🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 2️⃣4️⃣1️⃣
❇️ روز نوزدهم/5
🔹همين که نماز عشا به پايان رسيد، مردم دوباره هجوم بینتيجه به سمت رواقهای حرم برای رسيدن به مرقد امام رضا و دست کشيدن و تبرک جستن به آن را از سر گرفتند. سيل جمعيت از هر سو روان بود و من خود را در دل انبوه جمعيت رها کرده بودم. به نظر میرسد که به ضريح نزديک شده باشيم. سقفهايی، گاه با آيينهکاریهای ريز و دقيق و گاه با کاشیکاریهای آراسته، پيشِ روی ما قرار میگيرد و نشان میدهد که به ضريح طلايی امام رسيدهايم. جماعت، همان طور که در طواف کعبه برای استلام حجرالاسود هجوم میآورند يا زائران مدينه برای دست کشيدن به قبر پيامبر روان میشوند، اينجا هم از سر و کول هم بالا میروند. پدران کودکانشان را بر دوش نشاندهاند تا بتوانند از روی سر مردم، ضريح را لمس کنند. همه طالب برکت و عافيت برای فرزندانشان هستند. توان نزديک شدن به ضريح را ندارم و ترجيح میدهم که تابلو «تصويربرداری ممنوع» را ناديده بگيرم و لحظه باشکوه رسيدن خود به زيارت امام رضا را ثبت کنم. خيلی دوست داشتم يک عکس سلفی بگيرم، اما ازدحام و شلوغی جمعيت مانع از اين شد.
🔹پس از يک زيارت معنوی، از حرم بيرون آمدم و به سوی درهای خروجی روانه شدم. مسير خروجی زائران خلوتتر از مسير ورودی بود. زنها چادرهای نماز را از سر برداشته و آراستگی لباسهای خود را به نمايش گذاشته و چند رشته از موهای صاف و انبوه خود را از زير روسری بيرون انداخته بودند؛ اکنون ديگر دلشکستگی را نه در ظاهر که بايد در باطن افراد جستوجو کرد. در راهِ رفتن به سمت حرم، نگاهم بيشتر به چهره مردم بود و توجهی به مغازههای دو سوی خيابان نداشتم. اکنون میبينم که اطراف حرم پر از بازارهای تجاری است؛ فروشگاههای انگشتر و ادويه و جواهرات و عکاسی و خيلی چيزهای ديگر. ديوار مغازههای عکاسی پوشيده از تصاويری است که با استفاده از نرمافزار فتوشاپ افراد را در صحن حرم و نمای بيرونی گنبد و کنار ضريح قرار دادهاند. اوج بیسليقگی در اين تصاويرِ فتوشاپی، عکس «کودکی با پوشک» در کنار ضريح امام بود تا پدرش آن را در اتاق بزند و ثابت کند که به زيارت رفته و متبرک شده است.
🔹شکمم از فرط گرسنگی به قاروقور افتاده، زمان خوردن «شام آخر» و تکرارنشدنی در ايران است. از حامد خواستم که يکی از بهترين رستورانهای ايران در مشهد را به من معرفی کند و عجب پيشنهاد خوبی داد! خيلی راحت به جايی بزرگ و شلوغ رسيدم که دکوراسيونی شاهانه دارد. بوی خوراکیهايی خوشمزه به مشام میرسد و دور ميزها پر از خانوادههای پولدار ايرانی و گردشگران ثروتمند عرب است. به نظر میآيد که به معنای واقعی کلمه يک جای توريستی است. روبهروی ميزم چند جوان عرب کويتی و عربستانی، مثل من منتظر شام نشستهاند و میگويند و میخندند... گويا اينجا هم محل «دور دور» گردشگرها است؛ مثل اين است که در يکی از رستورانهای «کوی مهندسين» يا «خيابان هرم» قاهره نشسته باشيد؛ هر جا رد پايی از پول مسافرانِ ولخرج باشد، سر و کله اين جور آدمها هم پيدا میشود! خوشمزهترين غذايی را که در همه روزهای ايرانگردی خوردهام، در اينجا نوش جان کردم؛ همان کوبيده تکراری بود، اما مزه متفاوتی داشت و در کنارش يک سيخِ سیسانتی کباب برگ.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
Post #616
210