسمان سرشار بود از ابر من از درد
لاله می‌پژمزد از حسرت، چمن از درد

برکه‌ای در خود فرو می‌رفت از اندوه
ماه حل می‌شد در آغوشِ لجن از درد

پشتِ انبوهِ درختان در شبی گمراه
مرد از رسوایی‌اش رقصید زن از درد

سایه‌ای بر دوشِ خود می‌برد نعشش را
گورکن نالید از وحشت، کفن از درد

در گذر از سایه‌روشن‌های یک تکفیر
من به خود می‌پیچم از غربت، وطن از درد


اسفند 1403
#محمدجلیل_مظفری

http://t.me/barfitarinaghosh
Telegram برفی‌ترین آغوش ارتباط با ادمین: @MJalilMozaffari
Post #1249 1.16K
#غزل

بر شیشه می‌رقصید روح عنکبوتی مرده شب تا صبح
لرزید قلبم مثل برگِ زردِ  باران‌خورده شب تا صبح

بسیاریِ نومیدواری‌هایمان را هیچ‌کس حتی
بر گورِ دسته جمعیِ امیدها نشمرده شب تا صبح

در وهم‌ناکی سکوتِ سردِ گورستان عمر خود
نعشِ جوانی‌های خود را می‌کشم بر گُرده شب تا صبح

هم‌داستانم با مرورِ شعرهایم که نخواندیشان
با شعرِ در زهدانِ ذهنِ شاعران مرده شب تا صبح

انبوهیِ آن خاطراتِ کهنه در دنیای نومیدم
یادِ ترا تا ناکجاهای بعیدی برده شب تا صبح

پس‌کوچه‌های تیره و تنگ غزل‌های قدیمم را
می‌زد قدم با سایۀ خود شاعری افسرده شب تا صبح

بهمن 1402
#محمدجلیل_مظفری

http://t.me/barfitarinaghosh
Telegram برفی‌ترین آغوش ارتباط با ادمین: @MJalilMozaffari
Post #1246 944
#نیمایی

پردهٔ اول

ظلمتی از حسرت و اندوه
گسترانده سایهٔ خود را به سر شب
می‌خواهد سر به تنِ ماه نباشد

کیست صدا می‌زندم در شبِ غربت
کیست که می‌خواندم به صحنِ خیابان؟
کیست که می‌خواهد این;
خواب پریشانی گه‌گاه نباشد

کرمکِ شبتاب
گاه‌گداری با سوسوی غریبی
لحظه‌ای از راه را میانِ خس و خار
نورفشان عابر جامانده را به عرصهٔ هشدار می‌کشد

زنجره‌ها خارخارِ بغض صداشان
وحشت را جار می‌زنند

در تهِ یک کوچهٔ بن‌بست
آینه‌ای را که طرحِ ناز و ملیحی
از یک لبخند در آن نقش گرفته‌ست
دار می‌زنند

■
پردهٔ دوم


رأسِ گل سوری و دقایق جانکاهِ صبوری
یک نفر از شرق دور
با شلالِ موی سیاهش
بانگ برآورده است
صبح دمیده‌ست
وقتِ عبور از شبِ دلمرده رسیده‌ست

از شبِ ظلمت‌زده تا صبحِ رهایی
راهِ درازی‌ست ولیکن
باید با آفتاب و آب و آینه هم‌گام شد و رفت

رفت و رفت و رفت
از مسیر جاده‌های کور
دورِ دورِ دور
تا صبحی روشن و فرخنده که در آن
از نسیمِ ساحرِ و افسونگر اردیهشت
هیچ به‌جز معجونی از عِطرِ پونه و آویشن و بابونه و ریحان نتراود


آی... بهارِ همیشه در قرقِ دلهره محصور
این‌بار از سمتِ کدامین
درهٔ سرسبز می‌آیی
تا بدونِ هیچ
عذر و بهانه
آغوشت را به روی ما بگشایی

شهریور 1402
#محمدجلیل_مظفری

http://t.me/barfitarinaghosh
Telegram برفی‌ترین آغوش ارتباط با ادمین: @MJalilMozaffari
Older posts →

About this channel

How can I read @barfitarinaghosh without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for برفی‌ترین آغوش: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does برفی‌ترین آغوش have?
برفی‌ترین آغوش (@barfitarinaghosh) has 154 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does برفی‌ترین آغوش know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →