TGViewer
{ Roman } • { رمان } { Roman } • { رمان } @roman_of_10 · 1.31K subscribers
Post #6485 170
{ Roman } • { رمان } •رمان:#بانوی‌زیبایی‌میهن •نویسنده:#بانـوعمری •پارت:نهم افنان: خوب میکنم که قهر میکنم طفل هم خودت استی دگه مره طفل نگویی😒و هاا چطو چیزی نگفتی ای تو‌ بودی که با مه قهر کرده بودی حالی آمدی میگی چیزی نگفتم مه خو با تو‌شوخی کردم اما تو جدی بودی☹️ ایثار: چرا…
همتو نیست ایثار 😊
ایثار: بلی مه کمک میکنم اما یک سوال دارم افنان چرا هر چیزی که نام گرفتی ره به رنگ سرخ است دگه رنگ ها نمیشه 🤷‍♂️
افنان: نخیر بدون رنگ سرخ دگه رنگ نمیشه چونکه رنگ سرخ نماد عشق است♥️فهمیدی😁
ایثار: اووه عجب معلوماتی 😂باشه هر کاری که میکنی بکو فقد به مه چیز های که نیاز است ره بگو که بیارم
یوسف: پس تحفه ره خودم انتخاب میکنم و گل ره همرای تحفه یکجا میگیرم دگه چیز های که لازم است ره به ایثار بگو میاره و تو هم افنان دگه کار های لازمی ره انجام بتی دخترم🥰
افنان: درست است پدر جان دلت جمع به دخترت اعتماد کن 🤭
هنوز حرف ما تمام نشده بود که مادرم وارد صالون شده گفت.
سلطانه: در باره چی حرف میزنید هاا افنان چیزی شده که میگی بالایم اعتماد کنین ،
مه هم که باید به مادرم دروغ میگفتم در مغزم به دنبال یک دروغ بودم که پدرم موضوع ره جمع کرد😉
یوسف : چیزی نشده خانم جان مه در باره امتحان افنان پرسیدم او هم گفت که بالایم اعتماد داشته باشین حتمآ کامیاب میشم 😊
پدرم بخاطر تغییر موضوع از مادرم پرسید.
یوسف: و هاا در تلفون کی بود با کی حرف میزدی؟
با ای دروغ پدرم دهنم باز ماند 😮به طرف ایثار دیدم که خنده می‌کرد😄مه ره هم خنده گرفت که مادرم جواب داد.
سلطانه: خواهرت یاسمین جان بود پرسانتان ره کرد و سلام هم برتان گفت .
ما همه گفتیم علیکم سلام
یوسف: علیکم سلام سلامت باشد ، پس دگه شب تان خوش اولادا مه دگه میرم بخوابم فردا صبح زود باید برم سر وظیفه
ما هم با پدرم و مادرم شب بخیری کردیم و همه گی به اتاق های خود رفته و خوابیدن
😴😴







لایک فراموش تان نشود عزیزان 🤍

_ادامه و قسمت بعدی فردا

لینک کانال ما را با دوستان تان به اشتراک بگذارید

@Roman_of_10
  • ❤ 11
  • ⚡ 2
  • 🕊 1
More from @roman_of_10
  1. Oct 2, 2026اگر رمان، متن یا اثری برای نشر دارید، می‌توانید در این آی‌دی پیام بگذارید.! https://t.me/y…
  2. Oct 2, 2026زیر لب، پیش خدا، دعا‌گویان انتظار می‌کشم؛ روز‌ها، ساعت‌ها، آه، نه، نه… لحظه‌ها برای دیدن چ…
  3. Oct 1, 2026#محمدی #شما_فرستادید
  4. Oct 1, 2026چرا همیشه باید در آرزوی چیزی باشیم که محال است…؟ #بامداد_خمار @Roman_of_10
  5. Oct 1, 2026و مادرم هم گفت کمی قدم میزنه و بیرون رفت تنها مه و ایثار ماندیم فرصتی خوبی بود که در باره…
  6. Oct 1, 2026•رمان:#بانوی‌زیبایی‌میهن •نویسنده:#بانـوعمری •پارت:یازدهم افنان: هر جی صدا زدم نشینیدی خب…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →