🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 5️⃣3️⃣1️⃣
❇️روز هجدهم/1
🔸
زندههايی که نزد خدا روزی میخورند
🔹از روز اول سفر، يک شکم سير نخوابيدهام، اما امروز بدون هيچ عجلهای از خواب برخاستم؛ نه میخواهم خودم را به طلوع خورشيد برسانم، نه صاحبخانهای هست که برای رفتن به سر کار عجله داشته باشد، و نه بازديد صبح اول وقتی در کار است. صبحانه خوشمزه را در هتل خوردم و قبل از آنکه برای استرداد پول بليت هواپيما به آژانس بروم به دفتر فروش بليت اتوبوس در پايانه رفتم تا بليت مشهد را تهيه کنم.
🔹راحتترين وسيله رفتوآمد در خيابانهای پرترافيک تهران موتورسيکلت کرايه است که سر هر چهارراه و گذری چند تا از آنها ايستادهاند و صاحبانشان به عابران پيشنهاد میدهند که در خيابانهای شلوغ آنها را سريعاً به مقصد میرسانند. يکی از همانها من را سوار کرد و از لابهلای اتومبيلهايی که در ترافيک گير کرده بودند، بهسرعت به يکی از دفاتر مرکزی فروش بليت در شرق تهران رساند. به نظر میرسد که موتورسواری در تهران يک امر عادی باشد؛ زيرا در مسير رفتن به پايانه مسافربری، دهها دستگاه موتور را ديدم که يکپشته و دوپشته، خيابانهای پر رفتوآمد تهران را چنان در مینورديدند که گويی با هم مسابقه گذاشتهاند. به ياد پنومپن پايتخت کامبوج افتادم که در خيابانهايش صدها و بلکه هزاران موتورسيکلت تردد دارند و شمار آنها گاه از تعداد خودروها و رهگذران پياده بيشتر است. واقعاً هم برای فرار از شلوغی وسيله خوبی است؛ ديده بودم که در يکی از خيابانهای منتهی به ميدان نزديک هتل، تعداد زيادی از آنها بهرديف ايستادهاند و فکر میکردم که آنجا تعميرگاه يا مرکز خدمات به آنها باشد، اما اکنون به اشتباه خودم پی بردهام و فهميدهام که وسيله حمل و نقل سريع مسافران است.
🔹جای ديگری هم اشتباه کرده بودم که فکر میکردم با توجه به سالها تحريم اقتصادی ايران، اتومبيلهايی که در خيابان تردد میکنند مانند کشور کوبا که پارسال به آنجا رفته بودم، کهنه و قديمی است. کوبا از مجازاتهای اقتصادی در عذاب است و از زمان انقلاب آن کشور در سال 1959 که کاسترو به حکومت رسيد تا کنون، واردات به آن کشور ممنوعيت دارد و 90% خودروهای هاوانا، پايتخت آن کشور، همان ماشينهای آمريکايی مدل 1959 به قبل است و هنگامی که در خيابانها راه میروی فکر میکنی که در حال و هوای يک فيلم سياه و سفيد قديمی قدم میزنی يا به تماشای يک موزه باز در خيابان رفتهای، اما خيابانهای همه شهرهايی که در ايران ديدهام بر عکس است و در نصف خيابانهای ايران آن قدر خودرو با آرم «پژو» ديده میشود که اگر رئيسجمهور ايران هم مالک آن کارخانه بود، اين اندازه توليد نداشت. به قدری از مدلهای قديم و جديد و طرحها و اندازههای مختلف ديده میشود که گويا روابط اقتصادی ايران و فرانسه از دايره تحريم بيرون است.
🔹در اوج شلوغی به پايانه رسيديم، فضا بسيار پر رفتوآمد بود و اتوبوسها به صورتی مرتّب در جای خودشان بهرديف ايستاده بودند. دنبال تابلو «مشهد» گشتم و بالاخره باجه مخصوص آن را پيدا کردم. اولين اتوبوسی که جا میداد، ساعت شش بعدازظهر حرکت میکرد و 14 ساعت بعد به مقصد میرسيد. فرصت کافی برای زيارت قبور شهدا در بهشت زهرا و برگشت بهموقع به اينجا را دارم و دليلی نمیبينم که برای رسيدن سر وقت تأخير کنم و آن را از دست بدهم. اين بار ديگر بايد مراقب باشم که برنامه را درست انجام دهم؛ چون روزهای آخر سفر است.
🔹توجهم به خيابان اصلی مقابل پايانه جلب شد و ديدم که به سه باند تقسيم شده است؛ يکی برای حرکت خودروها در يک مسير، يکی برای حرکت در مسير مخالف، و يک باند بسته و محصور هم در وسط اين دو، مخصوص حرکت سريع و بدون ترافيک اتوبوسها در هر دو جهت. خوشم آمد که مسئولان ترافيک شهرداری تهران، با اجرای اين فکر بسيار هوشمندانه چيزی مانند خطوط منظم مترو ايجاد کردهاند که بتواند در ساعات اوج شلوغی خيابانهای تهران، به رفتوآمد شهروندان کمک کند؛ کاش يک روز هم شاهد اجرای اين برنامه در پايتخت شلوغ خودمان باشم.
🔹با همان مترو که دو روز قبل به بازديد از مرقد امام خمينی رفته بودم، به سمت ايستگاه «حرم مطهر ـ بهشت زهرا» راه افتادم.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔
@post_book 🌀www.postbook.ir