TGViewer
Channel Public Channel
برهوت حقیقت

برهوت حقیقت

@will_to_morality

پاره‌هایی در رابطه با حکمت زندگی و خودشناسی

از مکتوباتِ آرش باقری، دانشجوی فلسفه دانشگاه تهران

خودشناسی یعنی شناختن تمامیت!

"من عرف نفسه، فقد عرف ربه"

راه ارتباطی:
@arash_bagheri_7394
Subscribers
178
Photos
14
Videos
0
Links
230

Showing posts older than #47 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #46 250
انسان در اینکه همه‌ی امور جهان را در نسبت با شخص خودش ارز‌ش‌گذاری کند طریق خطا نمی‌پیماید، اما اگر خیال کند مرکز جهان است و جهان به دور او می‌چرخد خطاکار است.
http://t.me/will_to_morality
Post #45 433
باز کردن گره‌ها وقتی نخواهیم آن‌ها را دوباره ببندیم لازم نیست با دقت و ملاحظه‌کارانه باشد، آن‌ها را از بیخ ببُر.
http://t.me/will_to_morality
Post #43 240
نیچه جایی چیزی چنین گفته که گزین‌گویه‌نویسی صورت جاودانگی نوشتار است. حرفی صحیح و دقیق.
خصوصا گمان می‌کنم با شتاب هرچه بیشتر زندگی، فرمت گزین‌گویه‌نویسی بیش از هر فرمِ دیگر نوشتاری هم با پرش ذهنی افکار بزرگ سازگار خواهد بود هم با عدم تمرکز اذهان کوچک.
Post #41 198
Arena of Powers آیا دستور اخلاقی باید عقلانی باشد؟
آری دستور اخلاقی عقلانی است، اما این لزوما بدین معنا نیست که باید مبنای این عقلانیت خود امری عقلانی باشد.
ذاتِ دستور اخلاقی ایجاب می‌کند عقلانی باشد. دستور حکمِ هنجاری و تجویزی است، و هنجار نهادن و تجویز کردن کار عقل است، حتی اگر مبنای آن میل یا عرف باشد. پیگیریِ دلیلِ عمل به دستور نیز کار عقل است چراکه عقل تجویزِ هنجار را درمی‌یابد و به‌واسطه‌ی تفسیرِ موقعیت برحسبِ هنجارگذاریِ دستورِ مذکور به تجویزِ آن عمل می‌کند.
دستور اخلاقی از جانبِ منِ کنشگر عقلانی است، چراکه هنجارگذاری یعنی حکم به ضرورتِ کنش برحسبِ یک فرمان نمی‌تواند منشئی جز عقلِ تصدیق‌کننده برای کنشِ فردیِ سوژه‌ی اخلاقی باشد.
دستور اخلاقی از جانبِ منِ فرمان‌دهنده به دیگران عقلانی است، چراکه من در مقامِ یک خلق‌کننده‌ی سیستمِ اخلاقی باید اجزای سیستم را در نسبت با همدیگر به طور هماهنگ از نظر عملی ممکن کنم و این باز با عقلانیت ممکن می‌شود.
وقتی سخن از دستور اخلاقی باشد، سخن از عقلانی بودنِ آن از پی می‌آید.
اما مسئله‌ی مهم‌تر در اصل این است که آیا اخلاق در دستورهای اخلاقی خلاصه می‌شود؟
مثلا آیا نمی‌توان پرسید اگر فردی اخلاقی نباشد، دستور به چه کارش می‌آید؟ در واقع الزام‌گری عقلانیت برای کسی ممکن است که التزام به عقلانیت برای وی ممکن شده باشد و پیش از هر دستوری در مقام فردی سرشار از سلامتی جسم و روان به‌عنوان فردی خوب تربیت شده باشد.
http://t.me/will_to_morality
Post #40 185
Post #39 203
اینکه در مسیر تجربه‌ی زیسته‌ی فکری خود، در و پنجره‌های خود را بر امور نامربوط به پرسش‌های اصلی خود ببندیم امری است کاملا خردمندانه و هوشمندانه، چراکه انسان عاقل اجازه نمی‌دهد وجودش با مسائلی نامربوط به وی انباشته شود در حالی که رسالتی مهم برای خود دست و پا کرده است.
اما اگرچه بستن پنجره‌ها برای طرح شدنِ مسائل نامربوط به خودمان خردمندانه است، اما خردمند به‌خوبی درمی‌یابد که درافتادن به دام سولیپسیسم و نادیده گرفتنِ مسائل دیگر(ان) در تقابل با خردمندی است، به این دلیل ساده که همان مسائل اولیه‌ی وی که برایش بنیادی هستند نیز در مسیر زندگی برای وی پیش آمده‌اند و چرا باید فرض کنیم دیگر چیزهای مهمی وجود ندارند که جزء مسائل اصلی‌مان شوند؟
خردمند پنجره را می‌بندد اما پرده را نمی‌کشد.
http://t.me/will_to_morality
Post #38 167
اخلاقی‌ترین کسان بهتر با هنر ارتباط می‌گیرند، چراکه فعل اخلاقی آن کنشی است که ارزشی به جهان می‌افزاید، ارزشی را برای جهان خلق می‌کند، با سرشت آفرینش ملازم است، چیزی را که در جهان نیست بدان می‌افزاید، کمالی را در هستی افزون یا ایجاد می‌کند؛ و انسان اخلاقی که همه‌ی این کارها را در جهان می‌کند، هنرمند را برادر دوقلوی خود می‌یابد و هنر را چیزی از جنس اعمال خود.
http://t.me/will_to_morality
Post #37 191
دوست عزیز من
آنچه تو بر ذمه‌ی خویش می‌گذاری، آنچه نزد تو باری است که جزء وجودِ خودت هست، آن تقصیری که تو به گردن می‌گیری، باری مشترک است که همه‌ی ما را له و نابود می‌کند، اما تو فیلسوفی و فیلسوف بلاکش جامعه است... پس تو آن بار را به طرز وحشتناکی به دوش می‌کشی طوری که آن را از پوست و گوشت و استخوان خودت می‌بینی، زخمی چرکین که درمانش مرگ تو می‌نماید، اما این تو نیستی، تو صرفا باری را جانانه می‌کشی.
Post #36 205
برای توجیه یک دروغ باید دروغ‌های بی‌شمار بگوییم.
Post #35 217

Forwarded from Arena of Powers

وقتی یک کل سیستماتیک حرکت می‌کند، تمامی اجزاء آن حرکت می‌کند.
دینامیک به خوبی این را به ما نشان می‌دهد؛ جزء، جزءِ یک کُل هست و نمی‌توان چیزی را به حرکت درآورد مگر آنکه همه‌اش حرکت کند.
آیا زندگی نیز این‌گونه است؟
Post #34 272
گاهی یکپارچگی زندگی می‌طلبد اهمال‌کاری کنیم، فرامش‌کاری کنیم، واگذاری کنیم، کناره‌گیری کنیم، عقب‌نشینی کنیم، ببخشاییم و پیمان ببندیم، یا کاری کنیم که از ما انتظار نمی‌رود.
زندگیِ یکپارچه لزوما سیستماتیک نیست.
آنچه وحدت زندگی را تضمین می‌کند یکپارچگی آن است.
t.me/will_to_morality
Post #33 227
آنکس که به جای تلطیف روانت آن را متلاطم‌تر کند دوستِ تو نیست، حتی اگر صادقانه و مخلصانه بخواهد برایت دوستی خوب باشد. گرچه با او در رابطه‌ای دوستانه به سر خواهی برد و باید چنین باشد، اما آگاه باش که دوست کیست و دوستی چیست.
t.me/will_to_morality
Post #32 199
به هنگام تلاطم‌های زندگی، چون یک مونادِ لایبنیتسی بی در و پنجره شو، یعنی تمام مجراها را بر خود ببند و آرامش را فقط درون خودت پیدا کن.
لازم به تذکر هست که دوست همان خودِ دومین است؟
t.me/will_to_morality
Telegram برهوت حقیقت پاره‌هایی در رابطه با حکمت زندگی و خودشناسی از مکتوباتِ آرش باقری، دانشجوی فلسفه دانشگاه تهران خودشناسی یعنی شناختن تمامیت! "من عرف نفسه، فقد عرف ربه" راه ارتباطی: @arash_bagheri_7394
Post #31 219
برهوت حقیقت عقلانیت چیست؟ آن ویژگی بالقوه‌ی انسانی است که در گفت‌و‌گو، که فقط بر مبنای تکثرِ ارتباطیِ استدلال‌کنندگان ممکن می‌شود، خود را در بلندای تاریخ برحسب آن بالقوگی نمایان کرده و بر‌می‌سازد.
در مورد نوشتار من با لطف و عنایت نوشته‌اند:
این رویکرد به عقل آشکارا "آزادکننده" است؛ رویکردی که به نظرم امکانِ تحقق دموکراسی را نشانه‌ می‌گیرد و با آن همنظرم.
اما این پرسش پدید می‌آید که شرط "پیشینی" "منظرگاه(پرسپکتیو)بودن" چیست و چه شرایطی را پیش‌از ورود به این آوردگاه تایتان‌ها باید برآورده کند؟
https://t.me/shekaphilosophy
*
نگارنده‌ی دقیق‌النظر مقصود مرا به خوبی دریافته است، رویکردی آزادکننده که دموکراسی را نشانه می‌رود. اما سوال مهمی می‌پرسد که باید بدان پاسخ دهم‌.
در نوشتارم آورده‌ام "بر مبنای تکثر ارتباطیِ ..." یعنی شرطِ چشم‌اندازگراییِ لازم برای گفت‌وگو را در دو چیز یافته‌ام: تکثر سوژ‌ه‌های اجتماعی و عقلانیت ارتباطی. یعنی دو شرط گفت‌‌وگو را این می‌یابم که اولا انسان موجودی اجتماعی و بلکه سیاسی است، یعنی انسانیتِ انسان به حضورش در جامعه‌ی سیاسی برمی‌گردد و جامعه‌ی سیاسی ممکن نیست مگر بر مبنای تکثرِ افراد و تکثرِ افراد با توجه به عوامل بیشماری چون تربیت و پیشینه‌ی خانوادگی و موقعیت اجتماعی و جغرافیایی موجب تکثرِ و تکثیر چشم‌اندازها می‌شود. از طرف دیگر برای گفت‌وگو باید عقلانیت داشت و طالبِ مفاهمه بود. تکثرِ چشم‌اندازها را یک سوژه‌ی متناهی نمی‌تواند به‌خودی‌خود تجربه و زیست کند. تکثرِ چشم‌اندازها با توجه به بحث فوق یک فکت است. عقلانیتی که طالب مفاهمه است چاره‌ای جز این ندارد که ارتباطی باشد، یعنی در یک فرایند مداومِ بازشناسیِ دیگری و در نظر گرفتنِ استدلالِ دیگری و محاجه علیه آن و یا پذیرش سویه‌های درست آن به تعدیل عقاید و فهم افق دیگری یا حتی امتزاج با افق وی بپردازد به طوری که این عقلانیت با فهم دیگری از افق محدود خود فرا رود و پیوسته فرا رود، نوعی جریانِ نفیِ خویشتن است که یعنی خود را کشتن است، یعنی افق محدود خویش را شکافتن و از دل آن حیاتی نو برآوردن.
عقلانیت یکسویه مردنیست. هیچ فیلسوف بزرگی عقلانیت یکسویه نداشته است، حتی اگرچه با کسی گفت‌وگو نکرده باشد! چراکه فلاسفه‌ی بزرگ اگرچه در دیالوگ با همعصران نبوده باشند، اما مدام به سنت فلسفی خود پاسخ می‌داده‌اند و از آن می‌پرسیده‌اند، به هر حال حدیث نفس هم گفت‌وگویی است، اما فهمی از عقل ارائه می‌کردند که گویی عقلانیت یکسویه است و این کنشِ نفی خویشتن و خودکشی را آنطور که در عمل انجام می‌داده‌اند درک نمی‌کرده‌اند.
بدین معنا تعریف خودم در باب عقلانیت را دوباره مورد تاکید قرار می‌دهم.
پ.ن: من عقلانیت ارتباطی را در معنای وسیع‌تر از معنای هابرماسی آنطور که آن را فهمیده‌ام به کار برده‌ام، گرچه هسته‌ی این معنا را هابرماس خود فراهم کرده است.
Post #30 449
فلسفه آمادگی برای مرگ، آموختن مرگ یا به اصطلاح افلاطونی مشق مرگ است.
چه کسی می‌میرد؟ آنکس که حیات دارد!
چه کسی حیات دارد؟ آنکس که زندگی می‌کند، یعنی تمام قوای خود را به کار می‌گیرد، عقلی فعلیت‌یافته دارد که جهت‌دهنده به راه و روش و منش اوست، خلاصه یعنی آنکس که فعلیت دارد!
کسی که مرده باشد، یعنی فعلیت نداشته باشد، اصلا به فلسفه نمی‌تواند ورود کند، یعنی نمی‌تواند مردن بیاموزد، چراکه مرده را آموختن ممکن نیست.
مردن برای موجودی ذی‌حیات چیست؟ خود را دوباره زاییدن است، چراکه ضد ضد را پدید می‌آورد!
فریاد می‌زنی نمی‌فهمم!
پس واضح می‌گویم، حیات وابسته به این است که از خودفراروی کنیم، حیات همان جریانِ نفی خویشتن است، و همین نفی خود را کشتن است، و در همین کنشِ مدامِ خودکشی خود را ادامه دادن!
چندان واضح نشد! اما چه عیبی دارد؟
t.me/will_to_morality
Post #29 358
عقلانیت چیست؟
آن ویژگی بالقوه‌ی انسانی است که در گفت‌و‌گو، که فقط بر مبنای تکثرِ ارتباطیِ استدلال‌کنندگان ممکن می‌شود، خود را در بلندای تاریخ برحسب آن بالقوگی نمایان کرده و بر‌می‌سازد.
Post #28 251
توضیحی درباره‌ی خودم:
هدف من در مقام یک نیچه‌ایِ منحرف‌کیش بازارزیابی ارزش‌ها نیست، که هدفی طاقت‌فرسا و بزرگ و حتی شاید بی‌وجه است، من پیشه‌ی خودم را بازمعنادارسازیِ اخلاق و ارزش‌ها قرار داده‌ام، کاری که در نگاهم متناسب با جهانِ پسامدرنِ ما، جهانِ بحران‌زده‌ی ماست، جهانی که در آن خدا و خدایان و شیطان و اهریمنیان و خواست یافتنِ حقیقت و خواستِ تحمیلِ ناحقیقت همه با هم بر آن حکمفرمایی می‌کنند.
دیالکتیکِ بازمعنادارسازیِ ارزش‌ها و اخلاقیات چنین است: ۱) مواجهه‌ای همدلانه و روشنابخش با ایده‌ها در تاریخ ؛ ۲) پذیرش آن ایده‌ها به‌مثابه‌ی ایده‌هایی که در زمانه‌ی خودشان توجیهی داشته‌اند یا لااقل از توجیهی برخوردار بوده‌اند، و در نتیجه پذیرش آن‌ها در مقام ایده‌هایی که در موزه‌ی حقایق فلسفی-اخلاقی جای محفوظی دارند، اما رد آن ایده‌ها به این معنا که هر امری در بلندای زمان و به‌واسطه‌ی تناهی ذاتیِ توجیهش از زوایای فکری دیگر نقصان دارد و در نتیجه وجه پذیرفتنیِ خود را از کف می‌دهد؛ ۳) بازمعنادارسازی ایده‌ها، طوری که متناسب با وضعیت امروز ما جایی برای خود بیابند.
بحران عصر ما بحرانِ اخلاقیست؟ به چه معنا؟ به این معنا که آنچه پیش از این در جهان آدمیان خیر و ارزش تلقی می‌شد، امروزه بی‌پناه در جهان مانده است؛ آدمیان بیش از هر زمان دیگر تسلط بر خود را وانهاده‌اند و و به جای اینکه اصیل باشند به موجوداتی پیرو و غیرنقاد و گله‌وار و فضول تبدیل‌ شده‌اند ... بحران این است که در مقام یک جامعه، آن هم از نوع جهانی‌اش، دستاوردهای فلسفی-اخلاقی مدرنیته را، همه را، از کف داده‌ایم.
آنچه پی آن هستم، اخلاقیتی عقلانی است تا آنجا که از دستِ فلسفه‌پژوهِ زمانه‌ی تکه‌پاره‌ی امروز بر می‌آید... از دستِ یک کانتی‌ِ منحرف‌کیش...
http://t.me/will_to_morality

پی‌نوشت به تاریخ ۲۶ تیر سال ۱۴۰۵:
من مدت‌هاست که دیگر این پروژه‌ی خرد را به عنوان هدف پیگیری نمی‌کنم. پروژه‌ی اصلی و بزرگ‌ترِ من، پروژه‌ی اراده‌ی معطوف به رهایی است که در ذات خود چیزی جز خودشناسی نیست. در ذیل این خودشناسی است که پروژه‌ی بازمعنادارسازی نیز جایگاه راستین خود را خواهد یافت.
Post #27 199

Forwarded from شِکاف chat

"تسلط بر خویشتن" از آنجا که "فعالانه" است بودنش، بر آنچه که "به فعلیّت رساندن" را تهدید/تحدید می‌کند باید بیاندیشد...
و گمان می‌کنم دانش‌های روانکاوی و جامعه‌شناسی در پی شرح آنچه هستند که دقیقاً "اخلاقی زیستن" را محدود می‌کند.
Post #26 212
Arena of Powers آیا دستور اخلاقی باید عقلانی باشد؟
پرسشی برای اندیشیدن که تاملم درباره آن را خواهم نوشت.
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →