تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۲:۴۸
برای: ماه
باز هم به خواستهات رسیدی
من رو درگیر کردی
قلبم رو لمس کردی
من رو از اینجا بردی
حالم رو خوب کردی
و دوباره رهام کردی
و در نهایت دوباره حالم رو خراب کردی
راضی شدی نه؟
خوشت میاد.
حالا دوباره رفتی و نشستی یک گوشه و بهم خیره میشی
به خون ریزی قلبم خیره میشی
میدونی که زیر آواره ها گیر کردم و به سختی از زیر انها بیرون میام
میدونی که میتونم
و بهم افتخار میکنی
اما چرا....چرا انقدر شکستنم رو دوست داری؟
چرا به قلبم دست میزنی؟
چرا در مقابلت قدرتی ندارم درحالی که قدرتمند ترینم؟
چرا هر دفعه از زیر آواره ها بلند میشم؟
چرا انقدر به من خیره میشی؟
لعنتی...کاش به قلبم دست نزنی.
امضا: بیگانه
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #612
194
- ❤ 2
- 💔 1