و از بین بردنش، یا فرار کردن ازش، به اندازه تخریب یا فرار از غم و شادی غیرممکنه.
شرم صرفا یک احساس معمولی نیست، بلکه یک بحران هستی شناسانهست که مستقیما به مرکز وجودی ما حمله میکنه، نه فقط به رفتارمون.
زمان احساس گناه میگیم: «کار اشتباهی کردم»، اما در زمان تجربه شرم به این باور میرسیم که «من ذاتا ایراد دارم»؛ و این همون لحظه ایه که میل به «نبودن» در ما شکل میگیره.
شرم در واقع بازتاب نگاه قضاوتگر جامعهست که درون ما نهادینه شده و باعث میشه برای بقا در جمع، نقاب «خویشتن کاذب» به صورت بزنیم.
شاید بخشی از شرم، تاوان اجتناب ناپذیر زندگی اجتماعی باشه، اما خطر اصلی اونجاست که اجازه میدیم این احساس، تمام وجودمون رو ببلعه.
هدف نهایی، حذف کامل شرم نیست، بلکه درک اینه که ما فراتر از قضاوتهای درونیشدهمون هستیم؛ ما اون نقابهایی که به زور به صورتمون زده شده نیستیم.
#عرفان
@Psy_RR