TGViewer
برفی‌ترین آغوش برفی‌ترین آغوش @barfitarinaghosh · 154 subscribers
Post #1270 386
#داستانک

همه بودند. یک عده هم نبودند. احتمالا خسته بودند و خواب چشم‌هایشان را ربوده بود تا از افتخار این همراهی بی‌نصیب باشند. ولی زیاد بودیم. پال پال و کورمال به سمت صبح می‌رفتیم. هر قدم که برمی‌داشتیم، مردی که شانه به شانۀ من می‌آمد می‌گفت: خوشا ما که آمدیم. سعی می‌کردیم لبخند بزنیم. واقعا هم سعی می‌کردیم ها. نه این فکر کنی نقاب داشتیم، نه. لحظۀ گرگ و میش شد. مِه جاده را گرفت . ما که به سمت مشرق می‌رفتیم راه را گم کردیم. گرگ و میش آن روز نیم قرن طول کشید. اما ما هنوز به را همان ادامه می‌دهیم. مردی که شانه به شانۀ من می‌آمد در مسیر مُرد. همانجا دفنش کردیم. حالا دخترکی شانه به شانۀ من می‌آید. دیشب لبخند زد و گفت: بدا به حال آنان که خواب مانند. لبخند تلخی زدم و با علامت سر حرفش را تصدیق کردم.

#محمدجلیل_مظفری
More from @barfitarinaghosh
  1. Aug 6, 2026رسید نشست کنار سایۀ من به من نگاه نکرد و خیره شد به افق و نیمکت پر شد از شمیم موهایش تمام…
  2. Jul 26, 2026نقدی بر داستان "مردی با یک پا در آب‌های قره‌سو" از محمدجلیل مظفری👆👆👆👆👆
  3. Jul 26, 2026document post
  4. Jul 12, 2026▪️فصل‌نامۀ ادبی ـ فرهنگی قلم ▪️شمارهٔ سی‌وپنجم و سی‌وششم ▪️زمستان ۱۴۰۴ و بهار ۱۴۰۵ @faslna…
  5. Dec 27, 2025#رباعی ناشاعری از قبیلۀ مجنونم آیینۀ ترّهات افلاطونم سرگردانم، همیشه سرگردانم با جاده و با…
  6. Dec 19, 2025یلدا موهای توست که هرچه انگشت‌های من در پیچ و تابِ آن جان می‌کنند راهی به سوی صبح نمی‌یابن…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →