سیاهیِ شب
زیر نغمههای آتش
بانگِ غرش آسمان
و او حیران در کوچههای بنبست بی خانه
بسلامت میگذرد
با کوبیدنِ درِ امید
درز کرده لایه دیوار و رخنه میکند در دل تاریکی
و پنجره نور را میگشاید
آن سوی دیوار گلستان است...
و لاشه بی رمق او جانی دوباره میگیرد...
چیزی نمانده...
🖊ورده
Post #1302
1.09K
وردة حمراء🥀 رفح💔