TGViewer
Channel Public Channel
𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬

𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬

@red_stary_answer

✨️🫴 @red_stary
Subscribers
9
Photos
68
Videos
73
Links
14

Showing posts older than #197 · Back to latest

Older Posts 15 shown
Post #194 102
𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬 Photo
-تو... دوستش داری.

سوگل چیزی نگفت.

کلاوس تلخ خندید.

-تمام این مدت فکر می‌کردم قلبت با منه.

سوگل آروم گفت:

-کلاوس...

کلاوس سرش رو تکون داد.

-نه.

نگاهش رو برای آخرین بار به سوگل دوخت.

-حالا می‌فهمم چرا هیچوقت نتونستی منو دوست داشته باشی.

بعد بدون هیچ حرف دیگه‌ای ناپدید شد...

@red_stary
Post #192 98
𝐊𝐥𝐚𝐮𝐬 𝐯𝐬 𝐃𝐞𝐚𝐧

سوگل یه شکارچی بود؛ یکی از معدود آدمایی که کلاوس با وجود تمام غرورش، واقعا بهش علاقه پیدا کرده بود.

کلاوس هیچ‌وقت چیزی بهش نگفته بود. فقط از دور مراقبش بود و هر بار که سوگل تو خطر می‌افتاد، بی‌سروصدا کمکش می‌کرد.

اما کلاوس نمی‌دونست سوگل مدت هاست با دین رابطه داره.

یه شب دین بدون اینکه سوگل چیزی بدونه، برای شکار کلاوس رفت.

همه‌چیز خیلی بد پیش رفت.

دین روی زمین افتاده بود و کلاوس گلویش رو گرفته بود.

-آخرین حرفی داری، شکارچی؟

دین به سختی نفس کشید.

-آره... برو به جهنم.

کلاوس با عصبانیت دستش رو محکم تر کرد.

اما قبل از اینکه کار رو تموم کنه، صدای سوگل از پشت سرش اومد.

+دین!

کلاوس خشکش زد.

سوگل با دیدن دین روی زمین، فورا به سمتش رفت.

کلاوس آروم دستش رو پایین آورد.

چشماش بین سوگل و دین می‌چرخید.

سوگل با عصبانیت بهش نگاه کرد.

+بهش دست نزن!

کلاوس چند لحظه ساکت موند.

بعد نگاهش روی دست سوگل افتاد؛ همون دستی که دور دست دین حلقه شده بود.

ناگهان همه چی براش روشن شد.

Post #190 38
𝘍𝘰𝘳 𝘮𝘺 𝘥𝘦𝘢𝘳 Mina
Post #189 36
𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬 Photo
-پس چرا اینطوری نگاهش می‌کنی؟

کستیل چند لحظه سکوت کرد.

-چون فکر می کنم بهش حس دارم.

دین با ناباوری بهش خیره شد.

-چی؟

کستیل نگاهش رو از مینا نگرفت.

-نمیدونم از کی شروع شد. فقط میدونم وقتی تو خطره، نمی‌توانم آروم باشم.

دین چیزی نگفت.

چند ثانیه بعد، با صدایی آروم گفت:

-لعنتی...

کستیل برگشت سمتش.

دین آهی کشید.

-چون منم همین مشکلو دارم.
@red_stary
Post #187 37
𝐃𝐞𝐚𝐧 𝐯𝐬 𝐂𝐚𝐬𝐭𝐢𝐞𝐥

مینا یه شیطان بود.

یکی از اونایی که دین و سم سالها باهاشون جنگیده بودن؛ اما این بار اوضاع فرق داشت.

یه نیروی قدیمی آزاد شده بود و اگه جلوش گرفته نمی‌شد، آخرالزمان شروع می‌شد. برای همین، برخلاف تمام قوانین شکارچی ها، مجبور شده بودن با مینا همکاری کنن.

دین هیچ اعتمادی بهش نداشت.

-فقط کافیه یه حرکت اشتباه کنی، خودم می‌کشمت.

مینا با خونسردی نگاهش کرد.

+باور کن اگه می‌خواستم بهتون صدمه بزنم، تا الان زنده نبودید.

کستیل ساکت ایستاده بود و بهش نگاه می‌کرد.

چیزی درباره ی مینا عجیب بود.

با اینکه شیطان بود، هر بار که فرصتی برای فرار داشت، برمی‌گشت و به ماموریت ادامه می‌داد.

یک شب، وقتی مینا برای پیدا کردن طلسم رفته بود، کستیل آرام به دین گفت:

-اون فرق داره

دین اخم کرد.

-کس، اون یه شیطانه

-میدونم
Post #184 94
𝘍𝘰𝘳 𝘮𝘺 𝘥𝘦𝘢𝘳 @mylidbg
Post #182 99
𝐓𝐡𝐨𝐫 𝐯𝐬 𝐂𝐚𝐬𝐭𝐢𝐞𝐥
پانیذ هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد یه روز مجبور بشه بین یه خدای آذرخش و یه فرشته‌ی بهشتی گیر بیفته.

همه‌چیز از وقتی شروع شد که کستیل برای پیدا کردن یه شی ماورایی وارد زمین شد و ردش به پانیذ رسید. اما ثور هم به دنبال همون شی بود.

کستیل با جدیت گفت:

-تو نباید اینجا باشی. این موجودات خطرناکن.

ثور خندید.

-و تو کی هستی که براش تصمیم می‌گیری؟

-کستیل.

ثور چند لحظه نگاهش کرد.

-من ثور هستم.

کستیل خیلی جدی سر تکون داد.

-میدونم.

پانیذ زیر لب گفت:

+این دوتا چرا دارن مثل بچه‌ها برای من کل‌کل می‌کنن؟

ثور به پانیذ نگاه کرد.

-چون برای من مهمی.

کستیل هم بدون مکث گفت:

-برای منم.

پانیذ مات موند.

-صبر کن... چی؟

ثور به کستیل نگاه کرد.

-تو یک فرشته ای. چی از عشق انسانی میدونی؟

کستیل اروم جواب داد:

-شاید نه به اندازه‌ی تو. اما میدونم وقتی تو در خطره، نمیتونم بی‌تفاوت باشم.

ثور دستش را روی چکش گذاشت.

-پس شاید مجبور شیم بفهمیم کدوممون بهتر میتونه ازش محافظت کنه.

کستیل نگاهش کرد.

-اگر لازم باشد، می‌جنگم.

پانیذ اهی کشید.

+فقط لطفا قبل از اینکه همدیگه رو بکشین، بذارین من یه چیزی بخورم...
@red_stary
Post #178 55
𝐤𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫𝐢𝐧𝐞 𝐯𝐬 𝐡𝐚𝐲𝐥𝐞𝐲

نیایش هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد گیر افتادن وسط یه مهمونی خون‌آشاما قراره این‌قدر دردسر درست کنه.

هیلی از یه طرف کنارش ایستاده بود و با دقت حواسش به همه‌چیز بود.

-ازم فاصله نگیر. اینجا به هیچ‌کس اعتماد نکن.

نیایش لبخند زد.

+تو که خودت گرگینه‌ای.

هیلی لبخند کوچیکی زد.

-دقیقا. برای همین می‌دونم بقیه چقدر خطرناکن.

اما قبل از اینکه نیایش جواب بده، صدایی از پشت سرشون اومد.

-چه جالب...

کاترین با لبخند نزدیک شد.

-من فکر می‌کردم امشب قراره حوصلم سر بره.

هیلی فورا اخم کرد.

-کاترین.

کاترین بی‌توجه بهش، نگاهش رو روی نیایش گذاشت.

-اسمت چیه، عزیزم؟

+نیایش.

کاترین لبخند زد.

-اسم قشنگیه.

هیلی دست نیایش رو گرفت و اروم عقب کشید.

-اون با منه.

کاترین ابروش رو بالا انداخت.

-با تو؟

هیلی بدون مکث گفت:

-آره.

کاترین خندید.

-پس امشب جالب تر از چیزی شد که فکر می‌کردم...
@red_stary
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →