عاشق همیشه در تعلیق است،
و تعلیق یعنی راه رفتن در لبه باریک و هولآور دره بیم و امید، وصال و فراق و ماندن و رفتن.
تعلیق پل صراط عاشق است که با تلنگری میتواند او را به ته چاه ویل بیندازد و هر آنچه که تا آن لحظه با خون دل و چنگ و دندان نگه داشته از دست بدهد.
عاشق هماره در تعلیق بیم و امید است،
او هیچ وقت مطمئن نیست و هماره در تشویش و نگرانی این پرسش است که آیا معشوقش او را به آن اندازهای که او معشوقش را دوست دارد، دوست میدارد؟
پرسشی که هیچ وقت به پاسخی اطمینان بخش ختم نمیشود و عاشق در تعلیقی تلخ و شیرین زیست میکند.
و اما برای عاشق زمان هم معنایش را از دست میدهد.
وقتی با معشوق است زمان به سرعت میگذرد و وقتی از معشوق دور است لحظهها طولانی و دیر میگذرند و این زمان را برای عاشق از معنا تهی میکند.
عاشق در تعلیق انتظار روزگار را میگذراند.
انتظار یک پیام، یک اشاره، یک لبخند و یک نگاه و یک دیدار حتی کوتاه و چند دقیقهای.
دنیای عاشق در تعلیق سپری میشود، اما این تعلیق برای او هم شیرین است و هم تلخ، هم دوست داشتنی و هم عذاب آور.
عاشق انسانی آواره در خلا تردید و نگرانی و تشویش است.
آواره بین شدن و نشدن و رسیدن و نرسیدن و ماندن و رفتن...
دنیایش خاکستری است اما او دلبسته همین دنیا است و ماندن در آن را عزیز میشمارد چرا که در این دنیا معشوقش هم با اوست و او میتواند از حضورش حظ وافر ببرد در خیال با او بودن از زندگی لذت ببرد.
#امید_بیداری
🖤🖤🖤
@agahiiiii
Post #20177
375