- پس دارید در پرده و فروتنانه میگویید الکی زور نزنید علینجات غلامی شدن اکتسابی و به مدرک گرفتن و مقاله نوشتن نیست و موهبت است؟! من راستش امیدم این بود یکی مثل شما بشوم. پس شدنی نیست!
- اولاً که الگوی غاییات اصلاً چرا شده است آدم نیمبندی مثل من. من کجای این کهکشان فلسفه اصلا معلومام؟! من کارهای نیستم. الگویت بگذار متفکران بزرگ باشند که به جایی برسی نه یکی چون من گدای بینشان. ثانیاً منظورم این نبود که نوعی موهبت است که استعداد مثلا خدادادی است. اگر گفتم اکتسابی نیست منظورم این است که در حوزهی فرم الگوی مهندسیوار نیست چون آن به بُعد اطلاعات و بسیاردانی ختم میشود نه «فهم». اما اتفاقاً دارم میگویم حالا نه همه بلکه خیلیها قوهی فلسفیدن را در خود دارند مسئله به فعلیت رسانیدن آن است که در مسیر این فعلیت دچار انحراف نشوند. نهالی در درون اکثر شما هست که باید درست پرورده شود. این نه موهبت استثنایی بلکه ظرفیتی درونی است که در یک مسیر درست به بلوغ میرسد. یکی از انحرافهای فلسفه، خود فلسفه است اگر به انبان اطلاعات بدل شود.
مسیرش هم این است که اجازه بدهید فلسفه با باورهای مفروض شما درگیر شود تا آنها را واسازی و تعمیق کند نه اینکه یک باوری داشته باشی فلسفه را برای توجیهش بخوانی. خیلیها متأسفانه استعداد خود را چنین تباه میکنند که عقیدههای خود را که از دل زندگی خام روزمره گرفتهاند دودستی میچسبند بعد فلسفه را می خوانند و مقاله مینویسند اعتبار آکادمیک کسب میکنند که آن باور را موجه کنند! به هر حال در ایران میگفتند مترجم قدیمی بزرگمهر آثار راسل ترجمه میکرد بعد مدام تسبیح دستش بود ذکر میکرد، گفتند این چه تناقضی است گفت ساحتها فرق دارد. خب همین نکته است که این فرد و جریانی که ساخت هرگز فیلسوف نشد. چنین فرق ساحتی وجود ندارد. فلسفهای که نتواند با باور اساسیات که از دین گرفتهای یا از کامپلکسهای روانی-اجتماعی-سیاسی-فرهنگیات گرفتهای برخورد نقادانه در درونت کند یک دکان است. آن دانشجو فوقدکتری هم که مقاله آی اس ای مینویسد ولی مطالب صفحه تلگرامش کودکانه است ناشی از همین مشکل است. فلسفه را باید هضم کرد در برخوردی درونی با باورهای رسوب یافتهات.
Post #6619
486