همه میپرسند اما هیچ کس نمیداند پرسیدن یعنی چه؟
#قسمت_اول
برای فهمیدن «چیستی پرسش» باید به مردم کوچه و بازار رجوع کرد، نه زبانشناسان و فیلسوفان.
«زرافه بزرگتر است یا فیل؟»، «چرا قیافهام زشتتر شده؟»، «تابهحال کسی عاشقت شده؟»
این جملاتِ نسبتا مسخره هیچ وجه اشتراکی ندارند، جز اینکه همهشان نوعی پرسشاند. یکسری امور در زندگی ما مثل خورشید روشناند، اما وقتی از چیستیشان سؤال میکنیم، در ابهامی رازآلود فرومیروند. «پرسش» هم از این دست چیزهاست. واقعا پرسش چیست و ما در حین پرسیدن چه کار میکنیم؟
لنی واتسون روی بیش از پنجهزار نفر تحقیق کرده و به پاسخی رسیده که با پاسخ فیلسوفان و زبانشناسان تفاوتی جدی دارد
آخرین سؤالی که پرسیدید چه بوده؟ چند لحظه سعی کنید به خاطر بیاورید. شاید در مکالمه با یک دوست یا همکار بوده است. شاید از غریبهای در یک کافه یا مغازه. شاید جستوجویی در گوگل کردهاید یا با خودتان گفتهاید مقالۀ بعدیای که باید بخوانم چیست؟
آیا میتوانید دقیقا به خاطر بیاورید که چه پرسیدهاید، از چه کسی، یا چطور آن را پرسیدهاید. بهیادآوردن آخرین سؤالی که پرسیدهاید شاید سختتر از آنی باشد که به نظر میرسد.
همه پرسش میکنند، ولی ما همیشه توجه نمیکنیم که چه زمانی، کجا، از چه کسی، یا چه چیزی را میپرسیم. عجیب هم نیست. پرسشها جزئی همیشهحاضر در زندگی روزمرهاند. بسیار پیشتر از آنکه بتوانیم به خاطر بیاوریم پرسیدن آنها را شروع کردهایم و در سراسر زندگیمان نیز به این کار ادامه میدهیم، اغلب نیز بدون آنکه آگاهانه دربارۀ این کار تأمل کنیم.
ولی اینکه نمیتوانید بهراحتی آخرین پرسشی که کردهاید را به یاد بیاورید تنها بهدلیل حضور دائمی پرسشها نیست. برای این کار باید همچنین مشخص کنید که معنای پرسش واقعا چیست؟
آیا تایپکردن چیزی در گوگل واقعا پرسش به حساب میآید؟ اینکه با خودتان فکر کنید مقالۀ بعدیتان برای خواندن چه باید باشد پرسش است؟ آیا اولین جملۀ این مقاله یک پرسش است. اگر پاسخ شما به هر کدام از این پرسشها «بله» یا «خیر» محکم است، از چه معیاری برای تصمیمگیری استفاده کردهاید؟
پرسش واقعاً یعنی چه؟
شاید عجیب باشد که فیلسوفان در طول تاریخ وقت چندانی صرف پاسخدادن به این پرسش نکردهاند. در واقع، افراد اندکی آن را صراحتا پرسیدهاند. سقراط را در نظر بگیرید. بر پایۀ روایتی که در محاورات افلاطون در اختیار داریم، سقراط مردی بود که زندگیاش را وقف پرسیدن کرد. شاید یکی از شناختهشدهترین و کثیرالارجاعترین جملات در فلسفۀ غرب آن گفتۀ رسای سقراط است، در محاکمهای که طی آن دادگاه آتن او را به مرگ محکوم کرد. گفت:
«زندگی بدون پرسشگری ارزش زیستن ندارد».
به نظر میرسد سقراط میخواسته بالاترین فداکاری را برای دفاع از زندگیِ سرشار از تحقیق فلسفی انجام دهد، تحقیقی که با روش پرسشگری انجام میشد (و اغلب با نام روش سقراطی از آن یاد میکنند). ولی هیچجا در محاورات نمیبینیم که سقراط در پی آشکارساختنِ ماهیت خود پرسشها باشد. و فقط هم او نیست. در بخش بزرگی از تاریخ فلسفه توجه ناچیزی به ماهیت، نقش، یا ارزش پرسشها شده است."
تنها در چند دهۀ اخیر است که برخی از فیلسوفان صراحتا این پرسش را مطرح کردهاند و در یافتن پاسخ آن کوشیدهاند که «پرسش یعنی چه؟»
این فیلسوفان درگیر نگاه به پرسشها بهمثابۀ اجزایی از منطق و زبان بودهاند. اگر چند اثر برگزیده را بخواهیم معرفی کنیم، بدین قرار خواهند بود:
منطق پرسشها و پاسخها نوشته نوئل بلنپ و تامس استیل؛
نحوه معنا شناسی پرسشها نوشته لاوری کارتونن
معنا شناسی جملات استفهامی نوشته جاناتان گینزبورگ
الگوی تحقیق استفهامی
نوشتۀ جاکو هینتیکا.
خود این عنوانها تأکیدی روشن بر تحلیل منطقی و زبانشناختی پرسشها را نشان میدهد. و همانطور که گینزبورگ اشاره میکند، همه کمابیش بر یک چیز اتفاق نظر دارند:
«اینکه پرسش یکی از ویژگیهای گزارههاست، ویژگیای که مشخص میکند پاسخی جامع چه باید باشد». به عبارت دیگر، پرسشها اغلب بهعنوان بیانهای زبانشناختی مطالعه شدهاند، بیشتر شبیه به گزارهها، و عمدتا برحسب پاسخهایشان تعریف شدهاند.
اما آیا کل ماجرای پرسشها همین است؟
#پایان_قسمت_اول
#لانی_واتسون، (فیلاسفرز مگزین)
ترجمه شده در سایت ترجمان
@agahiiiii
Post #20175
431
- 👍 2
- ❤ 1