واکنش آدما در مقابل این بحران ها چجوره؟ آیا ما یکدیکر رو درک نمیکنیم؟ آیا عده ای بیخیالن واقعا؟ بیخیال به درد همنوع خودشون؟
اینجا بازم میخوام از «جفری یانگ» و «پیت واکر» کمک بگیرم؛❤️ توی معرفی مفاهیمی به اسم «تسلیم، جبران افراطی، اجتناب، و مسخرگی»
بیاید با واقعیت رو به رو شیم. هممون آینده سوال برانگیزی داریم. اما بعضیامون حالشون بدتره، بعضیا بهتر، بعضیا بی انگیزه، بعضیا شوخطبع ترم شدن. (ما ایرانیا اصلا معروفیم به جوک ساختن از بدبختی)
در ادامه این ۳ شیوهی مقابله رو در ابعاد اجتماعی توضیح میدم.
۱) تسلیم
آدمی که ته دلش حس میکنه:
«من کاری از دستم برنمیاد.»
پس با موج پیش میره؛ به امید سازگاری و همزیستی. در بحرانهای جمعی، این آدمها ممکنه خیلی ساکت به نظر بیان؛ ولی ساکت بودن همیشه نشانه آرامش نیست. گاهی نشونهی اینه که شخص برای زنده موندن، قطع امید کرده.
۲) جبران افراطی
اینجا آدم برعکس حس درموندگی، میره سمت کنترل، حمله، یا نمایش قدرت:
«اگه دنیا قراره جای خطرناکی باشه، من حداقل باید ازش قویتر باشم.»
این مدل میتونه خودش رو به شکل، خشم زیاد، کنشگری بیوقفه و کنترلگری نشون بده.
۳) اجتناب
اینجا پای انکار میاد وسط:
«نه، من این صحنه رو نمیبینم؛ همه چیز خوبه.»
فرار، حواس پرتی، شوخی، بیحسی، عقلانی سازی، گسست روانی، غرق شدن در محتوای اینستاگرامی، یا حتی بیانگیزگی…آیا بعضیها واقعا بیخیالن؟
جوک ساختن از بدبختی هم گاهی همینجاست. از بی رحمی و بی خیالی نیست، تلاشیه برای کمتر درد کشیدن یا فرار از درد اصلی.
گاهی شاید.
ولی خیلی از چیزایی که از بیرون شبیه بیتفاوتی دیده میشن، درونشون این شکلیه:
شوک، خستگی و افسردگی، درموندگی، دفاع روانی و تلاش برای زنده موندن!
چرا فلانی مثل من درد نمیکشه؟
جواب اینه که شاید نوع بیان دردش شکل دیگه ای پیدا کرده.
#عرفان