TGViewer
Channel Public Channel
پست‌خانهٔ نیمه‌شب

پست‌خانهٔ نیمه‌شب

@midnight_post

پست‌خانه فقط «نیمه‌شب» باز است.
انتشار نامه‌ها: بین ۲۲:۳۰ تا ۰۲:۳۰
خارج از این ساعت:
پست‌خانه بسته است.
نامه‌ها در سکوت می‌مانند.
صندوق پستی :
@Midnightpostmanbot
Subscribers
2.77K
Photos
0
Videos
0
Links
1.1K

Showing posts older than #625 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #624 147
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۳۹
برای: نمیدانم هر کسی که بخواند و اهمیت بدهد

گاهی سخت‌ترین قسمت ماجرای زندگی اینه که از همه‌جا طرد بشی و این درد رو من سال‌هاست به دوش می‌کشم؛ چه توی جمع رفیقام، مدرسه، خانواده‌ام، آدم‌های غریبه، جامعه و... همیشه برای من جایی نبود. نمی‌دونم چرا، حتی دلیلش رو هیچ‌وقت نفهمیدم. راستش هیچ‌وقت بهم نگفتن چرا. البته از رفتارهاشون و گاهی هم شنیدن‌های یهویی فهمیدم که من رو دوست ندارن یا زیبا نیستم، اما درک نمی‌کنم آدم‌ها چرا فرصت نمی‌دن و قبل از هر چیزی قضاوتت می‌کنن. شاید من اون‌قدرها بد نباشم، فقط یه فرصت لازم دارم تا خودمو نشون بدم. نمی‌دونم چجوری با این مسائل کنار بیام، اما عمیقاً می‌ترسم روزی نتونم دیگه تحمل کنم این بی‌پناهی رو و دیگه ادامه ندم.

امضا: اِبهام
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • 💔 3
  • 👍 1
Post #623 181
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۹:۴۵
برای: بهترین کارگردان کهکشان

درود به تو، عزیزترین من؛ کاش میشد همه‌ی این حرف ها رو همین الان بهت می‌گفتم.. کاش می‌تونستم همین الان بهت بگم که چقدر برای من عزیز و سرشار از الهام و احساس هستی. برای من تو فوق‌العاده و زیبا هستی و امیدوارم که یک روز خودت رو بتونی از چشم من ببینی و بدونی که چقدر دوست‌داشتنی هستی و چقدر من برای بودنت خوشحالم. امیدوارم که همیشه ذوق های کوچک زندگیت رو از دست ندی. امیدوارم همیشه اونقدر بهم نزدیک باشیم تا بتونم بهت بگم کارگردان و تورو خجالت‌زده بکنم‌. امشب تو دوباره خاله میشی و خیلی خوشحالم. از صمیم قلبم دوست دارم🤍🤍

امضا: دختر ادوارد
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 3
Post #622 164
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۳۹
برای: اعضای پست خانه

اون چه کتابی بود که شما رو توی عمق سوالاتش برد، و بعد اتمام کتاب اینطوری بودین که نباید تموم میشد؟!
میشه لطف کنین بگین، حتما می خونم.

امضا: یونآ
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • 👍 2
Post #621 171
پست‌خانهٔ نیمه‌شب تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۵۷ برای: دوستانم امروز مثل هر زمان دیگه به من ثابت کردید که اعتماد بهتون سخته میدونم که این نامه رو نمیخونید و هیچ وقت متوجه اش نمیشید ولی فراموش نمیکنم بی رحمی هایی رو که در حقم انجام دادید. امضا: بی صدا وضعیت نامه: جوهرآلود…
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۲۳
برای: بی صدا

با سلام و احترام فقط خواستم بگم انتظار هر چیزی رو از همه کس... دقت کن دوباره تکرار میکنم از همه کس داشته باش هم آدما بی رحم هستن و هم دنیا هیچ استثنایی هم وجود نداره

تمام.

امضا: لیان
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • 👍 5
Post #620 204
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۲:۵۵
برای: شما

امروز تولدم بود
هرچقدر به عقب نگاه میکنم، پارسال هیچ تبریک تولدی نگرفتم، فقط یکی.
سال قبلش افراد مختلف برام تولد گرفتن، صبح یه گروه، بعد از ظهر یه گروه دیگه. امسال فقط داداشم برام تولد گرفت، با این حال کلی تبریک تولد گرفتم و اما هنوز دارم به این فکر میکنم که پارسال چقدر تنها بودم:)

امضا: توت فرنگیِ کوچولو
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 3
  • 😢 2
Post #619 174
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۱۸
برای: قلبم.

من نمیدونم به تو چی بگم...
ای کاش اوناییی که دوسم نداشتن را دوس نداشتی؛ ای کاش اونقد از دیگران توقع خوبی و عشق نداشتی؛ ای کاش سنگی رو قورت می‌دادی تا منو به درد دچار نمی‌کردی...
میدونم لرزیدی... ترسیدی...
و من نتونستم آرومت کنم ای قلب زیبای من؛ منو ببخش و منو ببخش.
میدونم نمیتونی بعضی از خاطراتو فراموش کنی میدونم هنوز گاهی مچاله میشی.. میدونم...
تقصیر تو نبود باشه؟...
در سینه‌ی من آروم بگیر و منو به سمت خوشحالی و موفقیت همراهی کن.

امضا: گورکن بهشت
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • 🕊 1
Post #618 189
پست‌خانهٔ نیمه‌شب تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۰۹ برای: لیان سلام لیان هروقت دلم میگیره و حالم بده هیچوقت دوست ندارم به کسی بگم اوضاع چطوری میگذره چون مغزم دائما میگه که چی؟ بگی که چی بشه وقتی دوای دردت نیستن به خاطر همین مینویسم رو کاغذ توی چنل هرجا نقاشی میکشم اهنگ گوش…
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۱۹
برای: چوریی🐣

این که یک نفر حرفم رو شنیده باعث خرسندی من هست ولی اینکه نمی‌دونی به چی امید داری خیلی دارک و ترسناکه و من دارم سعی میکنم که حالم رو خوب کنم حالا چه با خوندن و رقصیدن یا نوشتن افکارم و به اشتراک گذاشتن آن داخل چنلم چون میدونم چشمانی هست که با خوشحالی من خوشحالی و با ناراحتی من غمگین می‌شوند

امضا: لیان
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 2
Post #617 166
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۲۰
برای: برای تو که حرف‌هایی از من را میخوانی که هیچ‌ انسانی دیگری از آن خبر ندارد.

این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…

غریبه سلام.
غریبه؟؟
شاید تو آشناترینِ من هستی.
وگرنه چطور است که حرف‌هایی را به تو میزنم که به هیچکس دیگر نمیگویم؟
وِی امشب به من گفت که من بچه، لوس، غمگین، حال‌به‌هم‌زن و عصبی و امثالهم هستم.
او به من گفت که مشکل "من" هستم.
و اگر می‌خواهم اوضاع درست شود "من" باید درست شوم.
و گفت دفعه بعد که پیش تراپیست‌م رفتم بگویم "من" با همه مشکل دارم و اخلاق درست و حسابی ندارم.
و لابد شما فکر می‌کنید که این نامه را نوشته‌ام که از خودم دفاع کنم!؟
و صدالبته که اینطور نیست.
من گناه‌کارم.
و این نامه‌ی اعتراف به گناه.
غریبه خیلی قبل‌ترها که نوجوان بودم پدرم به من گفت: "من نمیدونم تو نتیجه کدوم کار بد منی؟".
و کمی بعدتر اما وقتی هنوز جوان نشده بودم به من گفت: "اخلاق تورو ما تحمل میکنیم ولی شوهرت نه هاااا"
و از آنجایی که پدر و مادرها همیشه راست می‌گویند، من هنوز نمی‌دانم نتیجه کدام کار بد پدرم هستم، اما همین امشب وِی به من گفت: " واقعا اخلاقت افتضاحه، مامان و بابات تحمل میکنن ولی من نه. یه طوری روت رو کم میکنم که...".
بنابراین بله.
این نامه اقرار به "بد" بودن است.
من آدم بدی هستم.
شاید برای همین نه پدر و مادرم
وحالا نه وِی
توانایی تحمل من در زندگی را ندارند.
گاهی دلم میخواست در تمام لحظاتی که از درگاه ادم های موردعلاقه ام رانده شدم کسی می‌پرسید: "چه احساسی داری؟ حالت چطوره؟ چی شد که اینطوری شدی؟"
شاید شیطان هم وقتی داشت از درگاه الوهیت و قرب رانده میشد یک آرزوی اینطوری داشت.
شاید او هم مثل من گوشه چشمانش اشک جمع شده بود.
اما در آن لحظه کسی به گوشه چشمان ما رانده‌شدگان نگاه نمی‌کرد.
کسی هم هیچ وقت از من نپرسید که تو که اصلا ادم غمگینی نبودی، چگونه تبدیل شدی به این ادم جدید؟
اما نه. این هم مهم نیست. هیچ‌کس برای‌ش مهم نیست!
اصلا برایشان مهم نیست که شاید خود آنها باعث غمگین و عصبی شدن تو شده باشند.
در نهایت تو مطرودی‌ برای صفاتی که تو را تبدیل به 'ادم بدی' کرده است.
و چه‌کسی آدم بدها را دوست دارد؟


امضا: پی جِی
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • 💔 4
Post #616 158
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۲:۵۷
برای: دوستانم

امروز مثل هر زمان دیگه به من ثابت کردید که اعتماد بهتون سخته میدونم که این نامه رو نمیخونید و هیچ وقت متوجه اش نمیشید ولی فراموش نمیکنم بی رحمی هایی رو که در حقم انجام دادید.

امضا: بی صدا
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • 😢 9
  • 💔 1
Post #615 172
پست‌خانهٔ نیمه‌شب تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۴۴ برای: نمیدونم شاید همه شاید هیچکس سلام این روزا خیلی بد میگذره مخصوصا این هفته اصلا هیچی جای خودش نیست و انگار دنیا به من پشت کرده ولی من از پدرم یاد گرفتم همیشه امیدوار باشم و امیدم رو از دست ندم ولی خواستم بگم من خیلی خسته‌ام…
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۰۹
برای: لیان

سلام لیان
هروقت دلم میگیره و حالم بده هیچوقت دوست ندارم به کسی بگم اوضاع چطوری میگذره چون مغزم دائما میگه که چی؟ بگی که چی بشه وقتی دوای دردت نیستن
به خاطر همین مینویسم
رو کاغذ توی چنل هرجا
نقاشی میکشم اهنگ گوش میکنم
ولی هروقت مینویسم
دنبال جوابم
با اینکخ مطمئنم جوابی از کاغذ قرار نیست دریافت کنم
ولی توی چنل میزارم وقتی پستچی نیمه شب میاد و میگه
پستچی با پاکتی تازه برگشته؛ کسی برای نامه‌ات، نامه‌ای نوشته است.

برای خواندنش دکمهٔ زیر را بزن.

شاید یکم خوشحال شم که یکی یه چیزی بهم گفته
خواستم بگم منم همینطور لیان
و امیدواری چیز کشنده‌ایه
چون برای هیچی امیدواری ولی بازم نمیتونی رهاش کنی...

امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 3
Post #614 153
پست‌خانهٔ نیمه‌شب تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۱۰:۲۳ برای: Cloud خیلی خوشحالم که حرفام کمکت کرد:)) و خوشحالم ارزش خودتو فهمیدی. حتما و اگه یروز یچیزی تورو اذیت کرد قول بده بهم میگی:)! امضا: سِدی وضعیت نامه: معطر تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۰۵
برای: سِدی

راستش خودمم خوشحالم که امروز بالاخره حرفامو زدم و رها شدم
💫

امضا: Cloud
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 2
Post #613 158
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۲:۴۴
برای: نمیدونم شاید همه شاید هیچکس

سلام این روزا خیلی بد میگذره مخصوصا این هفته اصلا هیچی جای خودش نیست و انگار دنیا به من پشت کرده ولی من از پدرم یاد گرفتم همیشه امیدوار باشم و امیدم رو از دست ندم ولی خواستم بگم من خیلی خسته‌ام

یه خسته امیدوار...

میدونم اهمیت نداره ولی چون کسی رو نداشتم حرف دلم رو اینجا گفتم...

امضا: لیان
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 3
Post #612 192
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۲:۴۸
برای: ماه

باز هم به خواسته‌ات رسیدی

من رو درگیر کردی
قلبم‌ رو لمس کردی
من رو از اینجا بردی
حالم رو خوب کردی
و دوباره رهام کردی
و در نهایت دوباره حالم رو خراب کردی

راضی شدی نه؟
خوشت میاد.

حالا دوباره رفتی و نشستی یک گوشه و بهم خیره میشی
به خون ریزی قلبم خیره میشی

میدونی که زیر آواره ها گیر کردم و به سختی از زیر انها بیرون میام
میدونی که میتونم
و بهم افتخار میکنی

اما چرا....چرا انقدر شکستنم رو دوست داری؟
چرا به قلبم دست میزنی؟

چرا در مقابلت قدرتی ندارم درحالی که قدرتمند ترینم؟
چرا هر دفعه از زیر آواره ها بلند میشم؟
چرا انقدر به من خیره میشی؟

لعنتی...کاش به قلبم دست نزنی.

امضا: بیگانه
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 2
  • 💔 1
Post #611 178
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۰:۳۴
برای: برای سایه ها

اینکه تو دفترم حرفام و شعرهای دلخواهم رو بنویسم و راحت تر از اینکه با آدمای موردعلاقم صحبت کنم.
نمیدونم شاید کسی من و نمیفهمه یا من معمولی بودن رو ترجیح میدم.
اینکه هنوز نامه مینویسم،هر روز صبح فال حافظ میگیرم،شعرای موردعلاقم و مینویسم یاد میگیرم،کتابای تکراری میخونم،فیلم و سریال های تکراری میبینم
من عادت کردم به این تکرارهای قشنگی که خیلی برام معنی دارن.
ای کاش کسی مثل آیینه باهام رفتار کنه و راکد نباشه . خسته شدم از این تظاهرها.

امضا: نام مستعار سوار بر ابرها
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
Post #610 179
پست‌خانهٔ نیمه‌شب تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۱۱ برای: سِدی این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… سلام سدی 💫 امیدوارم حالت خوب باشه و آخر هفته ی خوبی رو داشته باشی. متاسفم که توهم تجربه ی مشابهی داشتی و خداروشکر که خیلی زود خودتو ازون ارتباط جدا کردی. حق با توئه من باید…
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۱۰:۲۳
برای: Cloud

خیلی خوشحالم که حرفام کمکت کرد:))
و خوشحالم ارزش خودتو فهمیدی.
حتما و اگه یروز یچیزی تورو اذیت کرد قول بده بهم میگی:)!

امضا: سِدی
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 1
Post #609 203
پست‌خانهٔ نیمه‌شب تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۵۷ برای: مو هویجی نیکی امضا: ناشناسه؟ وضعیت نامه: جوهرآلود تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۹:۲۶
برای: ناشناسه؟

سلام نیکی.

امضا: مو هویجی
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
Post #608 259
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۲:۲۹
برای: کسی که روزی آنقدر حوصله داشته باشد که انبوه نامه هایم را بخواند

این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…

این نامه دوم منه به تویی که حوصله نامه داری و البته انقدری برام مهم بودی که بزارم این ها رو بخونی .
نمیدونم تاحالا شده چیزی بخوای و نشه؟
من یبار ، این یبار بییییییشتر از همیشه ، یه چیزی رو خواستم ...
خدا همه چیزی بهم داد ، جز اون یکی ...
میدونی؟ من هنوز بهش فکر میکنم .
هنوز میگم اگه داشتمش چی میشد؟
حسرت گاهی میاد غوغا میکنه توی کنج ویرونه دلم .
ولی با اینحال من ازش گذشتم .
دل به چیزای دیگه بستم ، میدونی چرا؟
چون زندگی داره میگذره ..
من باهاش پیش برم یا نه اون اهمیتی نمیده !
زندگی اهمیتی نمیده من عجله دارم و منتظرم که زودتر بگذره ...
و همچنین اهمیتی نمیده حسم چیه و چرا میخوام که دیرتر بگذره ...
اون داره میره .
فکر نکنی مبادا قبول کردنش راحت بود!
اصلا و ابدا!!
سخت ترین بود برام تا اینجا ..
ولی... ولی ... ولی
فکر بهش رو گذاشتمش برای شب های بیخوابی و راه جدید و دلبستگی جدید پیدا کردم .
این امیده اسمش؟
شاید .
ولی من ادم معتقدیم . مهم نیست بقیه و یا حتی تویی که ممکنه اینو بخونی درموردم چی فکر میکنی .
من فکر میکنم این پلن نهایی خدا برام نیست .
یجورایی میسپرم دست خودش . بهت یه پیشنهاد درگوشی بکنم؟؟
توهم بسپر !
من هربار سپردم قشنگ تر از اونی شد که فکر میکردم .
میدونی؟ الان غمگینم . از روی خوشی و حال خوب اینارو نمیگم . انگیزه ام نیست اینا نه برای من ، نه برای تو !
فقط دوباره به اون چیزی که میخواستم و نشد فکر کردم ، و به خدا گفتم این هم میسپرم به تو ، تو درستش کن .
احتمالا چند وقت بعد که کهنه شد این نامه تازه اشکی ام، حتی یادم نیاد بخاطر چی این رو نوشتم ولی خب باز نوشتم .

پی نوشت : پی نوشت این نامه یه آهنگه ، پلی کن و دوباره نامه ام رو بخون چون شب سختی که گذروندم با این آهنگ بود . اهنگ امشب همه غم های عالم را خبر کن سپیده رئیس سادات


امضا: لاجوردِ نیلگون
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 3
  • 😢 1
Post #607 240
پست‌خانهٔ نیمه‌شب تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۹:۵۵ برای: چوریی🐣 اسم مستعار من ، اول ویل بود . یه ویل خالی و تنها . معنیش این بود : کسی که خودِ واقعیش رو برای شادی و خوشحالی دیگران فراموش میکنه و توی تاریکی رها ولی بعدش اون اومد . با اینکه سخت بود پذیرفتنش و هنوزم هست ، با…
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۰۴
برای: ویلِ جی

در میان تمامی این غم‌ها و از دست‌دادگی‌ها، خوشحالم که سرانجام یکی به دست‌یابی خود رسیده است. امیدوارم تمامی آن‌ها جی خود را بیابند و -ِ مالکیت آن را به دست آورند.

امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 3
Post #606 240
چراغ‌های پست‌خانه روشن شد…
شب از راه رسیده و پاکت‌هایی که تمام روز در دل مانده بودند، یکی‌یکی راهشان را پیدا می‌کنند.
پست‌خانهٔ نیمه‌شب باز است. 🌒
Post #605 311
آخرین پاکت امشب هم به راه افتاد…
چراغ‌های پست‌خانه خاموش شدند؛
اما نامه‌هایی که هنوز در راه‌اند،
پشت این در می‌مانند تا شب دوباره از راه برسد. 🌘
  • ❤ 4
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →