در مورد نوشتار من با لطف و عنایت نوشتهاند:
این رویکرد به عقل آشکارا "آزادکننده" است؛ رویکردی که به نظرم امکانِ تحقق دموکراسی را نشانه میگیرد و با آن همنظرم.
اما این پرسش پدید میآید که شرط "پیشینی" "منظرگاه(پرسپکتیو)بودن" چیست و چه شرایطی را پیشاز ورود به این آوردگاه تایتانها باید برآورده کند؟
https://t.me/shekaphilosophy*نگارندهی دقیقالنظر مقصود مرا به خوبی دریافته است، رویکردی آزادکننده که دموکراسی را نشانه میرود. اما سوال مهمی میپرسد که باید بدان پاسخ دهم.
در نوشتارم آوردهام "بر مبنای تکثر ارتباطیِ ..." یعنی شرطِ چشماندازگراییِ لازم برای گفتوگو را در دو چیز یافتهام: تکثر سوژههای اجتماعی و عقلانیت ارتباطی. یعنی دو شرط گفتوگو را این مییابم که اولا انسان موجودی اجتماعی و بلکه سیاسی است، یعنی انسانیتِ انسان به حضورش در جامعهی سیاسی برمیگردد و جامعهی سیاسی ممکن نیست مگر بر مبنای تکثرِ افراد و تکثرِ افراد با توجه به عوامل بیشماری چون تربیت و پیشینهی خانوادگی و موقعیت اجتماعی و جغرافیایی موجب تکثرِ و تکثیر چشماندازها میشود. از طرف دیگر برای گفتوگو باید عقلانیت داشت و طالبِ مفاهمه بود. تکثرِ چشماندازها را یک سوژهی متناهی نمیتواند بهخودیخود تجربه و زیست کند. تکثرِ چشماندازها با توجه به بحث فوق یک فکت است. عقلانیتی که طالب مفاهمه است چارهای جز این ندارد که ارتباطی باشد، یعنی در یک فرایند مداومِ بازشناسیِ دیگری و در نظر گرفتنِ استدلالِ دیگری و محاجه علیه آن و یا پذیرش سویههای درست آن به تعدیل عقاید و فهم افق دیگری یا حتی امتزاج با افق وی بپردازد به طوری که این عقلانیت با فهم دیگری از افق محدود خود فرا رود و پیوسته فرا رود، نوعی جریانِ نفیِ خویشتن است که یعنی خود را کشتن است، یعنی افق محدود خویش را شکافتن و از دل آن حیاتی نو برآوردن.
عقلانیت یکسویه مردنیست. هیچ فیلسوف بزرگی عقلانیت یکسویه نداشته است، حتی اگرچه با کسی گفتوگو نکرده باشد! چراکه فلاسفهی بزرگ اگرچه در دیالوگ با همعصران نبوده باشند، اما مدام به سنت فلسفی خود پاسخ میدادهاند و از آن میپرسیدهاند، به هر حال حدیث نفس هم گفتوگویی است، اما فهمی از عقل ارائه میکردند که گویی عقلانیت یکسویه است و این کنشِ نفی خویشتن و خودکشی را آنطور که در عمل انجام میدادهاند درک نمیکردهاند.
بدین معنا تعریف خودم در باب عقلانیت را دوباره مورد تاکید قرار میدهم.
پ.ن: من عقلانیت ارتباطی را در معنای وسیعتر از معنای هابرماسی آنطور که آن را فهمیدهام به کار بردهام، گرچه هستهی این معنا را هابرماس خود فراهم کرده است.