𝐤𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫𝐢𝐧𝐞 𝐯𝐬 𝐡𝐚𝐲𝐥𝐞𝐲
نیایش هیچوقت فکر نمیکرد گیر افتادن وسط یه مهمونی خونآشاما قراره اینقدر دردسر درست کنه.
هیلی از یه طرف کنارش ایستاده بود و با دقت حواسش به همهچیز بود.
-ازم فاصله نگیر. اینجا به هیچکس اعتماد نکن.
نیایش لبخند زد.
+تو که خودت گرگینهای.
هیلی لبخند کوچیکی زد.
-دقیقا. برای همین میدونم بقیه چقدر خطرناکن.
اما قبل از اینکه نیایش جواب بده، صدایی از پشت سرشون اومد.
-چه جالب...
کاترین با لبخند نزدیک شد.
-من فکر میکردم امشب قراره حوصلم سر بره.
هیلی فورا اخم کرد.
-کاترین.
کاترین بیتوجه بهش، نگاهش رو روی نیایش گذاشت.
-اسمت چیه، عزیزم؟
+نیایش.
کاترین لبخند زد.
-اسم قشنگیه.
هیلی دست نیایش رو گرفت و اروم عقب کشید.
-اون با منه.
کاترین ابروش رو بالا انداخت.
-با تو؟
هیلی بدون مکث گفت:
-آره.
کاترین خندید.
-پس امشب جالب تر از چیزی شد که فکر میکردم...
@red_stary

