📚 ابراهیم پورداود
در گسترهی فرهنگ و زبانهای باستانی [۳]
. . . . . . .
پایهگذاران پژوهش و آموزش زبان فارسی در روزگار ما ( ۴)
پذیرفتهشدگان پایهی دکتری میبایست گزارشهای پیشرفتهای از پژوهش در «تاریخ ایران بعد از اسلام»، «زبانهای ایران پیش از اسلام و فیلولوژی (زبانشناسی)»، «دورهء عالی زبان خارجه» پدید آورند. افزون بر آن، پس از گذراندن آموزشهای دکتری، میبایست پایاننامهای بنویسند «متضمن تحقیق و تتبع کافی بوده و در آن مسائلی به رشتهء تحریر درآید که بکر باشد و خدمت شایانی به عالم ادبیات شناخته شود.» (سالنامه، صـ۶۸).
بر پایهی گزارش سالنامه، علینقی احسانی، علیاکبر مجیدی فیاض، محمد معین، مصطفی مهذب، ماهیار نوابی، هدایتالله نیرسینا، نخستین گروهِ پذیرفتهشده در دکتری بودند. در این سال آموزگاران زبانهای باستانی دو تن بودند: ۱. روبن آبراهامیان، زادهی ۱۲۵۹ در ایروان، دانشآموختهی فیلولوژی از پطرزبورک. وی از ۱۳۱۶ (تا؟!) به دانشیاری زبان پهلوی در دانشکدهی ادبیات برگزیده شد؛ ۲. ابراهیم پورداود، زادهی ۱۲۶۴ در رشت، دانشآموختهی برلین.
آبراهامیان و پورداود نخستین آموزگاران زبانهای ایرانی و فیلولوژی در دانشگاه تهران بودند. هیچیک از آموزگاران دیگر دانشکدهی ادبیات، مانند مهدی بیانی و فروزانفر (سالنامهی دانشگاه تهران، ۱۳۱۴ـ۱۳۱۵) گرایشی به پژوهش در فرهنگ و زبانهای باستانی نداشتند.
فارسی و زبانهای باستانی
پیوستن ابراهیم پورداود به گروه زبان و ادبیات فارسی، نشانهی گشایش چشمانداز تازهای در شناخت زبان فارسی و فرهنگ ایرانی بود. اندیشهی ساختن ایران در پیکرهی یک کشور با تودههای همگرا بخشی از دستور کار پهلوی نخست بود. از این رو، راهاندازی رشتههای زبان و ادبیات فارسی و آثار باستان (باستانشناسی) را باید بخشی از تکاپوها در راستای پیافکنی تمدن نوین دانست.
فروزانفر همآهنگ با سیاست روز مینوشت: «قوم ایرانی از طریق ایجاد علم و تمدن خدماتی به عالم انسانیت کرده،... اکنون جنبش معارفی معلوم میدارد که این گذشتهء شریف به آیندهء درخشان پیوستگی خواهد داشت، چنانکه امید است بار دیگر ملت ایران خود را به نام مجدد و موجد تمدن به عالم معرفی خواهد نمود» (سالنامهی دانشگاه تهران، ۱۳۱۴ـ۱۳۱۵، صـ۴۲).
آموزگاران کهنگرای دانشکدهی ادبیات با بررسی یکسویهی زبان و ادبیات روزگار اسلامی بر شکاف میان روزگار باستان و پس از آن دست میگذاشتند، چنان که در روند آموزشی آنان، روزگار باستان جایی نداشت. برای نمونه، فروزانفر در تاریخ ادبیات، همآن دیدگاه چیرهی یورش عرب به ایران را برگزید و از داد و ستد ایرانیان و عربها سخن گفت، بی آنکه یادآوری کند، ادبیات ایران در سدههای نخست تنها بازتاب کنشواکنش با ادبیات عرب نیست، بازتاب ادبیات پیشا اسلامی نیز هست. شاید از دید آنان، روزگار باستان، پایهی پژوهش در رشتههای آثار باستان (باستانشناسی) و تاریخ ایران باستان بود. این رشتهها گسترهی کار خود را از روزگاران باستان آغاز میکردند.
چهرهای که با کارنامهی پژوهشی خود، بیش از هر آموزگار دیگری از این دوگانگی دوری گزید، ابراهیم پورداود بود. پورداود با باریکنگری ویژهای که پیشتر نیز او را از فرورفتن در دستگاه ایدئولوژی ترکان عثمانی بازداشته بود، توانست از تلهی پیوستن به دستگاه سازندهی ایدئولوژی، و دوگانهسازی پیشا اسلامی و پسا اسلامی بگریزد. نخستین پایاننامهی دانشگاهی که زیر دست او سامان یافت و به برگزیدگی محمد معین در جایگاه نخستین دانشآموختهی دکتری زبان و ادبیات فارسی انجامید، دربارهی مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی (۱۳۲۱)، آشکارا پلی بر شکاف میان روزگاران پیشا اسلامی و اسلامی ساخت. کار بزرگی که شالودهی پژوهش در زبان و ادبیات فارسی را از نو ریخت، و به پژوهش در این گستره، ژرفای ویژهای بخشید. بدبختانه ارج این دستآورد به درستی شناخته نشد، و در روندهای گسترش برنامههای آموزشی، دستاندرکاران به راه شکافاندازی میان پیوستگی آن روزگاران رفتند و پس از راهاندازی گروه فرهنگ و زبانهای باستانی، رشتهی پیوستگی زبان فارسی با ریشههای باستانی در روند آموزش به فراموشی سپرده شد.
آنچه در کار پورداود جایگزین دوگانهسازی پیشا اسلامی ـ پسا اسلامی شد، دوگانهی ایرانیان و عربها بود. رگههای این گرایش در کار او بهویژه در گفتارهای تاریخیاش آشکار است. از دید او، آموزش زبان عربی در برنامهی فرهنگ بیهوده بود و خواهان کنار گذاشتن آن شد.
این گفتار با یادداشتهای دیگری دربارهی پورداود و کارنامهی پژوهشی او دنبال میشود.
👉پارهی نخست
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://t.me/OnPersianLanguage/