.• کانال رمان •.
➖ اینجا جایست که صداها خاموش میشوند.
➖ کلمات آغازگر جادو هستند.
➖ سکوت ، زبان دلهاست
➖ رمان و کتاب ، بهترین گزینه است.
https://t.me/Roman_of_10
Post #6503
104
- ❤ 4
{ @roman_of_10

@Roman_of_10

{ Roman } • { رمان } •رمان:#بانویزیباییمیهن •نویسنده:#بانـوعمری •پارت:یازدهم افنان: هر جی صدا زدم نشینیدی خب دگه راهی نماندی برم باز تو به مه میگی خوابت عمیق است اما از خود بی خبر 🙄 ایثار: دروغ نگو اگر صدا میزدی بیدار میشدم از قصد ای قسم بیدار کردی باز حتمآ برادر تو هستم…
@Roman_of_10
{ Roman } • { رمان } •رمان:#بانویزیباییمیهن •نویسنده:#بانـوعمری •پارت:دهم صبح با صدای آذان از خواب بیدار شدم وضوع گرفتم و نمازم ادا کردم و چند صفحه آقرآنکریم تلاوت کردم بعدش ورزشم ره انجام دادم یک حمام با آب گرم گرفتم که بدنم راحت و سبک شد بعدش رفتم صالون که مادرم و پدرم…
{ Roman } • { رمان } Photo

{ Roman } • { رمان } .رمان:#زیرآسمانپرستاره .نویسنده: #عباس_غلامی .پارت:دوم بعد از اینکه صبحانهاش را تمام کرد، پری بهش خبر داد که مادربزرگ قصد دارد به کوهستان برگردد. سخی پیش مادربزرگ رفت. او را در حال جمع کردن لباسهایش دید. رفت دامنش را گرفت و گفت: ـ نرو... همین جا بمان.…
@Roman_of_10
{ Roman } • { رمان } .رمان:#زیرآسمانپرستاره .نویسنده: #عباس_غلامی .پارت:اول زیر آسمان پر ستاره به نام مهربان ترین و بخشنده ترین کس. زیر آسمان پرستارهی شهر هرات، در یکی از روستاهای اطراف، پسری به اسم سخی به همراه پدر و مادر، خواهر بزرگترش پری و برادر کوچکترش نادر، در یک…
{ Roman } • { رمان } Photo

{ Roman } • { رمان } •رمان:#بانویزیباییمیهن •نویسنده:#بانـوعمری •پارت:دهم صبح با صدای آذان از خواب بیدار شدم وضوع گرفتم و نمازم ادا کردم و چند صفحه آقرآنکریم تلاوت کردم بعدش ورزشم ره انجام دادم یک حمام با آب گرم گرفتم که بدنم راحت و سبک شد بعدش رفتم صالون که مادرم و پدرم…
@Roman_of_10
{ Roman } • { رمان } •رمان:#بانویزیباییمیهن •نویسنده:#بانـوعمری •پارت:نهم افنان: خوب میکنم که قهر میکنم طفل هم خودت استی دگه مره طفل نگویی😒و هاا چطو چیزی نگفتی ای تو بودی که با مه قهر کرده بودی حالی آمدی میگی چیزی نگفتم مه خو با توشوخی کردم اما تو جدی بودی☹️ ایثار: چرا…
{ Roman } • { رمان } Photo

{ Roman } • { رمان } کتاب که نه، غذایِ روح هستند… #آواز_نی @Roman_of_10
{ Roman } • { رمان } .رمان:#زیرآسمانپرستاره .نویسنده: #عباس_غلامی .پارت:اول زیر آسمان پر ستاره به نام مهربان ترین و بخشنده ترین کس. زیر آسمان پرستارهی شهر هرات، در یکی از روستاهای اطراف، پسری به اسم سخی به همراه پدر و مادر، خواهر بزرگترش پری و برادر کوچکترش نادر، در یک…
@Roman_of_10
{ Roman } • { رمان } Photo
{ Roman } • { رمان } 🔹 - رمان جدید از کانال « رمان » 📚 #زیرآسمانپرستاره ✍️ نویسنده: #عباس_غلامی نشر رمان فردا🌱

{ Roman } • { رمان } •رمان:#بانویزیباییمیهن •نویسنده:#بانـوعمری •پارت:نهم افنان: خوب میکنم که قهر میکنم طفل هم خودت استی دگه مره طفل نگویی😒و هاا چطو چیزی نگفتی ای تو بودی که با مه قهر کرده بودی حالی آمدی میگی چیزی نگفتم مه خو با توشوخی کردم اما تو جدی بودی☹️ ایثار: چرا…
@Roman_of_10
{ Roman } • { رمان } •رمان:#بانویزیباییمیهن •نویسنده:#بانـوعمری •پارت:هشتم سلطانه: همرای پدرت حرف میزنم ببینم چی میشه هر چی خیرت باشه شادخت مقبول مادر دگه حرفی میان ما ردوبدل نشدباهم کار هاا ره تمام کردیم و منتظر آمدن پدرم و ایثار بودیم مه هم به اتاق خود آمدم تا نماز…