TGViewer
Channel Public Channel
کوچه باغ متاستاز

کوچه باغ متاستاز

@metastatic

اندیشه های خوش خیم در هجوم خرچنگ ها

دکتر سمیرا رزاقی
متخصص رادیوتراپی و آنکولوژی

@Samira_raz تلگرام

https://instagram.com/dr_samira_razzaghi اینستاگرام
Subscribers
589
Photos
39
Videos
1
Links
93
Recent Posts 18 shown
Post #143 1.17K
یکی از بیمارانم امروز، با غصه‌هایش چاق شده بود...
کسی در درونم زمزمه کرد: غمباد!

دیگری را دیدم؛ بعد از جراحی تومور مغزش، کلمات را گم میکرد...
با خودم گفتم: غم یاد!

مرد عاشقی را دیدم که یک بار برای جور کردن هزینه جراحی همسر بیمارش، زندان رفته بود.
به پوزخندِ تومورِ عود کردهٔ همسرش در عکسهای ام آر آی خیره شدم و زمزمه کردم: غم‌یار!

پسری را دیدم که حسرتِ پولِ نداشتهٔ داروهای درمان سرطان پدرش را اشک می‌ریخت...
با خودم گفتم: غم‌بار!

در همین پاییز بی باران غمزده، دوستی پیام داد: وجهی برای کمک به بیماران سرطانی، از سوی جمعی از انسان‌دوستان واریز شده ...

ندایی با دلم گفت: در میانهٔ این همه غم تا هنوز هم راهی هست برای تیمار درد آدمها، من به طرز غریبی، غمشادم!

https://t.me/metastatic
Telegram کوچه باغ متاستاز اندیشه های خوش خیم در هجوم خرچنگ ها دکتر سمیرا رزاقی متخصص رادیوتراپی و آنکولوژی @Samira_raz تلگرام https://instagram.com/dr_samira_razzaghi اینستاگرام
  • 💔 24
  • ❤ 8
Post #142 324

Forwarded from Medical Professionalism (Fariba Asghari)

آیا ابراز احساسات پزشک، حرفه‌ای‌بودن او را زیر سؤال می‌برد؟
 
در پژوهشی که آگوست ۲۰۲۶ منتشر شد، ۱۵۷۲ نفر از مردم سوئیس، با سن دست‌کم ۱۶ سال، در یک نظرسنجی اینترنتی شرکت کردند. هر نفر پنج روایت فرضی از گفت‌وگوی پزشکی با بیمار مبتلا به سرطان پیشرفته را خواند. پژوهشگران از آنان خواستند خود را جای بیمار بگذارند و بگویند پزشک را چقدر دلسوز، قابل‌اعتماد و حرفه‌ای می‌دانند و در گفت‌وگو با او چقدر احساس راحتی می‌کنند.
 
در برخی روایت‌ها پزشک می‌گفت این خبر غمگینش کرده، اشک در چشمانش جمع می‌شد یا اشاره می‌کرد پدرش نیز همان بیماری را داشته است. این رفتارها عموماً با ارزیابی بهترِ دلسوزی، اعتماد و راحتی همراه بودند؛ اشک‌آلودشدن نیز به‌طور معناداری از ارزیابی حرفه‌ای‌بودن پزشک کم نکرد.
 
 در تفسیر این مطالعه البته باید در نظر داشت این مطالعه برداشت مردم از روایت‌های فرضی را سنجیده است، نه تجربه واقعی را.

Staeck R, Sauer C, Zwahlen M, Asch SM, Zambrano SC. Physician Emotion and Self-disclosure in Serious Illness Conversations: Impact on Trust, Compassion, Professionalism and Comfort: Staeck et al. Journal of General Internal Medicine. 2026 Aug 4:1-9.
  • ❤ 13
  • 👍 1
  • 👏 1
Post #141 616
  • ❤ 30
Post #140 984
شاید به بهانه روز پزشک

قصه پرمحنت طبابت در زمانه فقر


در ازدحام درمانگاه شلوغ دولتی، فقط از سر کنجکاوی نگاهی به فاکتور داروهای شیمی‌درمانی و غیر شیمی‌درمانی مریض می‌اندازم و سرم سوت می‌کشد؛ عددها و قیمت‌ها انگار دیگر واقعی نیستند! مرز خواب و بیداری هم مثل صفرهای جلوی قیمت‌ها معلق مانده. با خودم می‌گویم:
« کابوس‌ها دیگر به جای شب، روزها به سراغم می‌آیند!»
صدای پیرمرد سرطان پروستات از حواس پرتی بیرونم می‌کشد:
« خانم دکتر! لطفاً قرص‌ها را به اندازه یک ماه بنویسید؛ نمی‌توانم به اندازه سه ماه بخرم.»
چروک‌های دست و صورت پیرمرد به اندازه رنج‌های بیشمار وطن عمق دارد. با خودم می‌گویم:« ذهنت را از فاکتور داروها بکش بیرون! چاره‌ای نداریم؛ باید ادامه بدهیم…»
مسئول دستگاه سی تی سیمولاتور بخش سراسیمه وارد اتاقم می‌شود:« خانم دکتر همه یوپی‌اس‌های دستگاه سوخته‌اند؛ بوی وحشتناکی همه جا را گرفته…» تند تند شرح ماوقع می‌دهد؛ بوی سوختن، به دل آشوبه‌های درونم اضافه می‌شود؛ مسئول سیتی را آرام می‌کنم و دست به تلفن می‌شوم؛ می‌دانم جواب آخر این خواهد بود:« باید صبر کنیم بودجه خرید باتری‌های یو پی اس تامین اعتبار شود…» ذهنم را از بوهای نامطبوع خیالم بیرون می‌کشم و دل می‌دهم به شرح حال بیمار بعدی.
پرونده روی پرونده بالا می‌رود و ستونی از درد آدم‌ها روی میزم ساخته می‌شود. حالا دیگر برای هر مریض جدا از پرونده پزشکی‌اش که روبرویم هست، پرونده‌ای هم از شرح نابسامانی‌های اقتصادی و بودجه و بیمه و فقر روی ذهنم سنگینی می‌کند.
از صبح تا عصری شلوغ و بی توقف، هزار بار دست به تلفن شده ام؛ برای ناصر به کارشناس بیمه التماس کرده‌ام تا داروهایش را تایید کند؛ برای گل طلا به مسئول بخش متوسل شده‌ام تا اقامتگاه بگیرد و از کرایه روزانه حین پرتودرمانی برای رفت و آمد به روستاهای ایذه معاف شود؛ برای عبدالکریم به همکاری در خیریه زنگ زده‌ام تا بلکه سهمی از هزینه سنگین کیسه های کلستومی اش را خیرین بپردازند؛ کاظم را که بعد از درمان سرطان زبان، به علت فقر غذایی با هموگلوبین پنج با چهره رنگ پریده و مستأصل نگاهم می‌کرد، به مسئول صندوق کم بضاعت همکارانمان ارجاع دادم ، تا پولی از صندوق برای خرید غذا بگیرد و ارزان ترین قرص آهن بازار را برایش نوشتم…
ستون پرونده‌ها که تکمیل می‌شود، گیج و خسته به پشتی صندلی تکیه می‌زنم. مسئول بایگانی می‌آید که پرونده‌ها را جمع کند و ببرد؛ کلافه و گرمازده لب به شکایت باز می‌کند:«کولر بایگانی ۶ ماه است که خراب است؛ هلاک شدیم در این گرمای ۵۰ درجه مرداد خوزستان…» سیل کلمه‌های بی‌پایان مغزم به خشکسالی می‌رسد! فقط می‌گویم :« پیگیری می‌کنم…» و می‌دانم که، بی‌نتیجه !
فریادهای درونم خیلی وقت است خاموشی گرفته؛ کار هم از داد و فریاد گذشته و به بی‌داد رسیده؛ بیداد!
حالا در سکوت خسته درمانگاهی خالی از هیاهوهای صبح تا عصر، من فقیر از توانی برای ادامه دادن، به خودم و آدم‌ها می‌اندیشم: در این فقر دسته جمعیِ تک افتاده از همه دنیا، ما مانده‌ایم تنها با خودمان! از بین همه ارزهای پر از صفر دنیا که با پول ما دیگر هیچ برابری ندارد؛ از بین همه صندوق‌های سرمایه‌گذاری که کسی توان اندوختن در آن را ندارد؛ در بین همه مسئولینِ فقیر از درایتی که توانی برای تغییر ندارند؛ ما ایرانی‌ها از پزشک و بیمار و پرستار و بهیار و منشی و کارمند و مغازه‌دار، سرمایه‌ای نداریم برای خرج کردن و زنده ماندن و تاب آوردن! مانده‌ایم تنها بی هیچ مسئولی برای پیگیری فقر و فلاکتمان!
از بین فریادهای خاموش درونم، گرمایی هنوز سوسو می‌زند برای ادامه دادن: ما در برهه عجیبی از تاریخِ تنهایی سرزمینمان گیر افتاده‌ایم؛ تنها مانده‌ایم با خودمان و مشکلاتمان…
با این همه، من هنوز مریم را دارم؛
به تک تک پرسنل بخش می‌اندیشم: چقدر اسم برای داشتن!
به تک تک بیمارانم می‌اندیشم: چقدر آدم برای تکیه کردن!
به تک تک دانشجویانم می‌اندیشم: چقدر امید برای پروردن!
به تک تک همکارانم می‌اندیشم: چقدر شرافت برای خرج کردن !...


با خودمان روراست باشیم : در این فقر و بدبختی دسته جمعی که در آن گرفتار آمده‌ایم، ما ایرانی‌ها دیگر فقط خودمان را داریم؛ فقط خودمان! «خودمان» را بیهوده خرج نکنیم ! کم می‌آوریم !
شرح بدبختی کوتاه کنم؛ در این فقر بی‌سامان، من ثروتمندم چون همه شما آدم‌ها را سرمایه روز نگونبختی دارم…

https://t.me/metastatic
  • ❤ 55
  • 💯 2
  • 💔 1
Post #139 441
  • ❤ 7
  • 👍 1
Post #138 899
برای همهٔ رزیدنتهایی که امروز صبح، بعد از موشک باران وحشتناک جنوب، در گرمای پر آشوب مرداد، شجاعانه در امتحان ارتقا شرکت کردند...


امروز صبح بعد از موشک باران، دانشجویانم را تا جلسه امتحان بدرقه کردم. حرفی نداشتم بزنم تا تپش قلب‌های بی‌قرارشان را آرام کنم. شاید باید می‌گفتم: نسل ما نتوانست؛ همه زورمان را زدیم و نشد! کاش شما بتوانید! نتوانستم؛ نگفتم!

در اضطراب راهروهای امتحان، زیر سایه جنگی بی‌فرجام من هم به اضطراب همه سال‌هایی سفر کردم که برای رساندن ایرانم به آرمانم دویده بودم؛ نفس نفس زده بودم و نرسیده بودم. خاطره همه گذشته‌هایی که زود گذشتند، در وانفسای لحظه امتحان به ذهنم هجوم آورد. خواستم بگویم از هجده تیر هفتاد و هشت تا امروز هشت مرداد چهارصد و پنج، نسل ما برای رسیدن، نه فقط دویده که نفس نفس زده؛ التماس کرده؛ سازش کرده؛ انتقاد کرده؛ اعتراض کرده؛ اعتصاب کرده؛ اخراج و تعلیق شده؛ زندان رفته؛ تحقیر شده؛ گلوله خورده… تا بلکه امروزمان اینقدر غم زده نباشد؛ امروزمان این نباشد! نتوانستم! نگفتم!

دانشجویانم را که در آغوش کشیدم، تپش قلب خودم آرام گرفت. فردای ایران را به آنها می‌سپارم؛ می‌دانم که لایق‌ترند از نسل ما. می‌دانم که روزی آخر همه مان یک دل سیر به غم‌هایمان می‌خندیم و این همه بیچارگی را در خاطره‌ای دور فراموش می‌کنیم! روزی که شاید من هم خاطره‌ای باشم در خاطر استاد موسفیدی که برای نسل بعدش خاطره می‌گوید!


https://t.me/metastatic
Telegram کوچه باغ متاستاز اندیشه های خوش خیم در هجوم خرچنگ ها دکتر سمیرا رزاقی متخصص رادیوتراپی و آنکولوژی @Samira_raz تلگرام https://instagram.com/dr_samira_razzaghi اینستاگرام
  • ❤ 40
  • 👏 2
Post #137 545
  • ❤ 8
  • 👏 3
Post #136 529
  • ❤ 30
  • 😢 2
  • 👍 1
Post #135 690
  • ❤ 21
  • 👏 8
  • 😢 4
Post #134 687
  • ❤ 36
Post #133 710
  • ❤ 21
  • 💔 19
  • 🔥 1
Post #132 1.19K
من آدمهای زیادی را تا جایی نزدیک مرگ بدرقه کرده‌ام؛
مرگهای بیشماری را زیسته ام؛
دست آدمهای زیادی را در حوالی مرگ گرفته و به زندگی بر گردانده‌ام...

با همه اینها،
تکه ای از من،
از دی ماه ۰۴،
دچار سرطان بی‌رحمی شده
و هرچه دست و پا میزنم
برای برگشتن به زندگی معمولی
لجبازی می‌کند ...

چه نفسی از ما گرفتند ...


https://t.me/metastatic
Telegram کوچه باغ متاستاز اندیشه های خوش خیم در هجوم خرچنگ ها دکتر سمیرا رزاقی متخصص رادیوتراپی و آنکولوژی @Samira_raz تلگرام https://instagram.com/dr_samira_razzaghi اینستاگرام
  • ❤ 41
  • 😢 20
  • 👎 1
  • 🕊 1
Post #130 840

Forwarded from Medical Professionalism (Fariba Asghari)

🔺 درخواست افشای اطلاعات مجروحین

     در نظام حقوقی ایران، اطلاعات پزشکی بیماران در زمره محرمانه‌ترین داده‌های شخصی قرار دارد و افشای آن صرفاً در صورت وجود رضایت آگاهانه بیمار، حکم مقام قضایی صالح، یا تکلیف قانونی صریح امکان‌پذیر است. مصوبات کمیته‌های اجرایی یا امنیتی، از جمله کمیته‌های شورای تأمین استان، در سلسله مراتب هنجارهای حقوقی در حکم قانون محسوب نشده و نمی‌توانند به‌تنهایی مبنای محدودسازی حقوق بنیادین اشخاص از جمله حریم خصوصی پزشکی قرار گیرند.

علاوه بر این، اگر هدف از درخواست اطلاعات، جبران خسارت به افراد آسیب‌دیده باشد، ارائه اطلاعات پزشکی باید با رضایت صریح و آگاهانه خود افراد باشد.

اطلاعات سلامت بخشی از داده‌های شخصی بسیار حساس محسوب می‌شود و استفاده ثانویه از آن، حتی با هدف حمایت یا جبران خسارت، بدون رضایت فرد، نقض حریم خصوصی، نقض اتونومی، و مغایر با اصول اخلاق پزشکی است.

این وظیفه دانشگاهها و روسای بیمارستانها است که به تکالیف حقوقی و اخلاقی خود واقف باشند و هر درخواستی را تمکین نکنند. این موضوع برای حفظ اعتماد عمومی و اعتبار نظام سلامت حیاتی است.

#رازداری
#بیطرفی_پزشکی
  • ❤ 19
Post #129 2.24K
پرونده‌های امروز تمام می‌شود؛ قصه آدم‌ها ناتمام می‌ماند.
 جمله‌های کوتاهی از رنج‌های تکراری در سرم هیاهو می‌کند:
« کرایه نداشتیم برای پرتو درمانی بیاییم!»
« هزینه انجام سیتی آنژیو را ندارم، حتی در بیمارستان دولتی !»
«شوهرم هنوز در بخش روانپزشکی بستری است، نمی‌توانم سه تا بچه‌ام را توی شهرستان ول کنم و هر روز برای پرتودرمانی بیایم.»
« هزینه انجام اکو را ندارم خانم دکتر! می‌شود انجام ندهم؟»
« در روستا فقط هفته ای یک روز آب داریم؛ شامپو برای گال به همسرم داده‌اند، ولی آب نیست که حمام کند.»
« خانم دکتر! هرچه التماس کردم کارشناس بیمه آمپولم را تایید نکرد؛ حالا چطور فردا دوباره سیصد کیلومتر راه بیایم؟»
« این روزها برق که قطع می‌شود، گرگرفتگی ام خیلی زیاد می‌شود؛ انگار نفسم قطع می‌شود توی این گرما!»
هیاهوی سرم آرام نمی‌گیرد:« دلخوشم که مانده‌ام تا دردی را تسکین باشم ، ولی برای هیچ کدامشان هیچ کاری نتوانستم بکنم!»
 رمان نیمه تمامم از نویسنده محبوبم را باز می‌کنم تا مخدری بر دردهایم باشد؛ تلخ است؛ قصه بلندی از دردهای ناتمام انسان‌های رانده از وطن، مانده از مقصود؛ رانده شده‌های هنوز بی‌سرزمین مانده. رمان را می‌بندم؛ به هجر فکر می‌کنم؛ به مهاجر؛ به ماندن؛ به رفتن؛ به گفتگوی لذت بخش دیروزم با دوستی ارزشمند می‌اندیشم و یادم می‌آید چرا مانده‌ام.
سالهای دوری‌ است ماندن در سرزمینی که مسئولانش هماره مرا رانده‌اند، برایم فقط یک انتخاب دلبخواه نیست؛ یک اضطرار است برای جنگیدن! ماندن برای من به مثابه یک مقاومت مدنی ارزشمند است در جهت واپس گرفتن حق زندگی آزاد برای مردم سرزمینم! برای من ماندن در این خاک، ماندن در سیستم دولتی که نهاد هایش بارها کمر همت به نماندنم بسته‌اند، قسمتی از مبارزه تاریخی شکوهمند مردمانم برای رسیدن به مقصود است.
 ماندن برای من معنای آزادی است هر چند در اسارتی بی پایان…

https://t.me/metastatic
  • ❤ 42
  • 👏 6
  • 🤯 1
Post #128 757
  • ❤ 2
Post #126 937

Forwarded from IMSA-Iran

⚪️⚪️ کمیته حقوق پزشک و بیمار (SCORP) ایمسا-ایران برگزار می‌کند:

📢 جلسه سوم از برگ سبز

از اینکه تا اینجا همراه برگ سبز بودید سپاس‌گزاریم؛
ما دانشجویان پزشکی در سومین فرصت حضور، قصد داریم در پزشکی، در مورد چیزهای غیر از پزشکی گفت و گو کنیم و ادبیات همچنان مهمان ماست.🌱

📅 یکشنبه؛ ۲۲ تیرماه ۱۴۰۴
🕤 ساعت ۱۵:۰۰
📍 در بستر گوگل‌میت

📢 کتاب مورد بحث این نسخه: "مردگانی که در من راه می روند" اثر دکتر سمیرا رزاقی از نشر گام نو

👤مهمان: دکتر سمیرا رزاقی؛ نویسنده و رادیوآنکولوژیست و عضو هیئت علمی علوم پزشکی اهواز

📌 لطفا جهت شرکت در جلسه این فرم (اینجا کلیک کنید) را تکمیل بفرمایید.

✨ مشتاق همراهی شما هستیم!

————
📌Iran-IMSA Official Announcement
✅Telegram: @iran_IMSA
✅Instagram: @iran_imsa
✅Email: IMSA-iran@IFMSA.org
✅Website: www.imsa-iran.org
  • ❤ 4
Post #125 913
همیشه به جاده که می‌زنیم؛ کلمه‌‌های درون سرم قطار می‌شوند؛
این بار هم: جنگ، آتش بس، موقتی، دائمی، مهاجرت، آینده …
ترمزِ ایست‌های بازرسی پر تکرار، مجالِ گذر افکار نابسامان را نمی‌دهند.
آتشِ جنگی کهنه در مغزم بس نمیکند:
« ماندن یا رفتن ؟!»
نوتیفیکیشن تلگرام، نوید رسیدن پیامی می‌دهد:
« خانم دکتر! خوشبختانه تومور مارکر سیما پایین اومده!»
همه روزهای سختِ جنگِ من و سیما و مهربان همسرش با بیماری سرکش سیما از سه سال پیش تا کنون زیر آوارِ آشوب و ترور و انتخابات و بمب و موشک و پدافند حالا دورند، خیلی دور …
آتش همه تردیدها بس می‌شود:
« با اینکه هر روزِ زندگی مان در این خاک، زیر آوار مصیبتی نو ایم، تا آن روزی که دردی از آدمهای قبیله‌ام توانم فروکاست، جاده زندگی‌ام از مرز وطن نخواهد گذشت …»

https://t.me/metastatic
  • 💔 12
  • ❤ 8
  • 👍 7
  • 👏 1
Post #124 942
قبل از اینکه خوابش ببره میگه:« مامان! صدای موسیقی میشنوم!» میگم :« از کجا؟!» میگه:« از توی سرم!» میگم:« چه خوب که توی سرت صدای موسیقی میاد!» میگه:« توی سر تو صدای موسیقی نیست؟!» میگم:« نه!» میگه: « پس صدای چیه؟!» بی اینکه به صدای مغزم گوش کنم ، میگم:« یه عالمه سر و صدا؛ یه عالمه کلمه…» نمیگم: « صدای جنگ، صدای بلاتکلیفی…» نمیگم:« صدای بی پناهی ، بی سرزمینی…» نمیگم:« صدای نگرانی برای آینده تو در میانه این همه بی آیندگی …» فقط میگم: « یه عالمه کلمه …» میگه:« دکمه موسیقی سرت رو روشن کن مامان !» انگشت می‌زاره روی پیشونی اش، میگه:« این جوری…» 
بیتاب می‌شوم در مادرانگی های سهمگین قلبم ، لبریز می‌شوم از کودکانگی های سبکبار قشنگش . میگم:« با همین موسیقی سرت، آروم بخواب!» نمیگم:« خاورمیانه جای خوبی نیست برای آرمیدنی بیخیال در سایه ترنم نغمه های شادانه و کودکانه!» 
نمیگم:« کاش بشه هیچ وقت صدای جنگ رو نشنوی !» میگم:« خوابت پر از موسیقی دخترم!»
از خودم می پرسم:«تا کی می‌توانم سنگری باشم که صدای جنگ و پدافند و آوار را سد شوم تا سرت فقط پر باشد از صدای موسیقی دخترک معصوم کوچکم؟! » 

https://t.me/metastatic
  • ❤ 19
  • 💔 6
  • 🔥 1
  • 👏 1
Older posts →

About this channel

How can I read @metastatic without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for کوچه باغ متاستاز: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does کوچه باغ متاستاز have?
کوچه باغ متاستاز (@metastatic) has 589 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does کوچه باغ متاستاز know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →