🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 0️⃣3️⃣1️⃣
❇️ روز هفدهم/7
🔹سوار يک تاکسی ديگر شدم و به سوی رشت راه افتادم. هوای قزوين گرم و آفتابی بود و انتظار داشتم که هوای رشت هم با سه ساعت راه به سوی شمال در کرانه دريای قزوين، همين طور باشد. سفر به سوی رشت را با خلاصی از دست راننده قزوين شروع کردم. جاده واقعاً دلانگيز بود. کوههای باشکوهِ دو طرف سر به فلک کشيده، جاده پيچ در پيچ اما پهن و بسيار ايمن، موانع طبيعی آن قدر زياد که يا بايد از دل دهها تونل گذشت يا از فراز دهها پلی که بين کوهها کشيدهاند، بزرگراهی دو بانده با ويژگیهای اروپايی. در مصر با اينکه غير از چند مورد در منطقه سينا و دريای سرخ، مثل اينجا کوه و تپه چندانی وجود ندارد، که همين امر عاملی مهمی برای راهسازی مناسب به شمار میرود، اما راههای مواصلاتی کشور ما اين قدر مرتب و باکيفيت نيست و متأسفانه جادههای ما معمولاً ـ مگر در جاهايی که خدا رحمش آمده باشد ـ زيرسازی و اجرای خوبی ندارد. خيلی از جادههای کشورهای آفريقايی که تا به حال ديدهام، حتی برای رفتوآمد چهارپايان هم مناسب نيست.
🔹خودروهای پليس همه جا برای کنترل سرعت و نظارت بر ايمنی بزرگراه، در آمدوشد هستند. وقتی ديدم که در بعضی از نقاط جاده، ماکت ماشينهای پليس را گذاشته بودند، تعجب کردم، اين نمونهها را آن قدر زيبا ساختهاند که تا به آنها نرسيدهايد، نمیتوانيد واقعی يا قلابی بودن آن را تشخيص دهيد. به همان اندازه که اين حقه هوشمندانه است تا رانندهها خودشان را به رعايت مقررات حاکم بر جاده ملزم بدانند، استفاده از دوربينهای کنترل سرعت در کنار خوروهای پليس ايستاده در حاشيه بزرگراه دور از هوشمندی است. در بزرگراههای مصر اين دوربينها در نقاطی نصب شده است که اصلاً ديده نمیشود و به همين دليل، شمار بيشتری از رانندگان متخلف به چنگ قانون میافتند؛ اين يک رفتار معمول برای پليس راه در همه کشورهايی است که ديدهام، اما خندهدار است که در اينجا دوربين کنترل سرعت را جلو ماشين پليس مخفی میکنند.
🔹تابلوهای تبليغاتی بيشتر از آنکه تبليغ کالا باشند، عکس شهدا و تصوير رهبر کبير انقلاب يعنی [امام] خمينی و جانشين وی [آيتالله] خامنهای و دربردارنده جملاتی از سخنان آنها هستند. آهستهآهسته ابرهايی سياه قلههای کوههای پيرامون جاده را میپوشانند و خبر از آن میدهند که هر چه بالاتر میرويم هوا سرد و سردتر میشود. اندکاندک خورشيد در پس ابرها پنهان میشود و آسمان را ابرهايی تيره فرا میگيرد. آنچه از آن میترسيدم اتفاق میافتد و قطرهای باران روی ماشين میريزد؛ و اين بدان معنا است که به اجرای نقشهای که برای ادامه مسير کشيدهام موفق نخواهم شد؛ چرا که گشتوگذار با کوله و دوربين در شرايط بارانی ناممکن است. پرسيدم که آيا امکان دارد وقتی به رشت میرسيم باران بند آمده بيايد؟ مسافری که کنار من نشسته بود با انگليسی خوبی پاسخ داد که رشت، از 12 ماه سال 13 ماهَش بارانی است؛ يعنی در طول سال هميشه بارندگی دارد. در طول مسير، به صحبت ادامه داديم و به من گفت که ديدار از ماسوله در اين هوای بارانی از محالات است؛ چون روستايی دورافتاده در دل کوه است و به دليل اينکه راه آن خاکی است، در هنگام باران معمولاً مسير دسترسی به آن بسته میشود. اين جواب حال من را گرفت و پشيمان شدم که چرا پيش از آنکه برنامه سفر امروز را ببندم، پيشبينیهای هواشناسی را کنترل نکردم. البته در طول اين سفر، هوای ايران، جز در مناطق شمالی که غالباً باران میباريد، همواره مناسب بود.
🔹در دامنه يکی از بلندیهای حاشيه راه، پرههای سفيدرنگ بزرگی برای توليد برق از انرژی باد نصب شده بود؛ اين پرسش در ذهن من شکل گرفت که چرا ايران که از ثروتمندترين کشورهای نفتی جهان است بايد به احداث اين نيروگاههای گرانقيمت انرژی تجديدپذير روی بياورد؟ در طرف ديگر راه، معادنی بود که مواد استخراجشده از آن با استفاده از واگنهايی آويزان بر کابلهايی ضخيم، مانند تلهکابين، به کارخانهای در آن طرف راه حمل میشد. در بالاترين قسمت کوره بلند اين کارخانه، تصاويری ديده میشد که آويختن عکس آنها بر روی کوره يک کارخانه نادرست به نظر میرسد.
🔹برای امروز بايد برنامه تازهای بريزم. در بارانی بسيار شديدتر از آنچه در طول مسير بود، به رشت رسيديم و چارهای غير از اين ندارم که سوار اتوبوس شوم و مستقيم به تبريز بروم. رشت شهر کوچکی مثل قزوين است، همه کسانی که در خيابان هستند، برای در امان ماندن از بارانی که هميشه انتظار آمدنش را دارند، چتر به دست گرفتهاند.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
Post #596
86