TGViewer
Channel Public Channel
Science Updates Persian

Science Updates Persian

@sci_updates

✍️ هدف کانال:
آگاهی و ترویج تفکر علمی و دستاوردهای جدید علمی

پیج اینستاگرام:
http://instagram.com/science__updates

ارتباط با من:
@Sci_Thinking
Subscribers
527
Photos
5.9K
Videos
1.9K
Links
14.4K

Showing posts older than #23322 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #23321 82
ادامه...

در یک مطالعهٔ fMRI در سال ۲۰۲۵، روی ۲۵ فرد جوان، محدود کردن استفاده از تلفن همراه به مدت ۷۲ ساعت با تغییراتی در فعالیت برخی نواحی مغز، از جمله هستهٔ اکومبنس و قشر کمربندی قدامی، که در پردازش پاداش و کنترل رفتار نقش دارند، همراه بود.

شواهد دربارهٔ فاصله گرفتن از فضای دیجیتال نیز جالب‌اند، اما کاملاً یکدست نیستند. برای مثال، یک کارآزمایی تصادفی‌شده نشان داد یک هفته توقف استفاده از شبکه‌های اجتماعی با بهبود برخی شاخص‌های بهزیستی و کاهش علائم افسردگی و اضطراب همراه بود.

در مطالعه‌ای دیگر، چهار روز حضور در طبیعت با حدود ۵۰ درصد افزایش عملکرد در یک آزمون حل مسئلهٔ خلاقانه همراه شد؛ هرچند مشخص نیست این اثر دقیقاً ناشی از خودِ طبیعت بوده یا کاهش تماس با فناوری و عوامل همراه دیگر.

بنابراین، شواهد فعلی نشان می‌دهند که فاصله گرفتن موقت از تلفن همراه و فضای دیجیتال می‌تواند با تغییرات قابل‌اندازه‌گیری در مغز و برخی جنبه‌های عملکرد روانی همراه باشد؛ اما دربارهٔ میزان و علت این آثار هنوز به پژوهش‌های بیشتری نیاز است.

✍ : علی روستایی

#گوشی #موبايل #مغز

┄•••⌬👇JOIN👇⌬•••┄
@sci_updates
Post #23320 74
🧠 مغز انسان توانایی سازگاری بالایی دارد و تغییر در الگوهای استفاده از فناوری می‌تواند با تغییراتی در فعالیت مغز و رفتار همراه باشد.
⬇️
Post #23319 91
💥 کهکشان راه شیری در فضا ساکن نیست، بلکه همراه با گروه محلی کهکشان‌ها نسبت به تابش زمینه کیهانی با سرعتی حدود ۶۰۰ کیلومتر بر ثانیه حرکت می‌کند. اخترشناسان دریافته‌اند که این حرکت تحت تأثیر میدان‌های گرانشی ساختارهای عظیم کیهانی قرار دارد.

یکی از مهم‌ترین این ساختارها ناحیه‌ای موسوم به «جاذب بزرگ» (Great Attractor) است که در فاصله حدود ۲۲۰ میلیون سال نوری از ما قرار دارد. این ناحیه در پشت صفحه کهکشان راه شیری پنهان شده و به دلیل وجود انبوهی از ستاره‌ها و غبار میان‌ستاره‌ای، مشاهده مستقیم آن دشوار است. دانشمندان وجود آن را نه از طریق مشاهده مستقیم، بلکه با بررسی حرکت صدها کهکشان اطراف شناسایی کردند.

جاذب بزرگ یک جرم منفرد یا یک سیاه‌چاله غول‌پیکر نیست؛ بلکه منطقه‌ای بسیار گسترده و پرجرم شامل خوشه‌های کهکشانی، ابرخوشه‌ها و مقادیر زیادی ماده تاریک است. جرم عظیم این ناحیه بر حرکت راه شیری و بسیاری از کهکشان‌های همسایه اثر می‌گذارد.

با این حال، پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که جاذب بزرگ تنها عامل این حرکت نیست. ساختارهای بزرگ‌تری مانند ابرخوشه شاپلی (Shapley Supercluster) نیز سهم مهمی در ایجاد جریان‌های کهکشانی دارند. افزون بر این، نواحی بسیار کم‌چگال کیهان، که گاهی «دافع‌ها» (Repellers) نامیده می‌شوند، می‌توانند با کمبود جرم خود در شکل‌دهی مسیر حرکت کهکشان‌ها نقش داشته باشند.

بنابراین، حرکت راه شیری نتیجه برآیند پیچیده‌ای از کشش و توزیع نامتوازن جرم در مقیاس‌های بسیار بزرگ کیهانی است، نه جذب شدن به یک نقطه واحد. همچنین هیچ خطری مبنی بر برخورد راه شیری با جاذب بزرگ وجود ندارد، زیرا انبساط جهان و پویایی ساختارهای بزرگ‌مقیاس، مسیر تکامل این سامانه‌ها را در طول میلیاردها سال دگرگون می‌کند.

مطالعه این نیروهای گرانشی نامرئی به اخترشناسان کمک می‌کند نقشه دقیق‌تری از ساختار بزرگ‌مقیاس جهان ترسیم کنند و درک بهتری از چگونگی حرکت کهکشان‌ها در شبکه کیهانی به دست آورند. جاذب بزرگ به خوشه نورما (Norma Cluster) مرتبط است که در حدود ۲۲۰ میلیون سال نوری از راه شیری قرار دارد.
https://science.nasa.gov/missions/hubble/hubble-focuses-on-the-great-attractor/?utm_source=chatgpt.com

┄•••⌬👇JOIN👇⌬•••┄
@sci_updates
NASA Science Hubble Focuses on "the Great Attractor" - NASA Science A busy patch of space has been captured in this image from the NASA/ESA Hubble Space Telescope. Scattered with many nearby stars, the field also has numerous
Post #23318 86
⭕️ دانشمندان پس از سال‌ها جستجو، ژنی را پیدا کردند که باعث نارنجی شدن بسیاری از گربه‌های خانگی می‌شود. آن‌ها نشان دادند که یک تغییر در بخشی از DNA روی کروموزوم X باعث می‌شود ژن ARHGAP36 در سلول‌های رنگدانه‌ساز فعال‌تر شود و موها به جای رنگ‌های تیره، رنگ نارنجی یا زرد متمایل پیدا کنند.

این ژن روی کروموزوم X قرار دارد؛ به همین دلیل گربه‌های نارنجی بیشتر نر هستند. در گربه‌های ماده، فعال و غیرفعال شدن تصادفی یکی از دو کروموزوم X در سلول‌های مختلف باعث ایجاد نقش‌های رنگی معروف لاک‌پشتی و کالیکو می‌شود.

این پژوهش نشان می‌دهد که حتی یک تغییر کوچک در نحوهٔ تنظیم فعالیت یک ژن می‌تواند ظاهر یک جانور را به‌طور چشمگیری تغییر دهد.

https://www.cell.com/current-biology/abstract/S0960-9822%2825%2900552-4

https://www.biorxiv.org/content/10.1101/2024.11.21.624608v

┄•••⌬👇JOIN👇⌬•••┄
@sci_updates
Current Biology Molecular and genetic characterization of sex-linked orange coat color in the domestic cat Kaelin et al. identify an Arhgap36 regulatory mutation responsible for Sex-linked orange in domestic cats. Ectopic expression of Arhgap36 in melanocytes directly interferes with protein kinase A activation of gene expression. Their work helps to explain the…
Post #23317 75
❓چرا ورزشکار مبتدی نسبت به ورزشکار پیشرفته یا حرفه‌ای رشد بیشتری می‌کنه؟

🟢 یک ورزشکار مبتدی می‌تواند با محرک‌های تمرینی کوچک، رشد و پیشرفت سریعی داشته باشد، چون بدنش آماده و تشنهٔ تغییر است.

🟢 اما یک ورزشکار حرفه‌ای، حتی با تمرینات سنگین و پرفشار، ممکن است ماه‌ها تلاش کند تا به اندازهٔ چند درصد پیشرفت برسد.

📝 چرا؟

۱. فضا برای رشد
بدن انسان مثل یک اتاق خالی می‌ماند. اوایل تمرین، این اتاق کاملاً خالی است و هر چیزی که داخلش بگذاری، دیده می‌شود. هرچه وسایل (یعنی عضله، قدرت، توان) بیشتری اضافه کنی، فضا کمتر می‌شود. در نهایت به جایی می‌رسی که برای جا دادن یک وسیلهٔ جدید، باید کلی تلاش کنی و چیزها را جابه‌جا کنی – این یعنی نزدیک شدن به سقف ژنتیکی.

۲. پاسخ بدن به محرک تکراری
بدن مبتدی به هر محرکی با هیجان واکنش نشان می‌دهد (مثل روشن کردن یک بخاری در اتاق سرد). اما بدن حرفه‌ای قبلاً به محرک‌ها عادت کرده؛ انگار که ترموستات بدنش روی نقطهٔ بالاتری تنظیم شده و دیگر با همان شعلهٔ قبلی گرم نمی‌شود. این کاهش حساسیت به محرک، دلیل علمیِ افت سرعت پیشرفت است.

۳. قانون بازدهی نزولی در تمرین
در علم تمرین، هرچه به مرزهای توانایی بدن نزدیک‌تر شوی، برای همان مقدار پیشرفت، باید چندین برابرِ قبل انرژی، زمان و دقت خرج کنی. این یک اصل پذیرفته‌شده است: رابطهٔ بین تلاش و نتیجه، در سطوح بالا خطی نیست و هر قدم بعدی، سخت‌تر از قدم قبلی برداشته می‌شود.

پس کند شدن پیشرفت، نشانه ضعف نیست؛ نشانه این است که ورزشکار به محدوده ظرفیت نهایی خودش نزدیک شده و حالا باید با برنامه‌ریزی هوشمندانه‌تر، مسیر را ادامه دهد.


جزئیات بیشتر

┄•••⌬👇JOIN👇⌬•••┄
@sci_updates
علم ورزش مدت زمان تاثیر بدنسازی بر بدن–عضله سازی چقدر طول می‌کشد؟ | علم ورزش عضله سازی چقدر طول می‌کشد؟ زمان تاثیر بدنسازی بر بدن چقدر است؟مدت زمان فیتنس شدن- چه مدت زمان می‌برد تا عضله‌سازی کنید؟چه مدت طول ميكشد تا بدن عضله شود
Post #23316 76
⭕️ داروین در کتاب منشا انواع ادعا کرد که نهنگ‌ها باید از پستاندارانی در خشکی فرگشت یافته باشند.

پس او پیش‌بینی کرد که باید فسیل‌هایی پیدا شود که نشان از کاهش پاهای عقب و سازگاری تدریجی برای شنا داشته باشند!
در عین شگفتی حدود یک قرن بعد از پیش‌بینی داروین چند فسیل‌ مربوط به بیش از ۴۰ میلیون‌ سال قبل یافت شدند‌
که ادعای داروین را تایید می‌کردند!

داروین در سال ۱۸۵۹ در کتاب منشا انواع پیش‌بینی کرد که اگر نظریه‌اش درست باشد باید جایی بین پستانداران خشکی‌زی و نهنگ‌های کاملا آبزی، موجودات حد واسط وجود داشته باشند، حیواناتی که هم ویژگی خشکی‌زی دارند و هم سازگاری زندگی در آب.

او در واقع پیش‌بینی کرد که اجداد نهنگ‌های احتمالا پستاندارانی شبیه گوشت‌خواران خشکی‌زی بوده‌اند که به خاطر شرایط حاکم رفته رفته به زندگی آبی نزدیک شده‌اند.

در زمان داروین این ادعا صرفا فرض بود اما حدود یک قرن بعد، دقیقا چنین فسیل‌هایی یافت شدند، از جمله:
پاکی‌ستوس(Pakicetus)، متعلق به حدود ۵۰ میلیون سال پیش، پستانداری که نزدیک آب زندگی میکرده و استخوان‌های گوشش ویژگی‌هایی نزدیک به نهنگ‌ها داشته.
آمبولوستوس(Ambulocetus) متعلق به حدود ۴۸ میلیون سال پیش معروف به نهنگ راه‌رونده. با اینکه می‌توانست روی خشکی راه برود اما بدنش برای شنا هم سازگاری لازم را داشت.
باسیلوسوروس(Basilosaurus)، متعلق به ۴۰ میلیون سال پیش یک نهنگ کاملا دریایی که در بدنش کاملا بقایای پاهای عقبی کوچک وجود داشت، همان چیزی که از مسیر تکاملی موردنظر داروین انتظار می‌رفت.

البته امروزه شواهد ژنتیکی این ادعای داروین را تایید می‌کنند و نزدیک‌ترین خویشاوندان نهنگ‌ها اسب‌های آبی، گاو و ... هستند.
مجله علمی پرتو
مطالعه بیشتر

┄•••⌬👇JOIN👇⌬•••┄
@sci_updates
Post #23315 69
وقتی پسماند پلاستیکی به ماده اولیه کلوچه تبدیل می‌شود!

پژوهشگران نمونه‌ای اولیه از یک کلوچهٔ پروتئینی به نام µBites تولید کرده‌اند که بخشی از مواد اولیهٔ آن از ترکیبات به‌دست‌آمده از پلاستیک و پسماندهای گیاهی تأمین می‌شود.

در این روش، پلاستیک مستقیماً وارد کلوچه نمی‌شود. ابتدا پلاستیک PET که در تولید بسیاری از بطری‌های آب و نوشیدنی به کار می‌رود، همراه با پسماندهای گیاهی مانند ساقه و برگ ذرت، با آب و اکسیژن در دما و فشار بالا تجزیه می‌شود و به ترکیبات کوچک‌تر و قابل‌استفاده برای میکروب‌ها تبدیل می‌شود.

سپس مخمرهای مهندسی‌شده این ترکیبات را به مواد مختلفی مانند پروتئین، چربی و ترکیبات طعم‌دهنده تبدیل می‌کنند. پژوهشگران همچنین مخمرهایی مهندسی کرده‌اند که بتوانند از مواد حاصل از پسماند، وانیلین و بتاکاروتن تولید کنند. بتاکاروتن می‌تواند در بدن به ویتامین A تبدیل شود.

در مرحلهٔ بعد، موادی مانند فیبر، نشاسته و شیرین‌کننده به ترکیب اضافه شده و مخلوط حاصل با استفاده از چاپگر سه‌بعدی به شکل کلوچه درمی‌آید.

این پژوهش نشان می‌دهد که می‌توان با کمک میکروب‌های مهندسی‌شده، کربن موجود در پسماندهای پلاستیکی و زیستی را به مواد مورد استفاده در تولید غذا تبدیل کرد.

البته µBites هنوز یک نمونهٔ پژوهشی است و برای تبدیل شدن به یک محصول غذایی قابل‌مصرف عمومی، به ارزیابی‌های بیشتر و تأییدهای لازم نیاز دارد.

✍: زهرا آکریم علمدار
کانال اتحاد زیست‌شناسان ایران
https://scitechdaily.com/scientists-turn-plastic-waste-into-protein-rich-cookies/

┄•••⌬👇JOIN👇⌬•••┄
@sci_updates
Scitechdaily Scientists Turn Plastic Waste Into Protein-Rich Cookies Specialized microbes convert inedible materials into protein-rich snacks.
Post #23314 61
⭕️ پژوهشگران یک روش آزمایشی برای درمان گلیوبلاستوما (Glioblastoma)، یکی از خطرناک‌ترین انواع سرطان مغز، توسعه داده‌اند که در آزمایش روی موش‌ها موفق بوده است.

گلیوبلاستوما به‌دلیل وجود سد خونی–مغزی بسیار دشوار درمان می‌شود. این سد از مغز در برابر بسیاری از مواد محافظت می‌کند، اما در عین حال مانع رسیدن بسیاری از داروها به بافت مغز نیز می‌شود.

در این روش، به‌جای تزریق مستقیم دارو به داخل تومور، دانشمندان از نانوذرات بسیار کوچک استفاده کرده‌اند که از طریق بینی وارد بدن شده و از مسیرهای عصبی بین حفره بینی و مغز به سمت مغز حرکت می‌کنند. به این ترتیب، می‌توانند تا حدی سد خونی–مغزی را دور بزنند.

این نانوذرات از نوعی ماده به نام اسیدهای نوکلئیک کروی (Spherical Nucleic Acids) ساخته شده‌اند؛ ذرات بسیار کوچکی که هسته‌ای از طلا دارند و سطح آن‌ها با مولکول‌های DNA پوشانده شده است.

پس از رسیدن این ذرات به تومور، آن‌ها مسیر مهمی در سیستم ایمنی بدن به نام STING را فعال می‌کنند. این کار باعث تحریک سلول‌های ایمنی می‌شود تا سلول‌های سرطانی را بهتر شناسایی کرده و به آن‌ها حمله کنند.

در آزمایش‌های انجام‌شده روی موش‌ها، این درمان هنگامی که همراه با یک روش دیگر برای تقویت سیستم ایمنی استفاده شد، توانست تومورها را از بین ببرد. همچنین موش‌های درمان‌شده نوعی حفاظت طولانی‌مدت در برابر بازگشت دوباره سرطان نشان دادند.

📄 مقاله پژوهشی:
DOI: 10.1073/pnas.2409557122
https://www.pnas.org/doi/10.1073/pnas.2409557122

┄•••⌬👇JOIN👇⌬•••┄
@sci_updates
PNAS cGAS-agonistic spherical nucleic acids reprogram the glioblastoma immune microenvironment and promote antitumor immunity The cyclic GMP-AMP synthase-Stimulator of Interferon Genes (cGAS–STING) pathway is an important DNA-sensing mechanism that increases T cell traffic...
Post #23313 79
وقتی باوری به مرکز ثقل هویت و پذیرش اجتماعی ما تبدیل می‌شود، ذهن انسان به صورت ناهوشیار، شواهد مخالف را نه به مثابۀ «داده‌های جدیدی» که باید ارزیابی شود، بلکه به عنوان «تهدید هویتی و خطر طرد شدن از قبیله» بازتفسیر می‌کند. در این شرایط، تعصب و خشک‌مغزی و واکنش‌های هیجانی، رفتارهایی کاملاً سازشی است؛ زیرا برای اجداد ما، حفظ پیوندهای جمعی و ماندن در آغوش گروه بسیار حیاتی‌تر بود تا کشف حقایق انتزاعی درباره جهان.

اینجاست که به جوهر اصلی مسئله می‌رسیم: تعصب و خشک‌مغزی، هرچند از منظر کشف حقیقت عینی ناکارآمد است، اما در گذشتۀ تکاملی ما یک «مزیت بقا» و سازوکار سازشی برای حفظ هویت و همبستگی گروهی بوده است. پدیده‌ای که امروز آن را به عنوان «خطای شناختی» یا «اختلال عقلانی» می‌بینیم و سعی در اصلاحش داریم، در واقع کارکرد طبیعی مغزی است که برای زیستن در گروه‌های کوچک تراشیده شده است. اما دنیای مدرن امروز - که نیازمند تفکر نقادانه، پذیرا بودن نسبت به شواهد جدید و ارتباط با جوامعی متکثر است - این سازوکار اجدادی را به یک ناهمخوانی تکاملی بزرگ تبدیل کرده است.

ما با مغزهایی که برای حفظ پیوندهای قبیله‌ای تکامل یافته‌اند، قدم به دنیایی گذاشته‌ایم که بقای جمعی‌ در آن، نیازمند فرارفتن از تعصبات قبیله‌ای است. درک همین ناهمخوانی تکاملی است که به ما نشان می‌دهد چرا تغییر باور انسان‌ها، هرگز تنها با ارائۀ فکت‌ها و استدلال‌های منطقی اتفاق نمی‌افتد. باور انسان‌ها زمانی تغییر می‌کند که ابتدا احساس امنیت و تعلق اجتماعی آن‌ها تأمین شده باشد.

✍️ عارف عبادی

┄•••⌬👇JOIN👇⌬•••┄
@sci_updates
Post #23312 61
بخش دوم و پایانی

در بخش اول این نوشته، این ایده مطرح شد که تعصب شاید بیش از آنکه یک «خطای شناختی» باشد، پیامدِ یک ناهمخوانی تکاملی است که ریشه در تاریخ گونۀ ما و نیاز انسان به تعلق اجتماعی دارد. اما تعلق به گروه تنها به پذیرفتن هنجارها و باورهای آن محدود نمی‌شود. آدمی همواره در معرض قضاوت دیگران است و برای حفظ و ارتقای جایگاه خود در گروه، ناگزیر از نشان دادن ویژگی‌هایی است که نزد دیگران ارزشمند تلقی می‌شوند.

این فضایی است که در آن افراد هم‌زمان هم قضاوت می‌کنند و هم قضاوت می‌شوند. در این عرصه، افراد برای کسب احترام، تحسین و نفوذ اجتماعی با یکدیگر رقابت می‌کنند؛ رقابتی که مستلزم کسب ویژگی‌های مورد پسند گروه و سپس «علامت‌دهی»(signaling) فعالانۀ آن ویژگی‌ها به دیگران است. برای نمونه، در گروهی که ثروت مادی ارزش محسوب می‌شود، افراد از طریق مکانیسم‌های نمادین علامت‌دهی—نظیر نمایش کالاهای تجملاتی—تمکن خود را ابراز می‌کنند. اما برعکس، در گروهی که ثروت مادی ضدارزش بوده و «قناعت» فضیلت تلقی می‌شود، افراد حتی در صورت تمکن، ثروت خود را پنهان کرده و قناعت را علامت‌دهی می‌کنند. از این رو، «مدیریت برداشت» (impression management) - یعنی کنترل نحوه ارزیابی دیگران از ما- به یکی از حیاتی‌ترین فعالیت‌های روزمره ذهن ما انسان‌ها تبدیل شده است. البته ناگفته نماند که اگر شرایط مهیا باشد و دستمان رو نشود، خیلی وقت‌ها ادعای داشتن ویژگی‌های مثبتی را می‌کنیم که اصلاً نداریم و در عوض، ضعف‌ها و صفات بد خود را پنهان می‌کنیم.

وقتی پای درک رفتارهای آشکار انسان به میان می‌آید، «حفظ ظاهر» کاملاً بدیهی به نظر می‌رسد. اما چیزی که چندان به چشم نمی‌آید این است که همین تلاش برای حفظ ظاهر، روی عمیق‌ترین و درونی‌ترین لایه‌های روان ما نیز اثر می‌گذارد و جهان‌بینی اصیل و شخصیِ ما را شکل می‌دهد. اغلب تصور می‌کنیم که باورهای ما، مدل‌های ذهنی برای درک واقعیت اطراف ماست. اما این موضوع تنها بخشی از حقیقت است و نه تمام آن.

باورهای ما از جهتی شبیه لباس‌هایمان هستند. لباس‌ها یک کارکرد عملی دارند (مثل گرم نگه داشتن ما)، و هم‌زمان یک کارکرد اجتماعی (نشان دادن طبقه اجتماعی ما، مد روز بودنمان یا وفاداری به یک خرده‌فرهنگ). به همین قیاس می‌توان گفت که باورهای ما نیز دارای کارکرد عملی و کارکرد اجتماعی هستند. باورها فقط مدلی ذهنی برای درک واقعیت نیستند، بلکه ما باورهایی را می‌پذیریم که ما را در چشم دیگران خوب جلوه دهند، ویژگی‌های مطلوبمان را به نمایش گذارند و وفاداری‌مان را به گروه‌های خاص ثابت کنند. توانایی استدلال‌ورزی نیز در انسان بیشتر برای توجیه اجتماعی باورها و حفظ موقعیت جمعی تکامل یافته است تا کشف بی‌طرفانه و عینی حقیقت. برخی باورها چنان در مرکز ثقل جهان و هویت ما قرار دارند که تغییر آن‌ها صرفاً به معنای جایگزینی یک فکت با فکت دیگر نیست؛ بلکه رهایی از جهان اجتماعی و هویتی است که بر مبنای آن ساخته شده است.

برای مثال، پُل سیرایت، اقتصاددان انگلیسی، در کتاب خود «اقتصاد الهی» نمونۀ روشنگری می‌آورد. از نظر سیرایت، دین برای بسیاری از مؤمنان صرفاً تبیینی انتزاعی از جهان فیزیکی یا آخرت نیست؛ بلکه این افراد با شرکت در آیین‌ها و پذیرش هنجارهای دینی، شبکۀ دوستی خود را می‌سازند، شریک زندگی خود را پیدا می‌کنند، کودکان خود را به مدارسی می‌فرستند که باورهای مشابهی را ترویج می‌کند، کار پیدا می‌کنند، تفریح می‌کنند و در نهایت امنیت روانی می‌یابند. بنابراین، برای یک فرد معتقد و باورمند، ابطال یا زیر سؤال رفتن گزاره‌های بنیادی آن باور، صرفاً یک تبادل فکری بی‌طرفانه نیست؛ بلکه به معنای کنار گذاشتن تمام چیزی است که شالودۀ هویت، روابط و امنیت زیستی او را تشکیل می‌دهد.

از لحاظ روانی، پذیرفتن واقعیتی مخالف دیدگاه گروه، برای فرد صرفاً به معنای تغییر یک باور نیست؛ بلکه می‌تواند به معنای فاصله گرفتن از جهان اجتماعی و هویتی‌ای باشد که به او شکل بخشیده است. هرچند در جهان امروز، فرد پس از تغییر باور و جدایی از گروه همفکران، الزاماً شانس بقای خود را از دست نمی‌دهد، مغز ما برای چنین شرایطی تکامل نیافته است. از این رو، گسست از گروه می‌تواند همچنان با احساس طردشدگی و انزوایی همراه شود که در گذشته می‌توانست برای اجدادمان پیامدهایی مرگبار داشته باشد.

کلید درک پدیدۀ تعصب دقیقاً در همینجاست. از آنجایی که باورهای ما شالودۀ هویت فردی و تعلق جمعی ما را می‌سازند، و چون در گذشته‌ی تکاملی، حفظ این تعلق و پیوند گروهی مهمترین شرطِ بقا محسوب می‌شد، مغز ما اصولاً برای ارزیابی منصفانه، بی‌طرفانه و حقیقت‌جویانه ایده‌ها تکامل نیافته است.
Telegram Science Updates Persian «حقیقت همان است که ما می‌آموزیم و هر آن‌چه ما نمی‌آموزانیم خطاست.» ژان کالون بخش اول احتمالاً شما هم مثل من بارها وارد بحث با آدم‌هایی شدید که از شدتِ تعصب و خُشک‌مغزی کلافه‌‌تان کردند. هرچقدر دلایل و شواهد برای موضوعی بیاورید و بدیهی‌ترین نمونه‌ها را…
Post #23311 50
در بخش اعظم تاریخ تکاملی گونۀ ما، بقای فرد به «وابستگی متقابل» بین او و اعضای گروه‌اش، گره خورده بود. در آن شرایط، جدا افتادن فرد از گروه یا طرد و اخراج شدن عملاً به معنای مواجهه با گرسنگی، حمله درندگان و در نهایت مرگ بود. همین تهدید حیاتی، به عنوان فشار انتخابی مهمی عمل کرده و به شکل‌گیری سازوکارهایی روانی انجامید که همچنان در رفتار اجتماعی ما دیده می‌شوند.

انسان از یک سو به مجموعه‌ای از هیجانات مانند اضطراب اجتماعی، شرم، احساس گناه و ترس از انزوا مجهز شد؛ هیجاناتی که مانند یک سیستم هشدار عمل کرده و به ما کمک می‌کنند تا کوچک‌ترین نشانه‌های کاهش پذیرش یا احتمال طرد شدگی از سوی دیگران را شناسایی کنیم و در صورت احساس خطر، برای ترمیم و حفظ پیوندهای اجتماعی واکنش نشان دهیم. از سوی دیگر، فشارهای ناشی از زندگی گروهی و سازوکارهایی مانند کنترل اجتماعی و سرکوب افراد زیاده‌خواه یا «مفت‌خور»، باعث شد افرادی که آمادگی بیشتری برای جلب رضایت گروه، درونی‌کردن هنجارها و هماهنگ شدن با قواعد جمعی داشتند، از شانس بیشتری برای بقا و تولیدمثل برخوردار شوند. در نتیجۀ فرایندی که از آن با عنوان «خود-اهلی‌سازی» یاد می‌شود، به تدریج گونۀ ما به سمتی سوق پیدا کرد که نه‌ تنها به پذیرش اجتماعی حساس باشیم، بلکه به ‌طور فعال به دنبال کسب و نشان دادن ویژگی‌ها، فضیلت‌ها و رفتارهایی باشیم که در گروه ارزشمند تلقی می‌شوند و ما را پذیرفتنی‌تر می‌کنند.

اما این وابستگی اجتماعی فقط رفتارهای آشکار ما را شکل نداده است بلکه به درونی‌ترین لایه‌های ذهن ما نیز نفوذ کرده‌اند؛ جایی که که در آن باورها، قضاوت‌ و حتی تصویری که از خودمان داریم شکل می‌گیرند.

ادامه دارد...

✍️ عارف عبادی

⬇️
Post #23310 52
«حقیقت همان است که ما می‌آموزیم و هر آن‌چه ما نمی‌آموزانیم خطاست.»

ژان کالون

بخش اول


احتمالاً شما هم مثل من بارها وارد بحث با آدم‌هایی شدید که از شدتِ تعصب و خُشک‌مغزی کلافه‌‌تان کردند. هرچقدر دلایل و شواهد برای موضوعی بیاورید و بدیهی‌ترین نمونه‌ها را یادآوری کنید، این جماعت نه‌ تنها به راحتی چشم بر همۀ آنها می‌بندند، بلکه گاهی چنان واکنش هیجانی و خشم‌آلودی نشان می‌دهند که گویی صرفِ شنیدن نظر متفاوت، توهینی است به شخصِ شخیص آنها. عجیب است گونه‌ای که خود را «خردمند» می‌داند، اینچنین نسبت به حقایقی که مطابق میلش نیست تعصب و لجبازی به خرج می‌دهد و حاضر به پذیرش دیدگاه مخالف نیست.

بسیاری از اساتید و اهالی اندیشه در برخورد با این موضوع به زبان و شیوه‌های گوناگون یادآوری می‌کنند که این رفتارها -یعنی رفتارهای هیجانی و خشم و تعصب- نوعی «خطای شناختی» یا «اختلال در سیستم تفکر انسان» است که باید از طریق آموزش یا اصلاح روش‌های گفتگو اصلاح شود. نباید اجازه داد هیجانات راهِ عقل را ببندد. باید هر باور را عاری از تعصب به سنجۀ عقل درآورد، شواهد و استدلال‌های طرف را سنجید و در نهایت تَن به حکم عقل داد.

من اما با این نگاه نسبت به آدمیان موافق نیستم. به یُمن پژوهش‌های نیم‌ قرن اخیر، امروزه می‌دانیم که مرز میان «عقل» و «احساس» آن‌گونه که گذشتگان تصور می‌کردند، چندان روشن نیست و این دو قوه تا حد زیادی درهم ‌تنیده‌اند. با این حال، ایراد اصلی من «خطای شناختی» دانستن پدیده‌ای است که ریشه در یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مغز انسان دارد. به نظر من، تعصب نسبت به یک باور و واکنش هیجانی نسبت به تغییر آن، رفتاری است که دقیقاً مغز ما برای انجام آن تکامل یافته است. اما این ویژگی روانی تکامل‌یافته اکنون در شرایطی قرار دارد که کارکرد تکاملی خود را از دست داده و مبدل به نوعی «ناهمخوانی تکاملی» (evolutionary mismatch) شده است.

ناهمخوانی تکاملی به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن ساختارهای زیستی یا روان‌شناختی یک ارگانیسم - که در گذشته برای کمک به بقا و انتقال ژن‌ها تکامل یافته‌اند- به دلیل تغییرات سریع محیط، به ویژگی‌هایی ناسازگار یا مضر بدل شوند. از آنجا که فرآیند سازگاری ژنتیکی بسیار زمان‌بر است، گاهی مغز یا بدن ما که بر اساس فشارهای انتخابی محیط اجدادی شکل گرفته‌اند، نمی‌تواند به سرعت با سبک زندگی جدید سازگار شوند. این گسست میان «طراحی قدیم» و «محیط جدید» باعث می‌شود سازوکارهایی که روزگاری مفید بودند، امروزه ناهمخوان تلقی شوند.

به عنوان مثال، ولع مصرف غذاهای پرکالری و نحوه ذخیره‌سازی انرژی در بدن‌ را در نظر بگیرید. در محیط‌های اجدادی که منابع غذایی کمیاب بود و دوره‌های مکرر قحطی بقای انسان را تهدید می‌کرد، دو سازوکار سازشی در بدنِ ما شکل گرفت: از یک سو، از نظر روانی، اشتها و ولع شدیدی برای یافتن و مصرف غذاهای شیرین، چرب و پرکالری در ما تکامل یافت؛ و از سوی دیگر، از نظر فیزیولوژیک، بدن ما به‌گونه‌ای تنظیم شد که انرژی اضافی را تا حد امکان به شکل بافت چربی ذخیره کند تا بتواند در دوره‌های کمبود غذا از آن استفاده نماید. اما همین سازوکارهای روانی و جسمی که روزگاری مزیتی مهم برای بقا محسوب می‌شدند، امروزه در دنیای مدرن که غذاهای فرآوری‌شده و پرکالری تقریباً همیشه در دسترس‌اند، به عاملی مضر تبدیل گشته که نقشی مهم در شیوع چاقی، دیابت و بیماری‌های قلبی دارد. این گسست میان «تنظیمات روان‌شناختی و زیستی گذشته» و «محیط مدرن» نمونه‌ای است روشن از ناهمخوانی تکاملی.

اگر از این منظر به موضوع تعصب نگاه کنیم، می‌توان مقاومت نسبت به تغییر باورهایمان را نمونۀ دیگری از ناهمخوانی تکاملی در نظر گرفت. یعنی اگرچه امروزه تعصب و تحجر را نوعی «خطا» یا «اختلال» می‌دانیم، اما این پرسش مطرح می‌شود که چرا چنین گرایشی در طول تاریخ تکاملی گونۀ ما تا این اندازه پایدار مانده است. آیا ممکن است آنچه امروز برای ما مشکل‌ساز به نظر می‌رسد، در شرایطی دیگر کارکردی متفاوت داشته و بخشی از سازوکارهای بقا بوده باشد؟ برای یافتن پاسخ، لازم است ابتدا نگاهی بیندازیم به یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های انسان و پیامدهای ناشی از آن.

اغلب گفته می‌شود که «انسان موجودی اجتماعی» است. اما خیال می‌کنم این عبارت حق مطلب را در مورد گونۀ ما ادا نمی‌کند. گرگ و شیر و کفتار اجتماعی هستند. ما انسان‌ها به شکل بی‌نظیری «فوق اجتماعی» هستیم به نحوی که برای رفع ساده‌ترین نیازهایمان هم به دیگران محتاجیم. از لحظه‌ای که یک فرد متولد می‌شود تا زمانی که می‌میرد، انسان برای رفع نیازهای خود در تعامل و همکاری با دیگران است. این همکاری در بستر شبکه‌های اجتماعی بزرگ و پیچیده‌ای شکل می‌گیرد که حول محور عناصری چون هنجارها، ارزش‌ها، بده بستان، شهرت، شایعات و بازی‌های منزلتی ساماندهی شده‌اند.
⬇️
Post #23309 52
تفاوت RAM با ROM
تفاوت ‌SSD با HDD
تفاوت‌ CPU با GPU

جالبه ببیند...

#سخت‌افزار #کامپیوتر #نرم‌افزار

┄•••⌬👇JOIN👇⌬•••┄
@sci_updates
Post #23308 66
⭕️ در یک پیشرفت تازه که نتایج آن در مجله علمی Cell منتشر شده است، پژوهشگران توانسته‌اند از سلول‌های بنیادی خودِ بیماران که در آزمایشگاه مهندسی شده‌اند، برای درمان و بهبود پوکی استخوان پیشرفته استفاده کنند.

در نخستین آزمایش بالینی این روش روی انسان، میزان شکستگی‌های ناشی از پوکی استخوان حدود ۹۴ درصد کاهش یافت. به این معنا که میانگین شکستگی‌ها در افراد شرکت‌کننده از حدود ۸ شکستگی در سال به تقریباً نیم شکستگی در سال کاهش پیدا کرد.

سلول‌های بنیادی مزانشیمی به‌طور طبیعی توانایی ساخت و ترمیم بافت استخوان را دارند. مشکل اصلی این بود که وقتی این سلول‌ها در آزمایشگاه تکثیر می‌شوند، بخشی از توانایی طبیعی خود برای پیدا کردن محل مناسب در بدن را از دست می‌دهند.

⭕️ پژوهشگران برای حل این مشکل، پوشش قندی اطراف سلول‌ها، که «گلیکوکالیکس» نام دارد، را تغییر دادند. این تغییر مانند یک سیستم راه‌یابی بسیار کوچک عمل می‌کند و باعث می‌شود سلول‌های بنیادی که از طریق رگ وارد بدن می‌شوند، بهتر به سمت مغز استخوان حرکت کنند؛ یعنی همان جایی که برای بازسازی استخوان به آن‌ها نیاز است.

پیگیری بیماران در یک دورهٔ شش‌ساله نشان داد که تراکم مواد معدنی استخوان افزایش یافته و روند تشکیل استخوان جدید نیز فعال‌تر شده است.

این مطالعه همچنین نشان می‌دهد که حتی سلول‌های بنیادی گرفته‌شده از افراد مسن‌تر را می‌توان با مهندسی مناسب برای استفاده در پزشکی ترمیمی آماده کرد.

اگر نتایج این روش در مطالعات بزرگ‌تر و طولانی‌تر نیز تأیید شود، می‌تواند در آینده راهی برای درمان هدفمند و طولانی‌مدت پوکی استخوان شدید فراهم کند و شاید نیاز برخی بیماران به مصرف طولانی‌مدت داروهای معمول را کاهش دهد.

Jose M. Moraleda و همکاران، Glycocalyx-edited mesenchymal stem/stromal cell therapy in advanced osteoporosis، مجله Cell، ۲۰۲۶.
DOI: 10.1016/j.cell.2026.08.017
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/42727576/

https://linkinghub.elsevier.com/retrieve/pii/S009286742600944X

┄•••⌬👇JOIN👇⌬•••┄
@sci_updates
Post #23307 74
🔬 دانشمندان سلول‌هایی را کشف کردند که می‌توانند بر مرگ سلولی غلبه کرده و سپس به بازسازی بافت‌هایی که به‌شدت آسیب دیده‌اند، کمک کنند. این سلول‌ها همچنین ممکن است توضیح دهند که چرا برخی سرطان‌ها پس از درمان دوباره باز می‌گردند.
➡️ https://l.euronews.com/sMux

┄•••⌬👇JOIN👇⌬•••┄
@sci_updates
Post #23306 69

Forwarded from » ذهن نقاد «

«پیش از تولد ما، میلیاردها سال گذشته؛ و پس از مرگ ما نیز، میلیاردها سال خواهد گذشت. این لحظه از زندگی، دیگر هرگز تکرار نخواهد شد.

اما سهم ما از این بی‌کرانگی چیست؟

ما در فاصله‌ای بسیار کوتاه بین نبودنِ پیش از تولد و نبودنِ پس از مرگ، زندگی می‌کنیم.

زندگی ما در مقایسه با عمر جهان، حتی به اندازه‌ی یک پلک‌برهم‌زدن هم نیست.

با این حال، همین فرصت کوتاه، به ما اجازه می‌دهد ببینیم، تجربه کنیم، دوست داشته باشیم، یاد بگیریم، کشف کنیم و چیزی به جهان اضافه کنیم.

پس شاید بد نباشه گاهی از خودمون بپرسیم:

چقدر از این فرصت کوتاه رو صرف چیزهایی می‌کنیم که واقعاً برامون ارزشمندند؟

زندگی کوتاهه؛ نه برای اینکه ازش بترسیم، بلکه برای اینکه آگاهانه‌تر زندگی‌اش کنیم.

در برابر بی‌کرانگیِ نبودن، زندگی ما تنها لحظه‌ای کوتاه است؛
پس قدرِ لحظه‌لحظه‌ی این شاهکار طبیعت را بدانیم.»

https://www.instagram.com/reel/DdcC_QlMKb7/?stkn=MW5sdXdxYXQwNmdyOA==

@zehnnaghad
Post #23305 69
ادامه....

پژوهشگران در حال توسعهٔ روشی هستند که در آینده می‌تواند به استفاده از باکتری‌ها برای رساندن یا فعال‌کردن عوامل درمانی درون تومورها کمک کند.

یکی از باکتری‌های مورد توجه، Clostridium sporogenes است؛ باکتری‌ای که به‌طور طبیعی در محیط‌های بدون اکسیژن رشد می‌کند. این ویژگی از آن جهت جالب است که بخش‌هایی از بسیاری از تومورهای جامد نیز اکسیژن بسیار کمی دارند.

پژوهشگران در مطالعه‌ای جدید، این باکتری را از نظر ژنتیکی مهندسی کردند و یک سامانهٔ حس‌کردن تراکم جمعیت (Quorum Sensing) در آن ایجاد کردند.

این سامانه به باکتری‌ها امکان می‌دهد تراکم جمعیت خود را حس کنند و هنگامی که تعدادشان به حد مشخصی رسید، بیان یک ژن موردنظر را به‌صورت هماهنگ فعال کنند.

برای آزمایش عملکرد این مدار ژنتیکی، پژوهشگران از پروتئین فلورسنت سبز (GFP) به‌عنوان نشانگر استفاده کردند و نشان دادند که فعالیت سامانه با افزایش تراکم باکتری‌ها تغییر می‌کند.

این یافته می‌تواند یک گام در مسیر ساخت باکتری‌های مهندسی‌شده‌ای باشد که در آینده بتوانند در محیط تومور، فعالیت‌های درمانی مشخصی را به‌صورت کنترل‌شده انجام دهند.

⚠️ اما یک نکتهٔ مهم:
این پژوهش هنوز یک درمان سرطان نیست. در این مطالعه، توانایی باکتری برای از بین بردن سلول‌های سرطانی در بیماران آزمایش نشده و آزمایش درمانی روی انسان نیز انجام نشده است. پژوهش حاضر در واقع بر ساخت و بررسی یک مدار ژنتیکی حس‌کردن تراکم جمعیت در C. sporogenes تمرکز دارد.

https://pubs.acs.org/doi/10.1021/acssynbio.5c00628?utm_source=chatgpt.com

https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/41359820/

┄•••⌬👇JOIN👇⌬•••┄
@sci_updates
ACS Publications Construction and Functional Characterization of a Heterologous Quorum Sensing Circuit in Clostridium sporogenes Abstract. Quorum sensing (QS) is a bacterial communication mechanism that regulates gene expression in a population density-dependent manner. Substantial p
Post #23304 61
🦠 آیا می‌توان باکتری‌ها را به ابزارهای هوشمند برای درمان سرطان تبدیل کرد؟
⬇️
Post #23303 75
🔬 دانشمندان یک آزمایش خون جدید را بررسی کرده‌اند که ممکن است در آینده کمک کند مشخص شود چه افرادی بیشتر در معرض ابتلا به زوال عقل (Dementia) قرار دارند، حتی سال‌ها پیش از ظاهر شدن علائم.

این آزمایش به‌جای سن تقویمی فرد، سن زیستی بدن را تخمین می‌زند. برای این کار، دانشمندان مولکول‌های بسیار کوچکی به نام متابولیت‌ها را در خون بررسی می‌کنند. این مواد در نتیجه فعالیت‌های طبیعی بدن تولید می‌شوند و می‌توانند اطلاعاتی درباره سرعت پیرشدن سلول‌ها و اندام‌های بدن ارائه کنند.

در مطالعه‌ای با حضور بیش از ۲۲۰ هزار بزرگسال، افرادی که سن زیستی بدن‌شان بیشتر از سن واقعی‌شان بود، خطر بالاتری برای ابتلا به زوال عقل داشتند؛ به‌ویژه زوال عقل عروقی. این افراد همچنین در بسیاری موارد در سن پایین‌تری به زوال عقل مبتلا شدند.

این آزمایش از چیزی به نام «ساعت پیری متابولومیک» استفاده می‌کند. این ساعت صدها متابولیت موجود در بدن را بررسی می‌کند. مقدار این مواد می‌تواند تحت تأثیر سن، رژیم غذایی، فعالیت بدنی، التهاب و بیماری‌ها تغییر کند.

با ترکیب این اطلاعات، پژوهشگران می‌توانند یک امتیاز برای سن زیستی بدن ایجاد کنند و افرادی را شناسایی کنند که بدن‌شان ممکن است سریع‌تر از حد معمول پیر شود؛ چیزی که شاید در آزمایش‌های معمول پزشکی مشخص نشود.

افرادی که هم سن زیستی بالاتری داشتند و هم دارای برخی ژن‌های مرتبط با افزایش خطر آلزایمر بودند، بیشترین احتمال ابتلا به زوال عقل را نشان دادند. این یافته نشان می‌دهد که ژنتیک و عوامل مربوط به سبک زندگی و سلامت بدن می‌توانند در کنار یکدیگر بر سلامت مغز تأثیر بگذارند.

پژوهشگران امیدوارند چنین آزمایشی در آینده بتواند افرادی را که بیشتر در معرض خطر هستند، پیش از شروع کاهش حافظه شناسایی کند تا بتوانند زودتر تغییرات سالم در سبک زندگی، مراقبت‌های پزشکی و در آینده درمان‌های پیشگیرانه را دریافت کنند.

✍:علی روستایی

DOI: 10.1002/alz.71280
https://alz-journals.onlinelibrary.wiley.com/doi/10.1002/alz.71280

┄•••⌬👇JOIN👇⌬•••┄
@sci_updates
Alzheimer’s Association Metabolomic ageing (MileAge) in mid‐life predicts incident vascular, unspecified and all‐cause dementia INTRODUCTION Identifying individuals at risk of dementia is essential for prevention and targeted disease-modifying strategies. We investigated whether mid-life metabolomic ageing is associated with...
Post #23302 76
ادامه...

چشم‌های مرکب مگس از هزاران واحد بینایی تشکیل شده‌اند و تغییرات سریع محیط را با سرعت بالایی ثبت می‌کنند. دستگاه عصبی آن نیز این اطلاعات را بسیار سریع پردازش کرده و فرمان فرار می‌دهد.

جالب‌تر اینکه مگس روی پاهایش گیرنده‌های شیمیایی دارد و می‌تواند هنگام تماس با سطح، ترکیبات مختلف را تشخیص دهد.

مگس دندان ندارد. برای تغذیه، ترشحات گوارشی را روی غذای جامد می‌ریزد تا آن را نرم و تجزیه کند و سپس مواد غذایی مایع‌شده را می‌مکد.

اما نکته مهم‌تر، فرگشت یا تکامل است. مگس‌ها در طول نسل‌های بسیار زیاد با فشارهای محیطی و شکارچیان مختلف روبه‌رو بوده‌اند. آن مگس‌هایی که اندکی سریع‌تر خطر را تشخیص می‌دادند و بهتر فرار می‌کردند، احتمال بیشتری برای زنده‌ماندن و تولیدمثل داشتند. همین تفاوت‌های کوچک، نسل به نسل انباشته شده و به شکل‌گیری توانایی‌های امروزی کمک کرده است.

پس وقتی یک مگس در کسری از ثانیه از دست شما فرار می‌کند، در واقع نتیجه میلیون‌ها سال انتخاب طبیعی را در برابر چشمان خود می‌بینید. 🪰🧬

و البته ادعای معروف «یک بال مگس پر از باکتری و بال دیگر دارای آنتی‌بیوتیک طبیعی است» کاملا غلط و هیچگاه پشتوانه علمی معتبر ندارد😀

┄•••⌬👇JOIN👇⌬•••┄
@sci_updates
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →