دربارهی اینکه جنگهای صلیبی چه میزان برای حاکمان ـ و طبعا ـ ساکنان بغداد و دمشق و قاهره اهمیت داشته چند نکته درخور بیان است:
1) بله! گزارشهای تاریخی ـ من جمله رویکرد مورخ حنبلی ابن الجوزی ـ نشان میدهد که در اوج نبردهای صلیبی در سرزمینهای مقدس، در مصر و عراق و شام تکاپویی وجود نداشت و این مسأله به مراتب بسیار کمتر از فی المثل منازعات کلامی بین اشاعره و حنابله محل توجه و اهتمام فقها و غیر فقها بود.
2) از قضا محمد مختار الشنقیطی پژوهشگر مشهور قطری در کتاب خود نشان میدهد که بار اصلی جنگهای صلیبی بر دوش قدرتهای تُرک از یک سو و فرانکهای کاتولیک از سوی دیگر بود و عربهای مسلمان و مسیحیان ارتدکس در این میان نقش چندانی نداشتند (نک. فصل اول کتاب:
أثر الحروب الصلیبیة علی العلاقات السنیة الشیعیة)
3) این رویه در قرون بعد هم به نوعی تکرار شد. برای مثال در قضیهی سقوط آخرین حکومتهای محلی مسلمان در اندلس، هیچ شور و انگیزهای برای مقاومت در استانبول و قاهره به وجود نیامد. یعنی نه عثمانیها ـ در اوج اقتدار این سلسله ـ و نه ممالیک مصر اراده و انگیزهای برای ورود به جنگ با نیروهای صلیبی در اسپانیا و پرتغال کنونی و دفاع از اندلس نداشتند و به برخی کمکهای ثانویه اکتفا کردند. حتی فقهای اهل سنت در حوزهی حکومت ممالیک ـ به تبع نظام حاکم ـ به جای فتاوای جهاد برای بازپسگیری این مناطق و مقاومت مسلحانه، مهاجرت از اندلس را برای مسلمین این خطه تئوریزه میکردند (نک:
Van Koningsveld and Wiegers. “Islam in Spain during the Early Sixteenth Century: The Views of the Four Chief Judges in Cairo (Introduction, Translation, and Arabic Text)”, p.138.
In:
Poetry, Politics and Polemics, Cultural; Transfer Between the Iberian Peninsula and North Africa, edited by Otto Zwartjes, Geert Jan van Gelder, and Ed de Moor. 133-152. Amsterdam: Editions Rodopi B.V., 1994)
با این توضیحات میتوان گفت که رخدادهای بزرگی مانند جنگهای صلیبی صرفا برای کانونهای درگیری مهم مینمود و حساسیت خاصی را در سایر مناطق پیرامونی جهان اسلام برنمیانگیخت.
@AdnanFallahi