TGViewer
کوچه باغ متاستاز کوچه باغ متاستاز @metastatic · 589 subscribers
Post #140 985
شاید به بهانه روز پزشک

قصه پرمحنت طبابت در زمانه فقر


در ازدحام درمانگاه شلوغ دولتی، فقط از سر کنجکاوی نگاهی به فاکتور داروهای شیمی‌درمانی و غیر شیمی‌درمانی مریض می‌اندازم و سرم سوت می‌کشد؛ عددها و قیمت‌ها انگار دیگر واقعی نیستند! مرز خواب و بیداری هم مثل صفرهای جلوی قیمت‌ها معلق مانده. با خودم می‌گویم:
« کابوس‌ها دیگر به جای شب، روزها به سراغم می‌آیند!»
صدای پیرمرد سرطان پروستات از حواس پرتی بیرونم می‌کشد:
« خانم دکتر! لطفاً قرص‌ها را به اندازه یک ماه بنویسید؛ نمی‌توانم به اندازه سه ماه بخرم.»
چروک‌های دست و صورت پیرمرد به اندازه رنج‌های بیشمار وطن عمق دارد. با خودم می‌گویم:« ذهنت را از فاکتور داروها بکش بیرون! چاره‌ای نداریم؛ باید ادامه بدهیم…»
مسئول دستگاه سی تی سیمولاتور بخش سراسیمه وارد اتاقم می‌شود:« خانم دکتر همه یوپی‌اس‌های دستگاه سوخته‌اند؛ بوی وحشتناکی همه جا را گرفته…» تند تند شرح ماوقع می‌دهد؛ بوی سوختن، به دل آشوبه‌های درونم اضافه می‌شود؛ مسئول سیتی را آرام می‌کنم و دست به تلفن می‌شوم؛ می‌دانم جواب آخر این خواهد بود:« باید صبر کنیم بودجه خرید باتری‌های یو پی اس تامین اعتبار شود…» ذهنم را از بوهای نامطبوع خیالم بیرون می‌کشم و دل می‌دهم به شرح حال بیمار بعدی.
پرونده روی پرونده بالا می‌رود و ستونی از درد آدم‌ها روی میزم ساخته می‌شود. حالا دیگر برای هر مریض جدا از پرونده پزشکی‌اش که روبرویم هست، پرونده‌ای هم از شرح نابسامانی‌های اقتصادی و بودجه و بیمه و فقر روی ذهنم سنگینی می‌کند.
از صبح تا عصری شلوغ و بی توقف، هزار بار دست به تلفن شده ام؛ برای ناصر به کارشناس بیمه التماس کرده‌ام تا داروهایش را تایید کند؛ برای گل طلا به مسئول بخش متوسل شده‌ام تا اقامتگاه بگیرد و از کرایه روزانه حین پرتودرمانی برای رفت و آمد به روستاهای ایذه معاف شود؛ برای عبدالکریم به همکاری در خیریه زنگ زده‌ام تا بلکه سهمی از هزینه سنگین کیسه های کلستومی اش را خیرین بپردازند؛ کاظم را که بعد از درمان سرطان زبان، به علت فقر غذایی با هموگلوبین پنج با چهره رنگ پریده و مستأصل نگاهم می‌کرد، به مسئول صندوق کم بضاعت همکارانمان ارجاع دادم ، تا پولی از صندوق برای خرید غذا بگیرد و ارزان ترین قرص آهن بازار را برایش نوشتم…
ستون پرونده‌ها که تکمیل می‌شود، گیج و خسته به پشتی صندلی تکیه می‌زنم. مسئول بایگانی می‌آید که پرونده‌ها را جمع کند و ببرد؛ کلافه و گرمازده لب به شکایت باز می‌کند:«کولر بایگانی ۶ ماه است که خراب است؛ هلاک شدیم در این گرمای ۵۰ درجه مرداد خوزستان…» سیل کلمه‌های بی‌پایان مغزم به خشکسالی می‌رسد! فقط می‌گویم :« پیگیری می‌کنم…» و می‌دانم که، بی‌نتیجه !
فریادهای درونم خیلی وقت است خاموشی گرفته؛ کار هم از داد و فریاد گذشته و به بی‌داد رسیده؛ بیداد!
حالا در سکوت خسته درمانگاهی خالی از هیاهوهای صبح تا عصر، من فقیر از توانی برای ادامه دادن، به خودم و آدم‌ها می‌اندیشم: در این فقر دسته جمعیِ تک افتاده از همه دنیا، ما مانده‌ایم تنها با خودمان! از بین همه ارزهای پر از صفر دنیا که با پول ما دیگر هیچ برابری ندارد؛ از بین همه صندوق‌های سرمایه‌گذاری که کسی توان اندوختن در آن را ندارد؛ در بین همه مسئولینِ فقیر از درایتی که توانی برای تغییر ندارند؛ ما ایرانی‌ها از پزشک و بیمار و پرستار و بهیار و منشی و کارمند و مغازه‌دار، سرمایه‌ای نداریم برای خرج کردن و زنده ماندن و تاب آوردن! مانده‌ایم تنها بی هیچ مسئولی برای پیگیری فقر و فلاکتمان!
از بین فریادهای خاموش درونم، گرمایی هنوز سوسو می‌زند برای ادامه دادن: ما در برهه عجیبی از تاریخِ تنهایی سرزمینمان گیر افتاده‌ایم؛ تنها مانده‌ایم با خودمان و مشکلاتمان…
با این همه، من هنوز مریم را دارم؛
به تک تک پرسنل بخش می‌اندیشم: چقدر اسم برای داشتن!
به تک تک بیمارانم می‌اندیشم: چقدر آدم برای تکیه کردن!
به تک تک دانشجویانم می‌اندیشم: چقدر امید برای پروردن!
به تک تک همکارانم می‌اندیشم: چقدر شرافت برای خرج کردن !...


با خودمان روراست باشیم : در این فقر و بدبختی دسته جمعی که در آن گرفتار آمده‌ایم، ما ایرانی‌ها دیگر فقط خودمان را داریم؛ فقط خودمان! «خودمان» را بیهوده خرج نکنیم ! کم می‌آوریم !
شرح بدبختی کوتاه کنم؛ در این فقر بی‌سامان، من ثروتمندم چون همه شما آدم‌ها را سرمایه روز نگونبختی دارم…

https://t.me/metastatic
  • ❤ 55
  • 💯 2
  • 💔 1
More from @metastatic
  1. Oct 6, 2026یکی از بیمارانم امروز، با غصه‌هایش چاق شده بود... کسی در درونم زمزمه کرد: غمباد! دیگری را…
  2. Sep 29, 2026آیا ابراز احساسات پزشک، حرفه‌ای‌بودن او را زیر سؤال می‌برد؟ در پژوهشی که آگوست ۲۰۲۶ منتشر…
  3. Aug 26, 2026photo post
  4. Aug 21, 2026photo post
  5. Jul 30, 2026برای همهٔ رزیدنتهایی که امروز صبح، بعد از موشک باران وحشتناک جنوب، در گرمای پر آشوب مرداد،…
  6. Jul 30, 2026photo post
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →