- آقای غلامی شما با این گنگ بالایتان خود را فیلسوف نمینامید، ولی دیدم فردی دانشجوی فوقدکتری فلسفه در آلمان است روی بیوش راحت نوشته است «فیلسوف» والا من هرچه کانالش را زیر رو کردم فلسفهی خاصی از این آدم ندیدم. چرا این آدمها اینقدر خودشیفتهاند؟
- بعید میدانم دلیلاش خودشیفتگی باشد. علت احتمالاً تفاوت دلالت عمومی لفظ «فیلسوف» در فضای آلمانی با فضای فارسی باشد. در فضای آلمانی تاجاییکه دریافتهام این لفظ باری اسطورهای-حکیمانه ندارد احتمالاً معمولاً متخصصان و دانشآموختگان فلسفه در مقاطع بالا این لفظ را برای اطلاق بر خود و دیگری به کار میبرند مثلا جامعهشناس و مورخ و غیره. دلالت سنگینی مثل فضای فارسی ندارد. یک بار با یک آلمانی ملاقات کردم که گفت «من مورخم شما هم فیلسوفید؟» گفتم «من شکر بخورم ببین با سنگ میافتن دنبالم». درواقع متوجه شدم او جوری میگوید فیلسوفی که خیلی عرفی است انگار بگوید «شما هم جامعهشناسی یا مورخی؟». اما در سنت ما فیلسوف نسبتی با حکمت دارد که در فضای ذهنی عمومی هضم نمیشود و به شدت اطلاقش بر خویش بار اخلاقی پیدا میکند حاکی از نوعی خودشیفتگی و خودبزرگبینی.
- اما آقای غلامی شما بالاخره از حکمت هم برخوردارید به شما نگیم فیلسوف به کی بگیم؟
- ببین در مورد من پرهیزم از این اطلاق این واژه بر خودم به دلیل ترس از انگ اخلاقی نیست، دلیلی منطقی دارد. فلسفه در افق پدیدارشناختیای که من کار میکنم «تعریفی» دارد که من هنوز به آن سطح نرسیدهام. این تعریف این است که باید یک فهم سیستمیک – نه ضرورتاً سیستماتیک - از پایه برآمده و در دیالوگ با سنت فلسفی و تعیین تکلیف چارچوب مفهومی و روشی برساخته باشی که در نسبت با مسائل زیسته باشد بهطور منسجم. من هنوز چنین چیزی نساختهام. اگرچه قدمهای خوبی بر میدارم ترشی نخورم ده بیست سال دیگر با همین دست فرمان پیش بروم ممکن است به نکتهای برسم. فعلاٌ نام من «محقق و مترجم» و به خصوص «مدرس» است خواستید خیلی حال بدهید «ایدهپرداز» و «نظرورز» و «شارح» دیگر پُرِ پوستمان است.
Post #6631
694