فلسفه آمادگی برای مرگ، آموختن مرگ یا به اصطلاح افلاطونی مشق مرگ است.
چه کسی میمیرد؟ آنکس که حیات دارد!
چه کسی حیات دارد؟ آنکس که زندگی میکند، یعنی تمام قوای خود را به کار میگیرد، عقلی فعلیتیافته دارد که جهتدهنده به راه و روش و منش اوست، خلاصه یعنی آنکس که فعلیت دارد!
کسی که مرده باشد، یعنی فعلیت نداشته باشد، اصلا به فلسفه نمیتواند ورود کند، یعنی نمیتواند مردن بیاموزد، چراکه مرده را آموختن ممکن نیست.
مردن برای موجودی ذیحیات چیست؟ خود را دوباره زاییدن است، چراکه ضد ضد را پدید میآورد!
فریاد میزنی نمیفهمم!
پس واضح میگویم، حیات وابسته به این است که از خودفراروی کنیم، حیات همان جریانِ نفی خویشتن است، و همین نفی خود را کشتن است، و در همین کنشِ مدامِ خودکشی خود را ادامه دادن!
چندان واضح نشد! اما چه عیبی دارد؟
t.me/will_to_morality
Post #30
449