TGViewer
Channel Public Channel
وردة حمراء🥀

وردة حمراء🥀

@vardeahmar

و گاهی دیدن چه آرام خستگی چشمانت را می‌تکاند، همانند دیدن یک‌ گل‌سرخ ...
صفحه‌ای شخصی شبیه همان دفتر خاطرات...

@vardeahmar
Subscribers
1.53K
Photos
390
Videos
27
Links
28

Showing posts older than #1318 · Back to latest

Older Posts 19 shown
Post #1317 1.07K
اللهم صل علی محمد و علی ال محمد 🤍

برکت جمعه در صلوات است...
Post #1316 1.5K
☺️عزیزان بیایید یه فرصت طلایی برای استخراج رمز ارز بهتون معرفی کنیم...


یه ربات هست به اسم (دهۀ  ذی الحجه) که از روز جمعه شروع میشه و با عبادت کردن می‌تونید ارز جمع کنید. تا 10 ذی الحجه وقت دارید و بعدش قیمت گذاری میشه و می‌تونید باهاش بهشت رو بخرید. این ارز از نات کوین و بیت کوین، همستر و .. ارزشش بیشتره و امکان کلاهبرداری هم توش نیست.

صاحب ارز ( الله متعال ) صد درصد پاداش سرمایه گذاریتون رو همون لحظه با تزریق آرامش به قلبتون و در آخرت با بهشت میده. پس فرصت رو از دست ندید و مرتب رو قلبتون کلیک کنید و اعمال نیک رو این روزا بیشتر انجام بدید.

🔘نکته:

اعمال در ایام ذی الحجه بخصوص روز #عرفه نزد الله متعال محبوب‌تر از هر زمانی هستند.
Post #1314 1.1K
خواهر عزیز‌تر از جانم
صبور باش
که او به زودی خواهد آمد...
روزی که پاداش این انتظار به دیدارت آید
آرزو میکنی تمام زندگیت انتظار بود...

دعا واجب‌ترین کار این روزهایم برای تو است...

#توکل
Post #1312 1.19K
عده‌ای فکر میکنند با نیندیشیدن به مرگ، میتوان بهتر و بیشتر از زندگی لذت برد.
با نیندیشیدن و انکار مرگ نه بقای ما محقق میشود و نه واقعیت مرگ منتفی؛ بلکه غفلت به وجود می‌آید.
این غفلت نوعی دچار شدن به روزمرگی‌های تکراری است که در پسِ آن عدم آمادگی برای مرگ اتفاق می‌افتد.
کسی که گمان میکند باورمندی به مرگ و یاد‌آوری همیشگی آن زندگی را بر آدم تنگ میکند سخت در اشتباه است؛ بلکه هیچ مکانیزمی همانند مرگ انسان را به سمت زیستنی مفید سوق نمی‌دهد.
با مرگ می‌شود فرصت محدود زندگی را بهینه‌سازی کرد و آن را در رسیدن به غایت آدمی یعنی میل به جاودانگی نیک را معنا بخشید.
مرگ‌اندیشی سبب میشود که از سطحی نگری به زندگی دنیا و روزمرگی‌هایش رها شد و به وجه‌های اصل‌تر آدمی پی برد و در مسیر هدف خلقت خویش گام‌های استوار‌تری نهاد و به کمال رسید.
ناباور برای مقابله با غریزه درونی و سرپوش گذاشتن بر تفکر خود راهکارش برای رهایی از اضطراب مرگ، اشباع شدن در خوشی ‌و لذت‌های آنی دنیاست، نه درست مواجه شدن با آن.

باورمندی به مرگ و معاد در حاشیه زندگی نیست؛ بلکه باید در بطن آن باشد و کرده‌های ما در زندگی همچون شعاع دایره‌ایی بین این دو ضابطه یعنی تاثیرش بر مرگ و حیات ما را بهم وصل کند.
مرگ‌اندیشی انسان را مسئول بار می‌آورد چرا که میداند روزی نامه‌ کرده‌ها وناکرده‌هایش را خود باید بخواند و قاضی آن شود، قاضیی که زبانش مهر سکوت میخورد و جوارح سخن‌گو میشوند.

مرگ اندیشی به معنای اعراض از دنیا و بهره‌مند‌نشدن از آن نیست؛ بلکه هوشیاری بخشیدن به اینکه زندگی دنیا ناپایدار بوده و بیگانه نشدن انسان با خویشتنِ خویش و عدم فراموشی انسان به رعایت قانون‌های اخلاقی نسبت به خالق و مخلوقات و سایر هستی.

به حقیقت مرگ کافیست که نصیحت‌گر آدم باشد و او را یاری دهد در بهره‌مندی صحیح از دنیا و تلاش برای رسیدن به کمال که او را جاودانه کند آن هم از نوع نیکش.
#مرگ‌اندیشی

🖊ورده
منقول و باتصرف
Post #1309 976
به یاد دارم داداشم و پسرعموم که نوجوان بودن ته سیگار مهمان‌مون که تو حیاط انداخته بود را برده بودن کاه‌دان بکشن چه تنبیهی که نشدن.
اونوقت الان پسر چهارده‌ پانزده ساله جوری تو پیاده‌رو پک میزنه موهای فرشو میده بالا و دودشو فوت میکنه تو صورت آدم که ...
حالا کار ندارم به حرامی سیگار و ضررهاش برای شخص و اطرافیانش، چرا هرچی میریم جلو بی ادبی و بی اخلاقی بیشتر مد میشه؟!
Post #1308 1.11K
دکمه کناری گوشیم را فشار داده و نگاهی به ساعت می‌اندازم تا رسیدن به خانه برای نماز در این ترافیکِ سنگین و شلوغی پیاده‌رو مشکل است.
مسیرم را منحرف کرده و به سویِ مسجد کوچکی که در انتهای کوچه بعدی است قدم‌هایم را سرعت می‌بخشم.
از در چوبی آن که قسمت بالایش قوسی شکل است رد شده و با کمک چند پله‌ی سیمانیِ باریک وارد حیاط می‌شوم.
اولین چیزی که توجهم را جلب میکند توت‌های سفید کف حیاط است که نتیجه سخاوت درختِ قطور وسط آن است.
معماری مسجد سنتی و قدیمی است و من شیفته این طرح‌هایم، حسی شبیه قدم زدن در گذشته به جانم می‌افتد.


مسجد مردان با پنجره‌های بزرگ مشرف به ایوان بوده که از دور مردی میانسال را می‌بینم قرآن را روی رحلِ چوبی گذاشته و مشغول تلاوت است.
وضویی تازه کرده و جلو پنجره رفته و پرسیدم: مسجد زنان کجاست؟ که به دری سفید در راهرو اشاره کرد.
‌از آنجایی که با مسجد مردان راهرویش مشترک بود بی سروصدا وارد اتاق روبرویی شدم.
اتاقی تاریک که لامپ کوچک حیاط پشتی نور خود را کش داده بود که شاید بر این سیاهی غالب شود، راستش زیاد موفق نبود، بدم نیامد چراکه همیشه نور کم را بیشتر دوست دارم خصوصا به وقت نماز.

سجاده قدیمی دست‌باف روی صندلی را پهن کردم و دیدار آغاز شد...
بعد از نماز حس عجیبی داشتم این مسجد در این سکوت و خاموشی آن هم کنارِ بازار و‌ شلوغ‌ترین خیابانِ شهر چه تضاد غم‌انگیزی!
آرامش و حس‌وحال عجیبی در جریان بود راستش دلم می‌خواست امشب را در این اتاق می‌ماندم و دیگر از آن ازدحام رد نشوم.
گوشیم را روشن کرده و چند عکسی طبق عادت به یادگارِ در این غروب دلچسب از مسجد گرفتم.
بیرون آمده و با دلتنگی لب زدم
اللهم انی اسالک من فضلک...
کفش‌هایم را پوشیده و با سرعت از حیاط رد شدم، اما مگر میشود از این توت‌ها نخورد و رفت.
چند‌ی در مشت کرده و یکی در دهان گذاشتم، شیرینیش دست کمی از حضور در آن اتاق نداشت.
به محضِ خارج شدن از مسجد سبکی روح و آرامش قلبم کم شد آنجا شبیه خلأ بود.
آری همین طور است خالی بود؛ خالی از دنیا و حال بد، نگرانی و دردناک‌ترینش خالی از آدم‌ها...

میان جمعیت که برگشتم، مسیر همگی به سمت پاساژ نوی بود که تازگی باز کرده‌اند، صد افسوس که راه کوچه بغلی را بلد نیستند و دمی را در آن به آرامش نمی‌نشینند...

چه خوب که دیر شد و نمازم را به خانه نبردم..
۰۳/۰۳/۱۲
🖊ورده
#یومیات
Post #1307 958
اللهم صل علی محمد و علی ال محمد 🤍
Post #1305 1.03K
بخشیدن هر اندازه امری پسند و نیکو است، چه چیزی را بخشیدن هم همانقدر دارای اهمیت است.
هدیه ما به نوعی معرف ماست و در نبودِ ما حسی به یادگار می‌گذار در ذهن مخاطب‌مان.

مادربزرگم زمانی که دختر ۱۵ ساله‌اش را روانه خانه شوهر می‌کند، این سجاده را از پشم گوسفندی برایش بافته و آن مروارید فیروزه‌ای را به عنوان نشانی جهت تاکید بر نماز‌ برای دخترش بر دل آن حک میکند.

مادرم با گذشت سی‌وسه سال این سجاده را لای لحاف‌هایش گذاشته که یادگار مادرش سالم بماند،
تا او نیز آن را یادگاری برای من کند.

امروز آن را بیرون آوردم که دیگر آن نشانی، برایمان نشانگر شود؛ نشانی از مادری مومنه برای استمرار نماز نسلش.

ببخشیم، زیبا ببخشیم ...
بخشیدنی که نشان باشد از جنس نور برای تاریکی راه.

🖊ورده
Post #1304 1.06K
دعا هایی را که پیامبر صلی الله علیه وسلم طلب نموده اند، به دو صورت هستند؛



برخی زمان ها چنین دعا نموده است؛ «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ عِلْمًا نَافِعًا» پروردگارا! از تو طلب علم نافع می کنم.

برخی مواقع نیز چنین فرموده است؛ «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلمٍ لا يَنْفَع» پروردگارا! از علمی که به من فایده نرساند، به تو پناه می گیرم.

چرا؟ بخاطریکه پیامبر صلی الله علیه وسلم می داند قرآن، سنت و علم بر دو گونه است؛

یکی آن است که به فرد فایده می رساند، یعنی شما را به انجام عمل صحیح هدایت می کند و گونه دیگر؛ علمی است که فایده ندارد و آن هم آن را صحیح فهم ننموده اید یا صحیح فهم نموده اید اما به آن عمل نمی کنید. در هر دو حال علم در قیامت بر علیه شما گواهی می دهد.

پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «القرآن حجةٌ لک أو عليک» قرآن یا به نفع شما گواهی می دهد یا بر علیه شما. یعنی هر یک از ما در برابر قرآن مسئوولیت هایی دارد و روز قیامت بعد از زنده شدن، قرآن یا به نفع شما گواهی میدهد، یعنی اگر صحیح آن را فهم نموده باشید، قرآن به نفع شما گواهی میدهد. اما اگر قرآن را صحیح فهم نکرده باشید یا صحیح فهم نموده باشید اما به آن عمل ننموده باشید، قرآن به علیه شما شکایت می کند.
Post #1303 935
در اعلامیه جهانی حقوق بشر تنها جمله‌ای را که عملی می‌کنند جا گذاشته‌اند:
(اجرای این قوانین واجب است بجز در مورد مسلمانان)
Post #1302 1.09K
وردة حمراء🥀 رفح💔
سیاهیِ شب
زیر نغمه‌های آتش
بانگِ غرش آسمان
و او حیران در کوچه‌های بن‌بست بی خانه

بسلامت میگذرد
با کوبیدنِ درِ امید
درز کرده لایه دیوار و رخنه میکند در دل تاریکی
و پنجره نور را می‌گشاید
آن سوی دیوار گلستان است...
و لاشه بی رمق او جانی دوباره میگیرد...

چیزی نمانده...

🖊ورده
Post #1301 1.01K
یا الله یا الله...

شرمنده‌ایم ای رفح
Post #1300 1.05K
رفح💔
Post #1299 1.21K
هر بار که تصویر مکانی دنج می‌بینم با خودم میگویم،
هر چقدر هم مانند هنرِ قالی‌بافیم، خیال ببافم باز درک حس واقعی آن مکان سخت است.
دنج ترین جای دنیا برای من این اتاق است‌؛ اتاق پدربزرگم با سقف چوبیش.

همان اتاقی که جهانبینی من پشت آن پنجره کوچک مشرف به باغ‌های اطرافِ روستا که در دامنه آن کوه زیبا است شکل گرفت.
هر بار که از آن خسته میشدم رویِ سکوی جلوی پنجره بزرگِ سمت راست اتاق می نشستم؛ همان پنجره‌ای که قلب معنوی اتاق است که هرجای آن بنشینی مناره زیبایِ سبزفامِ مسجد را می‌بینی.

شبها قبل از خواب که به این سقف زل میزنم برایم باارزشتر از قبل میشود.
با چشمانم با او حرف میزنم...
تو شاهد صحنه‌های زیادی از این خانه‌ بوده‌ایی:

بازی‌های شبانه من و برادرم
شب نشینی‌های عمو با دوستانش
سفره‌های طویل عید
عروسیِ بچه‌های این خانه
خنده‌های آکنده با شرم مادربزرگم
و حتی لحظه جان‌گداز مرگ پدربزرگم...

هر مکان زیبایی چشمانم را نوازش کند،
اما جایِ تو در قلبم چیز دیگریست.

زیباییِ هر جا بسته به خاطرات آن است..‌.

🖊ورده
Post #1297 897
﴿ فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ ﴾.
Post #1293 1.13K
صلوات سرمه چشمان اشک آلودیست که منور به دیدار نشد..

اللهم صل علی محمد و علی ال محمد 🤍
Post #1291 1.22K
دکتر نگاهش را به پرونده دوخته که کپی آزمایش‌ها و سیتی اسکن‌های جدید در آن است.
مادرم نگاهش را بین من و دکتر ردوبدل میکند و سعی در پنهان کردنِ استرسی دارد که همیشه در این لحظات به جانش می‌افتد، اما در این کار برای منی که خوب او را می‌شناسم اصلا موفق نیست.

حق دارد پنهان کند، چراکه او همیشه آنچه در ذهنیت ما در مورد خودش ساخته، جدا از تعریف‌های مادرانه برای همه که مهر ودلسوزی و فداکاریست او به شدت شجاع و با شهامت است‌.

هر بار که در این موقعیت او را می‌بینم انگار چیزی‌ در سینه‌ام می‌شکند ولی دم نمی‌زنم...


نگاهم را از فضایی که سنگینیش را از نگاهای پر از کتمان مادر گرفته می‌دزدم و او را روانه گل‌های با طراوت کنارِ میز میکنم که دور از چشم آفتاب به مهتاب که بالای پنجره به دیدار آمده عشوه‌گری میکنند.
و باز در افکارم غرق میشوم...

فکر میکنم اگر نفس آدمی تجلی‌گاه هر آنچه از صفات خوب و برگزیده هم باشد باز جایی هست که ترس به جانش افتد و او را حتی برای لحظه‌ایی هم که باشد متوقف کند.
ضعفش را به یاد می‌آورد و من این ضعف را در او می‌بینم هربار که روی صندلی این اتاق می‌نشیند.

مادرم نگران نباش، اگر گاهی این ضعف‌ها یادآوری نشود غافل میشویم و هر کس غافل شود بی‌شک زیان می‌بیند...

🖊ورده
#یومیات
Post #1290 1.15K
هوای خنک و آسمانِ صافِ بعد از باران
برایم شبیه حال وهوای قلبی است بعد از دعا...
آن هم با چشمانی نم‌دار که آمرزش طلبیده ...

ورده
Post #1289 1.03K
وردة حمراء🥀 می‌خواهم بگویم چشم آدمی دریچه قلب است و هر آنچه چشم زیاد ببیند قلب در تمنایش خواهد بود و هر اندازه چشم محتاط‌تر باشد، قلب و نفس آدمی آسوده‌تر. برای همین است،
ز دست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →