TGViewer
Channel Public Channel
آگاهی

آگاهی

@agahiiiii

خودت را آنطور که هستی بشناس،
درد و زندگی در ستیز با هم نیستند
به فراسوی آنها نظر کن.
حقیقت یگانه‌ای وجود ندارد چرا که انسان تنها موجودی است که دائم در حال دگرگونی‌ست.
راه رهایی نه در تردید در انتخاب بین دوگانه‌های جعلی خیر و شر، بل در فراسوی آنهاست.
Subscribers
6.16K
Photos
3.4K
Videos
480
Links
2.6K
Recent Posts 20 shown
Post #20182 68
‍ چقدر پر هستم از "هیچ"...
به هر طرف که نگاه می‌کنم، چشمم به هر چیزی که می‌افتد آن چیز در نظرم، "هیچ"، یک "هیچ بزرگ" است که جلوی چشمانم ظاهر می‌شود.
و من در "هیچ" قدم می‌زنم،
در "هیچ" دم می‌زنم،
در "هیچ" زندگی می‌کنم...

دنیا با تمام آدم‌هایش، عشق با تمام زیبایی‌ها و خوبی‌های صمیمانه و البته با تمام دردهای بی پایانش، و زندگی‌ام با تمام روزها و ماه‌ها و سالهای به تاریخ پیوسته‌اش،
همه و همه در نظرم "هیچ" است.
همه‌ام پر شده از یک "هیچ"،
سرشت و سرگذشتم را "هیچ" دوره کرده.
آواره در "هیچ" در حالی که در سر پرسش‌های پاسخ داده نشده زیادی دارم،
پرسش‌هایی از جنس عصیان و خشم و طغیان.

وقتی سرانجام باید رفت و سر از کار طبیعت در نیاورد.
وقتی جهان کر و کور و گنگ است و به ندای ما پاسخ نمی‌دهد.
وقتی ما در رنج هستیم و این رنج نیز دقیقا بابت همه آنچه که شرح دادم بر انسان وارد می‌شود و تمام وجود انسان را در بر می‌گیرد!!!
وقتی زخم روی زخم می‌نشیند و عمیق می‌شود و سوزان، و آنقدر این تکرار می‌شود و تکرار می‌شود و تکرار می‌شود تا تبدیل به زخمی کاری شود،
وقتی این تلمبار شدن زخم تازه و قدیمی، می‌سوزد و می‌سوزاند!
تا مبادا زخم‌های آدمی کهنه نشود و همیشه تازه بماند،
چرا باید خود را به ندیدن و نفهمیدن و در یک کلام به خریت زد و تظاهر کرد که همه چیز خوب است و دنیا نعمتی است از جانب موجودی والا مقام و مهربان که به ما فرصت داده از آن بهره ببریم و ما باید شکرگزارش باشیم؟!!!
در حالی که خوب می‌دانم همه اینها مزخرفاتی است که هیچ پایه و اساسی ندارد.
می‌دانم که من اینجا تنها هستم و هیچ خبری هم نیست و نجات دهنده نه که نخواهد آمد بل که اساسا نجات دهنده‌ای وجود ندارد تا بخواهد بیاید.
در یک چنین حالتی و یک چنین اوضاعی آدمی دیگر نمی‌تواند با حقیقت، با دانستن، زندگی کند.
چرا که به قول کامو دوست داشتنی:
کسی که با دانستن و با حقیقت زندگی می کند، خود را از آدم‌های دیگر جدا می‌کند،
چون دیگر هیچگونه نمی‌تواند در توهم آنان شریک شود.
چنین کسی غول بی شاخ و دم است.
#و_من_چنینم!

#امید‌_بیداری
🖤🖤🖤
@agahiiiii
Telegram attach 📎
  • 👍 2
Post #20181 92
#عقل_و_احساس


رد پای احساسات را می‌توان در تمام ساحات زندگی پیدا کرد و به‌طور کل، می‌توان گفت، درصد قابل‌توجهی از هر تصمیم و عمل ما حتی اگر منطقی منطقی هم باشد، ریشه در احساسات ما دارد.

تحقیقات علمی هم نشان می‌دهد بسیاری از تصمیمات منطقی بدون پشتوانه احساسی ممکن نیستند، زیرا احساسات مشخص می‌کنند که چه چیزی برای ما اهمیت دارد.
روش کار هم اینگونه است که قوای حسی مواد و اطلاعاتی را به عقل می‌دهند و موجب ایجاد تصویری به کمک قوه تخیل در عقل می‌گردند و در واقع ، همین صورت است که اولا و ذاتا متعلق درک عقل و معلوم او واقع می‌گردد و همچون آینه‌ای عمل می‌کند تا عقل بتواند از واقعیت خارجی خبر داشته باشد.

اساسا اولین مرحله درک به کمک حواس روی می‌دهد و حواس داده‌ها را به عقل می‌رسانند و پس از آن و با شکل گیری صورتهای جزئی در ذهن رفته رفته عقل با اعمال روی آنها به امری کلی می‌رسد و درک عقلی با صورت عقلی حاصل می‌شود.
عقل بدون احساس اساسا نمی‌تواند وجود خارجی داشته باشد چرا که داده‌ای دریافت نمی‌کند تا بتواند کاری کند.
به قول دیوید بروکس نویسنده کتاب حیوان اجتماعی وقتی پای تصمیم‌گیری در میان باشد، احساس از عقل و منطق جلو می‌زند. او حتی شرایط آب‌وهوا را هم در تصمیم‌گیری‌های‌مان دخیل می‌داند. به‌گفته بروکس، نحوه درک ما از موقعیت، ممکن است از روزی به روز دیگر به‌طور کامل فرق کند و این احساسات ما است که موتور محرکه تصمیمات عقل ما می‌باشد

هیچ انسانی نمی‌تواند ادعا کند که احساسات نزد او هیچ اعتباری ندارد و فقط عقل است که راهبر و هدایت کننده اوست.
موجودی که هوای ابری یا آفتابی آسمان محل زندگی‌اش بر روی حال و احوال و تصمیماتش تاثیر مستقیم دارد نمی‌تواند چنین ادعاهایی گنده گنده‌ای کند.
انسان عاقل به دنیا نمی‌آید بلکه عاقل می‌شود و این عقل را مدیون تمام احساساتش است.

انسان بدون احساساتش اساسا توان فعالیت ندارد.
در تمام تصمیمات منطقی و عاقلانه ما احساسات نقش به سزایی دارند و مانند یک موتور محرک عمل می‌کنند.
انسان بدون احساس مانند یک لش مرده متحرک است که فقط زنده است بدون اینکه بتواند دست به عملی بزند و توان کاری داشته باشد.

حال پرسش این است که:
انسان چگونه عاقل می‌شود؟
چگونه می‌تواند عاقلانه رفتار کند؟
اساسا شکل گیری عقل در انسان به چه صورت است؟

عقل ودیعه آسمانی که نیست!!!
عقل حاصل تجارب ماست، تجاربی که در طی طول مدت عمر به دست می‌آوریم.
تجربیات ما سازنده عقل و شعور ما هستند.
تجربیاتی که با احساساتمان به دست آورده‌ایم و در گوشه ذهنمان ذخیره کرده‌ایم.
کارکرد عقل هم اینگونه است که باید داده‌ای دریافت کند و بعد شروع به کار کند.
این داده‌ها توسط احساسات ما به مغز ما می‌رسد و آنجا است که عقل وارد عمل می‌شود و از آن داده استفاده می‌کند تا بهترین تصمیمات را بگیرد.


#امید_بیداری

@agahiiiii
  • ❤ 1
Post #20178 251

Forwarded from آگاهی

همه می‌پرسند اما هیچ کس نمی‌داند پرسیدن یعنی چه
#قسمت_دوم

به نظرم چیزهای دیگری هم هست. دوباره آخرین سؤالی که پرسیده‌اید را در نظر بگیرید. چه فرقی دارد با سایر چیزهایی که گفته‌اید، یا اندیشیده‌اید، یا انجام داده‌اید؟
آیا برای این انتخابش کردید که ویژگی منطقی یا زبان‌شناختی خاصی داشته است؟
فارغ از ارزشمندبودن تحلیل زبان‌شناختی، مطالعۀ پرسش‌ها صرفا از این منظر نمی‌تواند کل داستان را برای ما روشن کند. با درنظر داشتن این مطالب، من پیمایشی را طی چند سال گذشته اجرا کرده‌ام با این هدف که فهم شهودی‌تری از پرسش‌ها فراهم بیاورم. در این پیمایش، که تا اینجا ۵۵۰۰ پاسخ دریافت کرده است، از شرکت‌کنندگان خواسته می‌شود تا ۱۰ سناریو را که بر پایۀ یک روز از زندگی معلمی به نام سارا طراحی شده‌اند بخوانند. از شرکت‌کنندگان خواسته می‌شود تا تصمیم بگیرند آیا پرسشی در هر یک از سناریوها وجود دارد یا نه؟
نتایج پیمایش چیز جالبی دربارۀ فهم روزمرۀ ما از پرسش‌ها آشکار می‌کند، به‌ویژه وقتی آن را با تحلیل فلسفی فیلسوفان منطق و زبان مقایسه کنیم.

این پیمایش دربارۀ پرسش‌ها به ما چه می‌گوید؟
سناریوی زیر را در نظر بگیرید:
یکی از همکاران سارا با معلم دیگری دربارۀ درسی راجع به کشورهای جهان صحبت می‌کند. در حین بحث، سارا متوجه می‌شود که نمی‌داند چه تعداد کشور داریم. او که دانستن مطلب برایش جالب است وارد بحث می‌شود و می‌گوید «چند تا کشور داریم؟» همکارانش با ارقام متفاوتی پاسخ می‌دهند.
در این سناریو، آیا پرسشی وجود داشت؟
۹۵٪ از شرکت‌کنندگان تا اینجا گفته‌اند بله پرسشی وجود دارد، تنها ۳٪ گفته‌اند خیر، و ۲٪ باقیمانده هم مطمئن نبودند.
برداشت‌ها تا حد ممکن صریح هستند: سناریو حاوی یک پرسش است. به نظرم این نتیجه‌ای است که انتظارش را داریم، به نظر می‌رسد که این مورد کاملا روشن است (درواقع، به نظرم جالب است که ۳٪ از پاسخ‌دهندگان (در مجموع ۱۳۳ نفر) گفته‌اند که در این سناریو هیچ پرسشی وجود ندارد).
ولی توجه کنید که تا همین‌جا ما چیز جالبی از این نتیجه یاد گرفته‌ایم. سارا به‌رغم تلاشش پاسخی قاطع دریافت نمی‌کند، بلکه پاسخ‌های متفاوتی می‌گیرد. بااین‌حال، داوری بسیاری از ما این است که او پرسشی را پرسیده است. بنابراین، از نظر شهودی، لزومی ندارد که پرسش حتماً منتهی به پاسخی قاطع شود تا آن را پرسش به حساب آوریم.
بر این پایه، می‌توان پرسید آیا پرسش‌ها باید پاسخی درست داشته باشند؟ (به‌هرحال، راه‌های زیادی هست که بتوانیم تعیین کنیم چند تا کشور داریم) یا، کمی مجادله‌آمیزتر، آیا پرسش‌ها باید اصلاً پاسخی داشته باشند؟
حداقل این نتیجه می‌گوید که اتصال بین پرسش‌ها و پاسخ‌ها بی‌چون‌و‌چرا نیست و این اقدامِ فیلسوفان منطق و زبان که می‌خواهند پرسش‌ها را بر حسب پاسخ‌هایشان تعریف کنند تحت فشار می‌گذارد. اصلا به نظر می‌رسد که پرسش‌ها مستقل از پاسخ‌هایشان پرسش به حساب بیایند.
سناریوی دوم را در نظر بگیرید:
سارا به کلاسش برمی‌گردد و یادش می‌آید که به دوستی که قرار است ملاقاتش کند قول داده که ببیند نزدیک‌ترین قصابی به خانه‌اش کجاست. سارا که خودش گیاه‌خوار است علاقه‌ای به این کار ندارد، اما به‌هرحال در گوگل «قصابی‌های محلی ادینبورو» را تایپ می‌کند و اطلاعات به‌دست‌آمده را می‌نویسد.

آیا در این سناریو پرسشی وجود داشت؟
۷۲٪ از شرکت‌کنندگان تا اینجا گفته‌اند بله، ۲۱٪ گفته‌اند خیر، و ۷٪ درصد باقیمانده مطمئن نبوده‌اند. این هم چیز جالبی به ما می‌گوید. سارا از شکل استفهامیِ استاندارد در جست‌وجویش استفاده نمی‌کند، فقط تایپ می‌کند «قصابی‌های محلی ادینبورو». بااین‌حال، قضاوت اکثر ما این است که او پرسشی دارد. پس از نظر شهودی یک پرسش، حتی وقتی نوشته می‌شود، لزوماً نباید به شکل استفهامی باشد تا پرسش به حساب بیاید. این مشاهده فشار بیشتری بر تحلیل پرسش‌ها صرفاً بر حسب ویژگی‌های صوری آن‌ها تحمیل می‌کند، و مجدداً نشان می‌دهد که فهم روزمره از پرسش‌ها در مقایسه با آنچه تاکنون در برخوردهای فلسفی صوری تشخیص داده شده است چیزهای بیشتری برای گفتن دارد.
ضمنا، جست‌وجوی سارا در گوگل علاوه‌بر اینکه فاقد ساختار صوری است، علامت سؤال هم ندارد. این کاملا طبیعی است. آخرین باری که در یک موتور جست‌وجو از علامت سؤال استفاده کردید کی بوده است. در واقع، تأمل در این باره ممکن است آدم را به این فکر بیندازد که این نمادِ گرامری ظاهرا تعیین‌کننده واقعا چقدر اهمیت دارد.

#پایان_قسمت_دوم
#لانی_واتسون، (فیلاسفرز مگزین)
ترجمه شده در سایت ترجمان

@agahiiiii
  • ❤ 1
Post #20177 346

Forwarded from اتچ بات

‍ عاشق همیشه در تعلیق است،
و تعلیق یعنی راه رفتن در لبه باریک و هول‌آور دره بیم و امید، وصال و فراق  و ماندن و رفتن.

تعلیق پل صراط عاشق است که با تلنگری می‌تواند او را به ته چاه ویل بیندازد و هر آنچه که تا آن لحظه با خون دل و چنگ و دندان نگه داشته از دست بدهد.
عاشق هماره در تعلیق بیم و امید است،
او هیچ وقت مطمئن نیست و هماره در تشویش و نگرانی این پرسش است که آیا معشوقش او را به آن اندازه‌ای که او معشوقش را دوست دارد، دوست می‌دارد؟
پرسشی که هیچ وقت به پاسخی اطمینان بخش ختم نمی‌شود و عاشق در تعلیقی تلخ و شیرین زیست می‌کند.
و اما برای عاشق زمان هم معنایش را از دست می‌دهد.
وقتی با معشوق است زمان به سرعت می‌گذرد و وقتی از معشوق دور است لحظه‌ها طولانی و دیر می‌گذرند و این زمان را برای عاشق از معنا تهی می‌کند.
عاشق در تعلیق انتظار روزگار را می‌گذراند.
انتظار یک پیام، یک اشاره، یک لبخند و یک نگاه و یک دیدار حتی کوتاه و چند دقیقه‌ای.
دنیای عاشق در تعلیق سپری می‌شود، اما این تعلیق برای او هم شیرین است و هم تلخ، هم دوست داشتنی و هم عذاب آور.
عاشق انسانی آواره در خلا تردید و نگرانی و تشویش است.
آواره بین شدن و نشدن و رسیدن و نرسیدن و ماندن و رفتن...
دنیایش خاکستری است اما او دلبسته همین دنیا است و ماندن در آن را عزیز می‌شمارد چرا که در این دنیا معشوقش هم با اوست و او می‌تواند از حضورش حظ وافر ببرد در خیال با او بودن از زندگی لذت ببرد.

#امید_بیداری

🖤🖤🖤
@agahiiiii
Telegram attach 📎
  • ❤ 4
  • 🕊 1
Post #20176 415
در کتاب موج سوم،
تافلر می‌گوید وقتی جامعه از موج اول وارد موج دوم شد، نظام آموزشی جدیدی لازم شد؛ چون کارخانه‌ها به نیروی کاری نیاز داشتند که با نظم و منطق کارخانه سازگار باشد. بنابراین آموزش عمومی انبوه تا حد زیادی بر اساس مدل کارخانه شکل گرفت.
یعنی مدرسه فقط قرار نبود به بچه‌ها خواندن و نوشتن و ریاضی یاد بدهد؛ یک «برنامه پنهان» هم داشت.
تافلر می‌گوید این برنامه پنهان سه چیز بسیار مهم را به بچه‌ها آموزش می‌داد:
وقت‌شناسی،
ساعت بیا، ساعت برو؛ مثل کارگر کارخانه.
اطاعت،
دستور مافوق را بپذیر.
کار تکراری،
بتوانی ساعت‌ها کار مشابه و تکراری انجام بدهی.


@agahiiiii
  • 😢 5
  • ❤ 2
  • 👍 1
  • 👏 1
Post #20175 429
همه می‌پرسند اما هیچ کس نمی‌داند پرسیدن یعنی چه؟
#قسمت_اول

برای فهمیدن «چیستی پرسش» باید به مردم کوچه و بازار رجوع کرد، نه زبان‌شناسان و فیلسوفان.
«
زرافه بزرگ‌تر است یا فیل؟»، «چرا قیافه‌ام زشت‌تر شده؟»، «تابه‌حال کسی عاشقت شده؟»
این جملاتِ نسبتا مسخره هیچ وجه اشتراکی ندارند، جز اینکه همه‌شان نوعی پرسش‌اند. یکسری امور در زندگی ما مثل خورشید روشن‌اند، اما وقتی از چیستی‌شان سؤال می‌کنیم، در ابهامی رازآلود فرومی‌روند. «پرسش» هم از این دست چیزهاست. واقعا پرسش چیست و ما در حین پرسیدن چه کار می‌کنیم؟
لنی واتسون روی بیش از پنج‌هزار نفر تحقیق کرده و به پاسخی رسیده که با پاسخ فیلسوفان و زبان‌شناسان تفاوتی جدی دارد
آخرین سؤالی که پرسیدید چه بوده؟ چند لحظه سعی کنید به خاطر بیاورید. شاید در مکالمه با یک دوست یا همکار بوده است. شاید از غریبه‌ای در یک کافه یا مغازه. شاید جست‌وجویی در گوگل کرده‌اید یا با خودتان گفته‌اید مقالۀ بعدی‌ای که باید بخوانم چیست؟
آیا می‌توانید دقیقا به خاطر بیاورید که چه پرسیده‌اید، از چه کسی، یا چطور آن را پرسیده‌اید. به‌یادآوردن آخرین سؤالی که پرسیده‌اید شاید سخت‌تر از آنی باشد که به نظر می‌رسد.
همه پرسش می‌کنند، ولی ما همیشه توجه نمی‌کنیم که چه زمانی، کجا، از چه کسی،‌ یا چه چیزی را می‌پرسیم. عجیب هم نیست. پرسش‌ها جزئی همیشه‌حاضر در زندگی روزمره‌اند. بسیار پیش‌تر از آنکه بتوانیم به خاطر بیاوریم پرسیدن آن‌ها را شروع کرده‌ایم و در سراسر زندگی‌مان نیز به این کار ادامه می‌دهیم، اغلب نیز بدون آنکه آگاهانه دربارۀ این کار تأمل کنیم.

ولی اینکه نمی‌توانید به‌راحتی آخرین پرسشی که کرده‌اید را به یاد بیاورید تنها به‌دلیل حضور دائمی پرسش‌ها نیست. برای این کار باید همچنین مشخص کنید که معنای پرسش واقعا چیست؟
آیا تایپ‌کردن چیزی در گوگل واقعا پرسش به حساب می‌آید؟ اینکه با خودتان فکر کنید مقالۀ بعدی‌تان برای خواندن چه باید باشد پرسش است؟ آیا اولین جملۀ این مقاله یک پرسش است. اگر پاسخ شما به هر کدام از این پرسش‌ها «بله» یا «خیر» محکم است، از چه معیاری برای تصمیم‌گیری استفاده کرده‌اید؟
پرسش واقعاً یعنی چه؟

شاید عجیب باشد که فیلسوفان در طول تاریخ وقت چندانی صرف پاسخ‌دادن به این پرسش نکرده‌اند. در واقع، افراد اندکی آن را صراحتا پرسیده‌اند. سقراط را در نظر بگیرید. بر پایۀ روایتی که در محاورات افلاطون در اختیار داریم، سقراط مردی بود که زندگی‌اش را وقف پرسیدن کرد. شاید یکی از شناخته‌شده‌ترین و کثیرالارجاع‌ترین جملات در فلسفۀ غرب آن گفتۀ رسای سقراط است، در محاکمه‌ای که طی آن دادگاه آتن او را به مرگ محکوم کرد. گفت:
«زندگی بدون پرسشگری ارزش زیستن ندارد».
به نظر می‌رسد سقراط می‌خواسته بالاترین فداکاری را برای دفاع از زندگیِ سرشار از تحقیق فلسفی انجام دهد، تحقیقی که با روش پرسشگری انجام می‌شد (و اغلب با نام روش سقراطی از آن یاد می‌کنند). ولی هیچ‌جا در محاورات نمی‌بینیم که سقراط در پی آشکارساختنِ ماهیت خود پرسش‌ها باشد. و فقط هم او نیست. در بخش بزرگی از تاریخ فلسفه توجه ناچیزی به ماهیت، نقش، یا ارزش پرسش‌ها شده است."

تنها در چند دهۀ اخیر است که برخی از فیلسوفان صراحتا این پرسش را مطرح کرده‌اند و در یافتن پاسخ آن کوشیده‌اند که «پرسش یعنی چه؟»
این فیلسوفان درگیر نگاه به پرسش‌ها به‌مثابۀ اجزایی از منطق و زبان بوده‌اند. اگر چند اثر برگزیده را بخواهیم معرفی کنیم، بدین قرار خواهند بود: 
منطق پرسش‌ها و پاسخ‌ها نوشته نوئل بلنپ و تامس استیل؛
نحوه معنا شناسی پرسش‌ها نوشته لاوری کارتونن
معنا شناسی جملات استفهامی نوشته جاناتان گینزبورگ
الگوی تحقیق استفهامی
نوشتۀ جاکو هینتیکا.

خود این عنوان‌ها تأکیدی روشن بر تحلیل منطقی و زبان‌شناختی پرسش‌ها را نشان می‌دهد. و همان‌طور که گینزبورگ اشاره می‌کند، همه کمابیش بر یک چیز اتفاق نظر دارند:
«اینکه پرسش یکی از ویژگی‌های گزاره‌هاست، ویژگی‌ای که مشخص می‌کند پاسخی جامع چه باید باشد». به عبارت دیگر، پرسش‌ها اغلب به‌عنوان بیان‌های زبان‌شناختی مطالعه شده‌اند، بیشتر شبیه به گزاره‌ها، و عمدتا برحسب پاسخ‌هایشان تعریف شده‌اند.
اما آیا کل ماجرای پرسش‌ها همین است؟


#پایان_قسمت_اول
#لانی_واتسون، (فیلاسفرز مگزین)
ترجمه شده در سایت ترجمان

@agahiiiii
  • 👍 2
  • ❤ 1
Post #20173 349

Forwarded from آگاهی

👆
آنطور که به نظر من می‌رسد، دوکی موی روشی است، شاید تنها روش ممکن، که در آن یک جهان پدیدار شونده تصدیق و درک می‌شود. پدیدار شدن همیشه به معنای به نظر رسیدن برای دیگران است، و این به نظر رسیدن بسته به دیدگاه و منظر تماشاگران متفاوت است. به عبارت دیگر، هر چیز پدیدار شونده، به دلیل پدیدار بودنش، نوعی تغییر شکل به دست می‌آورد که در واقع ممکن است اما نه لزوماً آن را پنهان یا از شکل بیندازد. به نظر رسیدن با این واقعیت مطابقت دارد که هر پدیداری، صرف نظر از هویتش، توسط کثرتی از تماشاگران درک می‌شود.
نیاز به تفکر هرگز نمی‌تواند با بینش‌های به اصطلاح قطعی خردمندان فرونشانده شود؛ این نیاز تنها از طریق تفکر ارضا می‌شود، و افکاری که دیروز داشتم، امروز تنها تا حدی این نیاز را برآورده می‌کنند که بخواهم و بتوانم آنها را از نو بیاندیشم.
هیچ چیزی را که می‌بینیم، می‌شنویم یا لمس می‌کنیم نمی‌توان با کلماتی بیان کرد که با آنچه به حواس داده می‌شود، برابری کند. هگل درست می‌گفت وقتی اشاره کرد که؛
اینِ حس، نمی‌تواند از طریق زبان به دست آید. آیا دقیقاً کشف اختلاف بین کلمات، واسطه‌ای که در آن فکر می‌کنیم، و جهان ظواهر، واسطه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، نبود که در وهله اول به فلسفه و متافیزیک منجر شد؟
هیچ چیز نمی‌توانست پدیدار شود، کلمه نمود بی‌معنی می‌بود اگر دریافت‌کنندگان نمودها وجود نداشتند، موجودات زنده‌ای که قادر به تصدیق، تشخیص و واکنش به در گریز یا میل، تأیید یا عدم تأیید، سرزنش یا ستایش آنچه صرفاً آنجا نیست، بلکه برای آنها پدیدار می‌شود و برای ادراک آنها در نظر گرفته شده است، باشند.

#حیات_ذهن
#هانا_آرنت

@agahiiiii
  • ❤ 2
  • 😍 1
Post #20172 371

Forwarded from آگاهی

حقیقت غم‌انگیز این است که بیشتر کارهای بد توسط افرادی انجام می‌شود که هرگز تصمیم نمی‌گیرند خوب یا بد باشند.
کلیشه‌ها، عبارات کلیشه‌ای، پایبندی به اصول متعارف و استاندارد بیان و رفتار، کارکرد شناخته‌شده‌ی اجتماعی دارند و آن محافظت از ما در برابر واقعیت است، یعنی در برابر مطالبه توجه متفکرانه‌ ما که همه‌ رویدادها و واقعیت‌ها به واسطه‌ی وجودشان دارند.
از نظر وجودی، تفکر امری انفرادی است، اما نه به تنهایی؛ خلوت آن موقعیت انسانی است که در آن با خودم همراه می‌شوم. تنهایی زمانی پیش می‌آید که من تنها هستم، بدون اینکه بتوانم به دو نفر در یک نفر تقسیم شوم، بدون اینکه بتوانم با خودم همراه باشم.
از کلمه یونانی تئاتای به معنای تماشاگران، اصطلاح فلسفی نظریه که بعدها به کار رفت، گرفته شده است و کلمه نظری تا چند صد سال پیش به معنای تأمل کردن، نگریستن به چیزی از بیرون، از موضعی که دلالت بر دیدگاهی دارد که از دید کسانی که در نمایش شرکت می‌کنند و آن را به واقعیت تبدیل می‌کنند، پنهان است، بود. استنباطی که از این تمایز اولیه بین انجام دادن و فهمیدن حاصل می‌شود، واضح است: به عنوان یک تماشاگر، ممکن است «حقیقت» آنچه را که نمایش درباره آن است، درک کنید؛ اما بهایی که باید بپردازید، انصراف از شرکت در آن است.
اگر توانایی تشخیص درست از نادرست باید ارتباطی با توانایی تفکر داشته باشد، پس باید بتوانیم از هر فرد عاقلی، صرف نظر از میزان دانش یا نادانی‌اش، آن را «طلب» کنیم.

آنچه ما معمولاً زندگی می‌نامیم مرگ است، آنچه ما معمولاً مرگ می‌نامیم زندگی است.

آنچه برایم جالب بود این بود که مفهوم متضاد سکوت کامل آنقدر قوی بود که در مقایسه با این سکون، تمام تفاوت‌های دیگر بین فعالیت‌های مختلف ناپدید می‌شد. در مقایسه با این سکوت، دیگر مهم نبود که آیا شما کار می‌کنید و خاک را شخم می‌زنید، یا کار می‌کنید و اشیای مصرفی تولید می‌کنید، یا با دیگران در برخی از فعالیت‌ها همکاری می‌کنید. حتی مارکس، که در آثار و اندیشه‌اش مسئله عمل نقش بسیار مهمی داشت، عبارت پراکسس را صرفاً به معنای آنچه انسان انجام می‌دهد در مقابل آنچه انسان فکر می‌کند به کار می‌برد. با این حال، من آگاه بودم که می‌توان به این موضوع از دیدگاهی کاملاً متفاوت نگاه کرد و برای نشان دادن تردیدهایم، این مطالعه درباره زندگی فعال را با جمله‌ای کنجکاوانه به پایان رساندم که سیسرو به کاتو نسبت داده است، کسی که می‌گفت؛
هرگز انسانی فعال‌تر از زمانی نیست که هیچ کاری نمی‌کند، هرگز کمتر تنها نیست از زمانی که تنهاست.
اگر فرض کنیم کاتو درست می‌گوید، سوالات واضح هستند:
وقتی هیچ کاری نمی‌کنیم جز فکر کردن، چه کاری انجام می‌دهیم؟
وقتی که معمولاً همیشه در میان هم‌نوعان خود هستیم، کجا هستیم وقتی تنها با خودمانیم؟

من نگران مسئله عمل بودم، قدیمی‌ترین دغدغه نظریه سیاسی، و چیزی که همیشه مرا در این باره آزار می‌داد این بود که اصطلاحی که برای تأملاتم در این موضوع به کار بردم، یعنی فعاایت توسط مردانی ساخته شده بود که به زندگی تأملی متعهد بودند و همه انواع زندگی را از آن دیدگاه می‌نگریستند. از آن دیدگاه، زندگی فعال پرزحمت است.

راه و روش تامل، سکوت محض است؛
دو زندگی وجود دارد، فعال و متفکرانه. فعال در کار، متفکرانه در آرامش. فعال در جمع، متفکرانه در خلوت. فعال در نیاز همسایه، متفکرانه در دیدار خدا
.
من از یک نویسنده قرون وسطایی قرن دوازدهم تقریباً به طور تصادفی نقل قول کرده‌ام، زیرا این تصور که تأمل بالاترین حالت ذهن است، به قدمت فلسفه غرب است. فعالیت تفکر بر اساس نظر افلاطون، گفتگوی بی‌صدا با خود تنها برای باز کردن چشمان ذهن است، و حتی نوس ارسطویی نیز عضوی برای دیدن و مشاهده حقیقت است.
به عبارت دیگر، تفکر هدفش تأمل است و در آن پایان می‌یابد، و تأمل فعالیت نیست بلکه انفعالی است؛ نقطه‌ای است که فعالیت ذهنی در آن به آرامش می‌رسد.
به بیانی دیگر، تفکر به تفکر معطوف است و در آن به پایان می‌رسد، و تفکر یک فعالیت نیست، بلکه یک انفعال است؛

طبق روایات زمان مسیحیت، هنگامی که فلسفه به خدمت الهیات درآمد، تفکر به مراقبه تبدیل شد و مراقبه دوباره به تأمل ختم شد، نوعی حالت فرخنده روح که در آن ذهن دیگر برای شناخت حقیقت تلاش نمی‌کرد، بلکه در انتظار حالتی در آینده، آن را به طور موقت در شهود دریافت می‌کرد.
برخلاف وجود غیرارگانیک ماده بی‌جان، موجودات زنده صرفاً نمود نیستند. زنده بودن به معنای تسخیر شدن توسط میل به خود-نمایشی است که به واقعیت پدیداری خود پاسخ می‌دهد. موجودات زنده مانند بازیگرانی روی صحنه‌ای که برایشان آماده شده است، پدیدار می‌شوند. صحنه برای همه کسانی که زنده هستند مشترک است، اما برای هر گونه متفاوت به نظر می‌رسد، و همچنین برای هر نمونه منفرد متفاوت است.

👇
  • ❤ 3
  • 👏 1
Post #20171 406

Forwarded from لب

Dostat DaramFereydoun Asraei
این تصور که کسی را که امروز حاضری جانت را برایش بدهی، چند ماه بعد برای ندیدنش راهت را در خیابان کج میکنی، انزجار برانگیز است.

#جستارهایی_درباب‌عشق
#آلن_دوباتن

🖤🖤🖤
@agahiiiii
  • 🔥 5
  • 👍 3
Post #20169 496
Audio
#پادکست_شب

#زوربای_یونانی (۲)
(تکه‌هایی از کتاب)
#نیکوس_کازانتزاکیس
خوانش:
#امید_بیداری


#podcast_vip
@agahiiiii
  • 👏 3
Post #20168 494
چشم بهم بزنی ما نیز خواهیم رفت:

علف، گور را محو می‌کند زمان، درد را
باد، رد پای رفتگان را
چرا که زندگی آدمی فصلی بس کوتاه است.

@agahiiiii
  • 🕊 8
  • ❤ 5
  • 💔 3
Post #20167 519

Forwarded from آگاهی

#حماقت...

 ویتگنشاین از راسل پرسید :
بنظرت من احمق تمام عیار هستم ؟
راسل پرسید :
برای چه می‌خواهی بدانی که آیا یک احمق تمام عیار هستی یا نه؟
او گفت:
چون اگر باشم هوانورد خواهم شد، اما اگر نباشم فیلسوف خواهم شد.
راسل به او گفت که نمی‌داند آیا احمق تمام عیار هست یا نه، اما پیشنهاد کرد که اگر مقاله‌ای در مورد یک موضوع فلسفی بنویسد، به او خواهد گفت.

ویتگنشتاین مقاله‌ای نوشت و راسل با خواندن اولین جمله آن مطمئن شد که او یک نابغه است و به او گفت که به هیچ وجه نباید هوانورد شود.
و چنین شد که ویتگنشتاین فیلسوف شد. و فیلسوف بزرگی هم شد. به طوری که "اورام استرول" او را مهمترین و موثرترین فیلسوف تحلیلی قرن بیستم می‌داند که بیش از سایرین در عالم فلسفه احتمال جاودانگی دارد.
از ویتگنشتاین باید ممنون باشیم که حماقت به خرج نداد و فلسفه را بر هوانوردی ترجیح داد. وگرنه جهان از چنین فیلسوف بی بدیلی محروم می‌شد.
اما گویا در مورد حماقت بعدها نظر ویتگنشتاین عوض شد. به طوری که به ستایش حماقت پرداخت.
در "فرهنگ و ارزش" سخنان نغزی در این زمینه دارد:
"همواره از بلندی‌های لم یزرع نبوغ به دره‌های سرسبز حماقت فرود آی."

گویا او پی برد که زرنگی فیلسوفانه حتی از درک بدیهی‌ترین امور عاجز است.
می‌نویسد:
"بادا که خداوند به فیلسوف بصیرتی دهد برای در نگریستن در آن چه پیش چشمِ همگان است."
و ایشان را دعوت به حماقت می کند:
"برای فیلسوف، همواره در دره‌های حماقت، علفِ بیشتری می‌روید تا بر بلندی‌های لم یزرعِ زرنگی."

و توصیه می‌کند:
"تو را به خدا از این که مهمل بگویی شرمگین نباش!
تنها باید به مهملت خوب گوش بدهی."

چرا که از نظر او:
"بزرگترین حماقت‌های ما می‌توانند بسیار خردمندانه باشند."

این تحول نگاه ویتگنشتاین به حماقت را چگونه باید درک کرد؟
آیا اصلا تحولی در کار بوده است؟
معنای حماقت چیست؟

شاید از نظر ویتگنشتاین، فیلسوفان با سوء استفاده از هوش و نبوغ خود، به سوء استفاده از زبان پرداخته و سوالات فلسفی کاذبی طرح کرده‌اند.
سوالاتی از این قبیل که:
وجود چیست؟ زمان چیست؟ و ... و سعی دارند در مورد ناگفتنی‌ها سخن بگویند.
و دائم سر در انتزاعیات داشته باشند.
و فقط وقتی به وضع عادی یک انسان معمولی که در برابر زرنگی آنها حماقت بار است برگردند، قادر به دیدن آن چه که پیش چشمشان است، خواهند بود.
ویتگشتاین احمق تمام عیار نبود که به سراغ فلسفه آمد اما گویا در نهایت حماقت عامیانه را حکیمانه‌تر از زرنگی فیلسوفانه یافت.
دعوت ویتگنشتاین به "بازگشت به دره‌های سرسبز حماقت" را می‌توان به عنوان تشویق به پرسشگری جسورانه و نترسیدن از خطا و اشتباه نیز دانست.
از این جنبه، این دعوت در پیوند نزدیکی با آن چیزی قرار می‌گیرد که با عنوان رویکرد خطاشناختی در تعلیم و تربیت مطرح است.
در صورت برخورد صحیح، اشتباهات و خطاهای دانش‌آموزان می‌تواند به تقویت یادگیری و خلاقیت آنها بیانجامد. ما به طور طبیعی با اشتباه کردن یاد می‌گیریم.
بزرگ‌ترین اشتباهی که آدم می‌تواند بکند این است که از اشتباه کردن بهراسد.

@agahiiiii
  • ❤ 7
Post #20166 606
Audio
#پادکست_شب

#زوربای_یونانی
(تکه‌هایی از کتاب)
#نیکوس_کازانتزاکیس
خوانش:
#امید_بیداری


#podcast_vip
@agahiiiii
  • ❤ 2
Post #20165 832
هوای عشق هماره ابری‌ست
هماره خاکستری است،
عاشق هماره در تعلیق است
هماره نگران و هماره در تب و تاب نرسیدن.
گویا ناف عشق را با تشویش و نگرانی بریده‌اند.
در بازی عشق، عاشق دائم با این احساس که اگر نرسم چه؟
اگر برود چه؟ اگر نشود چه؟ درگیر است و معلق بین شدن و نشدن و رسیدن و نرسیدن.
آری هوای عشق هماره ابری‌ست و آبستن رگبار سهمگین و سیل ویرانگر فراق و جدایی...

#امید_بیداری

🖤🖤🖤
@agahiiiii
  • 👏 8
  • 🕊 3
  • 👍 2
  • 💔 1
Post #20164 1.23K
نفرینِ آگاهی فقط این نیست که بیشتر می‌فهمیم؛
بلکه این است، که دیگر نمی‌توانیم مثل قبل، ناآگاهانه زندگی کنیم.
فهمیدن، فاصله‌ای میان ما و جهان می‌سازد؛
فاصله‌ای که گاهی به تنهایی می‌انجامد.
آدمی که می‌بیند، دیگر به‌ سادگی در باورهای جمعی، نقش‌ها و تعلقات حل نمی‌شود.
اما این بی‌تعلقی همیشه نشانه‌ آزادی نیست؛ گاهی بهای سنگینِ دیدن است.
روان آدمی از یک‌ سو میل دارد حقیقت را بداند و از سوی دیگر، برای زیستن به توهم‌هایش نیاز دارد.
و می‌توان گفت؛ رنجِ آگاهی از جایی آغاز می‌شود که دیگر نمی‌توانیم ندانستن را انتخاب کنیم؛
و روان، ناچار می‌شود میان حقیقتی که دیده و جهانی که هنوز باید در آن زندگی کند، راهی پیدا کند.

#اکرم_اصفهانی
(روان درمانگر روانپویشی)

@agahiiiii
  • ❤ 11
  • 👏 4
Post #20163 878
Fractal SeaCrystal Desires, Juan Eniquez
بی ‌آن‌که بدانی حرف زده‌ای
بی ‌آن‌که بدانی زنده بوده‌ای
بی‌ آن‌که بدانی مرد‌ه‌ای.
ساعت را بپرس کمکت می‌کند
از هوا حرف بزن کمکت می‌کند
نام مادرت را به یاد بیاور
شکل و تصویر کسی را
سریع ! از چیز کوچکی آغاز کن
مثلاً رنگ‌ها، مثلاً رنگ زرد
سبز ، اسم چند نوع درخت
به مغزی که نیست فشار بیاور
فصل‌ها را، مثلاً برف

سریع باش ، سریع
چیزی برای بودنت پیدا کن، دور بردار
ممکن است بقیه‌ی چیزها یادت بیاید
سریع ! وگرنه
واقعاً به مرگت عادت کرده‌ای...

#شهرام_شیدایی
🖤🖤🖤
@agahiiiii
  • ❤ 6
  • 👍 4
  • 👏 1
Post #20162 751
اینک بشنو آنچه را با زبانی آتشین اما افسونگر می‌گویند.
آیا کسی هست که بخواهد از پرتگاهی شگرف و نهفته فروغلتد؟
پرتگاهی که می‌تواند در او بنگرد که چگونه می‌تواند نمونه برتر را در زمین بیافریند.
کیست که بداند در او بسی پر دلی در حد کفایت هست؟
آری در ما بنگر! از اینجا هر کس می‌تواند یک نگاهی به چنان کاریزی بس ظلمانی درنگرد، اما دمی در نگری می‌باید،سرورِ دلیرِ من، چشمانت می‌باید به این نور نیرنگ بر باد رفته خویگر شوند...
آه می‌بینم تو را که، بس نیکو رسیده‌ای!
اینک سخن بگوی، با من بگوی چه می‌گذرد در آن ژرفناها!
آری اکنون گوش جان خویش را به تو سپرده‌ام .
من چیزی نمی‌بینم، چرا ؟
خُردک چیزهایی می‌شنوم...
زبانی پنهان، آهسته سخن دور، و نغمه‌ای پلید و هشدار گوی که از هر کنجی برمی‌آید.
چنین برمی‌آید که آنجا ببازیچه‌ها و دروغ‌هایی هست که از سستی فضیلت بر می‌سازد.
در این هیچ تردیدی نیست، همه چیز چنان است که تو گفته بودی.
آنگاه چه!
از ضعفی که نمی‌تواند بهر خویش کین بستاند نیکویی می‌آفریند و از فرودستی برخاسته از ترسویی فروتنی،از گردن نهادن از کسی که او را خوش نمی‌دارد فرمان پذیری،( هرگونه فرمان پذیرفتن از کسی که آنان را به فروتنی فرمان می‌دهد خدای می‌نامند) باز ایستادن ضعیفان جان گرفتنی سلبی است و ترسویی شان بسی بسیار است، بر در می‌ایستد و با فروتنی چشم بر می‌دارد، آنگاه این‌ها را همه بردباری می‌گویند گاهی آن را نیز فضیلت می‌شمارند، این سخنانشان که:
کین ستاندن بهر خویش نتوانم، به کین ستانی بهر خویش نمی‌خواهم، دگر می‌شود، گاهی هم به گزاره من از آنان در می‌گذرم( زیرا آنان کرده خویش را خود در نمی‌یابند و تنها ماییم که می‌دانیم آنان چه می‌کنند)، از عشق به دشمن سخن می‌گویند و عرق، قطره‌وار، اما درشت از رخسار آنان فرو می‌چکد.
آنگاه چه؟
آنان بی‌تردید نگونبختند، آنان به رغم آنکه هم پشت یکدیگرند و گرد هم آمده‌اند، سراسر دروغ می‌گویند و نیرنگ می‌ورزند در عین حال چنین می‌پندارند خداوند با چنین شوربختیشان آنان را برای خویش معلوم داشته و برگزیده است؟
می‌گویند نه مگر هر کس آن سگ خویش را که دوست می‌دارد برای دست آموز کردنش بسیار می‌زند؟ چه بسا چنین شوربختی مایه آمادگی و آزمودگی و پند آموزی باشد، شاید هم فراتر از همه این‌ها:
چه بسا روزگاری فایده‌ای بس سترگ را چندین و چند برابر به بار آورد، اما نه با زر، بلکه با جاودان زیستن در نواختنی‌های ابدی..

#غروب_بتان
#
#بتان_اخلاق
#نیچه

@agahiiiii
  • ❤ 10
Post #20161 692

Forwarded from آگاهی

Audio
#پادکست_شب

همه ما مدیون مرگیم...

متن:
#نوربرت_الیاس
#تنهایی_دم_مرگ
خوانش:
#امید_بیداری

🖤🖤🖤
@agahiiiii
  • 👏 4
  • ❤ 1
Post #20160 926
برای داشتن هدفی تازه یا رویایی تازه، هیچ وقت دیر نیست.
سن، بیشتر از آن‌که مانع آغاز باشد، بهانه‌ تعویق است.
بعضی فصل‌های مهم زندگی، دقیقا وقتی شروع می‌شوند که فکر می‌کنیم همه‌چیز تمام شده.
به قول بکت که با بی‌رحمی صادقانه‌ای می‌گفت؛
دوباره تلاش کن، دوباره شکست بخور، بهتر شکست بخور.
دقت کنید، این جمله ستایش شکست نیست، ستایش ادامه‌ دادن است.
گاهی رشد و پیشترفت، نه در حذف خطا، بلکه در شریف‌ و معصومانه تلاش کردن شکل می‌گیرد.
باید به این باور رسید که شکست همیشه به معنای نابودی نیست.
آدم ممکن است زخمی شود، خسته شود، حتی فروبپاشد؛
اما هنوز چیزی در او باقی بماند که نگذارد تسلیم شود و مصرانه ادامه بدهد.
زندگی، تلاش و کوشش در جهت ادامه دادن در جاده‌ای بی‌بازگشت است‌.

زندگی لذت بردن از مناظر جاده‌ای است که مقصدی ندارد و فقط انتها دارد.

#امید‌_بیداری

@agahiiiii
  • ❤ 15
  • 👏 3
  • 😭 2
Older posts →

About this channel

How can I read @agahiiiii without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for آگاهی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does آگاهی have?
آگاهی (@agahiiiii) has 6.16K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does آگاهی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →