🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 4️⃣3️⃣1️⃣
❇️ روز هفدهم/11
🔹هتل نزديک يکی از ايستگاههای مترو مرکز شهر است و اين به من اجازه میدهد که جاهايی از تهران را که پر از موزههايی همچون موزه جواهرات و کاخها و گالریهای هنری و کانونهای موسيقی است و من آنها را نديدهام، بازديد کنم. اما برای فردا، ديدار از آرامگاه شهدا در «بهشت زهرا» را به همه اين مکانها ترجيح میدهم. به اتاق معمولی هتلی میرسم که لابهلای ساختمانهای مسکونی و تجاری قرار گرفته است. ديگر لباس تميز چندانی ندارم، پس پيش از خواب، بايد کمی از لباسهايم را با دست بشويم. بعد از پايان عمليات شستوشوی کذايی، به خودم طعنه زدم که «خاطرجمع شدم که چرک لباسها از بين رفته، اما اينکه واقعاً تميز هم شده باشه يا نه، يک مسأله ديگهس!» چيزی که مايه خوشحالی من شد اين بود که هتل WiFi دارد و میتوانم با جهان خارج ارتباط برقرار کنم و بعضی از برنامههای چند روز آينده سفر را بچينم. فائزه کارگردان تلويزيون، برای ميزبانی از من در مشهد، دوستش «حامد» را پيشنهاد کرده بود. خدا را شکر که آخرين روز اقامت در ايران را با برنامه قبلی سپری خواهم کرد؛ بنابراين اکنون فقط بايد نگاهی به نقشه افغانستان بيندازم و چشمانداز سفرم را ترسيم کنم. وقتی به سفر افغانستان فکر میکنم چهار ستون بدنم میلرزد؛ با اينکه دلم برای برگشتن و رفتن به سراغ خانواده و دوستان و قبل از هر چيز ديدار دخترم «نور» تنگ شده است، اما خرسندم که اين سفر چند هفته ديگر هم در سرزمين باشکوه افغانستان که چيز زيادی از آن نمیدانيم، به درازا خواهد کشيد.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
Post #602
111