توی این کتاب، حال و هوای این روزهای ما به ماشینی تشبیه شده که دکمه استارتش کار میکنه و پاهامون روی پدال گازه، ولی این ماشین ترمز نمیکنه و راهی برای خاموش کردنش هم نیست.
مطمئنم با وجود شیوههای مقابله متفاوتمون، با وجود ذهنیتهای متفاوتی که همه ما داریم، خیلی وقتا شده که توی بدنمون آرامش نداشتیم. دستهامون به سرعت تکون تکون میخورده یا میلرزیده. حس میکردیم به شکل اجباری باید پاهامون رو تکون بدیم، ضربان قلبمون بالا رفته، بدنمون خیلی زود داغ میشده، تنفسمون نامنظم بود یا دائم نفس رو حبس میکردیم، یا تند تند دم و بازدم...خب ماجرا چیه؟ داستان اینه که سیستم عصبی ما سالهاست توی حالت بقا گیر کرده. حتی قبل از شرایط جنگی و قبل از این برزخ عذابآور، ما با بحرانها و فرابحرانهای زیادی دستوپنجه نرم کردیم. همگی ما پدال گاز رو محکم چسبوندیم به کف ماشین. با آدرنالین، با ضربان قلب بالا، تلاش کردیم که یا بجنگیم و یا فرار کنیم...
حالا چه اتفاقی افتاده؟ ما هنوز دغدغه داریم که:
چطور بدویم؟
چطور حل کنیم؟ چطور بجنگیم؟ چطور مراقب باشیم؟
خیلی وقته چگونگی خاموش کردن اون تلاطم درونی وجودمون رو فراموش کردیم. اون حس آرامش رو از دست دادیم و شاید خیلیهامون به این فکر میکنیم که:
آخرین باری که آرامش داشتیم کی بود؟ آرامشی که داشتیم دقیقاً چه جور حسی داشت؟؟
خیلی از ما خیلی وقته که این موضوع رو فراموش کردیم؛ موضوعی که من بهش خواهم پرداخت.
تحت عنوان: سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک