𝐃𝐞𝐚𝐧 𝐯𝐬 𝐂𝐚𝐬𝐭𝐢𝐞𝐥
مینا یه شیطان بود.
یکی از اونایی که دین و سم سالها باهاشون جنگیده بودن؛ اما این بار اوضاع فرق داشت.
یه نیروی قدیمی آزاد شده بود و اگه جلوش گرفته نمیشد، آخرالزمان شروع میشد. برای همین، برخلاف تمام قوانین شکارچی ها، مجبور شده بودن با مینا همکاری کنن.
دین هیچ اعتمادی بهش نداشت.
-فقط کافیه یه حرکت اشتباه کنی، خودم میکشمت.
مینا با خونسردی نگاهش کرد.
+باور کن اگه میخواستم بهتون صدمه بزنم، تا الان زنده نبودید.
کستیل ساکت ایستاده بود و بهش نگاه میکرد.
چیزی درباره ی مینا عجیب بود.
با اینکه شیطان بود، هر بار که فرصتی برای فرار داشت، برمیگشت و به ماموریت ادامه میداد.
یک شب، وقتی مینا برای پیدا کردن طلسم رفته بود، کستیل آرام به دین گفت:
-اون فرق داره
دین اخم کرد.
-کس، اون یه شیطانه
-میدونم

