- استاد با این وضعیت واقعا خودمونو نکشیم؟ چرا نباید خودکشی کرد؟
- اولاً که یک واقعیت را بگذار رک بگویم فلسفه هرگز جای مشاورهی روانشناختی را نمیگیرد. دلایلی که من در زیر میآورم صرفاً بعد معرفتی را تأمین میکنند اما اگر درگیر افکار خودکشی هستید حتماً به روانشناس و مشاور رجوع کنید و اصلاً شوخی نگیرید. اما توضیحات من اینها هستند:
اولین قدم این است: اعتباربخشی به رنج و اِپوخهی امیدهای دروغین. نخستین گام، به رسمیت شناختنِ دردِ است. همین سئوال قبلیات که با واقعیت روبهرو شدی. واقعیت را باور کن و از امیدهای دروغین که انرژی کاذب میدهند بپرهیز. افکار خودکشی ناشی از مواجه مستقیم با درد نیستند ناشی از تخلیهی انرژی امیدهای دروغین در برخورد با واقعیتاند. پس جهان دقیقاً به همین تلخی است که تو میبینی. تو یک هوموساپینی و رفقای نئاندرتالات دیگر نیستند. تو از عصر یخبندان هم عبور کردی و زنده ماندی. اینکه یک بحران سیاسی است که ابدی نیست.
اما چرا نباید خودکشی کرد؟ پاسخ اگزیستانسیال است. چون خودکشی، امضای سندِ پیروزیِ مطلقِ همین "وضعیتِ تعلیق" است. سیستمی که ما را در میان چرخدندههای خود گرفتار کرده، دقیقاً یک چیز از ما میخواهد: "حذفِ سوژۀ آگاه". این ماشینِ فرساینده میخواهد تو خسته شوی، امیدت را از دست بدهی و خودت، با دستِ خودت، خودت را از صحنهی هستی پاک کنی تا او راحتتر به کارش ادامه دهد. آلبر کامو در افسانۀ سیزیف میگوید در برابرِ پوچی و ویرانیِ جهان، خودکشی راهحل نیست، بلکه "طغیان" راهحل است. و طغیان در این عصر چیست؟ فقط "زندهماندن" و حفظِ شعلهی آگاهی. همین که تو در این تاریکی نفس میکشی، فکر میکنی، میخوانی و زنده میمانی، بزرگترین دهنکجی و عصیان در برابرِ سیستمی است که نیستیِ تو را میخواهد. زنده ماندنِ تو، یک عملِ سیاسی و فلسفیِ رادیکال است.
و اما محکمترین دلیل: از دید پدیدارشناختی "ما انسانها فقط برای شادی و رفاه تقویم نشدهایم". رسالت کیهانی انسان فراتر از شادی است. این را با عمق وجودت درک کنی تمام افکار خودکشی را دور خواهی ریخت.
هوسرل در بحبوحۀ جنگ جهانی و ظهور نازیسم (که وضعیتی مشابهِ فروپاشیِ امروز بود) گفت که فیلسوفان و جویندگانِ آگاهی، "کارگزارانِ بشریت" هستند. رسالتِ ما در این عصرِ تعلیق، "نگهبانی از آتشِ آگاهی" است. ما باید زنده بمانیم تا شاهدانِ این تاریکی باشیم. اگر تمامِ ذهنهای روشن، خسته شوند و خود را از بین ببرند، فردا که این تعلیق و این تاریکی به پایان برسد (که تاریخ نشان داده هیچ تعلیقی ابدی نیست)، چه کسی مانده است که با آگاهیِ سالم، جهانِ جدید را تقویم کند و بسازد؟ تو حق نداری خودت را بکشی، چون آیندهی این زیستجهان، برای بازسازی، به ذهنِ تو، به دردِ تو و به فهمِ تو نیاز دارد. تو حلقهی اتصالِ این تاریکی به روشناییِ فردایی.
Post #6629
698