يكى از باورهايى را در نظر آوريد كه براى فلسفه سياسى اوايل عصر مدرن اهميت اساسى داشت، يعنى اعتقاد به اين كه صفت virtue (ويرتو) براى موفقيت نظامى و سياسى بسيار ضرورى است. بنا بر تأكيد خاص ماكياولى، به سبب فقدان همين صفت بود كه فلورانسیهای عصر وی در دفاع از خویش به طرز مصیبتباری ناتوان شدند. ماکیاولی در نخستین نوشته هایش صرفاً به بیان این اعتقاد می پردازد اما در جریان نوشتن کتاب خود ذیل عنوان تاریخ فلورانس با ذکر نمونه های مؤثری این اعتقاد را اثبات و تأیید میکند...
اما اگر به منابع و مآخذ مورد استفاده ماکیاولی نظر افکنیم در می یابیم که آنها به هیچ وجه این نتیجهگیریها را تأیید نمیکنند... حقيقت اين است كه مورخى به قدر كافى خيرخواه به آسانی می توانست در اين مرحله به كمك ماكياولى بشتابد و او را از مخمصه برهاند. ماكياولى عميقاً عقيده داشت كه صفت virtu (ويرتو) در دنياى جديد ازبين رفته است، و فكر می کرد كه براى اثبات اين اعتقاد دلايل نيرومندی در اختيار دارد. همچنين معتقد بود كه هرگونه تمايلى به رفتار شجاعانه يكى از بديهى ترين ويژگیهاى اشخاص virtuoso (ويرتوس) به شمار مى رود. اما اين گفته به معناى آن است كه وى هرگز از گرفتن اين نتيجه درنمىماند كه هموطنانش فاقد شجاعت بوده اند...
بارى، ماکیاولى، همان گونه که معاصران خودش تأكيد می کردند، توانست فقط اين ركن خاص ايمانش را به قيمتى فوق العاده گزاف حفظ كند. او ناچار بود كه مآخذ مرتبط با بررسىهايش را تحريف نمايد...
کوئنتین اسکینر،
بینشهای علم سیاست (در باب روش)،
1/79 ـ ،
ترجمه فریبرز مجیدی،
تهران: فرهنگ جاوید، 1393.
@AdnanFallahi
Post #1458
974
- 👍 6
- 👎 1