تاریخ: ۲۲ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۵۷
برای: برای طاقچه قلبم
من هرشب میخواهم زود بخوابم،اما متاسفانه یادم میاد،یادم میاد و یادم میاد...
در کودکی خیلی محبوب انسان های اطرافم بودم.زیبا ،باوقار و پر از آرزو های کوچک و بزرگ...
بعضی از آروزهایم را هیچ وقت به زبان نیاوردم شاید دلیلش شرایط اقتصادی بود شاید با خودم میگفتم بزرگ که شو مبرای خودم میخرمش..اما تو در بزرگسالی هیچ ذوقی برایت باقی نمیماند که برای دوچرخه،تبلت و لباس پف پفی داشته باشی...
بعضی آرزوها در زمان خودشان زیبا اند..من زود بزرگ شدم میدانی من نمیخواهم با این احساسم فخر فروشی کنم اما من قبل اینکه آرزویی داشته باشم درگیر این شدم که امشب دعوا میشود؟ الان خواسته ام را بگویم یا فردا که اوضاع روبه راه شد بگویم؟
هیچ وقت نمیگذارم کودکی بچه ام اینگونه باشد..
امضا: مروارید
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1223
110
- ❤ 7
- 👍 1