TGViewer
Channel Public Channel
روانشناسے، ریشه و روایت

روانشناسے، ریشه و روایت

@psy_rr

مرکز آموزش کاربردی روانشناسی همراه من،
عرفان اصلانی
Psychology With Me, Erfan Aslani Ψ
Subscribers
435
Photos
20
Videos
1
Links
10

Showing posts older than #42 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #41 331
قسمت پنجم
@Psy_RR
  • 🔥 7
  • ❤ 4
  • 💯 3
  • 👍 1
Post #40 357
قسمت چهارم
@Psy_RR
  • ❤ 6
  • 🔥 6
  • ⚡ 3
Post #39 331
قسمت سوم
@Psy_RR
  • ❤ 9
  • 💯 4
  • 🔥 3
Post #38 326
قسمت دوم
@Psy_RR
  • 🔥 6
  • ❤ 4
  • 💯 4
Post #37 315
سوال یکی از همراهانمون: چگونه خودمون رو بهتر درک کنیم؟

من یک شخص واحد نیستم ترکیبی از نیروهای مختلفم!

قسمت اول
@Psy_RR
  • ❤ 6
  • 🔥 6
  • 💯 3
Post #36 218
سوال پر تکرار و چالش برانگیزی که هر کسی براش جوابی داره اما برای خیلیامون هنوز مبهمه.

یه تراپیست چجوری میتونه به ما کمک کنه؟

اول اینکه تراپیست یه شنونده معمولی نیست که فقط گوش بده و پول بگیره.
یک تراپیست مثل یه آینست که ما میتونیم خودمون رو واضح تر از هر زمان دیگه ای توش ببینیم. به ما نشون میده که ببین اونجایی که داری این رفتار رو تکرار میکنی، در واقع از فلان ترس قدیمی فرار کردی. اون به ما نشون میده چی درون ما در جریانه که خودمون نمیبینیمش.

دوم، اون بهت نقشه خوانی یاد میده.
دوستا و خانواده معمولاً سعی میکنن راهکار مستقیم بدن؛ مثلاً ولش کن، غصه نخور، برو مسافرت. اما تراپیست نمیگه چیکار کنی بهت کمک میکنه بفهمی چرا همیشه توی همون چاله میافتی. بهت نقشه خوانی ذهنت رو یاد میده تا دفعه بعد قبل از اینکه بیفتی توی چاله، متوجه بشی و مسیرت رو کج کنی.

سه اینکه، تراپیست یک محیط امنه برای تمرین خودِ واقعی بودن.
خیلی از ما توی روابط عادیمون دائم نقاب میزنیم. میترسیم که اگه واقعی باشیم بقیه قضاوتمون کنن یا تنهامون بذارن یا حتی ارزشمون رو از دست بدیم. تراپیست تنها کسیه که میتونی پیشش بدترین نسخه خودت باشی و نه تنها، تنهات نذاره و طردت نکنه، بلکه کمکت کنه اون نسخه رو درک کنی و باهاش آشتی شی. وقتی میتونی پیش یک نفر واقعی باشی، کم کم یاد میگیری توی دنیای بیرون هم واقعی تر زندگی کنی.

چهارم، تنظیم سیستم عصبی!
گاهی ما انقدر اضطراب داریم که سیستم عصبیمون قفل شده. تراپیست و البته گاهی دارو درمانی، کمک میکنه این فشار پایین بیاد. وقتی اضطراب پایین میره، مغز منطقیمون دوباره فعال میشه و اونجاست که میتونیم تصمیم های درستی بگیریم.

امیدوارم مفید بوده باشه❤️🫂

#عرفان

@Psy_RR
  • ❤ 11
  • 💯 3
  • 🔥 2
Post #35 196
𝔖𝔦𝔱𝔞 | سیتا چالش ۳۰ روز ژورنال‌نویسی (پارت اول) روز ۱: بخش موردعلاقه‌ت از امروز روز ۲: بهترین خاطره‌ت از امسال تا این‌جا روز ۳: شادترین لحظه‌ای که تا حالا تجربه کردی روز ۴: سخت‌ترین گریه‌ای که تا حالا داشتی روز ۵: بزرگ‌ترین حسرتت روز ۶: موفقیت‌هایی که به آن‌ها بیشترین…
چالش ژورنال نویسی که یکی از همراهانمون توی چنلش گذاشته و مسیر خلاقانه و جالبی رو براش در نظر گرفته👌🏻🔥
  • ❤ 8
  • 🔥 3
  • 💯 3
Post #34 171

Forwarded from 𝔖𝔦𝔱𝔞 | سیتا

چالش ۳۰ روز ژورنال‌نویسی (پارت اول)

روز ۱: بخش موردعلاقه‌ت از امروز
روز ۲: بهترین خاطره‌ت از امسال تا این‌جا
روز ۳: شادترین لحظه‌ای که تا حالا تجربه کردی
روز ۴: سخت‌ترین گریه‌ای که تا حالا داشتی
روز ۵: بزرگ‌ترین حسرتت
روز ۶: موفقیت‌هایی که به آن‌ها بیشترین افتخار رو می‌کنی
روز ۷: هرچی به ذهنت می‌رسه بنویس؛ ۱۰ دقیقه توقف نکن
روز ۸: نامه‌ای به خودت در پنج سال آینده
روز ۹: خاطره‌ی موردعلاقه‌ت از کودکی 
روز ۱۰: به سلبریتی موردعلاقه‌ت چی می‌گفتی 
روز ۱۱: دوست داری ۵، ۱۰ و ۲۰ سال دیگر کجا باشی 
روز ۱۲: یک داستان کوتاه 
روز ۱۳: الان خوشحالی؟ چرا یا چرا نه؟ 
روز ۱۴: اگر همین الان می‌تونستی به جایی منتقل شی، کجا می‌رفتی؟ 
روز ۱۵: اولین کاری که اگر در لاتاری برنده می‌شدی انجام می‌دادی 
روز ۱۶: چه چیزی رو درباره‌ی خودت می‌خوای بهتر کنی
روز ۱۷: بهترین ویژگی‌هات 
روز ۱۸: اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدتت 
روز ۱۹: چه چیزی رو بیشتر از همه در شریک عاطفیت یا بهترین دوستت دوست داری 
روز ۲۰: بیشتر از همه بابت چه چیزی سپاسگزار هستی 
روز ۲۱: قرارِ رؤیاییت
روز ۲۲: شغل رؤیاییت اگر پول مسئله‌ای نبود
روز ۲۳: داستان زندگیت در یک پاراگراف 
روز ۲۴: چه چیزی زندگیت رو کامل می‌کند؟
روز ۲۵: به‌یادماندنی‌ترین خوابت 
روز ۲۶: بدترین کابوسی که تا حالا دیدی 
روز ۲۷: بدترین درد جسمی‌ای که تا حالا حس کردی 
روز ۲۸: خجالت‌آورترین خاطره‌ت 
روز ۲۹: نامه‌ای به کسی که در حق تو بدی کرده 
روز ۳۰: جایی که دوست داری بری
  • 👌 5
  • 💯 3
  • 🔥 2
Post #33 972
در روزهای آینده راجب این حرف میزنم که (تراپیست چه کمکی واقعا بهم میکنه؟) و راجب اینکه (من چه حق و حقوقی توی اتاق درمان دارم؟)

چیزایی که تقریبا هیچکس بهت نمیگه.
  • 🔥 9
  • ❤ 3
  • 👍 2
  • 💯 2
  • 🕊 1
Post #32 992
«من کمک نمیخواهم.»

موضوعی که توی فرهنگ ما خیلی نظرم رو جلب کرده، یک گارد خیلی بزرگ نسبت به روان درمانگر و روانپزشکه.
البته که توی ایران ما نمیتوانیم به سادگی به یک تراپیست اعتماد بکنیم؛ چون قوانین خیلی سفت و محکمی توی ایران درج نشده براش.

اما من در ادامه به یک سری مسائل مهم راجب این گارد میپردازم چون خیلی وقتا درمانگر خوب در دسترس هست و اگرم نباشه کلی کتاب خودیاری نوشته شده.❤️

۱. تابوی تاریخی
در خیلی از فرهنگ ها و خانواده ها مراجعه به روان درمانگر مساوی با دیوونگی، ضعف، بی عرضگی یا آبروریزیه. اینکه همه فکر میکنن من یک دیوونه ام!!!
۲. فرهنگ خود اتکایی افراطی:
خیلی ها با این پیام بزرگ شدن: خودت باید درستش بکنی. تراپیست خودت باش. کسی نباید بفهمه چه مشکلی داری. کمک خواستن یعنی کم آوردن!!!
این نگاه به راحتی آدم رو تنها و فرسوده میکنه.
۳. شرم:
خیلی ها در اصل از این نمیترسن که درمان کار نکنه. از پذیرش زخم هایی که خوردن، آسیب هایی دارن و ناکارآمدی هاشون میترسن.
در حالی که این، یک موضوع عمومیه و همه آدم ها چالش هایی دارن؛ این افراد شرم رو از نقصاشون به شدت درونی سازی و شخصی سازی میکنن. یعنی فقط منم که اینجورم...
۴. تجربه های بد:
همون طور که اول متن گفتم، بعضیا حق دارن محتاط باشن، چون درمانگر قضاوتشون کرده یا خیلی سطحی برخورد شده باهاشون یا نصیحت های دم دستی شنیدن...
پس بخشی از این بی اعتمادی، واقعی و قابل فهمه؛ اما همه حقیقت نیست.
در ادامه به یک سری از کج فهمی های رایج میپردازم.

۱. من که خودم میدونم مشکلم چیه:
بله آدم ها خیلی وقتا حتی علت دردشون رو میدونن اما فهمیدن علت با توان تغییر دادن الگو و اختلال یکی نیست. مثل اینه که بدونی زخمت از کجاست ولی هنوز پانسمان کردنشو بلد نباشی.
۲. من نیازی ندارم اینکه برام حرف بزنه:
درمان فقط حرف زدن نیست. تنظیم هیجان، دیدن الگوها، بازسازی ارتباطت با خودت یا با افراد دیگه و یاد گرفتن تحمل احساسات ناخوشایند هم بخشی از اون درمانه!
و همه اینا از مجرای حرف زدن به دست میاد.
شاید بگین یک دوست هم همین کارا رو میکنه در حالی که دوستان فقط کمک میکنن ما همون الگوهای تکراریمون رو بازسازی کنیم و به فکر آسیبی که در دراز مدت میبینیم نیستن.

۳. قرص یعنی آخر خط:
در حالی که اینطور نیست. کم کردن فشار از روی سیستم عصبی، برگردوندن خواب، کم کردن شدت اضطراب یا افسردگی و ایجاد فرصت برای درمان بهتر، خیلی وقتا کاریه که قرص برای ما انجام میده. دارو به خاطر شکست نیست مثل یک پل واسه عبور راحت تره!
۴. روانپزشک فقط برای دیوونه هاست:
این یکی از قدیمی و آسیب زننده ترین کلیشه هاست. روانپزشک به هر کسی که رنج روانیش نیاز به ارزیابی داره، برای هر کسی که در حال اذیت شدنه کمک میکنه؛ چه از ناتوانی توی تصمیم‌گیریای کوچیک چه از یک بیماری وحشتناک مثل اسکیزوفرنی.

و در نهایت کلیشه های فیلم های سینمایی و سریال ها رو کامل وارد قضاوتتون نکنید. کلیشه هایی که توی اون، روان درمانگر یا یک فرد روانی، عجیب و غریب و ترسناکه؛ یا از اون بدتر، شبیه کسی مثل نیما افشاره!!! هستن متاسفانه کسانی... ولی همشون نه.

من تشویق نمیکنم که به تراپیست چشم بسته اعتماد کنید؛ اما در نظر گرفتنش گاهی مثل یه امید دوبارست؛ پس خوب بود که همه اینا رو بدونی دوست من.❤️

#عرفان

@Psy_RR
  • ❤ 11
  • 🕊 2
  • 💯 2
  • 🔥 1
Post #31 269
یکی از همراهانمون پرسید:
«چجوری میتونم فعالیت سیستم سمپاتیک رو کمتر کنم؟ چه جوری میتونیم این روزها آرامش بیشتری داشته باشیم؟ چجوری اضطرابمون کمتر میشه؟»

قبل از اینکه توضیح بدم، اول بگم که خیلی خوشحالم سوالاتی براتون پیش میاد و خوشحال تر اینکه این سوالات رو میاین میپرسیدشون.
کنجکاوی شما برام خیلی ارزش داره و تا جایی که بتونم، به تک تک سوال ها جواب میدم. پس تعارف رو بذارید کنار.



بریم سر اصل مطلب.

چه چیزهایی کمکمون میکنه؟ من در ادامه یک لیست تهیه کردم و امیدوارم که کاربردی و کمک کننده باشه.

۱. کاهش محرک های تهدید، یا به عبارت دیگه، اجتناب سالم

ما راجع به اجتناب دیشب صحبت کردیم، ولی امشب میخوام از مدل سالمش براتون حرف بزنم.
خیلی وقت ها دنبال کردن اخبار هیچ کمکی به ما نمیکنه و اجتناب کردن از این موضوع، موجب هیچ اختلال و مشکلی در زندگی روزمره نمیشه.
یکی دیگه از کمک هایی که میتونیم به خودمون بکنیم، کمتر چرخیدن در اینستاگرام و تلاش برای مواجهه با ترس هامونه که دقیقا برعکس اجتنابه. ولی اینجا ما داریم از محرک های حواس پرتی فاصله میگیریم.
و پیشنهاد میکنم از بحث های فرسایشی این روزا هم فاصله بگیرید.
همه اینا موقعیت های استرس‌زا میسازن.

۲. برگرداندن حس اینجا و اکنون

اینکه من حس کنم همین لحظه، در همین جا هستم، یک تمرین خیلی خوبه که چندین نفر از دوستانم هم انجامش میدن و خیلی از روان شناس‌ها پیشنهادش میکنن.

میتونید به دو صورت انجامش بدید. یکی اینکه نگاه کنید به محیط و اسم پنج چیز رو نام ببرید. شاید سادگیش گول زننده باشه ولی بهش اعتماد کنید.
یکی دیگه از تکنیکا اسمش(پنج چهار سه دو یک) هست. یعنی در لحظه ای که ایستادید، پنج چیز رو میبینید و اسمشون رو نام میبرید؛ چهار چیز رو میشنوید و اون صدا رو شناسایی میکنید؛ سه چیز رو لمس میکنید، مثل سه نوع بافت مختلف؛ بافت چرم کت، بافت نخ شلوار؛ دو چیز رو بو میکنید و یک چیز رو مزه میکنید.

قرار نیست که این کارها رو کامل و به شکل مرتب انجام بدید. موضوع چیه؟ موضوع اینه که ما با درگیر کردن حواس پنجگانه اضطراب و تپش قلبمون رو کمتر میکنیم.
ذهنی که داره خیلی جلوتر از ما میره نیاز داره دوباره به جای خودش برگرده.

۳. تنظیم از مسیر بدن
یک راه دیگه، تنظیم از مسیر بدنه؛ از طریق بدن. من در چند موضوع به این مسئله میپردازم.

اول تنفس: اگر بازدم طولانی تری از دم داشته باشید و کمی آزاردهنده بودنش رو تحمل کنید، تاثیرش رو میبینید.
هوا رو بدید داخل و تایم بازدم، سعی کنید به آرامی هوا رو خارج کنین.

یک تکنیک دیگه ۵دقیقه دویدن با سرعت بالاست.
چرا؟ چون خیلی وقت ها، از دیدگاه روان شناسی تکاملی، اضطرابی که ما تجربه میکنیم به خاطر اینه که جونمون در خطره و بدن یاد گرفته که اون رو با فرار کردن از حیوانات وحشی تداعی بکنه! وقتی که شما میدوید، به حد زیادی اون اضطراب کم میشه.

و نیازی به اشاره نداره که بگم خواب، غذا و نوشیدن آب کافی خیلی مهمه؛ چون اگر همین ها رعایت نشن، میتونن به سادگی وضعیت روانی ما رو به خطر بندازن؛ بدون اینکه حتی اختلالی داشته باشیم.

اما اگه انقدر حالمون بده که خواب و خوراک رو نمیتونیم درست کنیم چی؟ اگه تمرکزمون از هم پاشیده و ساده ترین تمرینا سخت بنظر میرسن چی؟

خیلی از اضطراب هایی که ما تجربه میکنیم، نتیجه تعارض های درونی ماست؛ نتیجه چیزهایی به اسم طرحواره، نتیجه چیزهایی به اسم اختلال و ناکارآمدی در بعضی مسائل روزمره زندگی.
مثلا کسی که توانایی اجتماعی خیلی پایینی داره و دائم خودش رو سرزنش میکنه.

این موضوع به سادگی نشون میده که ناتوان بودن در یک زمینه مهم زندگی، چه تاثیر وحشتناکی روی آدم میذاره و اضطرابش رو بالاتر میبره.

پس پیشنهاد اولم اینه که از یک روان درمانگر حرفه ای کمک بگیرید و اگر در دسترس نبود؛ خب فدای سرتون. میتونید دارو درمانی رو با کمک گرفتن از یک روان پزشک شروع کنید.

اینجا موضوع جالب دیگه ای باز میشه: اینکه مردم زیادی نسبت به تراپیست و روان پزشک گارد دارن؛ یک گارد خیلی محکم و سفت.

این موضوع جذابیه که فردا شب بهش میپردازم.


#عرفان

@Psy_RR
  • ❤ 11
  • 🕊 4
  • 💯 3
  • 🔥 2
Post #30 165
Piano Sonata No. 14 in C-Sharp Minor, Op. 27 No. 2 "Moonlight" :…Wilhelm Kempff
نام اثر: سونات پیانو شمارهٔ ۱۴، «سونات مهتاب»
آهنگساز: لودویگ فان بتهوون
تاریخ: ۱۸۰۱
موومان: موومان اول

Genre: #classical

بتهوون این‌جا به‌جای هیجان بیرونی، روی فشار درونی و سکون سنگین خودش تمرکز می‌کند. حس کلی اثر، شب، تأمل، فقدان و تنهایی نجیبانه ای است که به درازا میکشد.
این موومان بیشتر از آن‌که فریاد بزند، در سکوت درد می‌کشد.


@Psy_RR
  • ❤ 7
  • 🔥 3
  • 💯 3
Post #29 173
روانشناسے، ریشه و روایت یکی از همراهان: چجوری کسی که تو بی معنایی فروریخته، این شکل تمریناتی رو انجام بده؟ سؤال خیلی مهمیه. چون وقتی آدم توی بی‌معنایی فرو رفته باشه، مشکلش این نیست که ایده خوبی برای شروع نداره. من با کمک «طرحواره درمانی» و «روانشناسی انگیزش و هیجان» پاسخ میدم.…
https://www.instagram.com/p/DbtXs3bCCm0/?igsh=MWV6ZXIwbGtmOTM1OA==
  • ❤ 7
  • 💯 5
  • 🕊 3
  • 🔥 2
Post #28 171
روانشناسے، ریشه و روایت دیشب با داستان سوگ ناتماممون و زندگی در ابهام آشنا شدیم؛ داستان همون رولت روسی. اما چطور در جهانی که قول هیچ چیزی رو به ما نمیده باید نفس بکشیم؟ حقیقت اینه، این آینده چیزی نیست که ما براش نقشه کشیده بودیم. وقتی تصویر آینده‌ای که توی ذهنت ساختی از بین میره،…
https://www.instagram.com/p/DbrDIXqiOkf/?igsh=bjE3YjU2MXVrOWth
  • ❤ 9
  • 🔥 3
  • 🕊 2
  • 💯 2
Post #27 399
خب امروز میخوایم به موضوع جدیدی بپردازیم!

واکنش آدما در مقابل این بحران ها چجوره؟ آیا ما یکدیکر رو درک نمیکنیم؟ آیا عده ای بیخیالن واقعا؟ بیخیال به درد همنوع خودشون؟

اینجا بازم میخوام از «جفری یانگ» و «پیت واکر» کمک بگیرم؛❤️ توی معرفی مفاهیمی به اسم «تسلیم، جبران افراطی، اجتناب، و مسخرگی»

بیاید با واقعیت رو به رو شیم. هممون آینده سوال برانگیزی داریم. اما بعضیامون حالشون بدتره، بعضیا بهتر، بعضیا بی انگیزه، بعضیا شوخ‌طبع ترم شدن. (ما ایرانیا اصلا معروفیم به جوک ساختن از بدبختی)

در ادامه این ۳ شیوه‌ی مقابله رو در ابعاد اجتماعی توضیح میدم.

۱) تسلیم

آدمی که ته دلش حس می‌کنه:
«من کاری از دستم برنمیاد.»

پس با موج پیش میره؛ به امید سازگاری و همزیستی. در بحران‌های جمعی، این آدم‌ها ممکنه خیلی ساکت به نظر بیان؛ ولی ساکت بودن همیشه نشانه آرامش نیست. گاهی نشونه‌ی اینه که شخص برای زنده موندن، قطع امید کرده.

۲) جبران افراطی
اینجا آدم برعکس حس درموندگی، میره سمت کنترل، حمله، یا نمایش قدرت:
«اگه دنیا قراره جای خطرناکی باشه، من حداقل باید ازش قوی‌تر باشم.»

این مدل می‌تونه خودش رو به شکل، خشم زیاد، کنشگری بی‌وقفه و کنترل‌گری نشون بده.


۳) اجتناب
اینجا پای انکار میاد وسط:
«نه، من این صحنه رو نمی‌بینم؛ همه چیز خوبه.»

فرار، حواس پرتی، شوخی، بی‌حسی، عقلانی سازی، گسست روانی، غرق شدن در محتوای اینستاگرامی، یا حتی بی‌انگیزگی…
جوک ساختن از بدبختی هم گاهی همینجاست. از بی رحمی و بی خیالی نیست، تلاشیه برای کمتر درد کشیدن یا فرار از درد اصلی.
آیا بعضی‌ها واقعا بی‌خیالن؟
گاهی شاید.
ولی خیلی از چیزایی که از بیرون شبیه بی‌تفاوتی دیده میشن، درونشون این شکلیه:
شوک، خستگی و افسردگی، درموندگی، دفاع روانی و تلاش برای زنده موندن!

چرا فلانی مثل من درد نمیکشه؟
جواب اینه که شاید نوع بیان دردش شکل دیگه ای پیدا کرده.


#عرفان
  • ❤ 6
  • 👍 5
  • 🕊 3
  • 🔥 2
  • 👏 1
  • 💯 1
Post #26 182
نام نقاشی: پرترهٔ آمبروآز وولار
نقاش: پابلو پیکاسو
تاریخ: ۱۹۱۰
سبک: کوبیسم

پیکاسو در کوبیسم دنبال نمایشِ یک لحظهٔ ثابت نبود، بلکه می‌خواست چند زاویه از یک سوژه رو همزمان نشون بده.
در این نگاه، چهره یا بدن، یک شیء ساده نیست؛ چیزیه که باید تحلیل، شکسته و دوباره ساخته شه.
پیکاسو با حذف توهم عمق و پرسپکتیو کلاسیک، بیننده رو مجبور میکنه به ساختار نگاه کنه، نه فقط ظاهر.


@Psy_RR
  • ❤ 9
  • 🕊 2
  • 💯 2
  • 🔥 1
Post #25 467
A Walk Through Time: Moments Without Time, Pt. IJoshua Seedman
نام اثر: A Walk Through Time
هنرمند: جاشوا سیدمن (Joshua Seedman)
دوره: معاصر
Genre: #pop_classical
«قدمی در میان زمان» اثری ملتهب و بیانگر، اما برونگرا، سفری در میان لایه‌های گذشته و اکنون. پیانوی جاشوا سیدمن بیشتر از آن‌که فقط یک ساز باشد، نقش راوی را دارد؛ کسی که بدون کلام، در تکه‌های شکسته‌ی خاطرات جا به جا میشود و از آن میگوید.
اینجا زمان فقط یک خط مستقیم نیست.

@Psy_RR
  • ❤ 9
  • 💯 4
  • 🔥 2
  • 🕊 2
Post #24 899
توی بدن ما دو سیستم در حال همکاری ان. هر دو رو یک نفر به‌تنهایی کشف نکرده؛ اما کسی که برای اولین بار دستگاه عصبی خودمختار رو به شکل منظم دسته‌بندی کرد و اصطلاحات اصلی اون رو جا انداخت، «جان نیوپورت لنگلی»، فیزیولوژیست انگلیسی، بود؛ و بعدها پژوهشگرانی مثل «هانس اپینگر» و «لئوپولد هس» درباره غلبه فعالیت سمپاتیک یا پاراسمپاتیک صحبت کردند.
بهرحال بذارید بریم سر اصل مطلب.🔥


یکی از این بخش‌ها مثل همون مثال پدال گازه؛ بهش می‌گیم: سیستم سمپاتیک.
وقتی خطر، فشار، خبر نگران‌کننده یا هر موضوع تهدیدکننده‌ای رخ میده، بدن سریعا ما رو آماده می‌کنه. ضربان قلبمون بالا میره، نفس‌هامون تغییر می‌کنه، عضلاتمون سفت میشن و بدن آماده میشه که بجنگه یا فرار کنه.
این بخش یک تاریخچه‌ی تکاملی عمیق داره. بدن ما برای جهانی ساخته شده که خطرها معمولاً کوتاه و واضح بودند؛ مثل حمله‌ی یک حیوان وحشی یا یک موقعیت فوری که باید ازش فرار می‌کردیم.
اما بخشِ دیگه‌ای هم هست که شبیه همون مثال ترمزِ ماشینه؛ اسمش سیستم پاراسمپاتیکه. این بخش به بدن پیام میده که فعلا خطری نیست؛ می‌تونی استراحت کنی، غذا رو هضم کنی، بخوابی و کمی از حالت آماده‌باش بیرون بیای.

مشکل این روزهای ما اینه که خطرها نه کوتاهن، نه واضحن و نه قابل فرار کردن. یه خبر می‌تونه فشار زیادی از ناامنی رو به ما تحمیل کنه. فشار اقتصادی یا آینده مبهم ممکنه هفته‌ها و ماه‌ها ادامه داشته باشه و بدن ما نمی‌تونه متوجه بشه که توی چه شرایطی پاش رو از روی پدال گاز برداره و ترمز بکشه.
وقتی سیستم سمپاتیک مدت زیادی روشن بمونه، طبیعیه که ما به مشکلاتی مثل تپش قلب، فشار خون، داغ شدن بدن، گرفتگی شونه، به‌هم‌ریختن خواب و حساس شدن معده و روده دچار بشیم؛ چون اون استراحت و هضم غذا توی سیستم پاراسمپاتیک اتفاق می‌افته که غلبه کمتری توی بدن ما داره این روزها.

ولی بدن ما با تمرین‌هایی قابل تنظیمه. یکی از دلایلی که این جمع شکل گرفته برای همینه که دست همو بگیریم و به هم کمک کنیم تا آرامش بیشتری تجربه کنیم این روزا.❤️‍🔥

#عرفان
  • ❤ 9
  • 💯 3
  • ❤‍🔥 2
  • 🔥 2
  • 🕊 1
Post #23 814
برای امشب، من به یک موضوع جدید می‌پردازم. یک استعاره از کتاب مورد علاقه‌ام، «اختلال استرس پس از سانحه پیچیده» اثر پیت واکر.

توی این کتاب، حال و هوای این روزهای ما به ماشینی تشبیه شده که دکمه استارتش کار می‌کنه و پاهامون روی پدال گازه، ولی این ماشین ترمز نمیکنه و راهی برای خاموش کردنش هم نیست.

مطمئنم با وجود شیوه‌های مقابله متفاوتمون، با وجود ذهنیت‌های متفاوتی که همه ما داریم، خیلی وقتا شده که توی بدنمون آرامش نداشتیم. دست‌هامون به سرعت تکون تکون می‌خورده یا می‌لرزیده. حس می‌کردیم به شکل اجباری باید پاهامون رو تکون بدیم، ضربان قلب‌مون بالا رفته، بدن‌مون خیلی زود داغ می‌شده، تنفسمون نامنظم بود یا دائم نفس رو حبس می‌کردیم، یا تند تند دم و بازدم...
خب ماجرا چیه؟ داستان اینه که سیستم عصبی ما سال‌هاست توی حالت بقا گیر کرده. حتی قبل از شرایط جنگی و قبل از این برزخ عذاب‌آور، ما با بحران‌ها و فرابحران‌های زیادی دست‌وپنجه نرم کردیم. همگی ما پدال گاز رو محکم چسبوندیم به کف ماشین. با آدرنالین، با ضربان قلب بالا، تلاش کردیم که یا بجنگیم و یا فرار کنیم...

حالا چه اتفاقی افتاده؟ ما هنوز دغدغه داریم که:
چطور بدویم؟

چطور حل کنیم؟ چطور بجنگیم؟ چطور مراقب باشیم؟



خیلی وقته چگونگی خاموش کردن اون تلاطم درونی وجودمون رو فراموش کردیم. اون حس آرامش رو از دست دادیم و شاید خیلی‌هامون به این فکر می‌کنیم که:
آخرین باری که آرامش داشتیم کی بود؟ آرامشی که داشتیم دقیقاً چه جور حسی داشت؟؟

خیلی از ما خیلی وقته که این موضوع رو فراموش کردیم؛ موضوعی که من بهش خواهم پرداخت.

تحت عنوان: سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک
  • ❤ 9
  • 👍 2
  • 🔥 2
  • 🕊 2
  • 💯 2
Post #21 145
نام نقاشی: فرشتهٔ سقوط‌کرده
نقاش: الکساندر کابانل
تاریخ: ۱۸۴۷
سبک: آکادمیک با گرایش‌های رمانتیک
کشور: فرانسه 🇫🇷
این نقاشی لوسیفر را لحظه‌ای پس از رانده شدن از بهشت به تصویر می‌کشد. او بر صخره‌ای نشسته و با نگاهی آمیخته به خشم، غرور، اندوه و تحقیر به اطراف می‌نگرد. کابانل در این اثر، سقوط را فقط به‌عنوان یک رویداد مذهبی نشان نمی‌دهد، بلکه آن را به شکلی انسانی و احساسی تصویر می‌کند؛ لحظه‌ای که شکوه، زیبایی و قدرت با شکست، تنهایی و طردشدگی در هم آمیخته‌اند. به همین دلیل، این تابلو یکی از شناخته‌شده‌ترین تصویرها از لوسیفر در هنر قرن نوزدهم به شمار می‌آید.

@Psy_RR
  • ❤ 5
  • 🔥 3
  • 💯 3
  • 🕊 2
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →