ساعت: ۲۳:۲۰
برای: برای تو که حرفهایی از من را میخوانی که هیچ انسانی دیگری از آن خبر ندارد.
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
غریبه سلام.
غریبه؟؟
شاید تو آشناترینِ من هستی.
وگرنه چطور است که حرفهایی را به تو میزنم که به هیچکس دیگر نمیگویم؟
وِی امشب به من گفت که من بچه، لوس، غمگین، حالبههمزن و عصبی و امثالهم هستم.
او به من گفت که مشکل "من" هستم.
و اگر میخواهم اوضاع درست شود "من" باید درست شوم.
و گفت دفعه بعد که پیش تراپیستم رفتم بگویم "من" با همه مشکل دارم و اخلاق درست و حسابی ندارم.
و لابد شما فکر میکنید که این نامه را نوشتهام که از خودم دفاع کنم!؟
و صدالبته که اینطور نیست.
من گناهکارم.
و این نامهی اعتراف به گناه.
غریبه خیلی قبلترها که نوجوان بودم پدرم به من گفت: "من نمیدونم تو نتیجه کدوم کار بد منی؟".
و کمی بعدتر اما وقتی هنوز جوان نشده بودم به من گفت: "اخلاق تورو ما تحمل میکنیم ولی شوهرت نه هاااا"
و از آنجایی که پدر و مادرها همیشه راست میگویند، من هنوز نمیدانم نتیجه کدام کار بد پدرم هستم، اما همین امشب وِی به من گفت: " واقعا اخلاقت افتضاحه، مامان و بابات تحمل میکنن ولی من نه. یه طوری روت رو کم میکنم که...".
بنابراین بله.
این نامه اقرار به "بد" بودن است.
من آدم بدی هستم.
شاید برای همین نه پدر و مادرم
وحالا نه وِی
توانایی تحمل من در زندگی را ندارند.
گاهی دلم میخواست در تمام لحظاتی که از درگاه ادم های موردعلاقه ام رانده شدم کسی میپرسید: "چه احساسی داری؟ حالت چطوره؟ چی شد که اینطوری شدی؟"
شاید شیطان هم وقتی داشت از درگاه الوهیت و قرب رانده میشد یک آرزوی اینطوری داشت.
شاید او هم مثل من گوشه چشمانش اشک جمع شده بود.
اما در آن لحظه کسی به گوشه چشمان ما راندهشدگان نگاه نمیکرد.
کسی هم هیچ وقت از من نپرسید که تو که اصلا ادم غمگینی نبودی، چگونه تبدیل شدی به این ادم جدید؟
اما نه. این هم مهم نیست. هیچکس برایش مهم نیست!
اصلا برایشان مهم نیست که شاید خود آنها باعث غمگین و عصبی شدن تو شده باشند.
در نهایت تو مطرودی برای صفاتی که تو را تبدیل به 'ادم بدی' کرده است.
و چهکسی آدم بدها را دوست دارد؟
امضا: پی جِی
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب