تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۰۹
برای: لیان
سلام لیان
هروقت دلم میگیره و حالم بده هیچوقت دوست ندارم به کسی بگم اوضاع چطوری میگذره چون مغزم دائما میگه که چی؟ بگی که چی بشه وقتی دوای دردت نیستن
به خاطر همین مینویسم
رو کاغذ توی چنل هرجا
نقاشی میکشم اهنگ گوش میکنم
ولی هروقت مینویسم
دنبال جوابم
با اینکخ مطمئنم جوابی از کاغذ قرار نیست دریافت کنم
ولی توی چنل میزارم وقتی پستچی نیمه شب میاد و میگه
پستچی با پاکتی تازه برگشته؛ کسی برای نامهات، نامهای نوشته است.
برای خواندنش دکمهٔ زیر را بزن.
شاید یکم خوشحال شم که یکی یه چیزی بهم گفته
خواستم بگم منم همینطور لیان
و امیدواری چیز کشندهایه
چون برای هیچی امیدواری ولی بازم نمیتونی رهاش کنی...
امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #615
172
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۴۴ برای: نمیدونم شاید همه شاید هیچکس سلام این روزا خیلی بد میگذره مخصوصا این هفته اصلا هیچی جای خودش نیست و انگار دنیا به من پشت کرده ولی من از پدرم یاد گرفتم همیشه امیدوار باشم و امیدم رو از دست ندم ولی خواستم بگم من خیلی خستهام…
- ❤ 3